RSS Feed

پرسشهای زنان

سْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم‏
پرسشهای زنان

پرسشهايی که درباره زنان عنوان شده و شبهه هايی که در اين مورد به وجود آمده و بيان گرديده و پاسخ های ناکافی يا نادرست به آنها از يک سو نيز شفاف نبودن و فقدان يک نمای کامل از چهره زنان در اسلام از سوی ديگر چنان بر تاريکيها و شبهه ها و پرسشها افزوده است ،که موضوع زن در اسلام به يک موضوع تاريک و در هم تنيده ای بدل شده است.
اين نويسنده که يک ربع قرن از عمر پژوهشی خود را صرف بررسی مسائل زنان در حوزه دين اسلام کرده است،اينک تصميم دارد خلاصه همه دريافت ها و يادداشت های خود را تحت همين عنوان و به صورت سئوال و جواب و رفع و دفع شبهه ها، در اختيار جويندگان اين موضوع قرار دهد.
بحث خود را از داستان آفرينش آغازمی کنم و از خدا و ارواح طيبه پيامبر (ص) و امامان پاک شيعه (ع) و ياران صادق و راستين حضرت محمد (ص) مدد می طلبم.آمين.
از همه خوانندگان گرانمايه اين مطلب درخواست ميکنم، اين نوشته را نقد کنند وابهام واجمال آنرا از طريق پرسش يا زيرنويسی وشرح وتفسير،رفع نمايند. اين مطلب برای آغاز يک بحث کامل درباره مهمترين پرسشهای زنان مسلمان است.

داستان آفرينش
مقدمتاً به عرض ميرسد:برخی از اساتيد مسلمان دانشگاهی بر پايه سه سوال (3-1)و پاسخهايی که خود برای آن سه پرسش پيدا کرده اند،به اين نتيجه می رسند که زن موجودی ثانوی است و نقش او عرضی و لذا حضوری طفيلی دارد.دکتر رأفت حسن(1942م،لاهور) استاد مطالعات مذهبی و انسانی در دانشگاه لويس ويل کنتاکی آمريکا گفته است:«… با مطالعات بيشتر پی بردم که در سنّت مسلمانان مانند سنّت يهوديان و مسيحيان سه فرض کلامی وجود دارد که برتری مردان نسبت به زنان بر پايه آنها بنا شده است.اين سه فرض عبارتند از 1-مرد نخستين آفريده خداوند است زيرا عقيده بر اين است که زن از دنده مرد خلق شده است.بنابر اين به لحاظ هستی شناختی،زن موجودی فرعی و ثانوی است 2-زن عامل اوليه چيزی است که به عنوان «هبوط بشر»يا خروج بشر از بهشت عدن تلقی می شود.بنابراين بايد به همه دختران حوا به ديده ترديد و تحقير نگريست 3-زن نه تنها از مرد بل که برای مرد آفريده شده است و اين امر از او موجودی صرفا ابزاری می سازد نه اصيل»(زنان شماره 113 مهر 1382 ص 62)

1-آيا زن از دنده ی چپ مرد آفريده شده؟
2- آيا زن عامل هبوط مرد از بهشت است؟
3-آيا زن برای مرد آفريده شده ؟
4- اگر حوا خيانت نمی کرد آيا هيچ زنی خيانت نمی کرد؟
5-حوا چه خيانتی کرده بود؟
6- آيا زن دام شيطان است و به چهره شيطان در می آيد؟
7-آيا درست است که وقتی زن آفريده شد،شيطان از خوشحالی رقصيد؟
8-آيا صحيح است که شهوت جنسی زن از مرد بيشتر است؟
9-آيا زنان ناسپاس(=کافر)اند؟
10-آيا انديشه ها و خواسته های جنسی زنان،بيشترين و مهمترين فکر و خواسته آنان است؟
پاسخ:
1- زن از دنده چپ مرد آفريده نشده است.در قرآن سخن از آفرينش جان هر دو جفت (زن و مرد) از يک روح است «نفس واحدة» و آفرينش جسم ِ انسان ها (زن و مرد) هم از خاک است.اين نظر قرآن است.
در حديث ها و روايت ها نيز سخن از آفريده شدن انسان از آب شيرين و خاک است.هم حوا و هم آدم.
روايت هايی که از خلقت زن از دنده چپ ِمرد حرف به ميان آورده اند،به يک بحث سمبوليک و کنايه ای نظر داشته اند،به عنوان مثال:حديثی که گفته:«خلقت المرأة من ضلع اعوج» زن از دنده کج آفريده شده، می گويد:خلق و خوی زن کژ روی است.اين کژروی صرفا در مقايسه با جنس مرد است.زن از نگاه مرد روی دنده چپ است!
يعنی صاف و راست نيست و اين موضوع هيچ ربطی به آفرينش او ندارد.در جديث ديگری از همين حديث ها خطاب به مردم آمده «لا تستقيم لک المراة علی خليقة واحده» زن هيچ گاه روی يک خلق باقی نمی ماند.اين حديث ها به ناپايداری خلق زنان و کژروی های اخلاقی آنان نسبت به مردان اشاره دارد و لاغير.با اين وصف آفريده شدن زن از دنده چپ مرد يعنی اينکه زنان بيشتر،خُلق چپ و ناراست مردان را دارند.ناپايدار و توفنده اند.(توضيح بيشتر همراه با رفرنس ها و مأخذ ها درمقاله شماره47)
و هيچ اشاره ای-چه رسد به تصريح-نسبت به خَلق زنان ندارد!به عبارت ديگر خُلق را به خَلق درآميخته اند و شبهه آفريده اند!
2- زن عامل هبوط مرد نيست.مرد خودش عامل هبوط خود بوده و هست.در قرآن آيه ای که ثابت کند زن عامل هبوط مرد بوده يافت نمی شود.حديث ها هم دارای مفهوم و معني خاص خوداست.نسبت هبوط به زن مجازی و ثانوی است.اولا و حقيقتا مرد (آدم) خودش عامل هبوط خويش بوده و هم اکنون نيز فرزندان آدم خود هبوط می کنند و زنان در هبوط آنان نقشی ندارند. وقتی که آدم خودش به گناه خود اعتراف می کند(و هبوط را به خود نسبت می دهد) چرا بايد گناه او را بر دوش حوا (زن )بگذاريم.(توضيح بيشتر:)

*مرد؛ هبوط پياپی
از وقتی که آدم هبوط کرد،يعنی از آسمان عزت و کرامت به خاک ذلت و بيچارگی و تيره روزی افتاد،تا حالا که ميليون ها سال از تاريخ آن می گذرد،هميشه شاهد هبوط مردان بوده ايم.مردان مدام و پشت سر هم هبوط می کنند.
چرا هبوط می کنند؟آيا طبيعی است يا غير طبيعی (مثلا تعليمی و عقلی است) و چه اسباب و عللی زمينه ساز و عامل هبوط او هستند؟ تاريخچه هبوط (افسانه آفرينش بر پايه تعاليم مذاهب و اديان) نقش و سهم زن را عامل نهايی و بسيار حائز اهميت ميداند،چنانکه اگر او نبود،شيطان قادر نبود هبوط آدم را تدارک بيند و او را از اوج به زير افکند.باور من امّا،اين است که نسبت دادن لغزش آدم و هبوط او به ابليس و حوا(=زن) مجازی است و نه حقيقی.و آدم خودش عامل هبوط خويش بوده است!!
چه طور؟ خوب دقت کنيد تا بگويم چه طور؟ اولا آدم خودش(روايت قرآن) گفت: من به خود ستم کردم و نافرمانی کردم وثانيا قرآن گناه را به آدم منسوب می کند، نه به حوا و ثالثا آدم دارای نيروی اختيار و انتخاب بود،عقل هم که داشت و می دانست که شيطان دشمن است و می فهميد شيطان برای فريب او از هر راهی وارد می شود و او ميدانست که نبايد از آن ميوه بخورد ولو از دست حوا و با همه اين تفاصيل از ميوه ممنوع شده خورد و لغزيد و فرو افتاد و شروع کرد به گريه و زاری و توبه کردن،بنابراين نقش زن و سهم او در لغزش آدم و هبوط وی اولا و بالذات و حقيقتا هيچ است اما مجازا و… می توان زن را در هبوط مرد دخيل دانست و اين به يک شوخی شبيه تر است تا به يک سخن جدی.
مردها هر روز هبوط ميکنند ولی هميشه زنی در هبوط آنها نقشی ندارد.روزی نيست که مردانی هبوط نکنند و از اوج عزت معنوی به خاک ذلت مادی فرو نغلطند. به صرف اينکه در داستان آفرينش نام يک زن در کنار مرد آمده ،نمی توان هبوط مرد را به گردن او هم انداخت.خيلی از مردان هستند که اصلا زنی در زندگی آنان وجود ندارد و باز هم هبوط می کنند.هبوط فقط مال آدم نبود. زنان خود چه عقيده ای دارند؟ آيا قولا و عملا قبول دارند که در هبوط مرد موثراند يا خير؟
پاسخ مثبت است.زنان عملا سهم موثر ونقش مهم خود را در هبوط مردان قبول دارند و از اين روی مکر و کيد عظيم خود را که قرآن از آن ياد کرده می پذيرند.
3- زن برای مرد آفريده شده است .«هن لباس لکم و انتم لباس لهن» بقره 187
اگر به طور يکجانبه اظهار می شود که زنان برای مردان آفريده شده اند و در تأييد اين سخن آيه ها و روايت هايی می آورند،صحيح ولی ناقص سخن گفته اند.چرا که در قرآن و سنت هر چند سخن ازآفريده شدن زن برای مرد است ولی اين بيان ها مفهوم مخالف ندارد واز آن طرف قضيه که مردها برای زنان آفريده شده اند،سخن به ميان نرفته است.اثبات اين نکته که زن برای مرد آفريده شده ، آفريده شدن مردان برای زنان را منفی نمی داند (اثبات شيئ نفی ما عدا نمی کند)
4- در حديث آمده است: اگر حوا نبود هيچ زنی به شوهرش خيانت نمی کرد.(1)هم چنين در حديث آمده است: اگر زنان نبودند، خدا چنانکه شايسته او است عبادت می شد (2)و:اگر زن نبود مرد به بهشت می رفت(3)
از اين حديث ها تفسيرهای مختلفی ارائه شده است.حق اين است که حديث های ياد شده در مقام بيان مذمت زنان و شيطنت آنان نيستند.اين حديث ها از ناتوانی مردان سخن می گويند.مردانی که اگر محک ياد شده را نداشتند،هميشه خدا را عبادت می کردند و به بهشت می رفتند اما چون با حضور زنان مواجه اند،از عبادت خدا رو بر می گردانند و زن پرستی و زن بازی را آغاز می کنند و راه جهنم را در پيش می گيرند.زن يک آزمون است.مرد اگر با حضور زن به خدا پرستی رو کند مرد است اما اينکه گفته شده اگر حوا نبود هيچ زنی به شوهرش خيانت نمی کرد،چه معنايی دارد؟ حديث ياد شده می گويد حوا به آدم خيانت کرد و از ميوه ممنوعه به او خورانيد و اگر حوا چنين عملی انجام نمی داد،در طول تاريخ هيچ زنی شوهرش را فريب نمی داد؟

آدم به حوا اعتماد داشت و به او عشق می ورزيد،باور نمی کرد که حوابه او دروغ بگويد و به او کلک بزند!اما آيا اين خوش باوری و اين اعتماد درست بود؟
آدم نبايد به حوا اعتماد می کرد و نبايد بی تحقيق دست به کاری ميشد که سرانجام آن به هبوط انجاميد.آدم خودش متوجه لغزش خود گرديد و توبه کرد و خود را ظالم خواند.اوفهميد که نبايد اعتماد می کرد.حوا و هر کس ديگری که آدم ها را به چيزی فرا ميخوانند در باور خودشان شايد گناهی نداشته باشند و دعوت آنان به خير و صلاح باشد،اين شما هستيد که بايد بدانيد دعوت به خير است يا نه؟
بنابراين حوا در خيانت کردن و لغزانيدن آدم سهيم بوده ولی او عامل لغزش آدم نبوده،چرا که آدم خودش با آزادی اراده ی تمام از آن ميوه ممنوعه خورده است.امّا اينکه اگر حوا خيانت نمی کرد،هيچ زنی خيانت نمی کرد،نکته ای است که بايد بيشتر از اين،مورد بحث قرار گيرد.
ظاهرا مراد حديث اين است که همه چيز به طبيعت انسان بر می گردد و چون از نگاه مذهب حوا اولين زن است و او خيانت پيشه بود،همه زنان خيانت پيشه اند.يعنی همه زنان به طور طبيعی مردان را فريب می دهند . به اين طريق که اعتماد مرد را جلب می کنند و خود را عاشق و خيرخواه او معرفی می کنند و کارهای خير خواهانه انجام می دهند و بعد خواسته های خود را با همين مارک به مرد عرضه می کنند چنانکه در داستان آفرينش آمده است.
سخن حديث از توانايی زن برای فريب (=خيانت) مرد است و هيچ دلالتی بر ضرورت انجام خيانت توسط زنان،ندارد.يعنی از عمل کردِ طبيعی زنان سخن نمی گويد از قدرت زن برای انجام چنين عملی سخن می گويد.
5-حوا چه خيانتی کرده بود؟
خيانت حوا همان بود که تحت تأثير شيطان قرار گرفت و آدم را به ميوه ی درخت ممنوعه برد و از او خواست که از ميوه آن بخورد. منظور روايت،خيانت جنسی نيست چرا که جز آدم که شوهر حوا بود هيچ بشری موجود نبود.با اين وصف خيانت کردن به معنی سو استفاده از حسن نظر مرد و اعتماد مرد به زن است.هر زنی که از حسن نظر شوهرش و از اعتماد شوهرش سو استفاده کند . کاری بر خلاف نظر شوهر و اعتماد او،انجام دهد،ياحرفی بر خلاف آن حسن نظر و اعتماد بگويد و نقل کند،خيانت کرده است. خيانت يک معنای عام و مطلق دارد که خيانت جنسی يک مصداق از مصاديق آن مفهوم است. و اين خيانت اولين خيانتی بود که در تاريخ زندگی بشر اتفاق افتاد.حالا نه تنها دختران حوا بلکه پسران حوا نيز ياد گرفته اند که خيانت کنند و چه بسا در جنس مردان خيانت کردن بيشتر رواج دارد.
6-آيا زن دام شيطان است و به شکل و صورت شيطان در می آيد؟
اين مضمون در حديث ها آمده است(4) و معنی آن اين است که مردان بيشتر از طريق زنان فريب می خورند و زنان را در چهره شيطان می بينند و باز هم در اينجا نسبت مجازی است.

شيطان اگر بخواهد مردان را فريب دهد و به راه کژ بکشاند،بيشتر از طريق زنان به اين خواسته اش می رسد.معنی اين سخن آن است:که مردها در مقابل جنس زن ضعيف و ناتوان اند و در برابر زن عقل خود را از دست می دهند و تسليم کارهای زشت می شوند تا به خواسته جنسی خود دست يابند و اين نقص مردان است نه زنان ،ضمن اينکه احيانا زنان نيز برای رسيدن به جنس مخالف دست به کارهای شيطانی می زنند و از اين رو مردان نيز شيطان زنان اند.
وقتی که مردان کار خود را انجام دادند و متوجه زشتی عمل خود شدند زن را شيطان می خوانند و حال آنکه شيطان تر از اين شيطان خود اين مردان اند که به منظور رسيدن به هوای نفسِ بهيمی دست به کارها و شگردهايی می زنند که شيطان هم آنها را نمی داند!
با اين وصف اين حديث به لغزشهايی که ريشه در طبيعت مردان و زنان دارد اشاره می کند و به هيچ روی در مقام مذمت زن نيست.
7-آيا درست که وقتی زن آفريده شد،شيطان از خوشحالی،رقصيد؟
ملای رومی در مثنوی شريف(دفتر پنجم بيت های 61-956)می گويد:
چونکه خوبّی زنان فا او نمود که ز عقل و صبر مردان می فزود
پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد که بده زوتر رسيدم در مراد
چون بديد آن چشم های پرخمار که کند عقل و خرد را بی قرار
و آن صفای عارض آن دلبران که بسوزد چون سپند اين دل،بر آن
رو و خال و ابرو و لب چون عقيق گوييا حق تافت از پرده ی رقيق
ديد او آن غنج و بر جست سبک چون تجلّی حق از پرده ی تنک
تفسيرِ زيبای ملای روم پيش از آنکه در مقام مذمت زن باشد،مردان را مورد نکوهش قرار می دهد.شيطان وقتی که می فهمد مردان چه اندازه در برابر اين جنس لطيف سست و بی اراده می شوند خوشحال می شود و از راه همين نقطه ضعف مردان،آنها را به راه خطا می برد.بنابراين رقص شيطان از آفريده شدن زن به خاطر اين نبود که زن ضعيف و قابل نفوذ است؛ابليس از آينه زنان مردان بی اراده را ديد که چه گونه شل ميشوند؟شيطان وقتی که خلقت زن را و عکس العمل آدم را مشاهده کرد،به ضعف شديد آدم پی برد و خوشحال شد که قادر به اغوای او خواهد بود.زيرا مرد برای تحصيل زن و جلب رضايت او عقل خود را ناديده می گيرد،کور و کر می شود و همين موقع فرصت مناسبی برای فريب دادن اوست.
چنانکه اشاره شد،اگر مفهوم حديث هايی از اين دست را مذمت تلقی کنيم،مردان مذموم تر از زنان اند و اگر واقع بين باشيم در خواهيم يافت که اين حديث ها نه در مقام مذمت اند و نه در مقام برتری جنسی بر جنسِ ديگر يا… بل که فقط حقايق را عنوان می کنند.مثل اينکه بگويند مردان می خورند و می آشامند و زنان می زايند و شير می دهند.
نه جمله اول ضعف و قوت مرد را به اثبات می رساند و نه جمله دوم فروتری زنان را.هر جمله حاوی يک حقيقت است که به جمله ديگر و مفهوم آن نظر ندارد.به عنوان مثال همان طور که نمی توان از جمله اول استفاده کرد که زن نمی خورد و نمی آشامد،نمی توان از جمله دوم استفاده کرد که زائيدن و شير دادن ضعف زنان است.

8-بر پايه ی روايت ها و حديث ها.شهوت زنان به ميزان نه برابر بيشتر از مردان است.در حديثی آمده که شهوت جنسی دارای صد درجه است که نود و نه درجه از آن ِ زنان و فقط يک درجه به مردان تعلق دارد.و در حديث ديگری آمده:شهوت دارای ده جزء است که نه جزء آن را زنان دارند و يک جزء اش را مردان.بنابراين صحيح است که زنان دارای نيروی جنسی بيشتر از مردان اند.
در همان حديث ها آمده : خدا اما،صبر و حيای زنان را به اندازه شهوت زنان قرار داده است.بنابراين صبر زنان و حيای آنان از مردان بيشتر است.بل که بايد گفت در مورد نيروی جنسی مردان حيا و صبر ندارند ولی زنان دارند.
اين حديث ها همانطور که مکرر گفته ايم در مقام بيان مذمت زنان نيست و از حقايق موجود سخن می گويد آن هم از حقايقی درباره زنان و نه مردان.اگراز حقايقی که درباره مردان موجود است،پرده برداشته شود آنگاه معلوم خواهد شد که زن ضعيف و ناقص الخلقه است، يا مرد؟
حقايق ياد شده درباره زنان،مورد تأييد دانش بشری معاصر (روانشناسی وسکسولوژی) است.من از توضيح بيشتر در اين مورد خودداری می کنم .
9- در روايت های زيادی،سخن از ناسپاسی زنان به ويژه در حق شوهران به ميان آمده است.حضرت محمد (ص) خطاب به زنان گفته است:شما زنان نسبت به حق شوهران خود ناسپاس هستيد.وقتی که زنی عصبانی می شود می گويد:تو هيچ کاری برايم نکرده ای!

ناسپاسی زنان نسبت به هم نشينان خويش (يعنی شوهران ،دوستان و00) يک واقعيت است.در عين حال وجود اين حقيقت در روح زنان،موجب کاستی آنان نسبت به مردان نيست و کسی نمی تواند به اين بهانه ،حقوق آنان را سلب کند،چرا که حقوق زنان بر موضوع انسان بودن آنان بار شده نه بر محور زنان با خصوصيات ويژه ی آنان!
هم چنين در روايت ها آمده است:زنان به هنگام خشم بر همه خوبی های مردان (خصوصا شوهران) روپوش می گذارند و منکر خوبی آنان هستند ولی به هنگام سرحالی و خوشحالی قدر دان اند.
اين حديث،حديث فوق را تفسير می کند.با اين وصف زنان که به ناسپاسی (کفر) موصوف شده اند،وقتی کافرِ نعمت اند که ناراحت و عصبانی باشند.معنی اين حديث آن است که عصبانيت زنان بيشتر از مردان و غلظت آن نيز زيادتر است.زنان به هنگام خشم هيچ حقی از حقوق ديگران را به رسميت نمی شناسند و شايد علت اينکه به طور مبهم و کلی می گويند زنان احساساتی هستند همين نکته باشد.يعنی خشم پر غلظت آنان،حسادت خاصِ خوشان(يعنی خشم های جنسی) و …زياد تراز مردان است ولذا درمقايسه بامردان احساساتی نمايان ميشوند.
در حديث ها،پس از بيان اين نکته ها تأکيد می شود :مردان با زنان خوشرفتاری کنند،خُلق زنان را بر تابند و صبر نمايند، و زنان را کتک نزنند و.. هيچ مردی حق ندارد به بهانه آنکه زن به هنگام خشم کافر نعمت و حق اوست وی را تنبيه کند و دست به خشونت ببرد.و حق ندارد از نفقه اوکم کند و يا مانع استيفای حقوق قراردادی او باشد.
10-در حديث آمده است: خدا آدم را از گل آفريد و همت او را به گل انداخت و زن را از مرد آفريدو همت او را به مرد متوجه کرد(5) . و در حديث ديگری آمده است.عقل زن در زيبايی او مصرف می شود و زيبايی مرد در راه عقل او.و در حديثی آمده : زنان فقط وقتی خوشنودند که از نظر جنسی اقناع شوند.و در حديث آمده:زن تا زمانی که شوهر نکرده بيچاره است. و آمده که: مردان به زنان حيات می دهند(يعنی حياتِ روحی زن به مرد وابسته است)
اين همه تأييد می کند که بيشترين انديشه زنان و مهمترين آن و نيز با اهميت ترين خواست او ازدواج و شوهر و امور مربوط به جنسيتِ او است.بنابراين پاسخ سوال مثبت است. و اين در مقايسه با مرد است و هيچ عيبی برای زن به حساب نمی آيد،بل که حسن اوست.

طرفداران حقوق زنان،نيز خود زنان نبايد از اين حقايق وحشت کنند و ناراحت شوند.با همه اين توصيفات،زنان دارای حق و حقوق ثابت و مسلمی اند و همه استعدادهای لازم را دارند و موجودی فرعی و دست دوم نيستند و به بهانه اين حديث ها هيچ چيزی از آنان کم و کسر نمی شود و از حقوق اجتماعی و سياسی خود محروم نمی شوند.
برای اثبات حقوق اجتماعی و سياسی برابر با مردان،هيچ نيازی به انکار اين حقايق نيست و هيچ ارتباطی ميان آنها و لياقت زنان برای تصدی مشاغل سياسی و اجتماعی….(که مردانه تلقی شده)وجود ندارد.
نگوئيد خودت به چيزی که از آن ميگريزی اعتراف کردی ، که خواهم گفت:اين مطلب يک مقدمه است برای اثبات سخن اصلی؛ وسخن اصلی حديث توجه زنان به مردان است.آن حديث چون در مقام بيان تفسير وتفاوت علاقه زن ومرد بود از اين مقدمه استفاده کرد.شما ميتوانيد اين مقدمه را انکار يا مورد انتقاد قراردهيد .سخن اصلی متکی به اين مقدمه نبود، تا بر پايه بطلان مقدمه باطل شود.
——————————————————-
1- حسن الاسوه باب ما ورد فی خيانة الانثی ،صحيح البخاری شماره 1488
2-وسائل ج 14 شماره 24962،مرأة النسا،40/39
3-مرأة النسا ص 40-39

4-جامع الأخبار ص 185.حسن الاسوه .تحفة الروسا ص 22.مرأةالنسا ص 39.کنز العمّال ج 5 شماره 13051و13269و13056.نهج الفصاحه ص 166 شماره821.المعجم الکبير ج24 ص 132
5-وسائل الشيعه ج 14 شماره 25052 و25038

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: