RSS Feed

بزرگان قاین – قسمت اول

مقدمه
به نام خداوند جان و خرد
کمک جویم از لطف بی حد او
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
مواجه کنیم روی بر وجه او

1 – چرا در باره بزرگان قاین؟
اساس کار تألیف این کتاب و نقطه شروع آن چنان بود که نگارنده در ضمن مطالعه نوشته‌ای به نام یکی از بزرگان قاین برخورد نمود، که در مورد شخصیت بس والای آن مرد بزرگ، مطالب غلط و اشتباهی، نوشته بودند، با آنکه در این وادی تاکنون قدم نگذاشته و هیچ اطلاعی از سیره‌نگاری و تاریخ نداشتم و بلکه بالاتر، شنیدن نام سلاطین مختلف که در گذشته در عرض هم حکومت می‌نموده و پراکندگی و تشتت آرای آنان مملکت را به قهقرا برده است، موجب تنفرم بود و هرگز نمی‌توانستم حتی برای لحظاتی هم که شده نام آنان را مثل سلغریان، اتابکان، ملوک کرت و … بدانم.
با این وصف مصمم شدم در باره بزرگان قاین که تعدادشان به نسبت شهرهای دیگر ایران زیاد است و از لحاظ کیفی نیز در حد بسیار بالایی قرار داشته‌اند، هرچند به طور ناقص مطالبی تهیه نمایم.
در ابتدا، کار بسیار مشکل می‌نمود، به خصوص با آن ذهنیت سوئی که از دوران تحصیلات ابتدایی در وجودم نهفته بود، ولی با تکیه بر لطف خا و با نیتی بسیار پاک و بی‌آلایش شروع کردم.
گوئی این صداقت و صمیمیت و خلوص، برگرفته از تلاش‌های تمام عاشقان راه حق و عابدان و سالکان کوی معشوق بود.
اطمینان دارد، نفوذ این نیت پاک یا همان وسعت و سرعتی که به نگارنده منتقل شده به خوانندگان نیز انتقال یافته، چون نور و هوا به خانه‌های تاریک دلها راه پیدا خواهد کرد.
و این نیست جز لطف و عنایت خدا، به بندگان صالح خود که اراده فرموده نامشان را بلند و جاوید در پهنه تایرخ زنده نگهدارد.
«یرفع الله الذین آمنو منکم و الذین اوتوا العلم درجات» و «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له بالغدو والاصال … » و «و رفعنا لک ذکرک».
2 – ارزش کار
در طول تاریخ قاین، تاکنون چند نفر از دانشمندان اقدام به نوشتن مطالبی پیرامون تاریخ و جغرافیای قاین و از جمله شخصیت‌های علمی و ادبی این منطقه نموده‌اند، که با توجه به مشکلات و موانع زیاد موجود در آن زمان، یا به دست ما نرسیده، و یا اگر رسیده ناقص است، در فصل جداگانه‌ای به تفصیل در این مورد سخن خواهم گفت.
آنچه برای نگارنده اهمیت دارد اینکه: بدانیم تا چه حدی کار تحقیق پیرامون شخصیت‌های تاریخی ارزش دارد و اصولاً چرا ترجمه‌نگاری و سیره‌نویسی بدان پایه از اهتمام و ارزش است که دانشمندان و بزرگانی چون محدث معروف حر عاملی،‌شیخ عباس قمی، مرحوم میرزا عبداله افندی، طبری، ابن اثیر، ابن خلکان و ابن خلدون و … به انساب و سیره‌نگاری توجه زیادی نموده‌اند؟
دانش رجال و درایه که اکنون وسعت زیادی یافته است، یک ابتکار زیبا و با ارزش است که توسط بزرگانی چون: نجاشی، شیخ الطائفه محمد طوسی، علامه حلی و … پایه‌ریزی شده است .
کار تحقیق در تاریخ شخصیت‌های علمی به همان اندازه اهمیت و ارزش دارد که تفحص در مسائل علوم و تحقیق در موضوعات مختلف علمی، فرهنگی و ادبی.
بررسی دقیق زندگی پدیدآورندگان دانش‌ها، سهم بسزائی در کشف رموز دقیق علمی دارد.
سیره خوبی اکنون رواج می‌یابد، که توأم با فراگیری علوم، تاریخ مربوط به آن نیز بررسی می‌شود، چه محقق و پژوهشگری که در صدد تحقیق همه‌جانبه‌ای باشد، خود را بی‌نیاز از دانشتن سیر تحولی علوم و اندیشه‌های محققان پیشین و نیز نحوه تفکرات و سایر خصوصیات آنان نمی‌داند.
3 – وطن‌دوستی از دیدگاه اسلام
افتخار به حسب و نسب، و توجه به تارخچه زندگی بزرگان، گه آنانکه با ما رابطه و پیوند خانوادگی دارندو چه آنان که از لحاظ جغرافیایی با انسان پیوند خورده‌اند و چه آنان ه به علل دیگر و به نحوی در رابطه با زندگی افراد بشرند، از قداست ویژه‌ای برخوردار است.
توجه به اصالت خانوادگی، شرافت و حیثیت ملی و جغرافیایی از عوامل مورد پذیرش و احترام دین اسلام است، در مواردی از زبان قرآن و از زبان پیامبر اسلام حضرت رسول(ص) و یا ائمه معصومین(ع)ف مطالبی پیرامون علاقه به وطن، توجه به خاندان و فامیل بیان گردیده که ما گزیده‌ای از آن را به نحو اختصار می‌آوریم:
قرآن
در قرآن کریم به دو صورت از این مسئله بحث شده است:
الف) آیات زیادی در مورد اقوام و ملت ها وجود دارد که نشانگر اهتمام دین اسلام به اینگونه امور است، نمونه هایی از آیات یاد شده چنین است:
1 – سوره زخرف آیه 44:
«و انه الذکر لک و القومک و سوف تسئلون»
ای رسول ما، قرآن موجب یاد تو و قوم تو است، و زود است که مورد پرسش قرار گیرند.
2 – سوره ابراهیم آیه 4:
«و ما ارسنا من رسول الا بلسان قومه لیبن لهم»
هیچ پیامبری را جز به زبان ملتش نفرستادیم، تا برای مردم پیام خدا را بازگو کند.
3 – سوره یونس آیه 87:
« و اوحینا الی موسی و اخیه ان تبوا القومکما بمصر بیوتا»
به موسی و برادرش وحی کردیم، برای قوم خود در مصر خانه‌هایی آماده کنند.
4 – سوره توبه آیه 122:
«و ما کان المؤمنون الینفروا کافه فلولا نفرمن کل فرقه منهم طائفه الیتفقهوا فی الدین و الینذرو اقومهم اذا رجعو الیهم …»
همه مؤمنان برای فراگیری احکام خدا نمی‌توانند مسافرت کنند، پس چرا از هر فرقه و گروهی دسته‌ای برا تفقه در دین نمی‌روند؟ تا به هنگام بازگشت به سوی قوم خویش، آنان را هشدار دهند؟
5 – سوره شعرا آیه 414:
«و انذر عشیرتک الا قربین»
خویشاوندان نزدیکت را بترسان.
پیامبران هر یک در گذشته مأموریتی برای قوم و ملت و همشهریان خود داشتند، چنانکه اتفاق می‌افتاد در یک عصر چند پیامبر وجود داشت که هر یک مأمور ابلاغ حکم خدا برای سرزمین خویش بودند و نیز وظیفه داشتند با زبان قوم و شهر و ملت خود سخن بگویند.
در تمام آیات یاد شده محور بحث بر اساس قوم و ملت استوار است که در گذشته بر اثر عدم پیشرفت تمدن بشری و گسترش شهرنشینی محور احکام و سیاست‌ها بوده است.
آیات ذکر شده به روشنی ثابت می‌کند، که قومیت جایگاه خاصی داشته و مورد پذیرش اسلام است.
آئین اسلام از مسائل جنبی قومیت و ملی‌گرایی مذمت نموده است، کسی اگر ملاک افتخار و شرافت خویش را قوم و ملت خود بداند اشتباه کرده و از نظر اسلام مورد نگوهش قرار می‌گیرد . تعداد افراد و کثرت جمعیت قبیله، نباید در مقابل سایر ارزش‌های والای اسلامی- انسانی معیار قرار بگیرد، سوره تکاثر ناظر به همین افکار بوده که می‌فرماید:
الهکم التکاثر حتی زرتم المقابر
شما را افتخار به کثرت جمعیت از همه کار باز داشت، حتی قبر مردگان را در آمارگیری ملاک ارزش و افتخار خود دانستنید.
نژادپرستی نیز چنین است، هرگز سفید بر سیاه ترجیح ندارد، آنکه ارجح است پرهیزکار و متدین است، چه سیاه یا سفید، زن باشد یا مرد، عرب باشد یا عجم فرقی ندارد.
«ان اکرمکم عند الله اتقیکم»
بنابراین ملی‌گرایی و وطن‌دوستی و توجه به اقوام و بستگان امری پسندیده و مورد قبول است مشروط بر آنکه تمام هم بشر صرفاً همین مسئله نباشد، ملت، شهر و کشور خاصی نمی‌تواند بر ملت و کشور و شهر دیگری برتری داشته باشد، مگر به موازین اسلامی- انسانی و علمی.
ب) شیوه عملی قرآن و بیان سرگذشت ملت،ها، اقوام و افراد و طرح مسائل تاریخی راجع به بزرگان دین، انبیاء و افراد مؤثر و یا منفی دیگری که نتایج موعظه‌گرانه‌ای از آن استنباط می‌شود، و یا اهداف دیگری را تعقیب می‌نماید.
روایات
در مورد علاقه به میهن و موطن، روایاتی وارد شده است، محدث عالیقدر حر عاملی در مقدمه کتاب آمل الآمل می‌نویسد:
من در ترتیب کتاب خود علمای جبل عامل را بر دیگران مقدم داشتم و اموری باعث این کار بوده، از جمله اینکه جبل عامل وطن من است، زیرا در روایات آمده که:
«حب الوطن من الایمان»
علاقه به وطن جزئی از ایمان است.
و یا روایت دیگری که فرموده‌اند:
«من ایمان الرجل حبه القومه»
علاقه به قوم و ملت خویش، جزئی از ایمان مرد است.
حضرت علی در باره قریش و تیره‌های مختلف آن فرموده:
بنی محزوم چون گل خوشبوی قریش‌اند، سخن مردانشان را دوست می‌دارم و علاقمند ازدواج با زنهایشان هستم.
و اما بنی عبد شمس، دوراندیش و بی‌سخاوت‌اند.
ولی ما: بخشنده‌تر و از جان‌گذشته‌ترین آنهائیم، آنها تعدادشان بیشتر، حلیه‌شان زیادتر و در معاشرت ها گرفته‌تراندف ولی ما: فصیح‌تر، خیرخواه‌تر و خوشروتریم.
همانطور که حضرت امیر(ع) اشاره فرموده‌اند، در کتاب نکاح وسایل الشیعه مرحوم حر عاملی، روایاتی در فضیلت زنان هاشمی و قریشی نقل نموده که بیانگر همین تفکر است.
جمعاً در باب 8 از ابواب مقدمات نکاح 5 روایت است که تمام آنها از طریق ائمه(ع) از حضرت رسول(ص) و در مورد فضیلت قریشی‌ها است، قسمتی از یک روایت چنین است:
حضرت رسول(ص) فرموده‌اند: روز قیامت تمام نسبت‌ها و خویشاوندی‌ها بلااثر است مگر سبب و نسب من.
در منابع اهل سنت مثل، الانساب سمعانی، از ابن عمر، از حضرت رسول روایت شده که فرموده‌اند:
«تعلمو من الانساب ما تصلو به ارحامکم»
آن مقدار از دانش نسب را که موجب پیوند خویشاوندی است فرابگیرید. و نیز از طریق ابن عباس و ابوهریره از حضرت رسول(ص) روایت شده که فرموده است:
«هذا علم لا ینفع و جهل الایضر»
در باره دانش نسب که در عصر ظهور اسلام رواج بسیار داشت و بدانشمندان نسب‌شناس، علامه اطلاق می‌شد، فرموده‌اند:
این دانش منفعتی به دنبال نداشته و جهل بدان ضرری در بر نخواهد داشت روایتی سمعانی در همان کتاب نقل کرده که نشانگر تسلط حضرت محمد(ص) به انساب عرب است، وی می‌نویسد:
صعصعه ابن ناجیه جد فرزدق ادیب و شاعر معروف، به خدمت پیامبر عالیقدر اسلام(ص) مشرف شد، حضرتاز او در باره قوم مضر، سؤالاتی فرمود و او پاسخ داد، آنگاه حضر فرمودند: درست می‌گوید:
از جمع روایات یاد شده نیز استفاده می‌شود، مسئله توجه و علاقه به وطن و قوم و فامیل و قبیله مورد تأیید اسلام و احیاناً مورد سفارش آئین مقدس ما است. پس اگر بررسی نسب و بیوگرافی افراد گذشته، دارای نتایج مطلوب باشد ارزش دارد، چنانچه رسول خدا(ص) فرمود اگر برای صلح رحم باشد فرابگیرید.
اما اگر صرفاً یک سری جمع‌آوری اطلاعات و معلومات بدون نتیجه بوده و استفاده‌ای از آن نشود، مانند سایر اطلاعات عمومی ارزش علمی، ندارد.
دانستن شرح حال افراد و تارخ گذشته وسیله و ابزاری است، برای شناخت واقعیت‌ها، پندگیری و موعظه، عبرت‌گرفتن و درس‌آموختن، نه اینکه خود به عنوان یک دانش مستقل و دارای هدف مطرح باشد .
در روایتی که از نظر گذشت بحث پیرامون شناخت نسب افراد عادی مردم بود، که نتیجه‌ای جز پیوند خویشوندی در بر نداشت، و هیچ‌گاه سخنی از شرح حال عالم و بزرگی مطرح نبود.
مسلماً همانطوری که زندگی عالم در زمان حیات او مفید و مؤثر است، بعد از مرگ او نیز، مؤثر خواهد بود، که :
«العلماء باقون مابقی الدهر»
مرحوم شیخ محمد باقر گازاری که از محدثان خوشنام ایران است، در کتاب بغیه الطالب در ابتدای بحث شرح حال علمای قاین، به نقل از کشف الظنون، می‌نویسد: «روایت کرده از رسول خدا(ص) که:
هر گاه کسی تاریخ کند عالمی را، چنانست که زنده کند او را»
چون بحث در این زمینه گسترده است، به همین مقدار اکتفا نموده طالبین را به کتب مربوطه ارجاع می‌دهیم.
سیره عقلا
در سراسر جهان میان همه عقلا، دانش تاریخ و ترجمه‌نگاری (شرح حال نویسی) از اولویت ویژه‌ای برخوردار است که نمی‌توان تمدن بشری را، بدون بررسی تاریخ و پدیدآورندگان آن کامل تلقی نمود.
اهداف دیگری در بررسی‌های تاریخ نیز تعقیب می‌شود، که جنبه علمی دارد، مانند رمز ترقی ملت‌ها، عامل شکست و انحطاط تمدن گذشته، اخلاق گذشتگان، هنر و … که در جامعه‌شناسی و روانشناسی، اخلاق و … مطرح می‌باشد.
اصولاً همه تمدن خویش را، به نحوی مدیون تاریخ هستیم، اگر تاریخ به معنای عام کلمه را، ندیده بگیریم، هیچ چیزی بر مبنای درست خویش نخواهد رفت.
علمای اسلام نیز اهمیت ویژه‌ای برای اینکار قائل بده‌اند، و بزرگان و محدثان و فقهای ما کتب و رسالاتی در این زمینه نگاشته‌اند، در خصوص مسائل فقهی دانشی را به نام رجال و درایه اختراع نموده و کتب مفصلی در این رشته تألیف و تصنیف کرده‌اند.
در ابواب فقهی مانند خمس و زکات و … فقهای اسلام در مورد مصرف خمس و زکات، فقرای شهر مورد سکونت پرداخت کننده و فامیل و بستگان او را، در درجه اول اولویت دانسته‌اند، اگر در بین فامیل و شهر مورد سکونت او کسی پیدا نشود، به شهر همجوار فرستاده می‌شود.
این خود نشان‌دهنده اولویت وطن و ملت است،‌که در اسلام از مکانت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار است.
این مقدمه کوتاه و مختصر را که به اشاره برگزار شد، بدان جهت آوردم که عده‌ای گمان نکنند بررسی تاریخ بزرگان علم و ادب مورد توجه اسلام قرار نگرفته و یا آئین مقدس و همه‌جانبه اسلام در این مورد ساکت و بی‌توجه بوده است.
4 – شیوه کار
اشاره شد پیگیری هدفی به گستردگی خلوص و معرفت عاشقان، و به وسعت دید و نظر اندیشمندان سترگ جهان، که «ینظورن بوجه الله و بنوره» کارس است که از عده نگارنده خارج است، اما :
بعد از گذشت قرون متمادی و رفت و آمد بزرگان زیادی در عرصه علم و هنر و ادب ایران، جایگاه بس والای این مهم را خالی دیدم، با اینکه اشتغالات علمی دیگری در زمینه فقه، کلام، حقوق و … اوقات مرا به خود گرفته بود به همان انگیزه‌ای که اشاره شد، موقتاً کارهای تحقیقاتی خویش را کنار گذاشته، همت خود را مصروف پیگیری این هدف والا نمودم، هیچ کس جز لطف حق یارم نبود و هیچگونه کمکی دریافت نکردم، تورم و گرانی اقتصادی که در این روزها سیر صعودی تندی به خود گرفته، در این مسیر مانع ایجاد می‌نمودف تهیه کاغذ، کتاب و مسافرت به شهرستان‌ها برای بررسی متون خطی و تحقیقات دیگر، با شهریه اندک یک طلبه سازگار نبود.
مشکلات و موانع دیگری که این نوشته جای ذکر آن نیست، احیاناض سد راه می‌دند، اما همه اینها را در قبال عشقی که آتش‌افروز آن معشوق بود، به هیچ انگاشتم، به هر حال:
در راه رسیدن به نتیجه مطلوب، بیش از 355 عنوان کتاب که بالغ بر 100جلد می‌شد مورد استناد بوده که حدوداض همین مقدار نیز به گمان وجود بزرگانی از قاین در لابلای آن جستجو شده و نتیجه‌ای حاصل نگردید.
حتی تاریخ کشورهای اسلامی مثل عربستان، پاکستان، یمن، عراق، افغانستان، سوریه (هند)، و برخی شهرهای کشور شوروی و اسپانیا مطالعه شده و چند نفری از متون آنها استخراج گردید.
تاریخ شهرهای مختلف ایران مثل: اصفهان، شیراز، ری تهران، کرمان، سیستان، گرگان (استرآباد)، نائین، اردبیل، یزد، گیلان، تبریز، سمنان، زنجان، طوس، شوشتر و بیهق (سبزوار) و … بررسی و مطالب مفیود و احیاناض رجال قاینی مقیم آن شهرها، استنباط و ضبط گردید.
مقالات و جراید کشور، و پایان نامه‌های تحصیلی دانشگاه‌ها و مدارس عالی کشور، حتی المقدور مطالعه و ملاحظه گردید.
پس از مطالعه و جمع‌آوری اطلاعات لازم از منابع یاد شده، فهرستی برای افراد و کتب مورد استناد تهیه شد، تمام مطالب مربوط به هر فردی بر اساس حروف الفبا ثبت و سپس یکایک آنان جمع‌آوری و تدوین گردید.
تاریخ تولد، وفات و عصر حیات شخصیت‌ها، مورد توجه دقیق بوده است. نیز بستگی آنان با افراد دیگر و مطابقت این موضوع، با تاریخ زندگی انسان و با سایر خصوصیات، بررسی گردید. به دنبال این تفکر افراد زیادی فامیل درآمده خاندان‌های علمی مهمی را تشکیل می‌دادند، به عنوان مثال:
سیدمحمدعلی حسینی قاینی فرزند سیدمحمد اسماعیل، سیدعلیرضا حسینی قاینی فرزند سید محمد اسماعیل، سید محمد حسین حسینی قاینی فرزند سیدمحمد اسمائیل و خود ایشان (سیدمحمد اسماعیل قاینی)
هر یک از این بزرگان به طور متفرق در لابلای کتب و نسخه‌های خطی، نامشان ثبت بود، نگارنده پس از جمع‌آوری به این نتیجه رسید که همه آنان از یک خانواده و سه نفر اول فرزندان نفر چهارم هستند.
برای این کار، تولد و فوت و دوره حیات آنان بررسی شد و نظریه یاد شده با توجه به مدارک قاطعی تأئید گردید.
اگر احیاناً اتهامی به بزرگان قائن وارد ساخته بودند، با بی‌طرفی کامل نقل و بررسی گردید.
در پیگیری و تحقیق این امر، سعی گردید تاریخ وقوع بزه، نوع بزه، سن متهم به هنگام انتساب جرم، فرد شاکی و تهمت زننده، گزارشگر جریان و دیگر خصوصیات واقعه به دقت بررسی شود.
به دنبال این پژوهش، اتهامات وارد شده به شخصیت‌ها، مردود و از آنها اعاده حیثیت تاریخی به عمل آید.
به عنوان مثال:
1 – در برخی از متون تاریخی، مانند بدایع الوقایع واصفی، تاریخ نظم و نثر نفیسی، مولانا جلال الدین محمد آگهی قاینی، به سرقت، جعل و شرب خمر و توهین به علما و سادات متهم گردیده بود.
پس از بررسی زیاد مشخص گردید، سایر اتهامات زائیده همین اهانت به سادات و علما و بزرگان خراسان است.
حال بزرگان و سادات چه کسانی بودند؟
بزرگانف سادات و علمای خراسان در سه نفر خلاصه می‌شدندف خواجه معین، احمد طبسی، و امیر خان حاکم خراسان.
و ماجرا چنان بود، که مرحوم آگهی که شیعه‌ای پاک و راسخ العقیده بوده است به علت کارهای ناشایست دو نفر اول به خصوص احمد طبسی (که گاهی شیعه و گاهی سنی می‌گردید) آنان را در اشعار خود هجو نموده است.
تاریخ از هیچکدام به خوبی یاد نکره و آنان را مردانی فاسد و ظالم معرفی نموده است و چون خواجه معین صدراعظم بود و احد طبسی، معروف به آحمدآلو، مربی شاهزاده طهماسب صفوی و نفر سوم فرمانروای خراسان، هر سه دست به دست هم داده با شایعات یاد شده وی را دستگیر و زبان و دست او را بریدند.
قصیده‌ای که آنان مدعی بودند وی به اعیان خراسان توهین کرده، شهر آشوب، شهرت گرفته بود، از کتب تذکره بررسی شد و معلوم گردید آگهی صرفاً، به خواجه معین و احمد طبسی انتقاد کرده و نام کس دیگری وجود ندارد.
این موضوع به تفصیل در ضمن شرح حال وی نگاشته شده است.
2 – توأم با بررسی و گزارش منابع تاریخی، پیرامون بزرگان قاین، حوادث دیگری که هم‌زمان با آن اتفاق افتاده بود، نیز بررسی شده است، تا صحت مطالب مندرج در منابع مذکور روشن‌تر باشد.
در همین راستا نظریه برخی از دانش‌دوستان، که تولد خواجه آصفی را در شهر هرات دانسته‌بودند، مردود و با دلائل قاطع، کذب آن روشن گدید.
در مقدمه دیوان خواجه و تاریخ ادبیات دکتر صفا، تولد او به سال 853 در هرات ذکر گردیده، در حالی که پدرش خواجه نعمت الله قهستانی، تا دو سال بعد از آن در شهر سمرقند ساکن بوده و در سال 855 به هرات آمده است.
3 – در تاریخ ادبیات دکتر صفا، و تذکره مجمع الخواص، مطلبی راجع به طمعکاری و اعتیاد شدید مولی ولی دشت بیاضی، ذکر گردیده بود.
نویسنده پس از بررسی، متوجه شد، دکتر صفا مطلب خود را از همین مجمع الخواص نقل کرده است.
نویسنده مجمع الخواص نیز، طبق نوشته معاصر و همکار او، اسکندر بیک منشی فردی بد کردار، قاتل و بد اخلاق معروفی گردیده،‌که سخن‌چنین فردی هیچگونه اعتباری نخواهد داشت.
4 – برای درک بیشتر شرح حال مرحوم سید محمد نوربخش، زندگی نامه شاهرخ تیموری، به دقت بررسی گردید، و حوادث و مصائبی که بر سید بزرگوار وارد گشته بود، یکایک با ماجراجوئی‌های شاهرخ منطق و تاریخ درست دستگیری‌ها و زندان‌های سید مشخص گردید.
خواننده محترم خود، با کمی دقت در خواهد یافت که با بضاعت علمی اندکی که داشته‌ام از هیچگونه تلاشی فروگذار نکرده‌ام، امیدوارم مورد توجه خداوند متعال قرار گیرد.
5 – کسانی‌که در باره قاین نوشته‌اند
در گذشته تعدادی از علما و فضلاء در باره تاریخ قائن کتاب و مقاله نوشته‌اند که علی الظاهر اولین نفر ربختی قاینی است. در این عنوان به اختصار و فهرست‌وار این بزرگان را می‌نویسیم:
1 – ربختی قاینی قهستانی
وی اهل قریه روخت یا رویخت در نزدیکی قاین (میان راه بیرجند) است، مردی فاضل بوده و در تاریخ قهستان کتابی نوشته است، متأسفانه این کتاب از بین رفته است، اما مرحوم حسامی قهستانی مطالب زیادی از آن را نقل کرده.
نوشته ربختی شامل تاریخ و جغرافی و بزرگان قاین بوده است.
2 – درویش علی قاینی
فرزند درویش محمد قاینی از علمای سده نهم هجری قمری است وی نیز مطالبی در باره قاین نوشته که به طور پراکنده و کوتاه در برخی از متون بدان اشاره شده است، طبق نوشته مرحوم شیخ محمد باقر، وی در «مزارنامه» خود عث و ثمین را به هم آمیخته است، به استناد این گفته پیداست که مرحوم شیخ مزارنامه درویش را در اختیار داشته.
3 – حسامی واعظ
مشارالیه از دانشمندان سده 9 و 10 قمری و مقیم هرات بوده، مردی فاضل، سخنور و ادیب است.
کتابی در تاریخ قهستان تألیف کرده که در اختیار نویسنده بهارستان و شیخ محمد باقر بوده و در این باره مطالب گسترده‌ای از وی نقل کرده‌اند.
به نوشته آیتی در بهارستان مقداری از این کتاب باقی بوده به دستور آقا سید ابوطالب قاینی جمع آوری و تنسیخ شده و ایشان همه را در بهارستان آورده‌اند. این کتاب به طور عموم در باره قهستان بحث کرده‌است.
4 – محمد هادی قاینی
از دانشمندان سده یازده است در مورد فرهنگ خراسان و قهستان کتابی نوشته و لغات خراسانی و قهستانی را که در تاج المصادر بوجعفرک بیهقی آمده شرح و تفسیر کرده است.
5 – شیخ محمد باقر
مولد او روستای گازار از توابع قاین است، مردی دانشمند و نویسنده‌ای چیره‌دست که آثار زیادی از او به یادگار مانده است.
در باره بزرگان و رجال قائن رساله‌ای نوشته که به نام رجال قائن در سال 1344 شمسی از سوی دانشگاه تهران چاپ و حاوی شرح حال 62 نفر از علمای قاین و بیرجند است.
در آخر کتاب بغیه الطالب که در باره امام زمان نگاشته در بیست صفه شرح حال 82 نفر از علمای قاین و بیرجند را نوشته است. این کتاب به سال 1342 قمری در مشهد به چاپ رسیده است.
6 – شیخ عبدالحسین فنودی بیرجندی
قرار بد در تاریخ قاینات کتابی بنگارد و این مهم را آغاز نمود ولی به علت فوق معظم اله انجام نشد.
در واقع شیخ محمد باقر و محمد حسن آیتی و مشارالیه قرار گذاشته بودند هر یک در مورد قاین در زمینه خاصی کتابی بنویسند.
شیخ محمد باقی رجال قاین را بنویسد، شیخ محمد حسین نیز شرح حال شعرای قهستان را گردآورد و شیخ عبدالحسین تاریخ قاینات را تحریر کند.
دو نفر اول موفق شده و کار خود را انجام می‌دهند ولی شیخ عبدالحسین را چنین توفیقی حاصل نمی‌گردد.
7 – شیخ محمد حسین آیتی
معظم‌اله متولد روستای مهموئی از توابع قائن است و از فقها و دانشمندان نامور خراسان و بلکه ایران در سده چهارده است.
سه کتاب در مورد قاینات نوشته‌اند که عبارتند از:
الف) تذکره شعرای قهستان که قبل از سال 1331 قمری یا در همین سال نوشته شده و جمعاً حاوی 38 تن از شعرای قاین و بیرجند است.
ب) بهارستان در تاریخ و تراجم رجال قاینات و قهستان، شامل تاریخ، جغرافی و رجای قائن و بیرجند است.
وی در این کتاب جمعاض 138 نفر از علمای قاین و بیرجند و نهبندان را گزارش کرده.
ج) تتمه کتاب بهارستان: طبق نقل فرزند معظم‌له و حضرت آیته الله آیتی (نابغ) حدود صد صفحه یا کمی بیش در تتمه تاریخ قهستان و رجال قائنات نوشته‌اند که مسخه آن موجود و هنوز چاپ نشده است.
8 – محمد تقی اربابی
دانشجوی دانشگاه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد بوده، در سال تحصیلی 40-1339 به عنوان پایان‌نامه 125 صفه در اوضاع تاریخ قهستان از ظهور استلام تا انقراض قاجاریه نوشته است.
9 – خانم سعیده هاشمی
از دانشجویان همان دانشکده که در سال 41-1340 پایان نامه خود را به عنوان تذکره شعرای قهستان نوشته است.
10 – محمد راشد محصل
از دانشجویان همان دانشکده است، پایان نامه خود را به سال 42-1341 نگاشته است که در باره فولکلور قهستان در 74 صفحه تهیه شده.
11 – خانم زهرا صردی
وی نیز از دانشجویان همان دانشکده و پایان نامه خویش را به سال 43-1342 در 99 صفحه پیرامون آداب و رسوم قهستان تحریر نموده.
12 – علی اکبر زمانی‌پور
دانشجوی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه مشهد است پایان نامه خود را در 104 صفحه پیرامون اسماعیلیه در قهستان نوشته و انصافاً در حد خود زحمت کشیده و از منابع و مدارک معتبری در پایان نامه استفاده کرده است.
13 – محمد اسماعیل‌نژاد
دانشجوی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد که پایان نامه خود را در سال تحصیلی 59-1358 به عنوان قاین در گذرگاه تاریخ در 60 صفحه نوشته است.
14 – جلال الدین قایناتی
کتابی در باره شعرای قائن نوشته و شرح حال سی تن از شعرای بیرجند و قاین را آورده، به نوشته آقای خاکسار این جزوه در مجموعه ایوانف به صورت خطی وجود داشته و گویا مطالب آن به عنوان تتمه بهارستان قلمداد شده است.
نگارنده احتمال می‌دهد این نسخه همان تذکره شعرای آیتی باشد که نام جلال الدین قایناتی به اشتباه ذکر گردیده، موید این نظریه همان مطالبی است که جزوه یاد شده را به عنوان قسمتی از بهارستان یادآوری کرده است.
15 – سید علی میرنیا
او که از کارمندان دولت در قاین و بیرجند مشغول به کار بوده در همان اوان خدمت مطالبی در باره قاین یادداشت کرده است.
از این نوشته تحت عنوان «سرزمین و مردم قاینات» در یکی از نوشته‌های وی یاد شده است.
16 – دکتر رضا زمردیان
کتابی در باره گویش علمی قاین نوشته که در سال 1368 توسط انتشارات آستان قدس رضوی چاپ شده است.
17 – جلالی قاینی
از دانشمندان و مورخان سده هفتم و هشتم قمری است، کتابی در تاریخ اسماعیلیان قاین نوشته است. نسخه این کتاب در یکی از کشورهای اروپائی موجود بوده است.
18 – آقای رجبی
از دبیران و فرهنگیان قاین، که رساله‌ای در تاریخ قائن نوشته است.

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: