RSS Feed

« تفسير قرآن- پاسخ به شبهه ها»

بسم اللّه الرحمن الرحيم

برخی از نويسندگان، ادعا کرده اند که درقرآن تناقض وجود دارد. وبه خيال خود بر قرآن انتقاد واعتراض نموده اند.وبه آيه هائی از قرآن استناد کرده اند.آيات مورد نظر اين نويسندگان( وخوانندگان مطالب آنهارا)، نقل وسپس درباره آن به بررسی می پردازيم. از اينجا تا آخر گيومه عين مطلب آن نويسنده است:
«این هم بخشی کوچک از اسلام عزیز، دین صلح، مریم خانم:
1 – بکشید در راه خدا که خدا به گفتار و کردار خلق شنوا و داناست. ( قرآن . سوره بقره . 244)

2 – شما ای اهل ایمان کافران را بکشید و با آنان کارزار کنید تا خدا آنان را بدست شما عذاب کند و خوار گرداند. (قرآن . سوره توبه . 14)

3 – آنان در دین شما تمسخر و طعن زنند ، آنان را بکشید که انان را سوگند استواری نیست ، تا از ترس شمشیر از طعن زدن به اسلام بس کنند. ( قرآن . سوره توبه . 12)
4 – و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است. (قرآن . سوره مائده . آیه 38)

5 – دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید. (قرآن . سوره النساء . آیه 89)

6 – خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده ، آنها که در راه خدا جهاد کنند و دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند. (قرآن . سوره توبه . 111)

7 – ای اهل ایمان هر که از اهل کتاب ( یهودی و نصاری ) که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده ، حرام نمیدانند بکشید تا آنگاه با ذلت تواضع به اسلام جزیه دهند. ( قرآن . سوره توبه .29)
8 – هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران. (قرآن . سوره بقره . آیه 191 )

9 – و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید. (قرآن . سوره الانفال . آیه 12)

10 – ای اهل ایمان با کافران از هر که به شما نزدیک تر است شروع کنید و انان را بکشید ، و باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و قوت پایداری حس کنند و بدانید که خدا همیشه یار پرهیزکاران است. (قرآن . سوره توبه .آیه 123)

11 – پس چون ماههاي حرام به سر آمد آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد. و آنها را دستگير و محاصره كنيد. و هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه توبه كردند و نماز به پاي داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است. (قرآن . سورهُ توبه . آیه 5)

12 – چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند. (قرآن . سوره محمد .آيه 4)

13 – اگر در راه خدا کشته شوید در آن جهان به رحمت و آمرزش خدا نائل شوید و ان بهتر از هر چیزیست که در حیات دنیا در حیات دنیا برای خود فراهم توان آورد. (قرآن . سوره آل عمران. آیه 157)

14 – ای مؤمنان کافران را بکشید که در زمین فتنه و فساد دیگری نماند و آئین همه دین خدا گردد. (قرآن . سوره انفال .آیه 39)

15 – اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی کشته شوند. (قرآن . سوره احزاب .آیه 61)

16 – مؤمنان باید در راه خدا ، آنان را که حیات مادی دنیا را بر آخرت برگزیدند بکشند و هر کس در جهاد در راه خدا کشته شد و یا فاتح گردید زود باشد که او را در بهشت ابدی اجری عظیم دهیم ( قرآن . سوره نساء .آیه 74)

17 – اهل ایمان در راه خدا و کافران در راه شیطان میجنگند ، پس شمامؤمنان با دوستان شیطان قتال کنید که مکر و سیاست شیطان بسیار سست و ضعیف است .(قرآن . سوره نساء .آیه 76)

18 – و آن گروه از مشرکان را ( از یهودان ) که پشتیبان و کمک مشرکان بودند خدا از حصار و سنگرهاشان فرود آورد و در دلشان از شما مسلمین ترس افکند تا آن گروهی از آنها را به قتل رسانیده و گروهی را اسیر گردانیدند (قرآن . سوره احزاب .آیه 26)

19 – ای مؤمنان نه شما بلکه خدا کافران را کشت و ای رسول چون تیری افکندی نه تو بلکه خدا افکند.(قرآن . سوره انفال .آیه 17)
20 – ای کشته باد انسان چرا تا این حد کفر میورزد. ( قرآن . سوره عبس .آیه 17)

21 – همانا کیفر آنان که با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که انها را به قتل رسانند یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف ببرند ، یا با نفی بلد و تبعید از سرزمین صالحان دور کنند ، این ذلت و خواری عذاب دنیوی انهاست و اما در آخرت باز در دوزخ به عذابی بزرگ معذب خواهند بود. ( قرآن . سوره مائده .آیه 33)

22 – اگر در راه خدا کشته شوید به سوی خدا گردآورده میشوید. ( قرآن . سوره آل عمران .آیه 158)

23 – ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است. (قرآن . سوره التوبه .آیه 28)

24 – و یهود و نصاری گفتند مسیح پسر خداست این سخنان را که اینها بر زبان میرانند خود را به کیش کافران مشابه میکنند ، خدا آنان را بکشد.( قرآن . سوره توبه . آیه 30) »

«در اسلام زن فقط یک کالاست –

سوره نساء آیه 24
برای شما نکاح زنان شوهر دار حرام شد ، مگر اینکه این زنان شوهردار را در جنگ با کفار به غنیمت گرفته باشید!!!!
سوره بقره آیه 230
و اگر بار سوم او را طلاق داد، دیگر آن زن براى او حلال نمى شود تا این که زن، خود را به همسرى مردى دیگر درآورَد. پس اگر همسر دوم او را طلاق داد، بر زن و همسر گذشته اش ـ اگر مى پندارند که حدود خدا را بر پا مى دارند ـ گناهى نیست که با عقد مجدد به یکدیگر باز گردند. اینها مقرراتى است که خدا آن ها را بیان مى کند تا مردمى که اهل دانشند از آن بهره برند!!!
نیچه درباره اسلام می گوید :
آنچه را که محمد به عنوان دين و آيين به پيروان خود داده و به جهانيان پيشکش نموده، اگر نام دين را بر آن نمي گذاشتند ،آدمي چنين مي پنداشت که اين گفتار مشتي وحشيان جنگل نشين است که به شهر نشينان پيشنهاد کرده اند.
ین زنان، نورس و نار پستان هستند / نبا 33
این زنان بهشتی که هرگز عادت ماهانه نمی شوند زنانی هستند که به متقین داده می شوند
حوریان بهشتی همواره باکره اند وباکرگی آنها زایل نمی شود
دارای بدن های سفید و دلربایی هستند
بهشتیان همسرانی سیاه چشم و بسیار زیبا دارند همچون مروارید در صدف پنهان
طناز و عشوه گر و دلربا
واقعه 22 تا 26
الحمن 72
نبا 33
سوره ص آیه 51
سوره صافات آیه 48 و 49
(سوره الرحمن آیه 56 تا 61)
سوره الرحمن آیه 70 تا 76
سوره نساء آیه 34
و زنانى را که از سرکشى آنان بیم دارید پند دهید، اگر نتیجه نداشت، در خوابگاه ها از آنان کناره گیرى کنید و اگر اثربخش نبود آنان را کتک بزنید
سوره نساء آیه 24 :
برای شما نکاح زنان شوهردار حرام شد مگر اینکه این زنان شوهردار را در جنگ با کفار به غنیمت گرفته باشید!!!

در دنیایی زندگی میکنیم که بر اساس اعلامیه حقوق بشر به بردگی گرفتن افراد و تجاوز و کشتار غیر نظامیان به شدت محکوم می شود چطور دینی که ادعای وحی الهی بودن دارد می تواند این چنین اجازه ای را به پیروانش بدهد
زن برای مرد زاده شده بدین جهت زن باید در هنگام دعا سرش را بپوشاند تا نشان دهد تحت فرمان مرد است .آیا شایسته است که زن با سر برهنه خداوند را دعا کند ؟ بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر مسیح خداست. ولی سر زن شوهر اوست. زنی که با سر برهنه دعاکند سر خود یعنی شوهرش را رسوا ساخته است.
(انجیل / رساله اول قرنتیان فصل یازدهم 3 تا 13)
چون مردی زنی بگیرد و بدو در آید و پس او را مکروه بدارد و بگوید من این زن را باکره نیافتم اگر سخن شوهر درست نباشد صد مثقال نقره به پدر دختر بدهد چونکه باکره اسرائیل را بدنام کرده اما اگر سخن راست باشد و علامت بکارت در دختر پیدا نشود آنگاه دختر را به خانه پدر ببرند و اهل شهر او را سنگسار کنند تا بمیرد(تورات / سفر تثنیه /باب بیست و دوم / 13 تا 21)
و خدا به موسی فرمود هرگاه زنی آبستن شود و فرزند پسر بزاید تا هفت روز نجس باشد و سی و سه روز در خون تطهیر خود بماند و اگر دختر بزاید تا چهارده روز نجس است و شصت و شش روز در خون تطهیر خود بماند. (تورات /سفر لاویان/ باب دوازدهم/ 2 و 5) »

اين نويسنده، که علاوه بر بی اطلاعی ،آدم پريسان احوالی هم هست،دومطلب اساسی وکلی را متذکر شده، يابهتر بگويم دو ادعا طرح کرده است.اول مدعی شده اسلام اجازه داده تا پيروانش به قتل غير نظاميان اقدام کنند،برده بگيرند، وبه افراد تجاوزکنند. جان کلام او اين است:« در دنیایی زندگی میکنیم که بر اساس اعلامیه حقوق بشر به بردگی گرفتن افراد و تجاوز و کشتار غیر نظامیان به شدت محکوم می شود چطور دینی که ادعای وحی الهی بودن دارد می تواند این چنین اجازه ای را به پیروانش بدهد»
وی، برای اثبات ادعای خودش به بيست وچهار آيه از آيه های قرآن استناد کرده است. بيان اين نويسنده از نظر علمی در سطحی نيست که برايش جواب علمی دست وپا کنيم امّا از آن حيث که در ذهن جوانان مسلمان نا آشنا به تفسير قرآن شک انداخته است، به اقتضای مقام ،يک پاسخ علمی کوتاه عرضه ميکنم. نوشته اين نويسنده پر از اشکال است؛از جمله اينکه او و رعايت امانت را ننموده است. يعنی فقط آيه های مورد نظر خودرا که بخش ناقص آيه های دفاع وجهاد، محسوب ميشود، آورده است. وديگر اينکه:اوآيه هاراباب ميل خود ترجمه کرده است . ديگر اينکه: موضوع های متفاوت را باهم قاطی کرده ؛ زيرا حکم قطع دست دزد وحکم محارب را با جهاد ودفاع قاطی نموده است. وپيدا است آدم بی سوادی بوده واز قرآن وفقه اسلام بی خبر بوده است من آيه های يادشده را دسته بلندی ميکنم وبه وتوضيح وپاسخ آنها می پردازم .برای اثبات مغرض بودن آن نويسنده،به بررسی ترجمه ها وتفسيرها می پردازم تا معلوم شود،ادعای او درست هست؛يانيست؟
آيه های جهاد ودفاع، گزينش معترض-
1 – بکشید در راه خدا که خدا به گفتار و کردار خلق شنوا و داناست. ( قرآن . سوره بقره . 244)
2 – شما ای اهل ایمان کافران را بکشید و با آنان کارزار کنید تا خدا آنان را بدست شما عذاب کند و خوار گرداند. (قرآن . سوره توبه . 14)
3 – آنان در دین شما تمسخر و طعن زنند ، آنان را بکشید که انان را سوگند استواری نیست ، تا از ترس شمشیر از طعن زدن به اسلام بس کنند. ( قرآن . سوره توبه . 12)
5 – دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید. (قرآن . سوره النساء . آیه 89)
8 – هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران. (قرآن . سوره بقره . آیه 191 )
9 – و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید. (قرآن . سوره الانفال . آیه 12)
10 – ای اهل ایمان با کافران از هر که به شما نزدیک تر است شروع کنید و انان را بکشید ، و باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و قوت پایداری حس کنند و بدانید که خدا همیشه یار پرهیزکاران است. (قرآن . سوره توبه .آیه 123)
11 – پس چون ماههاي حرام به سر آمد آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد. و آنها را دستگير و محاصره كنيد. و هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه توبه كردند و نماز به پاي داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است. (قرآن . سورهُ توبه . آیه 5)
12 – چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند. (قرآن . سوره محمد .آيه 4)
14 – ای مؤمنان کافران را بکشید که در زمین فتنه و فساد دیگری نماند و آئین همه دین خدا گردد. (قرآن . سوره انفال .آیه 39)
18 – و آن گروه از مشرکان را ( از یهودان ) که پشتیبان و کمک مشرکان بودند خدا از حصار و سنگرهاشان فرود آورد و در دلشان از شما مسلمین ترس افکند تا آن گروهی از آنها را به قتل رسانیده و گروهی را اسیر گردانیدند (قرآن . سوره احزاب .آیه 26)
23 – ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است. (قرآن . سوره التوبه .آیه 28)
اين دوازده آيه درباب جهاد ودفاع است. به جز اينها که او ياد کرده ده ها آيه ديگر نيز به همين سبک گفتار موجود است. مفسر قرآن همه اين آيه هارا باهم تفسير ميکند.اين آيه ها بايد درکنار هم معنی وترجمه شود. زيرا هريک بخشی از موضوع دفاع وجهاد را مطرح کرده است.به عنوان مثال : اين شخصی که بر قرآن اشکال وارد کرده ، آيه 191 سوره بقره را آورده ولی آيه قبل آنرا نياورده ودنباله وادمه مطلب را حذف کرده است. اگر کسی بخواهد مثل وی بحث کند، مترقی ترين انديشه های زلال وصاف بشری هم کدر وتيره وضد بشری از آب در می آيد.من فقط آيه 190 تا193 و244 بقره را می آورم وترجمه هارا نيز اضافه ميکنم وداوری را به خود شما واميگذارم .
آيه های دفاع(جهاد)ترجمه های قرآن-
وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ (190)
ميبدی:«وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ
و حرب كنيد در رضاى خداى تعالى با آن كسان كه حرب مى‏كنند با شما، وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ و بدايت مكنيت چه خداى تعالى دوست ندارد آن را كه حرب كند در حرم به ابتدا.»
آيتی :«با كسانى كه با شما جنگ مى‏كنند، در راه خدا بجنگيد و تعدى مكنيد. زيرا خدا تعدى‏كنندگان را دوست ندارد. »
پاينده:«با كسانى كه بكارزار شما ميپردازند، در راه خدا كارزار كنيد و تعدى مكنيد كه خدا متعديان را دوست ندارد»
بلاغی:«و اى مسلمانان! جهاد (و جنگ) كنيد در راه خدا با كسانى كه با شما جنگ مى‏كنند و (در باره زنان و فرزندان آنان) از حد مگذريد (آنها را نكشيد) زيرا البته خدا از حد گذرندگان را دوست نمى‏دارد.»
خسروی:«(اى مؤمنان) در راه (اعلاء كلمه حق و اعزاز دين خدا) بجنگيد با كفّاريكه با شما مى‏جنگند و تعدى و تجاوز از حدّ نكنيد (بابتداء كردن بقتال و ناگهان تاختن بر آنها و مثله كردن كشتگان و كشتن كسانيكه مجاز بكشتن آنها نيستيد مانند زنان و كودكان و پيران و پيمان بستگان) زيرا كه خدا تجاوز كاران را دوست نميدارد»
فيض الاسلام:«و (پس از ياد آورى اينكه ماههاى نو تعيين وقتها است براى عبادات و معاملات مردم در بين احكام حجّ پاره‏اى از احكام جهاد با كفّار را بيان ميفرمايد، چون در ذيقعده سال ششم هجرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با يكهزار و چهارصد تن از اصحاب و ياران بقصد عمره «اعمال مخصوصه‏اى» بجانب مكّه معظّمه رهسپار شدند تا بحديبيه «نام موضعى است نزديك مكّه» رسيدند، مشركين سپاه خود را گردآورده و آماده پيكار گرديدند و مسلمانان را از عمره و زيارت خانه بازداشتند، پس مسلمانان قربانيهاى خود را در حديبيه كشتند و مشركين هم با ايشان صلح و آشتى نموده حضرت امير المؤمنين علىّ عليه السّلام صلحنامه نوشت به اينكه امسال مسلمانان عمره و زيارت خانه كعبه بجا نياورده بازگردند و سال آينده بيايند و مشركين تا سه روز مكّه را بايشان واگذارند، پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با اصحاب بى‏درنگ بمدينه بازگشتند و در ذيقعده سال هفتم هجرت براى قضاى عمره آماده شدند و بيم آن داشتند كه مشركين بعهد و پيمانشان وفاء نكنند و ايشان را مانند سال پيش از رفتن ببيت الحرام بازدارند و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هم كراهت داشت كه در ماه حرام در حرم با آنها پيكار نمايد، پس خداى تعالى اين آيه فرستاد:) در راه خدا (براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى و يارى كردن دين او، نه از روى هواى نفس و رئاء و خودنمايى و يا دوست داشتن خونريزى) جنگ كنيد با كسانى كه با شما كارزار ميكنند و از حدّ و اندازه (اى كه خداوند سبحان تعيين فرموده) تجاوز نكرده و مگذريد (در جنگ پيشدستى نكنيد و كودكان، زنان، پيران و بيماران را كه جنگ نميكنند نكشيد، و كسى را مثله نكنيد يعنى گوش و بينى او را جدا نسازيد) كه خدا تجاوز كنندگان را دوست نميداريد (از رحمت خود بى‏بهره ميگرداند)»
مشکينی :«و در راه خدا با كسانى كه با شما مى‏جنگند بجنگيد و (وقت جنگ از حدود شرعى و قوانين عقلايى جنگ) تجاوز نكنيد (بدون عذر قانونى حمله ننماييد، با هم‏پيمان متاركه نجنگيد، ضعيفان بى‏آزار را مكشيد، كشته‏ها را مثله نكنيد و اموال را بى‏جهت اتلاف ننماييد) كه خداوند تجاوزكاران را دوست ندارد.»
دقّت کرديد که بحث از کشتن افراد وتجاوز به آنان مطرح نيست؛ بحث از جهاد وجنگ دفاعی ،دربرابر دشمن مسلحی است که او جنگ را آغاز کرده؛ ومع الوصف دستور اکيد صادر شده که غير نظاميان(مخصوصاً زنان وکودکان) را نکشند وخود نظاميان را نيز تکه تکه نکنند وگوش وبينی آنانرا نبرند.
وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَْسْجِدِ الحَْرَامِ حَتىَ‏ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَالِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ-
آيتی:«هر جا كه آنها را بيابيد بكشيد و از آنجا كه شما را رانده‏اند، برانيدشان، كه فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگيد، مگر آنكه با شما بجنگند. و چون با شما جنگيدند بكشيدشان، كه اين است پاداش كافران.»
آيتى، عبد المحمد؛ ترجمه قرآن، نوبت چهارم‏، تهران،1374 ش ، ‏ انتشارات سروش،ص30.‏(موضوع: آزادقرن: پانزدهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
قمشه ای:«و هر كجا مشركان را يافتيد به قتل رسانيد و آنان را از همان وطن كه شما را آواره كردند برانيد، و فتنه‏گرى (آنان) سخت‏تر و فسادش بيشتر از جنگ و كشتار است، و در مسجد الحرام با آنها جنگ مكنيد مگر آنكه پيشدستى كنند، در اين صورت رواست كه در حرم آنها را به قتل برسانيد، چنين است كيفر كافران. »
الهى قمشه‏اى، مهدى؛‏ترجمه قرآن، نوبت دوم‏،: 1380 ش،‏قم‏، انتشارات فاطمة الزهراء،ص30(موضوع: آزادقرن: چهاردهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)

انصاريان:و آنان را [كه از هيچ گونه ستمى روگردان نيستند] هر جا يافتيد، به قتل برسانيد و از جايى كه شما را بيرون كردند بيرونشان كنيد و فتنه [شرك، بت‏پرستى، آزار مردم و بيرون راندشان از خانه و كاشانه‏] از قتل وكشتار بدتر است. و كنار مسجدالحرام با آنان نجنگيد مگر آنكه در آنجا با شما بجنگند پس اگر با شما [در آنجا] جنگيدند، آنان را به قتل برسانيد كه پاداش وكيفر كافران همين است. »
انصاريان، حسين؛‏ترجمه قرآن، قم‏، 1383ش، انتشارات اسوه،ص‏30.(موضوع: آزادقرن: پانزدهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
پايمده:«هر جا يافتيدشان بكشيدشان و از آنجا كه شما را بيرون كرده‏اند، بيرونشان كنيد. فتنه [كه آنها كرده‏اند] از كشتار [كه شما ميكنيد] بدتر است. نزديك مسجد الحرام با آنها كارزار مكنيد تا در آنجا با شما كارزار كنند. اگر با شما كارزار كردند بكشيدشان كه سزاى كافران چنين است‏»
پاينده، ابوالقاسم؛‏ترجمه قرآن،ص30.(موضوع: آزادقرن: پانزدهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
خسروی:«و بكشيد آنانرا در هر جا كه آنها را بيابيد و بآنها دست پيدا كنيد.»
ميرزا خسروانى، على رضا، تفسير خسروى‏، نوبت اول،‏1390 ق،‏ تهران‏، انتشارات اسلاميه‏، تحقيق: محمد باقر بهبودى‏،ص250 و251، جلد اول.(موضوع: تربيتى‏قرن: چهاردهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏(
مصطفوی:«و بكشيد آنانرا در هر مورديكه بررسى كرده و آنانرا تحت نظر دقيق قرار داديد، و بيرون كنيد آنها را از هر محلّيكه شماها را بيرون كردند، و بايد متوجّه شد كه ايجاد اختلال و اضطراب شديدتر از قتل است، و ادامه قتل ندهيد بآنان نزد مسجد حرام، تا زمانى كه ادامه قتل در حقّ شماها بدهند در آنجا، پس اگر ادامه داند بكشيد آنانرا، همچنين است پاداش آنانكه كافر و مخالف حقّ هستند»
مصطفوى، حسن؛‏تفسير روشن،‏ نوبت اول،‏تهران‏،1380 ش‏، مركز نشر كتاب‏،جلد سوم،ص3 (موضوع: اجتهادى و عرفانى‏قرن: پانزدهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
فيض الاسلام:«و (سپس خداى تعالى بمؤمنين خطاب نموده و كيفيت و چگونگى جهاد و پيكار با كفّار را بيان كرده ميفرمايد:) ايشان را بكشيد هر جا (در حرم يا در غير آن) كه بيابيدشان و بيرونشان كنيد از آنجا (مكّه) كه شما را بيرون كردند، و فتنه و تباهكارى (شرك بخدا و نگرويدنشان برسول او) سختتر از كشتن (شما) است (ايشان را در ماه حرام) و (پيشدستى ننموده) با ايشان در مسجد الحرام كارزار نكنيد تا اينكه آنان در آنجا با شما جنگ كنند، پس اگر با شما (در آنجا) جنگيدند آنها را بكشيد (و از هتك حرمت حرم باك نداشته باشيد چون آنها حرمت حرم را نگاه نداشته و بجنگ آغاز نموده‏اند و شما از خود دفاع مينمائيد) سزاى كافرين و ناگرويدگان چنين است (كه مانند رفتارشان با ايشان رفتار شود. گفته‏اند: اين آيه دلالت دارد بر وجوب بيرون كردن كفّار از مكّه و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله هم هنگامى كه مكّه را فتح كرد هر مشركى را از حرم و مدينه و جزيرة العرب بيرون مينمود و ميفرمود: لا يجتمع فى جزيرة العرب دينان يعنى دو دين در جزيرة العرب جمع نميشود)»
فيض الاسلام ،سيد على نقى؛‏ترجمه و تفسير قرآن عظيم‏، نوبت چاپ: اول،‏1378 ش‏، تهران‏ انتشارات فقيه جلد اول،ص55.‏ (موضوع: تفسيرى‏قرن: چهاردهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
مشکينی:«و هر جا به آنها (به مشركين مكه) دست يافتيد آنها را بكشيد، و از جايى كه شما را بيرون راندند (از مكه) بيرون رانيد، و فتنه (شرك آنها و آزار دادن مسلمان‏ها و بيرون كردن آنها از مكه) از كشتن بدتر است. و با آنها در نزد مسجد الحرام نجنگيد مگر آنكه در آنجا با شما بجنگند، پس اگر (در آنجا) با شما جنگيدند آنها را بكشيد، كه كيفر كافران همين است.»
مشكينى، على؛‏ترجمه قرآن، نوبت دوم‏،1381 ش،‏ قم،الهادى،ص30‏(موضوع: آزادقرن: پانزدهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
نوبری:«از اهالى مكه اشخاصى را كه با شما به جنگ شروع كنند، به قتل برسانيد. از آن مكان كه شما را خارج كرده‏اند، شما هم آنها را از آن مكان خارج سازيد (همانطور كه شما را از مكه خارج ساختند، شما هم بعد از غلبه آنها را از مكه خارج سازيد) بلاى خروج از وطن شديدتر از قتل است (اين كلام شريف اشاره به عزت و محبوبيت وطن است. چيزى كه از قتل بدتر شود، مصيبت آن تا چه حد خواهد بود. اين مصيبت را رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله درك فرموده و از اين جهت فرموده (حب الوطن من الايمان) يعنى (دوست داشتن وطن جزوى است از ايمان) شما با اهل مكه در نزديك و اطراف مسجد الحرام جنگ نكنيد (زيرا جنگ در مسجد الحرام و اطراف آن حرام است) مگر اين كه آنها جنگ را با شما نزد مسجد الحرام شروع كنند. اگر با شما آنها شروع به جنگ كردند، شما هم با آنها جنگ كرده به قتلشان برسانيد. اشخاصى كه از اهل مكه كافر شدند، جزايشان اين است.»
صادق نوبرى، عبد المجيد؛ ترجمه قرآن، نوبت اول‏،1396 ق‏، تهران‏، سازمان چاپ وانتشارات اقبال‏،جلد اول،ص27.(موضوع: تفسيرى‏قرن: چهاردهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
ميبدی :«وَ اقْتُلُوهُمْ- و كشيد ايشان را حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ هر جاى كه شان دريابيد وَ أَخْرِجُوهُمْ- و ايشان را از مكه بيرون كنيد، مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ چنانك شما را از مكه بيرون كردند، وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ و شرك آوردن ايشان سخت‏ترست به نزديك خدا از كشتن شما ايشان را، وَ لا تُقاتِلُوهُمْ و با ايشان كشتن مكنيد عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ به نزديك مسجد حرام، حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ تا آن گه كه با شما كشتن كنند همان جاى، فَإِنْ قاتَلُوكُمْ ور پس آنجا با شما كشتن كنند، فَاقْتُلُوهُمْ همانجاى كشيد ايشان را كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ چنانست پاداش كافران به نزديك خداى.»
رشيدالدين ميبدى، احمد بن ابى سعد؛ كشف الأسرار و عدة الأبرار، نوبت پنجم‏،1371 ش،‏ تهران‏، انتشارات امير كبير، تحقيق: على اصغر حكمت‏،جلداول ص512.(موضوع: عرفانى‏قرن: ششم‏زبان: فارسى كهن‏مذهب: سنى‏)
فَإِنِ انتهََوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ-
آيتی:«و اگر باز ايستادند، خدا آمرزنده و مهربان است. »
الهی:«پس اگر دست (از شرك و ستم) بدارند (از آنها درگذريد كه) خدا آمرزنده و مهربان است. »
انصاريان:«اگر از فتنه‏گرى وجنگ بازايستند، يقيناً خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. »
پاينده:«و اگر باز ايستادند، خدا آمرزگار است و رحيم‏»
خسروی:«و اگر از كفر و قتال منتهى شدند و دست برداشتند و اسلام آوردند خداوند هم آمرزنده و مهربان است (و آنچه در گذشته از آنها بظهور رسيده است خواهد بخشيد).»
مصطفوی:«پس اگر اختيار كردند بازداشت شدن را از تجاوز پس بتحقيق خداوند آمرزنده و مهربان است»
فيض الاسلام:«پس اگر (از شرك و كفرشان بتوبه و بازگشت) بازايستاده و دست برداشتند محقّقا خدا آمرزنده (گناهان و) مهربان است‏»
مشکينی:«و اگر (از شرك و ستيزه) باز ايستند، همانا خداوند بسيار آمرزنده مهربان است.»
نوبری:«اگر اهل مكه از شرك و ايجاد فتنه و جنگ بركنار شدند از آنها در گذريد در حقيقت خداوند تعالى توبه آنها را قبول كرده رحم كننده است و گناهانشان را مى‏بخشد.»
ميبدی:«فَإِنِ انْتَهَوْا- پس اگر باز ايستند از كفر خويش فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ خداى آمرزگارست و بخشاينده.»
وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ‏ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انتهََوْاْ فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلىَ الظَّالِمِينَ-
آيتی:«با آنها بجنگيد تا ديگر فتنه‏اى نباشد و دين تنها دين خدا شود. ولى اگر از آيين خويش دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست. »
الهی:«و با كفار جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روى زمين برطرف شود و دين خدا حاكم باشد و بس، و اگر (از فتنه) دست كشيدند (با آنها عدالت كنيد كه) تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست.»
انصاريان:«و با آنان بجنگيد تا فتنه‏اى [چون شرك، بت‏پرستى و حاكميّت كفّار] بر جاى نماند و دين فقط ويژه خدا باشد. پس اگر بازايستند [به جنگ با آنان پايان دهيد و از آن پس‏] تجاوزى جز بر ضد ستمكاران جايز نيست. »
پاينده:«با آنها كارزار كنيد تا فتنه برافتد و دين خاص خداى يكتا شود و اگر باز ايستادند، تجاوز، جز بر ستمكاران، روا نيست‏»
خسروی:«با آنها بجنگيد تا اينكه فتنه (يعنى شرك) بر طرف شود و باقى نماند.»
مصطفوی:«و ادامه بدهيد كشتن آنها را تا زمانى كه نباشد اخلال كردن و ايجاد اضطراب در ميان مردم، و باشد برنامه خضوع و انقياد مخصوص خداوند متعال، پس اگر آنها خوددارى كرده و نهى را پذيرفتند: پس تجاوزى بحقوق آنها نخواهد بود، مگر بأفراد ستمكار»
فيض الاسلام:«و (پس از آن امر بكارزار با مشركين را تأييد و استوار نموده ميفرمايد:) با ايشان (مشركين) بجنگيد تا (در زمين شرك و كفر كه موجب) فتنه و تباهكارى (است) نباشد و (تا) اطاعت و فرمانبرى تنها براى خدا باشد، پس اگر (از شرك) بازايستاده و دست كشيدند (بتوحيد و يكتاپرستى رو آوردند) ظلم و ستم و تجاوز از حدّ (جائز و روا) نيست مگر بر ستمكاران (بخود كه از شرك و كفرشان دست نكشند و بشما ظلم و تعدّى كنند، در اين صورت شما هم مانند ايشان رفتار كنيد)»
مشکينی:«و با آنها بجنگيد تا فتنه‏اى نباشد (تا ريشه شرك كنده شود) و آيين و اطاعت تنها از آن خدا باشد. پس اگر (از شركشان) باز ايستادند، تعدّى جز بر ستمكاران روا نيست.»
نوبری:«همين كه آنها با شما جنگ كردند، شما هم با آنها جنگ كنيد، تا اين كه شرك به خداوند تعالى را موقوف نمايند و دين خالص از براى خداوند يكتا شود و ديگر در آن شرك نباشد. پس اگر توبه كرده از شرك بركنار شدند، در آن صورت عداوت و دشمنى در دين اسلام نيست، مگر به اشخاص ظالم. در دين اسلام داشتن عداوت به غير مشرك جايز نيست.»
ميبدی:«وَ قاتِلُوهُمْ- و با ايشان جنگ مى‏كنيد حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ تا آن گه كه بر زمين كافر نماند كه مسلمانان را رنجاند، وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ و تا آن گه كه بر زمين جز اللَّه را دين نماند، فَإِنِ انْتَهَوْا پس اگر از رنجانيدن مسلمانان باز شوند و گزيت پذيرند فَلا عُدْوانَ افزونى جست و زور نيست إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ مگر بر افزونى جويان و ستم كاران.»
البقرة : 244 وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ –
آيتی:«در راه خدا جنگ كنيد و بدانيد كه خدا شنوا و داناست »
مهدی الهی قمشه ای:«جهاد كنيد در راه خدا و بدانيد كه خدا (به گفتار و كردار خلق) شنوا و دانا است»
حسين انصاريان:«و در راه خدا پيكار كنيد و بدانيد كه يقيناً خدا شنوا و داناست»
ابو القاسم پاينده:«در راه خدا كارزار كنيد و بدانيد كه خدا شنوا و داناست»
خسروی:«و در راه دين خدا با دشمنان بجنگيد و قتال كنيد (زيرا فرار از مرگ شما را از مرگ رهائى نميدهد) و بدانيد كه خداوند (بآنچه منافقان و تخلّف كنندگان از اجراى امر حق گويند) شنواست و (بآنچه در ضمير دارند) داناست (پس حذر كنيد)»
حسن مصطفوی:«و كشتار كنيد در راه خداوند، و بدانيد بتحقيق خداوند متعال شنوا و آگاه است-»مصطفوى، حسن؛‏تفسير روشن‏، نوبت اول‏،تهران‏،مركز نشر كتاب، سال 1380 ش‏،(موضوع: اجتهادى و عرفانى‏قرن: پانزدهم‏زبان: فارسى‏مذهب: شيعى‏)
فيض الاسلام:«و (پس از بيان اينكه فرار و گريختن از مگر سود ندارد مسلمانان را بجهاد و كارزار با دشمنان دين امر كرده ميفرمايد:) در راه خدا (براى پيشرفت دين مقدّس اسلام با دشمنان) جنگ كنيد (و از كشته شدن و مرگ نگريزيد، چون خداوند هر كه را بخواهد در هر كجا باشد ميميراند) و بدانيد بى‏شكّ خدا (بگفتار مردم بهانه‏جو درباره رفتن بجهاد و فرار از آن) شنواى (و بانديشه‏هاشان) دانا است‏»
نوبری:«وقتى كه مرگ انسان را در هر حال درك خواهد كرد، پس در راه خداوند تعالى با مشركين جهاد كنيد و بدانيد كه خداوند تعالى سخنان ترك كنندگان جهاد را شنيده و به اسرار قلوب عالم است.»
ميبدی:«وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ كشتن كنيد با دشمنان خداى از بهر خداى. در آشكارا كردن راه بخدا وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ و بدانيد كه خداى شنواست و دانا»
از اين آيه ها وترجمه های يادشده ،بر می آيد که :اولاًّ-آن شخص نويسنده ومنتقد قرآن، با قرآن آشنا نبوده است.ثانيآً – ترجمه ها با هم متفاوت اند؛ولذا نميتوان گفت نظر اسلام دقيقاً کدام است؟چه انتقاد آن منتقد وچه دفاع من وچه ترجمه های گوناگون مترجمان، همه نظريّه است. وبراساس نظريّه نميتوان چيزی را قاطعانه انکار کردثالثاً.آيه هارا به دل خودش انتخاب کرده ، واز هم بُريده است.رابعاً- موضوع جهاديا دفاع را با موضوع های ديگری درهم انداخته است. وخامساً- همه آيه ها ومطالب مربوط به جنگ را نقل نکرده است. ولذا علاوه بر آنکه بی سواد بوده، آدم مغرضی هم بوده است. او که دم از حقوق بشرميزند، چرا خودش دست به سانسور برده وموجب تشويش اذهان ولذا موجب سلب آزادی بيان شده است؟

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: