RSS Feed

بزرگان قاین – قسمت سوم

4 – ابوسعید، حداد قاینی
وی از دانشمندان قرن چهارم هجری قمری است، مردی فاضل و عالم و زاهد بوده است،‌هنگامی که شیخ ابو سعید ابوالخیر به قاین رفته بود، به حضور او رسیده است.
در کتاب اسرار التوحید، به این ملاقات اشاره‌ای نموده و می‌نویسد:
آورده‌اند که در آن وقت که شیخ ابوسعید به قاین رسید، او را آنجا دعوت‌ها کردند، یک روز شیخ را دعوتی کرده بودند، چون شیخ آنجا حاضر شد، کس به خواجه بو سعید حداد فرستادند، که بزرگ عصر بود.
او گفت که مدت چهل سال است که من نان خود خورده‌ام و نان هیچکس نخورده‌ام، خبر نزدیک شیخ آوردند، شیخ گفت مدت پنجاه و اند سال است که نه نان خود خورده‌ام و نه نان کس دیگر، ما هر چه خورده‌ایم از آن حق خورده‌ایم و آن او دانسته‌ایم.
از این جریان معلوم می‌شود سن شیخ ابوسعید از پنجاه متجاور بوده است و سن ابو سعید حاد قاینی، از چهل کمی بیشتر و می‌توان بر این اساس این داستان را مربوط به سال 407 هجری قمری دانست.
وی باید همان ابوسعیدی باشد که تاریخ نیشابور از او ذکری به میان آورده است، نامش حسین، فرزند محمد، فرزند حسنویه، فرزند علی، فرزند نصرویه، فرزند سلیمان، ابن اسلم قاینی است.
مردی پوشیده و مطمئن که روایاتش مورد اعتماد بوده است.
از نقطه نظر نقل حدیث، از سوی ابن حمدان و ابی عمر و طبقه آنان مجاز به رواید حدیث بوده است و با توجه به اینکه طبقه آنان در حدود سالهای 350 تا 410 بوده‌اند مطمئناض وی همان کسی است که با خواجه بوسعید ابوالخیر هم‌عصر بوده است.
مدارک:
1 – اسرارالتوحید، صفحه 240، به تصحیح دکتر ذبیح الله صفا، چاپ امیرکبیر تهران، 1354.
2 – تاریخ نیشابور، چاپ قم، ص 310، ردیف 589.

5 – ابوسعید قاینی
وی از فدائینان اسماعیلیه بوده، که در زمان کیا امید بزرگ، میزیسته است، ترورهائی به دست او انجام گردیده است، به یک مورد از آن توجه کنید:
در ذی‌الحجه سال 528 هجری قمری وی به اتفاق ابوالحسن فراهانی، رئیس تبریز را ترور کرده که خواند امیر شخص ترور شده را شمس تبریزی دانسته و همکار ابوسعید قاینی را ابوالحسن قرمانی نقر کرده است.
احتمالاً این نام (بوسعد یا بوسعید) نام مستعار او بوده است.
مدارک:
1 – زبده‌التواریخ، عبدالله بن علی بن محمد کاشانی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، سال 1366، تهران، ص 236 و 283.
2 – حبیب السیر، ج 2، ص 470.

6 – شیخ اسدالله بن حمزه قاینی
از علما و فضلای قائن بوده و پسر عم مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری (قاینی) است. مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی به نقل از مشارالیه ترجمه مختصری از شیخ اسدالله در کتاب طبقات اعلام الشیعه، آورده است.
وی در خط و بعضی از فنون و علوم مهارت قابل ستایشی داشته است.

مدارک:
1 – نقاب البشر، ص 136، ج2.
2 – بغیه الطالب، ص 168.

7 – کربلائی، اسدالله حسینی قاینی
سید اسد الله حسینی قاینی، از علما و دانشمندان قرن سیزدهم هجری قمری است، وی مردی فاضل و دانشمند بوده و کتابی در فن قرائت قرآن مجید نوشته است.
کتاب یاد شده به عربی بوده، دارای مقدمه و 12 فصل و یک خاتمه است. نام کتاب «مختصر فی علم التجوید» به کتابت جعفر بن شیخ عبد علی قریشی در سال 1234 قمری در شهر نجب صورت گرفته است.
نسخه‌ای از کتاب یاد شده، به شماره 1/6235 در کتابخانه مجلس شورای ملی موجود است.

مدرک:
1 – ج 16 فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مجلس، نوشته آقایان دانش پژوه- افشار- منزوی – صفحه 256.

8 – ملا، احمد قاینی
وی فرزند مولا علی اکبر قاینی است. مردی دانشمند، حکیم و فقیه بوده است. در مورد اجرای امر به معروف و نهی از منکر دقت لازم را مبذول می داشت، و در این زمینه به شدت تلاش می‌نمود. از او کتبی به یادگار مانده است که ذیلاً معرفی می‌شود:
الف) شرح اشارات مرحوم کرباسی کاخکی.
ب) رساله لب المعارف در اصول دین
این کتاب به امر محمد ولی میرزا، فرزند فتحعلیشاه قاجار که از سال 1236 به مدت هفت سال، حاکم یزد بوده، صورت گرفته است.
وی که شاهزاده ای ادب پرور بود، جمعی از علماء و دانشمندان را مأمور ترجمه کتب احادیث و کلام و تألیف اینگونه کتاب‌ها نموده بود، که از جمله آنان معظم اله بوده است.
مشار الیه در سال 1256 قمری از دنیا رفته است.
طبق وصیت آن مرحوم تعداد 340 جلد کتب او، به مدرسه بیرجند هدیه گردید.
مدارک:
1 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج6، ص 332.
2 – جامع جعفری، نوشته سال 1245 قمری، ص 604 چاپ انجمن آثار ملی ایران 1353، تألیف محمد جعفر بن محمد حسین نائینی به کوشش دکتر ایرج افشار.
3 – بفیه الطال، ص 165.
4 – نقباء البشر، ج 2، ص 98.
5 – بهارستان، ص 278.

9 – ابوالمحمد دشتبیاضی
مردی دانشمند، سخندان و نویسنده‌ای مشهور بوده است. مدتی به شغل وزارت میر محمد معصوم دشتبیاضی، که سر کاری و کلانتری قائن را داشت، اهتمام می‌نمود.
وی نسبت خانوادگی با میر محمد معصوم، داشت. مردی خوش مشرب و مجلس‌آلا بود.
حدوداً زمان تصدی او را می‌توان سالهای 970-980 دانست. او علاوه بر این از مقربان درگاه پادشاه سیستان، ملک حیدر و پدرش ملک محمود بوده است.

مدرک:
1 – احیا الملوک، ص 253، چاپ تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

10 – سید ابوالقاسم قاینی
از دانشمندان اواخر قرن دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم هجری قمری و مردی ادیب و دانشمند بوده است.
مرحوم محمد کاظم رحمت یزدی در جنگی که نوشته از اساتید و شعرای معاصر خود یا نموده، و نام ایشان را نیز، در زمره علمای اساتید خود آورده است.

مدارک:
1 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج 10، ص 1697.
2 – جنگ شماره 2855، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ص 123.

11 – میر اسماعیل بن میر ابو الهادی قاینی
از علماء قرن سیزدهم هجری قمری، و از سادات حسینی قاین است. از نسخه اسفار وی که به سال 1208 کتابت نموده معلوم می‌شود وی، مردی دانشمند و مطلع بوده است.
در زمان‌های گذشته که صنعت چاپ رواج نداشت، طلاب علوم دینی، کتب مورد نیاز خویش را، معمولاً خود می‌نوشتند.
کتاب اسفار جلد 1 نوشته ملا صدرا، به کتابت مشارالیه، در کتابخانه آیت الله بروجردی، در مسجد اعظم قم، موجود است.
به دنبال نام مشاره الیه بیرجندی نیز آمده است، که جهت معرفی بیشتر بوده.

مدرک:
فهرست نسخه‌های خطی کتابخاه مسجد اعظم قم، نوشته رضا استادی، ص 21.

12 – سید اسماعیل بن محمد جعفر قاینی
مردی دانشمند و فاضل بوده و از علمای قرن سیزدهم است، که علاوه بر تخصص در فقه و اصول، دارای ذوقی شاعرانه بوده و در سایر علوم مثل رمل و علوم غریبه نیز دست داشته است.
دو اثر از او به یادگار مانده که نشانه فضل و دانش و قلم شیوا و طبع رسای اوست.
1 – منظومه در اصول فقه که چنین شروع می‌شود:
قال سماعیل هو ابن جعفر احمد ربی العلی الاکبر
و در مورد قیاس سروده است:
و لیس من مذهبنا القیاس لان حکم الشرع الایقاس
2 – ثمره الارواح که در علوم غریبه است.
وی در مقدمه کتاب می‌نویسد:
چنین گوید حقیر فقیر اسماعیل ابن محمد جعفر بیرجندی القاینی الخراسانی، پس از فراغت از علوم عقلی و نقلی، شوق علوم غریبه در سرم پدی آمد و در شوال سال 1227 شروع در قرائت رمل نمودم و چون اصول آن واجب التحفظ بود آن را نوشتم.
وی در سال 1246 سی‌ام رمضان المبارک که روز سه شنبه بوده است تألیف آن فراغت یافته است.
تاریخ تحریر نسخه، یک سال بعد از تألیف می‌باشد.
این نسخه به شماره 5436 در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در قم موجود است.

مدارک:
1 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آیت الله مرعشی، ج 14، ص 217.
2 – بغیه الطالب، ص 158.
3 – نسخه خطی شماره 5436، همان کتابخانه.
4 – مصاحبه با حضرت حجت الاسلام حاج سید علی علوی قاینی.
5 – تراجم الرجال، سید احمد حسینی، ج 2، مخلوط.

13 – ابومسلم بن عزالدین قهستانی
نامبرده مردی دانش دوست و عالم بوده و در اوائل قرن نهم هجری قمری می‌زیسته است. از او کتابتی به خط نستعلیق، بدین شرح به یادگار مانده است:
برهان العلوم، امام فخر رازی که به فارسی و فلسفه می‌باشد، توسط ایشان در تاریخ 28 جمادی الاول سال 828 هجری قمری به خط نستعلیق کتابت گردیده است.
این نسخه در کتابخانه مجلس سنا (سابق) به شماره 321 موجود بوده است.

مدرک:
1 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه سنا، ج اول، ص 163.

14 – حکیم ابومحمد عدلی قاینی
ریاضی‌دان، حکیم و مهندس چیره‌دستی پیش از سده ششم است، در فنون هندسه، نجوم، حکمت، ریاضیات و علوم عربی مهارتی تمام داشته است.
در منابع تاریخی سده ششم از وی به عظمت یاد گردیده، او را در فنون یاد شده یگانه و فقیدلمثل روزگار دانسه و در عربیت ماهر و فاخر ایام شمرده‌اند.
ابن فندق می‌نویسد:
در عین حال از علوم دیگر چندان بهرا‌ای نداشت، او در تخصص خود آثاری بر جای گذاشته که نام برخی از آنها چنین است:
1 – زیج که به نام خودش «زیج عدلی» شهرت گرفته بود.
2 – کتابی در مساحت.
3 – کتابی در جبر و مقابله.
4 – تهذیب زیح بتانی
قاینی در توصیف پهلوانان هندسه چنین گوید:
هرگز جصاص در مرتبه‌ای چون بانی نباشد و همچنین بانی به مهندس نرسد.
مهندس بطلمیوس است و بانی بتانی و مرتبه‌من نسبت به ایشان مرتبه جصاص دارد.
نیز در سخنان اوست:
قطع سخن بعد از آنکه شروع می‌شود، سخافت است و سخافت پستی استف ابن فندق سپس در باره تهذیب زیج بتانی می‌نویسد:
قاینی زیح بتانی را به بهترین شیوه تهذیب نموده و مرجع او در این کار زیج ارجانی بوده است، من نسخه‌هیا زیادی از این کتاب به خط قاینی دیده‌ام.

مدارک:
1 – دره الاخبار و لمعه الانوار ص 51.
2 – تتمه صوان الحکمه ص 81-82.
3 – فهرست ابن ندیم ص 279 ج 1.
4 – کشف الظنون ج 2 ص 14.
5 – علم الفلک ص 42.

15 – ابوالحسن بن محمد هادی قاینی
از دانشمندان و فقهای قرن یازدهم هجری قمری اس، وی در تاریخ 1063 رساله‌ای در باره حج نگاشته است.
از این نوشته فضل و دانش وی به خوبی عیان است،‌این رساله در ضمن مجموعه‌ای به خط خودش در 4 ورق از برگ 276 تا 280 مجموعه شماره …/102 کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است، مجموعه یاد شده حاوی نوشته‌های دانشمندان ایران در سده یازدهم بوده که در سال 1081 تنظیم گردیده است، موضوع رساله معظم اله جواز حج به زبان فارسی می‌باشد.

مدرک:
1 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران جلد 17.

16 – اسحاق بن احمد بن ابراهیم قاینی
کنیه‌اش ابوالحسن و از محدثین عامه است، از ابی قریش محمد بن جمعه قهستانی متوفای 313 نقل حدیث می‌کند و لذا بایستی در اوایل قرن چهارم زیسته باشد.
حافظ و واعظ معروف ابوبکر، احمد ابن ابراهیم ابن محمد ثقفی از او اجازه روایت داشته است، تاریخ وفات وی بر ما معلوم نگردید.

مدرک:
1 – الانساب سمعانی متوفای 562، جلد 10، چاپ بیروت، سال 1401 قمری، ص 37، 36.

17 – ابو اسحاق ابراهیم بن محمد قهستانی
ابراهیم ابن محمد بن عمرویه بن عبدالرحمن، القهستانی، ساکن مرو، و از محدثین و وعاظ آن سامان بوده، وی مردی نیکو صورت و زیبا منظر بود و خودش را به «عبد ذلیل لرب جلیل» ملق ساخته بود.
احادیث را در شهر خودش قهستان و نیز در مسافرت‌ها به دست می‌آورد.
اساتید او:
در اجازه روایات اسامی اساتیدش به قرار ذیل است:
1 – محمد بن مخل العاطار.
2 – ابی سعید، حسن بن علی بن ذکریا العدوی.
3 – ابی‌بکر، محمد بن عمر بن هشام ابن عبدالله رازی.
4 – ابی عبدالله محمد بن منذر هروی، و دیگران …
از میان کسانی که از او نقل روایت کرده‌اند این دو نفر را یاد نموده‌اند:
1 – الحاکم، ابوعبدالله محمد بن عبدالله حافظ.
2 – ابو علی، منصور ابن عبدالله خالدی.
در گذشت این محدث عالیقدر در حدود سال 350 هجری قمری اتفاق افتاده است.

مدرک:
الانساب سمعانی جلد10، ص 270/269، چاپ بیروت سال 1401 قمری.

18 – ابوجعفر قاینی
از شخصیت‌های قرن چهارم هجری است که هنگام آمدن شیخ ابوسعید ابوالخیر مهنه‌ای به قاین او را اتفاق ملاقات با وی افتاده است.
در اسرار التوحید، از او مطلبی نقل نموده که از نظر گرامی شما می‌گذرد:
شیخ گفت بو جعفر قاینی گوید که از پدرم شنیدم، که گفت: مردان به چهار چیز فخر کنند لکن تأوین نشانسد، به حسب و علم و غنا و ورع.
پنداشته که حسب شرف نسبت است، و خود حس خلق نیکو است، و پنداشته که غنا بسیاری مال است و غنا خود غنای دل است، و علم نوری است که خداوند تعالی به دل بنده افکند، و ورع از حرام کرد، خدای تعالی باز ایستادن است.

مدرک:
اسرار التوحید، چاپ تهران، امیرکبیر، 1354، ص 261-260.

19 – امامقلی معمار (رازه) قاینی
رازه در زبان ترکی به معنای معمار است، وی در فن معماری تخصص قابل توجهی داشت، مظفر حسین میرزا، در زمان طراحی عمارت عالیه ارک قندهار او را به عنوان سرمعمار تعیین نمود.
وی حسن لیاقت خویش را به اثبات رساند، در دل میرزا نفوذی پیدا کرد. او به دلبری بدیع الجمال، به نام (فراگونه) عشق می‌ورزید، به نحوی که آخرالامر در فراق یار، به سرحد جنون رسید و طائر روحش از کالبد عضدی پرید. او شاعری شیرین سخن و بلندپرواز بود، این رباعی از اوست:
صحبت از غیر عذاب است، تو هم میدانی
دل از این عصه، کباب است، تو هم میدانی
با رقیبان، به ضرورت، سخنی می‌گویم
خاموشی ور نه، جواب است، تو هم میدانی

مدارک:
1 – تذکره روز روشن، چاپ تهران، ص 78 (فارسی).
2 – تاریخ نظم و نثر سعید نفیسی ج 2 – ص 670ف ردی 1297 (فارسی).
3 – الذریعه ج 9 ق 1، صفحه 93، چاپ بیروت، علامه آقا بزرگ تهرانی (عربی).
4 – فرهنگ سخنوران، چاپ جدید، جلد اول، ص 86.

20 – ابوالسحاق قهستانی
از دانشمندان و تئوریسین‌های فرقه اسماعیلی است، که در اواخر قرن دهم و اوائل یازدهم هجری می‌زیسته است، وی نویسنده کتابی به نام هفت باب است، که به هفت باب ابواسحاق اشتهار دارد، موضوع کتاب عقاید فرقه اسماعیلیه می‌باشد که توسط ایوانف تصحیح و به چاپ رسیده است.
وی مدتی ساکن روستای مؤمن‌آباد قهستان بوده است.

مدارک:
1 – تاریخ نظم و نثر سعید نفیسی، ج 2، ص 816.
2 – الذریعه جلد 25، ص 331-230، چاپ بیروت.
3 – تحقیقی در تاریخ و فلسفه مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، چاپ تهران، انتشارات فرخی، ص 448، نوشته دکتر یوسف فضائی.

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: