RSS Feed

شرح احوال وآثار سيّد محمد نوربخش قاينی – قسمت سوم

سلاسل طريقتی
درويشها،برای موجه جلوه دادن کارِ خود (شايد به تقليد از شجره نامه سادات و سلسله سند اخبار) نام پيرها و اقطاب پيش از خود را ياد می کنند و خويشتن را نايب آن قطب ها، و خرقه پوش آنان می دانند.
صرف نظر از صحت و سقم اين کردار اما،همه سلسله داران صادق نيستند،عده ای به جعل و تزوير نامِ بزرگانی را رديف می کنند و بدون اطلاع از شرح حال و تاريخچه حياتشان مطالبی را برای عوام الناس سرهم می کنند. نگارنده اين اوراق علی رغم ميل باطنی خود به چنين روشهايی، (سلسله نگاری و سلسله سازی و …) به عنوان يک مورخ و به ناچار،سلاسلِ به دست يافته در فرقه نوربخشيه را ياد می کند و هر جا به نادرستی تاريخی آن واقف بوده ،اشاره ای کوتاه می نمايد و می گذرد.
جمعی از سلسله نگاران،خودشان سلسله سازان متقلبی اند که از شهرت افراد سوأ استفاده کرده و برای خود ممّرِ درآمدی گشوده اند. برخی ناآگاهانه هر چه به دست آورده يا در ذهن داشته اند،بر قلم آورده اند. نويسنده اين پايان نامه بدون توجه به نيت اين افراد،نگارشهايی از اين دست را باطل می داند. به عنوان نمونه:حاج عبدالوهاب نوربخشی نائينی سلسله طريقتی خود را تا نوربخش ياد می کند و نام های ناآشنای فراوانی را آمار می دهد،بدون آنکه بتوان کوچکترين راهی برای اتصالشان به سلسله مذکور بدست آورد.
يا مريدان «عنقا» در سلسله طريقتی خود از افرادی ياد کرده اند،که علاوه بر مجهول بودن، از لحاظ تاريخی نيزنمی توان جانشينان را در سلسله مذکوره،معين نمود.
چنانکه برزشيه (پيروان سيّد عبدالله برزش آبادی) دست به جعل و تزوير برده و برای خود فضايلی ساخته و حقايق را منکر شده اند.
سلسله طريقتی سيّد:
1-روايت شيروانی:
سيّد محمد نوربخش – خواجه اسحاق ختلانی – امير سيّد علی همدانی – شيخ محمود مزدقانی – شيخ علاءالدوله سمنانی – شيخ نور الدين عبد الرحمان اسفراينی – شيخ احمد ذاکر جوزقانی – شيخ رضی الدين لالاغزنوی – شيخ نجم الدين کبری – شيخ کمال الدين جندی [احتمالاً:خجندی] شيخ سيف الدين باخزری – شيخ سعدالدين حموی – شيخ بهاءالدين ولد – شيخ مجدالدين بغدادی
2-روايت نوربخش :
1-امام رضا (عليه السّلام؛متولد سال 148 شهيد به سال203)
2-ابو محفوظ، معروف بن فيروز کرخی( متوفای 200قمری)
3-سری بن مغلس سقطی( م 257)
4-ابوالقاسم جنيد بن محمد بغدادی( م 299)
5-ابوعلی احمد بن محمد رودباری( م 322)
6-ابوعلی حسين بن احمد کاتب( م 340 و اندی)
7-ابو عثمان سعيد بن سلام مغربی نيشابوری (م 373)
8-ابوالقاسم علی بن عبدالله گرکانی طوسی( م 450)
9-ابوبکر محمدبن عبدالله نساج طوسی( م 487)
10-شيخ احمد غزالی (م 517)
11-ابوالنجيب سهروردی (م 517؟)
12-عماربن ياسر بدليسی (م 583)
13-نجم الدين طامه کبری خيوقی ولی تراش .در سلسله طريقتی پيشين موجودنيست .
14-مجد الدين شرف بغدادی( 565-616)
15-رضی الدين علی لالا (م 642)
16-شيخ جمال الدين احمد ذاکر گورپانی ؛احمد جوزقانی( م 669)
17-نورالدين عبدالرحمان کسرقی اسفراينی ( 639-736)
18-علاءالدوله سمنانی( 666-736)
19-شيخ شرف الدين محمودبن عبدالله مزدقانی (م 766)
20-سيّد علی همدانی (م 786)
21-خواجه اسحاق ختلانی (کشته در رمضان 827 به امر شاهرخ تيموری)
دو روايت ديگر از سلسله طريقتی او نقل می کنم و سپس به بررسی می پردازم:
3- روايت محمدتقی طرشتی:
محمد ص – علی (ع) – حسن (ع) – حسين (ع) – علی ابن الحسين (ع) – محمد بن علی (ع) – جعفربن محمد (ع) – موسی بن جعفر (ع) – علی بن موسی الرضا (ع) – شيخ معروف الکرخی – شيخ سری سقطی – شيخ ابوعثمان مغربی – شيخ ابوالقاسم الکرجانی [ ] – شيخ ابوبکر النسّاج – شيخ جنيد بغدادی – شيخ ابوعلی رودباری – شيخ ابوعلی کاتب – شيح احمد غزّالی – شيخ ابونجيب سهروردی – شيخ عمار ياسر بدليسی – شيخ نجم الدين کبری – شيخ رضی الدين علی لالا – شيخ احمد الذّاکر الجوزقانی – شيخ عبدالرحمان اسفراينی – شيخ علاءالدوله سمنانی – شيخ محمود المزدقانی – شيخ امير سيّد علی همدانی – شيخ خواجه اسحاق ختلانی – حضرت قطب الاقطابی ،سيّد محمد نوربخش – حضرت شاه قاسم فيض بخش ولد سيّد محمد نوربخش.
4-امير سيّد محمّد نوربخش،روايت دوم:
محمدبن محمّد اللحصوی – خواجه اسحاق – امير سيّد علی همدانی – شيخ محمود مزدقانی – علاءالدوله سمنانی – شيخ عبدالرحمان اسفراينی – شيخ احمد ذاکر جوزقانی – شيخ علی لالا – شيخ نجم الدين کبری – شيخ عماّر ياسر – شيخ ابونجيب سهروردی – شيخ احمد غزّالی – شيخ ابوبکر نسّاج – شيخ ابوالقاسم کرّجانی – شيخ ابوعثمان مغربی – شيخ ابو علی کاتب – ابو علی رودباری – شيخ ابوالقاسم الجنيدی البغدادی – شيخ سرّی سقطی – شيخ معروف – علی بن موسی الرضا (ع) – موسی بن جعفر (ع) جعفربن محمد (ع) – محمد بن علی (ع) – علی بن لحسين (ع) – حسين بن علی بن ابی طالب (ع) – محمد بن عبدالله صلی الله عليه و آله .
بنابراين،سلسله طريقتی نوربخش عبارت است از:
امام رضا ، علی بن موسی عليهما السلام (148-203 ق)
ابومحفوظ معروف بن فيروز کرخی (م200 ق)
سرّی بن مغلس سقطی (م 257 ق)
ابوالقاسم جنيد بن محمد بغدادی (م 299 ق)
ابوعلی احمدبن محمد رودباری (م 322 ق)
ابوعلی حسين بن احمد کاتب ( م 340 و اندی ق)
ابوعثمان سعيدبن سلام مغربی نيشابوری (م373 ق)
ابوالقاسم علی بن عبدالله کرجانی طوسی ( م 450ق)
ابوبکر محمد بن عبدالله نساج طوسی (م 487 ق)
شيخ احمد غزالی [طوسی] (م 517 ق)
ابونجيب [عبدالقاهر] سهروردی (م 517 ق)
عماربن ياسر برليسی (م 583 ق)
نجم الدين کبری [طامه کبری خيوقی ولی تراش] (540 – 618 ق)
رضی الدين علی لالا ( م 642 ق)
جمال الدين احمد ذاکر جوزقانی [گورپانی] (م 669 ق)
عبدالرحمان اسفرائنی [کسرقی اسفراينی] (639-736 ق)
علاءالدوله سمنانی (666 – 736 ق)
شرف الدين محمود مزدقانی [بن عبدالله] (م 766 ق)
سيّد علی همدانی (م 786 ق)
خواجه اسحاق ختلانی (م رمضان 827 ق)
سيّد محمد نوربخش قاينی (795 – 869 ق)
در عبارات منقوله از سيّد و ديگران اندک تفاوتی در يادداشت واژه ها گزارش شده بود که اين نگارنده ملحوظ نداشت.
طريق خرقه پوشی ؛روايت لاهيجی:
نکته ديگری که نبايد در اينجا از نظر دور داشت، سلسله خرقه پوشی محمدبن يحيی لاهيجی خليفه نوربخش است که از طريق کميل بن زياد مستقيماً به حضرت علی (ع) می رساند اين سلسله چنين است: لاهيجی – سيّد محمد نوربخش – خواجه اسحاق ختلانی – سيّد علی همدانی – ابوالميامن محمد ادکانی اسفراينی – نورالدين سالار – محمد بن جمال – علی بن لالا – نجم الدين کبری – اسماعيل قصری – محمد المانکيل – داوود بن محمد خادم الفقراء – ابوالعباس بن ادريس – ابوالقاسم بن رمضان – ابو يعقوب طبری – عبدالله بن عثمان – ابو يعقوب نهرجوری – ابويعقوب سوسی – عبدالواحد بن زيد – کميل بن زياد – حضرت بن علی (ع) .
سلسله نوربخشيان هند و پاکستان تا سيّد محمد
1-سيّد محمد نوربخش
2-شاه قاسم فيض بخش
3-محمد بت شکن (=شمس الدين تالشی عراقی م 932 ق)
4-ميرزا دانيال (بابا دانيال پسر عراقی)
5-شمس الدين رشيد
6-مير حسن دهی (=رهنما)
7-شيخ [مير] دانيال دانا
8-ميرابو سعيد سعد
9-شيخ مختار اختيار [اخيار]
10-مير جلال محمد معصوم
11-مجدالدين محمد ثاقب
12-سعيد مجتهد کانی
13-سرمد الاوصياء
14-مير محمد شاه
15-مير شاه جلال
16-مير سيّد خانه
17-مير محمد اکبر
18-سيّد محمد شاه
19-مير سيدعون علی شاه (زنده مقيم بلستان پاکستان)

سلسله ای ديگر،شاخه خراسان و برخی ديگر از نواحی:
سيّد محمد نوربخش
حاج حسين جوينی
شيخ کمال الدين جوينی
حاج محمد جوينی
ملک علی جوينی)
درويش علی استيری
قاضی اسدالله کوپائی (که شيخ دلالت اش محمد علی اخی بوده است)
مير محمد باقر طباطبايی اردستانی
محمد شفيع اصفهانی

شاخه مرکزی ايران:
سيّد محمد نوربخش = سيّد قاسم [فيض بخش] = حاج حسين ابرقويی = کمال الدين جوينی – حاج محمد سوداخری – ملک علی جوينی – درويش علی جوينی – درويش حسن – درويش محمدرضا – درويش کمال الدين – درويش مجيد مشهدی – شيخ محمد مؤمن سديری
از او سه نفر:
شيخ بهاءالدين محمد جبل عاملی
ملا محسن فيض کاشانی
مير محمد تقی شناهی – حاج عبدالوهاب نائينی و خليفه امر دو نفر است الف محمد حسين نائينی – حاج سيّد محمد تقی کاشانی – ب:حاج ميرزا ابوالقاسم شيرازی سکوت – حاج محمد حسين شيرازی عموی معصوم عليشاه مؤلف طرايق
طريقه نوربخشی از سوی مريدان فراوانی که همه از سوی «سيّد» مجاز بوده اند منتشر شده متأسفانه اما،جز همين مقدار بدست نگارنده نيفتاده است.
به عنوان مثال:محمدبن يحيی بن علی لاهيجی «اسيری» و پسرش محی الدين احمد «فدائی» لاهيجی از خليفگان «سيّد» اند.
شاه قوام الدين، نوه سيّد قاسم فيض بخش نيز در دوره صفويه داعيه خلافت داشته و مريدانی گردِ خويش جمع نموده است. ولی از بقيه سلسله، وازاين سر سلسله داران، چيزی بيش از اين،بدستم نيامد.
هر يک از اين خليفه ها ،خودشان دارای خليفه های متعددی بوده اند، به عنوان مثال در همان دوره حيات لاهيجی، قاضی عبدالله و قاضی يحيی لاهيجی خليفه بوده اند (و گويا مجاز از همين اسيری و فدايی).
ترتيب طريقه اويسيه تا نوربخش و از او تا آخر
آقای جمال الدين، شيخ محمد قادر باقری نمينی سلسله اويسی را که «طريقه حقه ختميه، علويه، رضويه، اويسيه، اثناعشريه» خوانده چنين می نويسد:
حضرت شاه مقصود صادق عنقا متولد 1294 ش
مير قطب الدين محمد عنقا (مريد پدرش): (1266-1341 ش)
جمال الدين علی ميرابوالفضل عنقا (1266-1323 ق)
پير آقا عبدالقادر جهرمی
حاج محمد حسن نائينی
حاج عبدالوهاب نائينی
امير شمس الدين محمد
مير محمد علی
مير مظفر علی
مير محمد تقی شاهی سبزواری (پدرش):
مير محمد مؤمن سديری سبزواری
درويش محمد پير پالان دوز
درويش کمال الدين سديری
درويش علی سديری
درويش ملک علی جوينی
حاج حسين ابرقوئی
شاه قاسم فيض بخش
سيّد محمد نوربخش
سيّد احمد ختلانی
امير سيّد علی همدانی
علاءالدوله سمنانی
عبدالرحمان اسفراينی
شيخ محمود مزدقانی
شيخ احمد ذاکر جوزجانی
رضی الدين علی لالا
شيخ نجم الدين کبری
روزبهان بقلی
ابوالفتح محمود صابونی بيضاوی
خطيب علی بن حسن سالبه بصری
خطيب ابوالقاسم عبدالکريم
ابو اسحاق شهريار کازرونی
شيخ اکار
ابو عبدالله محمد بن خفيف شيرازی
ابوجعفر حذاء
امام ابی عمرو اصطخری
ابوتراب نخشبی
ابوعلی شقيق بلخی
سلطان ابراهيم بن ادهم
ابوسليم حبيب بن موسی زيد راعی
سلمان فارسی
اويس قرنی
شاه اولياء حضرت علی (ع) و حضرت محمد ص.اينرا شخصی به نام علی اکبر کاوه اويسی برای صلاح الدين علی نادر عنقا در جمعه هشتم مهر ماه 1356 شمسی نوشته است به نظر نگارنده دارای اشتباه و به استنباط و استحسان جمع آوری شده. نام خواجه اسحاق را سيّد احمد نوشته و در سلسله از کسانی ياد می کند که سيّد خود قبول نداشته و نامشان را نياورده.
(1): نک: سيری در تصوف ص 434
اويسيه کبرويه؛ روايت ديگر:
حضرت سيد محمّد نوربخش،حضرت شيخ ابواسحق ختلانی،حضرت سيد علی همدانی،حضرت محمود مزدقانی، حضرت علاءالدوله سمنانی،حضرت عبدالرحمن اسفراينی،حضرت احمد جوز جانی، حضرت شيخ علی لالا، حضرت نجم الدين کبری،حضرت شيخ روز بهان کبير،حضرت ابوالفتح محمود بن محمد الصابونی، حضرت شيخ ابی الحسن علی ابن محمّد بصری،حضرت خطيب ابوالفتح عبدالکريم ابن حسين،حضرت ابواسحق شهريار کازرونی، شيخ ابوعلی حسين اکار،حضرت شيخ کبير ابوعبدالله خفيف، حضرت امام ابوجعفر حذا، حضرت ابی عمر اصطخری،حضرت ابوتراب نخشبی،حضرت ابوعلی شقيق بلخی،حضرت ابراهيم ادهم، حضرت ابوموسی زيد الراعی،حضرت اويس قرنی و حضرت سلمان فارسی و اين هر دو از مولی الموالی امير المؤمنين حضرت علی بن ابيطالب (ع) و از پيشوای کل نبی مکرم، و رسول اکرم،حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله عليه و آله خلافت يافته اند.
طريقت معروفی:
همونوشته:حضرت نجم الدين کبری مشايخ متعددی را خدمت کرده از آنجمله اند شيخ اسمعيل قصری در طريقت کميلی و عمار ياسر در طريقت معروفی فعليهذا نسبت حضرت سيد محمّد نوربخش در سلسله معروفی بدين شرح است:
حضرت عمار ياسر،حضرت ابونجيب سهروردی،حضرت شيخ احمد غزالی،حضرت شيخ ابوبکر نساج،حضرت ابوالقاسم گرگانی،حضرت ابوعثمان مغربی،حضرت شيخ ابوعلی کاتب،حضرت ابوعلی رودباری،حضرت جنيد بغدادی،حضرت شيخ سری سقطی،حضرت معروف کرخی که او خادم و دربان حضرت امام الاتقياء علی بن موسی الرضا (ع) بوده و طبق شواهد تاريخی يکسال قبل از رحلت حضرت ثامن الائمه وفات يافته

جانشينان نوربخش:
بعد از حضرت شاه قاسم فيض بخش خلافت به حضرت حاج حسين ابرقوئی (جانبخش) رسيد و پس از او خلفا و مشايخ ان طريقت به ترتيب زير است:
حضرت کمال الدين جوينی،حضرت درويش محمّد سوادخری،حضرت درويش علی جوينی،حضرت درويش حسن سديری سبزواری،حضرت درويش محمدرضا سديری،حضرت درويش محمّد مذهب کارندهی پير پالاندوز در اينجا دو رشته منشعب گشته باين ترتيب که در اويسيه کبرويه نوربخشيه از شيخ (مذهب کارندهی) به حضرت مير محمّد مؤمن سديری سبزواری و محمّد تقی شاهی سبزواری،حضرت مير مظفر عليشاهی،حضرت مير محمّد علی،حضرت مير شمس الدين،حضرت حاج عبدالوهاب نائينی،حضرت حاج محمّد حسن نائينی کوزه کنانی،حضرت آقا عبدالقادر جهرمی،حضرت جلال الدين علی مير ابوالفضل عنقا،حضرت پير معظم سيد السند مولانا مير قطب الدين محمّد عنقا،استاد اعظم ناطق بحقايق شاه مقصود حضرت صادق عنقا
از جهت وجه تسميه سلسله تذکر اين مطلب ضروريست که چون خلافت اويسيه کبرويه نوربخشيه به حضرت جلال الدين علی مير ابوالفضل عنقا رسيده بنا باشارت باطنی کنيه جلال الدين بآن حضرت عنايت شده است و به همين مناسبت در اينزمان اين سلسله به اويسيه کبرويه نوربخشيه جلالی مشهور است.و اما رشته ای ديگر که منسوب به شيخ محمّد مذهب کارندهی است از طريق شيخ حاتم زرآوندی به نام سلسله ذهبيه مشهور و اخلاف آن تا زمان حاضر بدين شرح است.
شيخ محمّد مذهب کارندهی،شيخ حاتم زرآوندی،شيخ محمّد علی مؤذن،شيخ نجيب الدين رضا،شيخ علينقی اصطهباناتی،قطب الدين محمّد نيريزی شيرازی
از شيخ اخير به دو نفر رسيده يکی به آقا محمّد هاشم درويش شيرازی و ديگر بآقا محمد بيدآبادی گيلانی و از او به مولا ملا محراب گيلانی،حضرت آقا سيد محمّد قريشی قزوينی،امامقلی آقای نخجوانی تبريزی و آقا سيد حسين قريشی،حضرت جلال الدين علی مير ابوالفضل عنقا و هم چنين از آقا محمّد بيد آبادی به آقا سيد صدرالدين کاشف دزفولی و از او بواسطه آقا سيد محمّد رضای دزفولی به حضرت مير عين الدين حسين دزفولی (ظهير الاسلام) و از او به حضرت جلال االدين علی مير ابوالفضل عنقا.
سلسله کميليه:
نسبت فقری حضرت سيد محمّد نوربخش در سلسله کميليه بدين ترتيب است:
سيد محمّد نوربخش،سيد علی همدانی،شيخ محمود مزدقانی،علاء الدوله سمنانی،عبدالرحمن اسفراينی، احمدجوزجانی، سيد علی لالا،شيخ نجم الدين کبری،شيخ اسماعيل قصری،محمد بن مانکيل،داود خادم،ابوالعباس ادريس، ابوالقاسم بن رمضان،ابويعقوب طبری،عمر بن عثمان مکی،ابويعقوب نهرجوری،عبدالواحد بن زيد، مولی الموالی امير مؤمنان قبله سالکان حضرت علی ابن ابيطالب (ع)
شيخ لاهيجی در مورد نسبت خود به حضرت نوربخش می نويسد:
بدانکه اين فقير که محمّد بن يحيی بن علی جيلانی لاهيجی ام مريد حضرت سيد محمّد نوربخشم و آنحضرت مريد خواجه اسحق ختلانی است و آنحضرت مريد حضرت مير سيد علی همدانی است و آنحضرت مريد حضرت شيخ محمود مزدقانی است و آن حضرت مريد حضرت شيخ علاءالدوله سمنانی است و آن حضرت مريد حضرت شيخ نورالدين (محمود) اسفراينی است و آن حضرت مريد شيخ احمد ذاکر (جوزقانی) است و آن حضرت مريد حضرت شيخ علی لالاست و آن حضرت مريد حضرت شيخ نجم الدين کبری است و آن حضرت مريد حضرت
عمار بن ياسر بدليسی است و آن حضرت مريد حضرت شيخ ابونجيب سهروردی است و آن حضرت مريد شيخ احمد غزالی است و آن حضرت مريد شيخ ابوبکر نساج است و آن حضرت مريد حضرت شيخ ابوالقاسم جرجانی است و آن حضرت مريد شيخ ابوعثمان مغربی است و آن حضرت مريد شيخ ابوعلی کاتب است و آن حضرت مريد شيخ ابوعلی رودباری است و آن حضرت مريد شيخ جنيد بغداديست و آن حضرت مريد شيخ سری سقطی است و آن حضرت مريد حضرت شيخ معروف کرخی است و آن حضرت مريد حضرت امام علی رضا ست»

شاخه لاهيجی (گيلان)
محمدبن يحيی بن علی معروف به اسيری لاهيجی (شارح گلشن راز) متوفای 912 هـ.ق نيز دارای سلسله ای است. نام جا نشينان وی بر من پوشيده ماند. او خليفه سيّد محمد است و باز خليفه خود او پسرش فدايی لاهيجی متوفای 927 می باشد. شيخ محی الدين احمد قاضی عبدالله هم در اين سلسله اند.
سلسله حاج عبد الوهّاب نائينی
سيّد قاسم فيض بخش – حاجی حسين ابرقويی – کمال الدين جوينی – حاج محمد سوداخری سبزواری – ملک علی جوينی – درويش علی جوينی – درويش حسن – درويش محمد رضا – درويش کمال الدين و درويش محمد مشهدی [پير پالان دوز] – شيخ مؤمن سديری – مير محمد تقی شاهی – حاج عبدالوهاب نائينی
محمد حسن تبريزی و حاج سيّد محمد تقی کاشانی را پشت مشهدی و حاج ميرزا ابوالقاسم سکوت… و باز حاج محمد حسن کوزه کنانی را به عنوان خليفه حاج عبدالوهاب نائينی ياد می کند.از حاج علی اصغر بی دندان،آقا محمد اسماعيل ساروتقی،ابو مسعود درازی، بابانوش، ميرزا ابراهيم جوهری، مير سيّد حسن مدرس، ملاحسين تفليسی، حکمة الله خزاعی، سلطان بخت آقا و از 34 اسم ديگر، بلکه بيشتر يادنيز نام می برد.به نظر می رسد اين کتاب فاقد دقت نظر بوده باشد. زيرا که سيّد محمد نوربخش را معاصر شاه نعمة الله ولی ياد کرده است.
مريدان نوربخش:
تعدادی از عالمان وزاهدان(که کم شمارنيستند) در منابع تاريخی به عنوان مريدان فرقه نوربخشی شناخته می شوند امّا ،اتصالشان به يک سلسله مستند، معلوم نيست مانند:
مولانا محمد قرشی از فضلا و شعرای سده دهم، وفايی رازی اديب و شاعر معاصرِ او، مولانا شيخ جمال الدين ورجردی همدانی نيز از شعرای معاصر آن دو، مولانا حافظ عصار قزوينی از شعرای همدوره همانان.
عبدالحیّ حسينی از فضلای سده يازده،فکری رازی از شعرای سده دهم، قاضی فتح الله از تاجرانِ اديب سده دهم،عبدالرحيم بن يونس، محمد حسن بن محمد صالح حسينی، مولانا محمد عباس پاکستانی (هرسه) از علمای سده سيزدهم و حاج سيّد احمد نوربخش دهکردی سده چهاردهم و …همه از مريدان نوربخش اند.اندکی از شرح حال ايشان را ذيلاً به اطلاع می رسانم:
نام آوران عرصه دانش و هنر، بزرگان علم و دين که هر يک چون خورشيدی جهان تاب بوده اند، افتخار انتساب به سلسله نوربخشيه دارند. نام دانشمندانی که ياد می کنم از ليست بزرگ و پر تعداد دوستداران و خليفه های حضرت سيّد محمد نوربخش قاينی است:
1-محمد بن يحيی بن علی لاهيجی متخلص به اسيری – در گذشته سال 912 هجری قمری فيلسوف،عارف و شاعر معروف (شارح گلشن راز) ،خليفه سيّد محمد نوربخش بوده است. (1)
2-احمدبن محمد با تخلص فدايی لاهيجانی – در گذشته 927 هجری قمری فرزند همان اسيری، از اديبان به نام و مدتی از سوی شاه اسماعيل صفوی به سفارت نزد محمد خان شيبانی بوده است. وی پس از پدر خليفه نوربخش بوده و در شيراز ساکن،همانجا وفات يافته است. (2)
3-قاضی يحيی – شاعر فاضلی از سده دهم است. طبعی شيوا و دل نشين داشته است و از طريق لاهيجی به مسلک نوربخشيان کشيده شده است (3).
4-مولی،محمد قرشی – خردورز و فاضل و فرزانه بوده است. در علم رمل هم تخصص داشته است. اصالتاً از بيارجمند، و در سده دهم می زيسته است. بقعه مزار محمد نوربخش را وی در دوره حيات شاه قاسم بن محمد بن محمدنوربخش عمارت کرده بود وشاه قاسم طی نامه ای به قرشی، اين عمل وی را تبريک گفته است. (4)
5-وفايی رازی – هم از شاعران و فاضلان سده دهم است. وی از کسانی است که سلسله نوربخشيه را پذيرفته بود.
6-مولی شيخ جمال الدين ورجردی همدانی – از اديبان فاضل قرن دهم همدان است. نام او هم در طريقت نوربخشيان آمده است. (5)
7-مولی حافظ عصّار قزوينی – هم از فاضلان و اديبان قرن دهم هجری قمری است. (6)
8-قاضی فتح الله – نيز از عالمان و بازرگانان سده دهم هجری قمری و مريد نوربخشيان است. (7)
9-فکری رازی – معاصر و همراه شاه طاهر دکنی و مدتی در هندوستان بوده ،فاضل و اديب و شاعر بزرگی بوده است. (8)
10-درويش محمد – نسخه ای از شرح قصيده احمد بن عبدالرزاق خالدی را در شوّال سال 864 نوشته و لذا معاصر نوربخش بوده است. احتمالاً همان درويش محمد شاگرد او باشد يعنی همان محمد بن محمد سمرقندی (9).
11-مير ابوتراب محرم رازی – (10)
12-مولی برهان الدّين بغدادی –(11).
13-قاضی عبدالله يقينی – وی خليفه و شاگرد لاهيجی، وبه قول وی در طريقت؛ کامل و مکمل بوده است. (12)
14-محمد تقی طرشتی – او پيرو شاه قاسم دوم و از طريق شاه قاسم اول به سلسله ارادتمندان نوربخش پيوسته است. وی کتابی نوشته و بيشتر مطالب و مهمترين آن را به فرقه نوربخشيه اختصاص داده است. (13)
15-مولا حسين کوکنی – (14)
16-محمد خاموشی نوربخشی – مردی فاضل و نويسنده که شرح.. مولوی از اوست. (15)
17-عبدالرحيم بن (محمد) يونس (يوسف). وی شاگرد ملا محمد صادق اردستانی بوده، مرگ وی را در سال 1156 ياد کرده اند (16)
غير از او نيز يک ميرزا سيّد عبدالرحيم بن يونس قاينی داريم،از قرنِ سيزدهم که نسباً هم از نوربخشيان است. (17)
18-مير منوّر علی شاه – اين شخصيت ولی سيّد احمد نوربخش صاحب کتاب برهان حقيقت است. (18)
19-سيّد آقا رحيم حقّانی –
20-سيّد احمد نوربخش (دهکردی) نويسنده کتاب برهان حقيقت.
21-عبدالحیّ حسينی – او از فضلای سده يازدهم قمری است. (19)
22-مولی محمد عباس پاکستانی (1240-1310 قمری) وی از سر سلسله جنبانان نوربخشيه است. محمد عباس در هندوستان به اصلاح امور نوربخشيان پرداخت و پيروان حقيقی سيّد محمد نوربخش را به مسلک درست ايشان راهنمايی کرد. اينک گور او در چهترون بلتستان در کشور پاکستان زيارتگاه شده وی از سادات موسوی( احتمالاً از نوربخشيان) بوده است. (20)
23-محمد حسن بن محمد صالح حسينی – از عالمان سده سيزدهم هجری قمری است. از آثار او يکی گردآوری جامع الشتات است.. (21)
24- شمس الدين تالشی
25-محمد ابن سعد همدانی مقيم شر وان
نمودار خلفایِ نوربخش

حضرت نوربخش

محمّد بن يحيی بن علی (اسيری) لاهيجی سيد قاسم حسين جوينی شاه قوام الدين
پسرش فدايی لاهيجی محمّد بت شکن[شمس الدين عراقی] کمال الدين جوينی
ميرزا دانيال [بابا دانيال] محمّد جوينی
شمس الدين رشيد ملک علی جوينی
مير حسن دهی [رهنما] درويش علی استبری
شيخ دانيال دانا [مير] قاضی اسدالله کوپائی
مير ابوسعيد سعد [22] مير محمّد باقر طباطبائی اردستانی
شيخ مختار اختيار [اخيار] محمّد شفيع اصفهانی
مير نجم الدين ثاقب مير جلال محمّد معصوم
مير محمّد نورانی مجد الدين محمّد ثاقب
سعيد مجتهد کانی
مير محمّد شاه (مخدوم الفقراء) ( 1) سرمد الاوصياء
مير محمّد شاه
مير شاه جلال
ميـر سيّد خانه
مير محمّد اکبر
سيد محمّد شاه
مير سيد عون علی شاه جانشين کنونی آن حضرت مقيم پاکستان(بلتستان)

حضرت نوربخش

محمّد بن يحيی بن علی (اسيری) لاهيجی سيد قاسم حسين جوينی شاه قوام الدين
پسرش فدايی لاهيجی محمّد بت شکن[شمس الدين عراقی] کمال الدين جوينی
ميرزا دانيال [بابا دانيال] محمّد جوينی
شمس الدين رشيد ملک علی جوينی
مير حسين دهی [رهنما] درويش علی استبری
شيخ دانيل دانا [مير] قاضی اسدالله کوپانی
مير ابوسعيد سعد مير محمّد باقر طباطبائی اردستانی
شيخ مختار اختيار [اخيار] محمّد شفيع اصفهانی
مير نجم الدين ثاقب مير جلال محمّد معصوم
مير محمّد نورانی مجد الدين محمّد ثاقب
سعيد مجتهد کافی
مير محمّد شاه (مخدوم الفقراء) (23) سرمد الاوصياء
مير محمّد شاه
مير شاه جلال
ميـر سيّد خانه
مير محمّد اکبر
سيد محمّد شاه
مير سيد عون علی شاه جانشين کنونی آن حضرت مقيم پاکستان،؟

دقايق وظرايف افکار حضرت امير سيّد محمد نوربخش قاينی
عقايدسياسی واجتماعی نوربخش
در حوزه سياست معتقد به امامت ولذا تشکيل دولت بوده است ( چيزی شبيه به ولايت فقيه، البته باطرحی که خود او داشته وفقه وعرفان راممزوج ميکرده) ونام آنرا امامت گذاشته بود.براساس آنچه ازوی در کتاب الاعتقادات نقل ميگردد، او گفته است:« و يجب ان تعتقدان الامامة علی نوعين حقيقيه و اضافيه فا الحقيقية الا تصاف يجمع صفات الامامة صورية کانت او معنوية وشرايطها و ارکانها اما شرايط الامامه فالذکورية و الحرية و البلوغ و العقل و اصل الشجاعة و القرشية و صفاتها الصوريه الفاطميه و العلم و التقوی و السخاوة و ارکانها العلم الکامل و الولاية الکاملة و السيادة الصحيحة و الملکه الفصيحة و لم تجتمع تلک الصفات بعد علی الی يومنا هذا فی احد من الائمه فا الامام الکامل الحقيقی من اتصف بهذه الصفات و من اتصف ببعض هذه الصفات فهو امام بالقدر الذی اتصف فکانت امامته اضافية ولی علی ذکائک وثوق فاعرف الائمة الماضين و الباقين و فزفوزاً عظيماً ولی ان تعتقد الاولياء ورثة الانبياء لانهم العالمون العاملون و العلماء الربانيون و ما قال رسول الله صلی الله عليه و آله العلماءورثة الانبياء»
در اين کتاب، از نگاه نور بخش عقيده به اوليا در طريقت مثل عقيده به انبياء در شريعت واجب است.هم چنين از نظر وی:قيامت دو نوع است انفسی و آفاقی و هر کدام چهار قسم صغری،وسطی و کبری و عظمی،دارند.
هم چنين محمد حسين آيتیمهموئی قاينی ساکن در بيرجند،کتابی با اين عنوان به سيد محمّدنوربخش قاينی نسبت داده و نوشته است:آن حضرت اين کتاب را در شهر حِلّه و در بدايت شکوفايی خود نوشته است.او درين کتاب ا زمسايل اعتقادی و فقهی سخن گفته و ديدگاههای نو و تازه ای نشان داده است.بعنوان مثال درباره جهاد اکبر و اصغر می نويسد:«فلابد فی کل منهما من امام ذکر حر بالغ عاقل عادل عالم شجاع سخّی،نقی،قرشی بل هاشمی علوی بل فاطمی فللجهاد الاصغر يکفی هذا القدر فی صفات الامام و للجهاد الاکبر ينبغی ان يکون الامام وليا کاملاً فی مقامات الولاية من الاطوار المتنوعه السبعة القلبية و الانوار الغيبة و المکاشفات و المشاهدات»(24)
به احتمال قريب به يقين،آيتی اين مطلب را از قاضی نورالله گرفته،با اين تفاوت که قاضی نام کتاب را عقيده و منسوب به نوربخش می داند.
به استناد نوشته ی مرحوم مولوی محمّد شفيع رساله ای بنام الاعتقاديه در 96 صفحه به سال 1342 قمری از سيد محمّد نوربخش در لاهور چاپ شده است.که توأم با شرح فارسی می باشد.آنچه از نوشته ی مولوی محمّد شفيع استنباط می شود آن است که منظور وی از فقه همين کتاب بوده که در هند به کتاب فقه معروف شده است.
بر اين سخن مؤيدی وجود دارد و آن نوشته عبدالواسع نظامی در شرح مقامات جامی است،آنجا که می نويسد:نسخه ای در علم فقه رقم زده کلک ترتيب گردانيده در غايت برودت و ناخوشی…(25) اين برودت و ناخوشی که شامّه جامی بدان دچار شده،بيشتر به خاطر تشيّع و سپس ابتکارات و نوآوری های فقهی سيّد است، چنانکه اکنون نيز در زمان ما نوآوری ها به ديدگاه متحجران-که توده های عظيم حوزه هايند- برابر با بيسوادی و…می باشد

تأثير قرآن وحديث بر آثار نوربخش
در آثارنوربخش به جز قرآن وحديث چيزی ديده نميشود واز اين حيث او يک متن گرای پر وپا قرص به حساب می آيد.از عقل صرفاً برای اثبات مطلب ومضامين آيات وروايات استفاده ميکند. نمونه تفسير ويرا در رساله مختصری که درباره آيه(110 کهف) فمن کان يرجو…نوشته است مشاهده ميکنيد
اين رساله،توضيح مختصری به فارسی پيرامون آيه ياد شده و تعيين مراد از «لقاء» می باشد.در ابتدا به عقايد شيعه اثنی عشری،زيدی ها و معتزله اشاره دارد،آنگاه يک معنی عرفانی از «لقا» به دست می دهد و اعمال صالح را به ظاهری و باطنی تقسيم می کند و می گويد:جسم آن را از فقهاء بايد آموخت امّا باطن و جان آن را جزء اکابر انبياء و کمّل اولياء ندانند.

نقدوتحليل عقايد وانديشه ها ونظريه های نوربحش
از نظر اين نويسنده طرح سياسی نوربخش برای اداره جامعه،نه دست يافتنی است ونه قابل اجراست؛ و(نه تنهابر اساس تعريف مااز عرفان) حتی با عرفان مورد نظرِ خوداو جور در نمی آيد.
اتقاد ديگری که بر محمد نوربخش وارد است اينکه تقسيم امامت به حقيقيه واضافيه، از نگاه شيعه ناصواب است؛ به ويژه آنکه در نوع اول فقط علی عليه السلام را ميگنجاند ودر قسم دوم عرفارا نيز واردميکند.
فرقه نوربخشيه(پيدايش،رشد وتحول)
پيدايش فرقه نور بخشيّه، مربوط به سالهای نخست ربع اول قرن نهم هجری قمری است.دردوره شيخ بودن خواجه اسحاق ختلانی، که لقب نوربخش از سوی خواجه به سيّد محمد اطلاق شده است.

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

11 responses »

  1. Good enough.U can get lot of material about Syed Muhammad Noorbakhsh.

    Reply
    • I would really appreciate if you can help me find the copy of manuscript “Risaleh-alhuda” by Muhammad Noorbakhsh. I am looking for it in Turkey’s libraries, but i can not find it. Thank you very much.

      Reply
      • salam Mr. Mohsen.
        i have a رساله الهدی. pdf format. u know that this resala is a part of phd theises of mr. shahzad bashir from Yalle uni. amarica. actually after that the resala huda is defined to others.(as mahdaviyad by noorbakhah/ but its not correct/ as mr. jaferyann said in من مهدی موعود هستم/ and his MUGHALTASS were briting in his book by named; مدعیان دروغین مهدویت.)
        any how. iam researching in noorbakhah and his kubravian chain.
        i know the noorbakhahain of pakistan and india well. also little about the noorbakhshias in iran.
        i also read urs artical about s.m.noorbakhsh. thats use full for me. thanks
        i have noorbakhahs books also . if u want.

  2. Dear Dr.Nazir,
    Thank you very much for your reply. I have read Jafarian’s book, it lacks the proper explanation and justification for “mahdaviat of Nurbakhsh”, his book has many mistakes and he has even insulted Nurbahsh!
    I have gathered a list including the works and manuscripts that I have found from Nurbakhsh, and I have a manuscript from Qaen (Qohestan) Noorbakhshia which I think no one else has. How many works you have listed related to him? I would like to exchange ideas with you, can you please give me your email address?
    By the way, I have the copy of Mr.Bashir’s thesis and I have read the part related ro resalat. But, I wanted to look at the ORIGINAL manuscript of resalat al-huda myself and not the copy which Mr.Bashir has presented.
    Thank you
    Mohsen

    Reply
  3. I have a copy of a manuscript, “Altnzyl”, which is owned by the late 12th century lunar If you wish to have this copy please contact me.In the end of this book is a cloak letters of Mohammad Nourbakhsh.

    Reply
  4. من یک نسخه از کتاب خطی ” التنزیل ” را دارم، که متعلق به اواخر قرن ١٢ قمری می باشد اگر تمایل به داشتن این نسخه دارید لطفا با من تماس بگیرید. در انتها، این کتاب دارای خرقه نامه محمد نوربخش است.

    Reply
  5. سلام. خیلی ممنون
    اگر لطف کنید و برایم بفرسید و لطفا آدرس ایمیل خود را به من بدهید من هم برای شما فایلی (شجره نامه نوربخشیان قاین – نسبی) را بفرستم
    ایمیل من
    mohsen.saeidzadeh@yahoo.com
    با تشکر
    محسن سعیدزاده

    Reply
  6. salam alaikum mr. mohsin.
    iam not dr. nazir. iam MANDUQ that i commented on this.
    ببخشید. البته من جناب دکتر نظیر را می شناسم. b/c we r 4rm 1area. he is a respected person. also intrusted in noorbakhshian study. albata also in tasavvof.
    منظور من از رساله الهدی، همان پایان نامه ایشان بود. البته به دنبال دسترسی نسخه اصلی از کتابنانه فاتح ترکیه هستم؛ ولی ارتباطی برقرار نشده است.
    my email id id: monain.noor@gmail.com
    fe-amanillah.

    Reply
  7. Dear Mohsen,
    I am looking for a manuscript entitled Tohfat-ul-Ahbab and I’m wondering if you have a copy of the manuscript or the digitized format of the it. Please let me know if you have any information about how I can obtain this manuscript. I look forward to hear from you.
    Best regards,
    Payam Delfani

    Reply
    • Dear Payam,
      Sorry to reply you late.
      Unfortunately, I don’t have it and I don’t know where you can find it. However, I can suggest you to check a website, it has all manuscripts that can be found in different libraries in Turkey. They have lots of Manuscripts and they let you have the digital copy if you pay a little amount of money. Check their website here to see if you can find it: https://www.yazmalar.gov.tr/uyelik.php?dill=eng

      Hope this helps and good luck
      Mohsen

      Reply

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: