RSS Feed

بزرگان قاین – قسمت پنجم

31 – سید ابوطالب مجتهد قاینی
نامش سید ابوطالب، فرزند سید ابوتراب، فرزند قریش، فرزند ابی‌طالب، فرزند میرزا یونس حسینی قاینی.
دانشمندی است گرانقدر که در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر متخصص بوده، فقیهی است صاحب‌نظر، که مرد دانش است و هم مرد میدان عمل، هر کس در باره او چیزی نوشتهف او را به تقوی و پرهیزگاری ستوده است، وی نویسنده‌ای توانا است که از او آثار زیادی به یادگار مانده، مردم داری و سیاست او نیز زبانزد خاص و عام و نقل محافل اندیشمندان ایرانی است، وی دارای زعامت و رهبری دینی بوده و به فتاوی او احکام و حدود الهی در منطقه قاین و بیرجند اجرا می‌شده، و در واقع دارای ریاست دینی و معنوی، هر دو بوده است.
به سال 1230 هـ.ق در قاین متولد شد، مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت، سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس گردید و از محضر دانشمندانی صاحب‌کمال، چون مرحوم آیت الله آقا سید محمد رضوی معروف به قصیر خراسانی(ره) و مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد رحیم بروجردی(ره) استفاده برده و به اخذ اجازه اجتهاد و افتاء از سوی آنان مفتخر گردید، آنگاه عازم حوزه علمیه اصفهان که در آن روز از اهمیت بسزائی برخوردار بود، گردید، در آنجا نیز با جدیت تمام مشغول کسب دانش می‌گردد، پس از اندک زمانی از سوی آیت الله حاج شیخ ابراهیم کرباسی کاخکی که از مراجع و اساتید طراز اول حوزه اصفهان بوده اجازه اجتهاد گرفت. طبع جستجوگرش او را به سوی حوزه نجف اشرف نیز، کشاند و از محضر اساتیدی چون آیت الله شیخ محسن خنفر بهره‌برد، معظم له نیز برای ایشان اجازه اجتهاد و روایت نوشت.
پس از مدتی کسب علم، جهت ارشاد مردم قاین به این مکان عزیمت نمود و مرجع خاص و عام گردید و در ضمن انجام امور شرعی مردم و تدریس در حوزه علمیه قاین، به تصنیف کتب با ارزشی همت گماشت.
در سال 1293 جهت انجام فریضه حج عازم بیت الله الحرام بود که در 6 شوال همان سال در شهر کراچی توسط ایادی امیر علم خان به شهادت رسید.
عمر با برکتش همچون جد بزرگوارش، علی(ع) 63 سال بود، مرقدش ر همان شهر کراچی در پاکستان می‌باشد.
شاگردان زیادی تربیت نموده که از مهمترین ایشان می‌توان مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری (قاینی) را نام برد، که خود از مجتهدان و دانشمندان بنام ایران است و ما در بخش جداگانه‌ای شرح حال وی را خواهیم نگاشت.
شاگرد دیگر ایشان مرحوم ملا محمد بن ملاعبدالحسین قاینی است، که برخی از کتب معظم اله را کتابت نموده است.
یکی دیگر از شاگردان معظم له، نجف این علی اکبر بیرجندی است که وی نیز کتبی از ایشان تنسیخ کرده است.
چهارمین شاگردش مرحوم محمد حسین قاینی کاخکی است که شیخ آقا بزرگ از او یاد کرده است.
شخصیت علمی آقا سید ابوطالب از دیدگاه معاصران و دیگر دانشمندان:
اساتیدش او را بسیار ستوده‌اند، مرحوم آیت الله کرباسی لقب مصباح الشریعه را بدو اعطا نموده که با توجه به مقام علمی مرحوم رباسی و اینکه در گذشته به سادگی کسی را ملقب نمی‌نموده و عنوان به کسی نمی‌دادند، حائض اهمیت نشانگر عمق بینش دینی و علمی این مرد بزرگ است.
مرحوم آیت الله خنفر در باره‌اش می‌نویسد: او از واسطه‌های بین خدا و بندگان او و حجتی از ناحیه خدا بر مردم است و از بزرگان مجتهدین و فاضل‌ترین محققین است.
مرحوم آیت الله رضوی می‌نویسد: من او را زیرک و نیزهوش و بسیار دقیق یافتم.
و آیت الله مرحوم حاج شیخ محمد رحیم بروجردی نوشته: دانشمند با عمل و فاضل، با تقوای پاک سرشت، برگزیده تیزهوش و خداپرست، سید ابوطالب فرزند سید ابوتراب حسینی قاینی.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی نیز در باره معظم له مطالبی نوشته‌اند، که در ذیل مرعفی کتاب ایشان نقل می‌گردد.
فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی:
آقا سید ابوطالب مردی فعال و اجتماعی بوده، چون قائل به اجرای حدود و احکام در زمان غیبت امام زمان(ع) توسط فقیه جامع‌الشرایط بود، خود به این امر همت می‌گماشت.
از طرفی ماین به همکاری با حکومت خاندان علم و دیگر ستمگران و غاصبان نبود و اجرای مسال شرعی از ناحیه وی احیاناً با اشکال بر می‌خورد.
امیر علم خان سوم، موسوم به حمشه الملک، سعی وافر داشت از وجودش در حکومت خود که تظاهر به تشیع داشت، سود جوید، لیکن سید ابوطالب که مردی زیرک بود به این کار تن نمی‌داد، تا اتاقی وی را به اجبار به مقر حکومت امیر علم خان به (قصبه بیرجند)، کشانید، وی خود از این اوضاع به شدت ناراحت اظهار پشیمانی کرده و می‌گوید:
«و ابتدائی بالسکون فی صقع اهون عواقبها، مضافاً الی الاشتغال بالقیل و القال من الاهل و العیال» مصاحبه خلق اسؤ حال من مصداق الایه الشریفه الاعراب اشد کفراً و نفاقا و الایه الاخری و اذا دخلو الی شیاطینهم، قالو انا معکم انما نحن مستهزون و ثاله، لو فتحنا علیهم باباً من السماء فظلوا فیه یعرجون. القالو انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون …
الذین هم فی … و مفرقیه الحواس کا السباغ المفترسه لاضعف الناس، و المرجو من الناظر ان یصلح ما فسد منها، و یترحم علی با الدعا، رعایه القومه تعالی: و ما اسئلکم علیه من اجر الا الموده فی القربی و المروی من قله صلوات الله علی: من اکرم اولادی فقد اکرمنی و من اهانهم فقد اهاننی، و منقوله الاخر الصالحون لله و الطالحون لی، و غیر همان من الاخبار.
و احسرتا علی ما فرطت فی جنب الله، بصرف العمر فی هذا اصقع معهم، و تضیع اوقاتی فیما لا ینبقی ان تضیع فیها.
و ارجو منه، ان لو بقی منه شیئی، فیوفّقنی بفصله و منّه ان اصفه فیما جبر ما تقدم، ببرکه محمد و آله.
ولی همانطوری که خود اشاره کرده، رهائی از این مشکل بسیار سخت بوده و عمر معظم اله در مدت اقامت اجباری او ضایع گردیده است.
این جملات که همه حاکی از درد و رنج جانفرسا است، در حالی انشاء گردید که دیگر فرصتی برای جبران گذشته نداشت و زمانی اندک از حیات او باقی نبود.
چند روزی و شاید یکی دو ماه بعد سید ابوطالب در کراچی به قتل رسید، و ماجرای مباحثات وی با ملا شمس هراتی مستمسکی برای سرپوش این جنابت هولناک گردید.
خاندان وی:
ایشان در خانواده‌ای متولد شده که اهل دین و دانش و از سادات محبوب شهر بودند، پدر بزرگوارش مرحوم آقا سید ابوتراب خود از علمای شهر قاین بود.
از آنجایی که متأسفانه اغلب مدارک تارخی در مورد رجال قاین از بین رفته است، نمی‌توان شرح حال کاملی از ایشان و والد مکرمش ارائه نمود.
فرزند برومندش مرحوم آقا سید ابوتراب نیز از علما و دانشمندان بنام قاین بوده که خود صاحب تصانیف تألیفاتی است.
سید ابوتراب علاوه بر تخصص در علوم اسلامی و فقه و اصول، مدی ادیب و خوش ذوق و شاعر بوده، در اشعار خود «انوار» تخلص می‌نمود.
شرح حال ایشان را در فصل جداگانه‌ای در همین کتاب، جهت مزید اطلاع خوانندگان محترم می‌نگاریم.
به جز سید ابوتراب ایشان دارای شش دختر بوده‌اند،که اغلب نوه‌های ایشان از طریق دخترها است.
سه دختر از آنها مادرشان اهل قاین بوده و سه دخت دیگر، از مادری دیگری که سید از بیرجند گرفته بود، و گویا دختر سپهر نامی از اعیان دربار علم بوده است.
املاک زیادی از ناحیه این خانم و پدش به سید ابوطالب و فرزندان او رسیده که هنوز باقای آن موجود است.
اکنون ذریه و اعقاب شریفش در شهر قاین و بیرجند سکونت دارند، و مرحوم آقای شهیدی که خود از علمای معروف مقیم شهر بیرجند بوده است از اعقاب شریف ایشان است.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی در یادداشتی بر کتاب صفوه المقال معظم له بدین موضوع تصریح فرموده‌اند.
زوجه اول معظم له از یک خاندان معروف و دختر میر علم نقی قاینی بوده که در سال 1302 قمری وفات نموده، و در گورستان معروف بهلحردی قاین (ابوالخیری) دفن گردید.
توضیح در باره یک اشتباه:
آقای احمد منزوی فرزند مرحوم آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی در فهرست خود، ضمن معرفی کتب معظم له می‌نویسد: سید ابوطالب به سال 1293 در راه حجف در کرخ بغداد از دنیا رفته است.
ولی مرحوم شیخ آقا بزرگ، از قول شاگرد معظم له مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد باقر گزاری، فوت ایشان را در 6 شوال 1293 در کراچی می‌داند این مطلب بر اساس تحقیقات نگارنده درست می‌باشد.
طبق یادداشت مرحوم آیت الله آقا سید ابوطالب بر یک نسخه خطی به تاری 1286 استفاده می‌شود:
که از اجداد ایشان شخصیتی دیگر به نام سید ابوطالب در راه عتبات عالیات فوت کرده است.
به اعتقاد نگارنده آنچه آقای منزوی را به اشتباه انداخته، ذکر همین مطلب بوده است.
آیت الله العظمی آقای نجفی مرعشی، بر عنوان یکی از کتب معظم‌له، همین مطلب را نوشته‌اند، که علی الظاهر چون شاگرد مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری بوده‌اند، به نقل از ایشان این مطلب را مرقوم فرموده‌اند، ولی ایشان به جای ششم شوال سوم شوال نوشته‌اند و باز در اینجا یک نکته دیگر مبهم است و آن اینکه 6 شؤال با قبل از عزیمت به حج سازگار است نه با مراجعت و همانطور که در کتاب تاریخ علمای خراسان آمده، هنوز ادراک سفر حج ننموده و فوت کرد و یا به روایت درست‌تر توسط عناصر حاکم قاین به شهادت رسید.
جریان شهادت:
جمعی از مورخان، جریان قتل سید را به مباحثات وی با ملاشمس ارتباط داده، می‌نویسند: آیت الله مرحوم سید ابوطالب در نجف اشرف بر کتاب مفتی هرات که علیه شیعه نگاشته و آن را شمس الهدیه و قالع الضلاله نامیده بود، ردی نوشته و نام آن را ما حی الصلاله و الغوایه گذاشت، این امر موجب ناراحتی متعصبین و گمراهان گردید، کینه‌ای از ایشان در دل گرفته و در صدد قتل آن مرد بزرگ برامدند، مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی به نقل از کتاب فردوس التواریخ، نوشته مرحوم نوروز علی بسطامی و محله دعوت اسلامی، می‌نویسد:
مناظره‌ای بین ایشان و خان ملاخان، مفتی هرات، رخ داد و این امر موجب شهادت وی گردیده است.
ولی نگارنده، این داستان را ساختگی دانسته و عقیده دارد که قتل سید توسط امیر علم خان سوم، حاکم قاین صورت پذیرفته است و جریان ملا شمس سرپوش بر این جنایت بوده است.
سید ابوطالب با آن روحیه و اعتقادات، نمی‌توانست با دستگاه ظلم و ستم علم، همکاری داشته باشد، ولی دست قضا وی را به بیرجند انداخته، همجوار او گردانید و به ناچار در قبال او موضع‌گیری نمود. گر چه در بیرجند نیز مشغول تدریس طلاب و نوشتن کتب و رسالات بود، ولی ناگزیر در مسائل حاد اجتماعی و اجرای قوانین و مقررات شرعی می‌بایست نظر خویش را بیان نماید.
و این نه به خاطر اسلام دوستی علم بود، بلکه برای تحکیم مبانی حکومت خود و سلطه بر مردم قاینات که همواره زیر سایه روحانیون والامقام شیعه بوده‌اند نیازمند آن شخصیت بود.
مردم که آقا را در بیرجند و در جوار حاکم قاین می‌دیدند، آن هم ایشان با آن دانش گسترده و مرجعیت عامه که از قاین به این شهر آمده بود، به ناچار در مقابل اوامر حاکم سر فرود می‌آوردند.
غافل از اینکه سید دلی پر خون از دست این مردم جبار داشته و در گوشه و کنار در فرصتی مغتنمف عقده‌های دل را به قلم می‌آورد و به بازگویی ستم او می‌پرداخت. نوشته‌ای که از زبان سید بیان گردید، به رمز و اشاره نفاق و کفران و مجرمیت امیر علم خان را که سیره هر ستمگری است، توضیح می‌داد.
همین گفته سید، در آخرین روزهای حیاتش سندی متقن بر ادعای ما است که از مردم می‌خواهد، برای او دعا کنند و امید به حیات خویش ندارد، از خدا جبران گذشته را می‌طلبد.
نقشه به دلخواه امیر پیش می‌رود و هنگامی که سید به کراچی در پاکستان فعلی می‌رسد، مأموران امیر دست به کار می‌شوند و آن عالم جلیل‌القدر را ترور می‌کنند. کار اول و آخر این دودمان ستمگر نبوده است دو نفر دیگر از علمای قاین را نیز به همین شگرد ترور می‌کنند که داستان آن در همین کتاب آمده است .
سید را براهی می‌فرستند که خود و اجدادش دوستدار آن هستند، و با شایعاتی که از قبل مبنی بر عناد ملا شمس و سنی‌ها با سید پراکنده است زمینه را برای ترور وی آماده نمود.
تألیفات:
مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج سید ابوطالب کتب سودمند و پرمایه‌ای از خود به یادگار گذاشته که هر یک در نوع و فن خود کم‌نظیر و ابتکاری است، آنچه ما بدان دسترسی پیدا کرده‌ایم ذیلاً معرفی می‌نمائیم:
1 – دره الباهره:
این کتاب در باره شناخت خدا است، که بسبکی ابتکاری و جالب نگاشته شده و حاوی مطالب فلسفی و کلامی ارزشمندی است.
در مقدمه کتاب می‌نویسد … و بعد فیقول المتوسل الی حضره الاحدیه باستمساک العروه الوثقی، الغیر المنفصمه ابوطالب ابن ابی تراب الحسینی الخراسانی القاینی حشر هما الله مع النبی(ص) و الائمه(ع) ان هذه در رباهره فیما یمکن من تصویر معرفته سبحانه اللتی امر بها العقل و الاجماع الکتاب و السنه و جعلتها لنفسی تبصره و اللطالبین تذکره.
و در آخر نوشته شده: فرغ من تسوید هذه النسخه الشریفه المسماه با الدره الباهره فی یوم الجمعه،‌خامس شهر جمادی الثانیه، من شهور سنته احد و تسعون و ماتان بعد الالف، 1291 من الهجره النبویه، علی یدالاحفر عبدالحسین ابن عبدالرضا هردنگی.
کتاب دارای حواشی، با امضای: منه عفی عنه،‌است که به خط همان کاتب و دارای 107 برگ به قطع جیبی می‌باشد.
نسخه مذکور تحت شماره 2585 در کتارخانه، آیت الله بروجردی، در مسجد اعظم قم موجود است و آقای استادی با تردید سال تألیف آن را 1277 یا 1288 نوشته است.
در مشهد نسخه‌ای به خط ملا محمد صادق بیهودی با تاریخ 1282 نزد آقا محمد بیهودی دیده‌ام.
نسخه دیگر یاز این کتاب، در کتابخانه آستان قدس رضوی تحت شماره 8326 موجود است که در تاریخ سه شنبه 4 ذیقعده 1277 نوشته شده.
موضوع کتاب خداشناسی و امامت ذکر گردیده ولی نگارنده نسخه کتابخانه آیت الله بروجردی را دیده است، که صرفاً در باره خداشناسی است، ظاهراً آقای استادی که فهرست نسخه‌هیا خطی کتابخانه را تنظیم نموده، این مطلب را از کتاب الذریعه مرحوم آقا بزرگ گرفته است، و ایشان نیز از قول مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری نقل کرده، و هیچ کدام نسخه را ندیده‌اند.
مرحوم آیت الله خود نیز، در مقدمه کتاب به موضوع یاد شده، (خداشناسی) تصریح نموده‌اند.
فهرست مطالب این کتاب چنین است:
دره اول خدای تعالی در وهم و خیال نمی‌گنجد.
دره دوم معرفت *** آیات اوست.
دره سوم توحیدذات، صفات، افعال، عبادات.
دره چهارم معرفت خدا از راه کشف و شهود محال است.
دره پنجم معرفت صانع فی الجمله.
دره ششم سزاوار است سالک راه از اصول و فروع شریعت مطلع باشد.
دره هفتم اشکال و پاسخ به آن در مورد تعلیم انوار مقدسه.
دره هشتم مراتب مختلف انوار مقدسه.
بنابراین کتاب جمعاً شامل هشت دره و در مورد معرفت خداوندمتعال است، گمان می‌رود موضوع دره هفتم و هشتم موجب اشتباه آقای استادی گردیده باشد زیرا مؤلف استطراداً در این دو بخش از امامت نیز سخن گفته است.
2 – ینابیع الوالایه
کتابی است بسیار جالب و ابتکاری که با براهیم و استدلال‌های شیوا و سبکی نوین، مسئله ولایت را مورد بررسی قرار داده است.
این کتاب را معظم له در شب جمعه، سوم محرم، 1283 هجری قمری، به پایان رسانده و نسخه موجود در کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی در قم، به شماره 5447 در روز جمعه دوم شعبان، 1330 توسط محمد باقر نجفی کتابت گردیده و دارای 63 ورق، به طور متوسط می‌باشد.
نسخه دیگر در کتابخانه ملی ملک به شماره 2123 موجود است، این نسخه را آقای محمد علی ذاکر در یکشنبه ربیع الثانی، 1285 کتابت نموده که دارای 145 برگ می‌باشد.
نسخه دیگر آن نیز در کتابخانه ملی ملک به شماره 7170 به خط نسخ نجف بن علی اکبر بیرجندی، موجود و تاریخ تحریر 1287 داشته که هم‌اکنون به آستان قدس رضوی منتقل و با همین شماره موجود است.
نسخه دیگر همین کتابخانه (ملی ملک) به شماره 8104 که تاریخ کتابت آن 1288 بوده و آخر آن افتادگی دارد، این نسخه نیز به همین شماره در آستان قدرس رضوی موجود است.
نسخه دیگر از این کتاب به شماره 22384 در کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، موجود است کتاب این نسخه محمد ابن ملا عبدالمحسن قاینی است، که در شنبه دوم ربیع الثانی، 1292 آن را کتابت نموده.
به استناد نوشته شیخ آقا بزرگ نسخه‌ای نزد آیه الله آقا سید علی مدد قاینی بوده که سال 1284 تاریخ داشته است، نسخه‌ای نیز در موقوفات ملا نوروز علی بسطامی در مشهد بوده است، این نسخه را اسد اللن ابن علی اکبر در 1284 کتابت و محمد حسن بن محمد حسین آن را تصیح نموده، جمعاً دارای 3100 سطر است.
نسخه کامل با خط زیبا در کتابخانه شخصی استاد محترم، آیت الله حاج سید مهدی لاجوردی، در شهر قم، موجود است.
3 – ما حی الضلاله و الغوایه
این کتاب ردی است، بر نوشته خان ملاخان، معروف به ملاشمس، مفتی شهر هرات، که تحت عنوان شمس الهدایه وقالع الضلاله نگاشته و توهینی است نسبت به عقاید شیعه که به زعم ملاشمس ردی بر عقاید شیعه می‌باشد.
نسخه‌ای از کتاب یاد شده در کتابخانه شخصی آیت الله حاج سیدمهدی لاجوردی در قم موجود است.
نسخه‌ای دیگر به نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ، در نجف اشرف در مدرسه صدر موجود بوده است.
نسخه آیت الله لاجوردی دارای حواشی از آقای عبدالواسع قاینی است که مالک نسخه بوده و تاریخ 1300 هجری قمری را دارد.
آقای منطوی نوشته‌اند، این کتاب در 16 ربیع الاول 1290 به انجام رسیده و نسخه‌ای در مدرسه صدر نجف اشرف که در حاشیه شمس الهدایه نوشته شده و تاریخ 1297 دارد، موجود بوده، نسخه دیگری در قاین نزد ورثه مرحوم محمد علی امین می‌باشد.
4 – صفوه المقال
کتابی است فقهی، استدلالی و مفصل در باره وقف که مولف آن را در تاریخ سه شنبه سوم جمادی‌الثانی سال 1282 هجری قمری، به انجام رسانیده و آقای ملا محمد بن ملا عبدالمحسن خراسانی قاینی آن را در تاریخ شنبه 14 محرم 1287 کتابت نموده است.
این کتاب تحت شماره 3132 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم موجود و نگارنده آن را دیده است.
آیت الله العظمی مرعشی یادداشت ذیل را بر عنوان کتاب نوشته‌اند:
کتاب صفوره المقال فی مسائل الوقف العلامه الفقیه، الاصولی، المحدث، المتکلم، البارع، آیت الله حاج سید ابوطالب بن العلامه السید ابی‌تراب بن قریش بن ابی‌طالب بن میرزا یونس الحسینی القائنی المتوفی سنه 1293 ثالث شوال، فی بلده کراچی آئبا، من سفر الحج، وله کتب منها: الفوائد، الغرویه الذی شرحه العلامه الایه،الحاج شیخ محمد باقر البیرجندی، من مشایخنا فی لروایه، و سماه العوائد القرویه فی شرح الفوائید الغرویه، و الکتاب کواکب السبع فی سبعه مسائل اصولیه، و کتاب لؤلؤه الغالیه، و کتاب ینابیع الولایه الی غیر ذالک.
و للمصنف ذریه مبارکه فی بلده بیرجند و من مشاهیرهم:‌العامه الحجه السید اشهیدی دامت برکاته، تم هذا الکتاب به خط بعض تلامیذ المصنف حرره شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی 1342 قمری.
نسخه دیگر از این کتاب به شمار 10060 در آستان قدس رضوی در مشهد موجود است.
5 – عمده المقال، فی علمی الدرایه و الرجال:
کتاب ارزشمندی است، در دو فن: 1 – درایه، 2 – رجال، که مرحوم آیت اله حاج شیخ محمد باقر گازاری آن را در سه جلد شرح کرده است.
جلد اول شرح این کتاب که الفوائد القرویه، نام دارد همراه متن کتاب عمده المقال در مجموه‌ای به شمال 3407 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، موجود است.
این مجموعه را محمد حسین بن ابی تراب بیرجندی قاینی، در جمعه، نهم ربیع الثانی، 1330 کتابت نموده که بند اول آن شرح است و بند دوم متن کتاب.
جلد سوم کتاب الفوائد الغرویه در شرح کتاب عمده المقال که در چند نسخه از آن به الفوائد الغرویه یاد شده است نیز به شماره 3408 در همان کتابخانه موجود است.
کتاب یاد شده تحت عنوان الفوائد الغرویه، در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره‌های 1/3324 و 6894 موجود است، نویسنده فهرست نسخه‌های خطی دانشگاه سال تألیف این کتاب را 1268 دانسته و می‌نویسد:
نسخه نفیس و بی‌نظیر و مفیدی است، در شرح حال علمای حدیث و رجال و تعداد تألیفات آنها و معاصران مؤلف تا زمان تألیف نسخه که دارای 206 صفحه و شامل 3080 و اندی سطر می‌باشد.
این نسخه نستعلیق 23 جمادی الثانی 1292 در تهران است و مهر مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری در آن مشاهده می‌شود.
نسخه دیگری از این کتاب در کتابخانه ملی ایران با عنوان الفوائد الغرویه به شماره 3486 موجود است. کاتب نسخه عبدالرزاق بن محمود قاینی است، که آن را به خط نسخ در 17 ذی الحجه 1274 کتابت نموده و دارای 128 برگ است.
6 – الکواکب السبع السیاره
این کتاب پیرامون هفت مسئله اصولی به طور استدلالی و به زبان عربی نگاشته شده است.
عناوین کتاب به ترتیب عبارتند ای:
الف – مبحث صحیح و اعم در دو مقام، یک مقدمه، و یک خاتمه،‌که در سه شنبه هفته سوم شعبان به پایان رسیده است.
ب – مبحث مقدمه واجب که بعد از ظهر پنج شنبه دوم جمادی الاول 1258 آنرا به پایان برده.
ج – امر بشی آیا مقتضی نهی از ضد است؟ که در صبح پنج شنبه 22 ذیقعده به انجام رسیده است.
د – مبحث جواز اجتماع امر و نهی، که صبح روز یکشنبه هفتم جمادی الاول به پایان رسیده است.
ه‍ – آیا نهی در عبادات و معاملات موجب فساد است؟ از تألیف این مبحث در روز دوشنبه دوم محرم 1258 فراغ حاصل نموده است.
و – حجیت ظن.
ز – مبحث استصحاب، که آن را در شب جمعه 28 ماه جمادی الثانی تألیف نموده.
چند نسخه از این کتاب موجود است:
1 – نسخه موجود در مدرسه جعفریه قاین، که آن را محمد علی بن ملا اسماعیل بیهودی قاینی کتابت نموده،‌تاریخ ندارد، لیکن به سال 1281 وقف گردیده است.
2 – نسخه دیگر همین کتابخانه، که در رجب سال 1261 توسط حسین بن حاجی محمد قاینی کتابت شده، این نسخه بخش اول یک مجموعه جمعاً 167 ورقه‌ای است.
3 – نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی در قم به شماره 2038.
4 – نسخه نگارنده:
دارای 195 برگ 20 سطری به خط نسخ و ابعاد 5/15×22 می‌باشد. کتابت عبدالواسع این ملا محمد علی قاینی است، که در شنبه شعبان 1273 از کتابت آن فراغت یافته.
5 – نسخه دیگر کتابخانه مدرسه قاین که خط زین العابدین بن عبدالله خوانساری است و آن را در شوال 1283 در بلده دوست آباد کتابت نموده است. 171 ورق 21 سطری به ابعاد 15×22 می‌باشد.
7 – الدوروس
فقه استدلالی است و به زبان عربی که بر اساس نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ تقریرات درس مرحوم آیت الله شیخ محسن خنفر استاد معظم له متوفای 1270 می‌باشد،‌این کتاب که با اضافاتی از سوی نگارنده توام است، شامل چندین جلد است، یک یاز مجلدات آن که حاوی مسائل تجارت و احیاء موات است، در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، به شماره 1520 موجود است.
کاتب این نسخه اسدالله بن علی است که آنرا در اول ذی الحجه 1284 کتابت نموده است.
ولی آنچه از نسخه خط مولف استفاده می‌شود، غیر از این است، این کتاب نوشته خود اوست و تقریر درس استادش نمی‌باشد، قسمت اعظم این کتاب را در قصبه بیرجند سال 1276 نگاشته است.
این نسخه جمعاً 308 برگ 16 سطری به ابعاد 22×16 و شامل حج و عمره قضاء تجارت و احیاء موات است که طبق تصریح وی یک جلد بوده است.
8 – اللوءلوءه الغالیه فی اسرار الشهاده
این کتاب که به خواهش دوستی در سومین دوشنبه محرم 1288 نوشته شده شامل فضائل و مناقب امام حسین(ع) و چگونگی شهادت آن بزرگوار می‌باشد.
چند نسخه از این کتاب بدین شرح در دسترس می‌باشد:
1 – نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 3759.
2 – نسخه شماره 62544 مجلس شورا.
3 – نسخه موجود در مدرسه علمیه زهان- قاین- که دومین نسخه‌ای بوده که به دستور مؤلف نوشته شده.
کاتب محمد حسین هردنگی و تاریخ کتابت روز دوشنبه بعد از زوال سیزده محرم 1289 می‌باشد. این نسخه که یادداشت ملکیت آخوند مقدس زهانی قاینی دارد، دارای 368 صفحه به ابعاد 17×22 پانزده سطری می‌باشد.
کتاب یاد شده به انضمام کتاب دره الباهره و رساله سلوه المسافر در سال 1318 در مشهد مقدس به چاپ رسیده است.
9 – رساله صلوه المسافر
همانگونه که اشاره شد این رساله چاپ شده و نیز نسخه‌هایی خطی از آن وجود دارد. از جمله نسخه‌ای که در اختیار نگارنده است.
این نسخه دارای 64 برگ 12 سطری به ابعاد 11×5/17 و به زبان عربی است که چند ورق از اول آن افتاده.
تاریخ تألیف 17 محرم 1278 در قصبه بیرچند و تاریخ کتابت 19 صفر همان سال توسط ابوتراب حسینی می‌باشد.
31 – سید ابوطالب مجتهد قاینی
نامش سید ابوطالب، فرزند سید ابوتراب، فرزند قریش، فرزند ابی‌طالب، فرزند میرزا یونس حسینی قاینی.
دانشمندی است گرانقدر که در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر متخصص بوده، فقیهی است صاحب‌نظر، که مرد دانش است و هم مرد میدان عمل، هر کس در باره او چیزی نوشتهف او را به تقوی و پرهیزگاری ستوده است، وی نویسنده‌ای توانا است که از او آثار زیادی به یادگار مانده، مردم داری و سیاست او نیز زبانزد خاص و عام و نقل محافل اندیشمندان ایرانی است، وی دارای زعامت و رهبری دینی بوده و به فتاوی او احکام و حدود الهی در منطقه قاین و بیرجند اجرا می‌شده، و در واقع دارای ریاست دینی و معنوی، هر دو بوده است.
به سال 1230 هـ.ق در قاین متولد شد، مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت، سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس گردید و از محضر دانشمندانی صاحب‌کمال، چون مرحوم آیت الله آقا سید محمد رضوی معروف به قصیر خراسانی(ره) و مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد رحیم بروجردی(ره) استفاده برده و به اخذ اجازه اجتهاد و افتاء از سوی آنان مفتخر گردید، آنگاه عازم حوزه علمیه اصفهان که در آن روز از اهمیت بسزائی برخوردار بود، گردید، در آنجا نیز با جدیت تمام مشغول کسب دانش می‌گردد، پس از اندک زمانی از سوی آیت الله حاج شیخ ابراهیم کرباسی کاخکی که از مراجع و اساتید طراز اول حوزه اصفهان بوده اجازه اجتهاد گرفت. طبع جستجوگرش او را به سوی حوزه نجف اشرف نیز، کشاند و از محضر اساتیدی چون آیت الله شیخ محسن خنفر بهره‌برد، معظم له نیز برای ایشان اجازه اجتهاد و روایت نوشت.
پس از مدتی کسب علم، جهت ارشاد مردم قاین به این مکان عزیمت نمود و مرجع خاص و عام گردید و در ضمن انجام امور شرعی مردم و تدریس در حوزه علمیه قاین، به تصنیف کتب با ارزشی همت گماشت.
در سال 1293 جهت انجام فریضه حج عازم بیت الله الحرام بود که در 6 شوال همان سال در شهر کراچی توسط ایادی امیر علم خان به شهادت رسید.
عمر با برکتش همچون جد بزرگوارش، علی(ع) 63 سال بود، مرقدش ر همان شهر کراچی در پاکستان می‌باشد.
شاگردان زیادی تربیت نموده که از مهمترین ایشان می‌توان مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری (قاینی) را نام برد، که خود از مجتهدان و دانشمندان بنام ایران است و ما در بخش جداگانه‌ای شرح حال وی را خواهیم نگاشت.
شاگرد دیگر ایشان مرحوم ملا محمد بن ملاعبدالحسین قاینی است، که برخی از کتب معظم اله را کتابت نموده است.
یکی دیگر از شاگردان معظم له، نجف این علی اکبر بیرجندی است که وی نیز کتبی از ایشان تنسیخ کرده است.
چهارمین شاگردش مرحوم محمد حسین قاینی کاخکی است که شیخ آقا بزرگ از او یاد کرده است.
شخصیت علمی آقا سید ابوطالب از دیدگاه معاصران و دیگر دانشمندان:
اساتیدش او را بسیار ستوده‌اند، مرحوم آیت الله کرباسی لقب مصباح الشریعه را بدو اعطا نموده که با توجه به مقام علمی مرحوم رباسی و اینکه در گذشته به سادگی کسی را ملقب نمی‌نموده و عنوان به کسی نمی‌دادند، حائض اهمیت نشانگر عمق بینش دینی و علمی این مرد بزرگ است.
مرحوم آیت الله خنفر در باره‌اش می‌نویسد: او از واسطه‌های بین خدا و بندگان او و حجتی از ناحیه خدا بر مردم است و از بزرگان مجتهدین و فاضل‌ترین محققین است.
مرحوم آیت الله رضوی می‌نویسد: من او را زیرک و نیزهوش و بسیار دقیق یافتم.
و آیت الله مرحوم حاج شیخ محمد رحیم بروجردی نوشته: دانشمند با عمل و فاضل، با تقوای پاک سرشت، برگزیده تیزهوش و خداپرست، سید ابوطالب فرزند سید ابوتراب حسینی قاینی.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی نیز در باره معظم له مطالبی نوشته‌اند، که در ذیل مرعفی کتاب ایشان نقل می‌گردد.
فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی:
آقا سید ابوطالب مردی فعال و اجتماعی بوده، چون قائل به اجرای حدود و احکام در زمان غیبت امام زمان(ع) توسط فقیه جامع‌الشرایط بود، خود به این امر همت می‌گماشت.
از طرفی ماین به همکاری با حکومت خاندان علم و دیگر ستمگران و غاصبان نبود و اجرای مسال شرعی از ناحیه وی احیاناً با اشکال بر می‌خورد.
امیر علم خان سوم، موسوم به حمشه الملک، سعی وافر داشت از وجودش در حکومت خود که تظاهر به تشیع داشت، سود جوید، لیکن سید ابوطالب که مردی زیرک بود به این کار تن نمی‌داد، تا اتاقی وی را به اجبار به مقر حکومت امیر علم خان به (قصبه بیرجند)، کشانید، وی خود از این اوضاع به شدت ناراحت اظهار پشیمانی کرده و می‌گوید:
«و ابتدائی بالسکون فی صقع اهون عواقبها، مضافاً الی الاشتغال بالقیل و القال من الاهل و العیال» مصاحبه خلق اسؤ حال من مصداق الایه الشریفه الاعراب اشد کفراً و نفاقا و الایه الاخری و اذا دخلو الی شیاطینهم، قالو انا معکم انما نحن مستهزون و ثاله، لو فتحنا علیهم باباً من السماء فظلوا فیه یعرجون. القالو انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون …
الذین هم فی … و مفرقیه الحواس کا السباغ المفترسه لاضعف الناس، و المرجو من الناظر ان یصلح ما فسد منها، و یترحم علی با الدعا، رعایه القومه تعالی: و ما اسئلکم علیه من اجر الا الموده فی القربی و المروی من قله صلوات الله علی: من اکرم اولادی فقد اکرمنی و من اهانهم فقد اهاننی، و منقوله الاخر الصالحون لله و الطالحون لی، و غیر همان من الاخبار.
و احسرتا علی ما فرطت فی جنب الله، بصرف العمر فی هذا اصقع معهم، و تضیع اوقاتی فیما لا ینبقی ان تضیع فیها.
و ارجو منه، ان لو بقی منه شیئی، فیوفّقنی بفصله و منّه ان اصفه فیما جبر ما تقدم، ببرکه محمد و آله.
ولی همانطوری که خود اشاره کرده، رهائی از این مشکل بسیار سخت بوده و عمر معظم اله در مدت اقامت اجباری او ضایع گردیده است.
این جملات که همه حاکی از درد و رنج جانفرسا است، در حالی انشاء گردید که دیگر فرصتی برای جبران گذشته نداشت و زمانی اندک از حیات او باقی نبود.
چند روزی و شاید یکی دو ماه بعد سید ابوطالب در کراچی به قتل رسید، و ماجرای مباحثات وی با ملا شمس هراتی مستمسکی برای سرپوش این جنابت هولناک گردید.
خاندان وی:
ایشان در خانواده‌ای متولد شده که اهل دین و دانش و از سادات محبوب شهر بودند، پدر بزرگوارش مرحوم آقا سید ابوتراب خود از علمای شهر قاین بود.
از آنجایی که متأسفانه اغلب مدارک تارخی در مورد رجال قاین از بین رفته است، نمی‌توان شرح حال کاملی از ایشان و والد مکرمش ارائه نمود.
فرزند برومندش مرحوم آقا سید ابوتراب نیز از علما و دانشمندان بنام قاین بوده که خود صاحب تصانیف تألیفاتی است.
سید ابوتراب علاوه بر تخصص در علوم اسلامی و فقه و اصول، مدی ادیب و خوش ذوق و شاعر بوده، در اشعار خود «انوار» تخلص می‌نمود.
شرح حال ایشان را در فصل جداگانه‌ای در همین کتاب، جهت مزید اطلاع خوانندگان محترم می‌نگاریم.
به جز سید ابوتراب ایشان دارای شش دختر بوده‌اند،که اغلب نوه‌های ایشان از طریق دخترها است.
سه دختر از آنها مادرشان اهل قاین بوده و سه دخت دیگر، از مادری دیگری که سید از بیرجند گرفته بود، و گویا دختر سپهر نامی از اعیان دربار علم بوده است.
املاک زیادی از ناحیه این خانم و پدش به سید ابوطالب و فرزندان او رسیده که هنوز باقای آن موجود است.
اکنون ذریه و اعقاب شریفش در شهر قاین و بیرجند سکونت دارند، و مرحوم آقای شهیدی که خود از علمای معروف مقیم شهر بیرجند بوده است از اعقاب شریف ایشان است.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی در یادداشتی بر کتاب صفوه المقال معظم له بدین موضوع تصریح فرموده‌اند.
زوجه اول معظم له از یک خاندان معروف و دختر میر علم نقی قاینی بوده که در سال 1302 قمری وفات نموده، و در گورستان معروف بهلحردی قاین (ابوالخیری) دفن گردید.
توضیح در باره یک اشتباه:
آقای احمد منزوی فرزند مرحوم آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی در فهرست خود، ضمن معرفی کتب معظم له می‌نویسد: سید ابوطالب به سال 1293 در راه حجف در کرخ بغداد از دنیا رفته است.
ولی مرحوم شیخ آقا بزرگ، از قول شاگرد معظم له مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد باقر گزاری، فوت ایشان را در 6 شوال 1293 در کراچی می‌داند این مطلب بر اساس تحقیقات نگارنده درست می‌باشد.
طبق یادداشت مرحوم آیت الله آقا سید ابوطالب بر یک نسخه خطی به تاری 1286 استفاده می‌شود:
که از اجداد ایشان شخصیتی دیگر به نام سید ابوطالب در راه عتبات عالیات فوت کرده است.
به اعتقاد نگارنده آنچه آقای منزوی را به اشتباه انداخته، ذکر همین مطلب بوده است.
آیت الله العظمی آقای نجفی مرعشی، بر عنوان یکی از کتب معظم‌له، همین مطلب را نوشته‌اند، که علی الظاهر چون شاگرد مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری بوده‌اند، به نقل از ایشان این مطلب را مرقوم فرموده‌اند، ولی ایشان به جای ششم شوال سوم شوال نوشته‌اند و باز در اینجا یک نکته دیگر مبهم است و آن اینکه 6 شؤال با قبل از عزیمت به حج سازگار است نه با مراجعت و همانطور که در کتاب تاریخ علمای خراسان آمده، هنوز ادراک سفر حج ننموده و فوت کرد و یا به روایت درست‌تر توسط عناصر حاکم قاین به شهادت رسید.
جریان شهادت:
جمعی از مورخان، جریان قتل سید را به مباحثات وی با ملاشمس ارتباط داده، می‌نویسند: آیت الله مرحوم سید ابوطالب در نجف اشرف بر کتاب مفتی هرات که علیه شیعه نگاشته و آن را شمس الهدیه و قالع الضلاله نامیده بود، ردی نوشته و نام آن را ما حی الصلاله و الغوایه گذاشت، این امر موجب ناراحتی متعصبین و گمراهان گردید، کینه‌ای از ایشان در دل گرفته و در صدد قتل آن مرد بزرگ برامدند، مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی به نقل از کتاب فردوس التواریخ، نوشته مرحوم نوروز علی بسطامی و محله دعوت اسلامی، می‌نویسد:
مناظره‌ای بین ایشان و خان ملاخان، مفتی هرات، رخ داد و این امر موجب شهادت وی گردیده است.
ولی نگارنده، این داستان را ساختگی دانسته و عقیده دارد که قتل سید توسط امیر علم خان سوم، حاکم قاین صورت پذیرفته است و جریان ملا شمس سرپوش بر این جنایت بوده است.
سید ابوطالب با آن روحیه و اعتقادات، نمی‌توانست با دستگاه ظلم و ستم علم، همکاری داشته باشد، ولی دست قضا وی را به بیرجند انداخته، همجوار او گردانید و به ناچار در قبال او موضع‌گیری نمود. گر چه در بیرجند نیز مشغول تدریس طلاب و نوشتن کتب و رسالات بود، ولی ناگزیر در مسائل حاد اجتماعی و اجرای قوانین و مقررات شرعی می‌بایست نظر خویش را بیان نماید.
و این نه به خاطر اسلام دوستی علم بود، بلکه برای تحکیم مبانی حکومت خود و سلطه بر مردم قاینات که همواره زیر سایه روحانیون والامقام شیعه بوده‌اند نیازمند آن شخصیت بود.
مردم که آقا را در بیرجند و در جوار حاکم قاین می‌دیدند، آن هم ایشان با آن دانش گسترده و مرجعیت عامه که از قاین به این شهر آمده بود، به ناچار در مقابل اوامر حاکم سر فرود می‌آوردند.
غافل از اینکه سید دلی پر خون از دست این مردم جبار داشته و در گوشه و کنار در فرصتی مغتنمف عقده‌های دل را به قلم می‌آورد و به بازگویی ستم او می‌پرداخت. نوشته‌ای که از زبان سید بیان گردید، به رمز و اشاره نفاق و کفران و مجرمیت امیر علم خان را که سیره هر ستمگری است، توضیح می‌داد.
همین گفته سید، در آخرین روزهای حیاتش سندی متقن بر ادعای ما است که از مردم می‌خواهد، برای او دعا کنند و امید به حیات خویش ندارد، از خدا جبران گذشته را می‌طلبد.
نقشه به دلخواه امیر پیش می‌رود و هنگامی که سید به کراچی در پاکستان فعلی می‌رسد، مأموران امیر دست به کار می‌شوند و آن عالم جلیل‌القدر را ترور می‌کنند. کار اول و آخر این دودمان ستمگر نبوده است دو نفر دیگر از علمای قاین را نیز به همین شگرد ترور می‌کنند که داستان آن در همین کتاب آمده است .
سید را براهی می‌فرستند که خود و اجدادش دوستدار آن هستند، و با شایعاتی که از قبل مبنی بر عناد ملا شمس و سنی‌ها با سید پراکنده است زمینه را برای ترور وی آماده نمود.
تألیفات:
مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج سید ابوطالب کتب سودمند و پرمایه‌ای از خود به یادگار گذاشته که هر یک در نوع و فن خود کم‌نظیر و ابتکاری است، آنچه ما بدان دسترسی پیدا کرده‌ایم ذیلاً معرفی می‌نمائیم:
1 – دره الباهره:
این کتاب در باره شناخت خدا است، که بسبکی ابتکاری و جالب نگاشته شده و حاوی مطالب فلسفی و کلامی ارزشمندی است.
در مقدمه کتاب می‌نویسد … و بعد فیقول المتوسل الی حضره الاحدیه باستمساک العروه الوثقی، الغیر المنفصمه ابوطالب ابن ابی تراب الحسینی الخراسانی القاینی حشر هما الله مع النبی(ص) و الائمه(ع) ان هذه در رباهره فیما یمکن من تصویر معرفته سبحانه اللتی امر بها العقل و الاجماع الکتاب و السنه و جعلتها لنفسی تبصره و اللطالبین تذکره.
و در آخر نوشته شده: فرغ من تسوید هذه النسخه الشریفه المسماه با الدره الباهره فی یوم الجمعه،‌خامس شهر جمادی الثانیه، من شهور سنته احد و تسعون و ماتان بعد الالف، 1291 من الهجره النبویه، علی یدالاحفر عبدالحسین ابن عبدالرضا هردنگی.
کتاب دارای حواشی، با امضای: منه عفی عنه،‌است که به خط همان کاتب و دارای 107 برگ به قطع جیبی می‌باشد.
نسخه مذکور تحت شماره 2585 در کتارخانه، آیت الله بروجردی، در مسجد اعظم قم موجود است و آقای استادی با تردید سال تألیف آن را 1277 یا 1288 نوشته است.
در مشهد نسخه‌ای به خط ملا محمد صادق بیهودی با تاریخ 1282 نزد آقا محمد بیهودی دیده‌ام.
نسخه دیگر یاز این کتاب، در کتابخانه آستان قدس رضوی تحت شماره 8326 موجود است که در تاریخ سه شنبه 4 ذیقعده 1277 نوشته شده.
موضوع کتاب خداشناسی و امامت ذکر گردیده ولی نگارنده نسخه کتابخانه آیت الله بروجردی را دیده است، که صرفاً در باره خداشناسی است، ظاهراً آقای استادی که فهرست نسخه‌هیا خطی کتابخانه را تنظیم نموده، این مطلب را از کتاب الذریعه مرحوم آقا بزرگ گرفته است، و ایشان نیز از قول مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری نقل کرده، و هیچ کدام نسخه را ندیده‌اند.
مرحوم آیت الله خود نیز، در مقدمه کتاب به موضوع یاد شده، (خداشناسی) تصریح نموده‌اند.
فهرست مطالب این کتاب چنین است:
دره اول خدای تعالی در وهم و خیال نمی‌گنجد.
دره دوم معرفت *** آیات اوست.
دره سوم توحیدذات، صفات، افعال، عبادات.
دره چهارم معرفت خدا از راه کشف و شهود محال است.
دره پنجم معرفت صانع فی الجمله.
دره ششم سزاوار است سالک راه از اصول و فروع شریعت مطلع باشد.
دره هفتم اشکال و پاسخ به آن در مورد تعلیم انوار مقدسه.
دره هشتم مراتب مختلف انوار مقدسه.
بنابراین کتاب جمعاً شامل هشت دره و در مورد معرفت خداوندمتعال است، گمان می‌رود موضوع دره هفتم و هشتم موجب اشتباه آقای استادی گردیده باشد زیرا مؤلف استطراداً در این دو بخش از امامت نیز سخن گفته است.
2 – ینابیع الوالایه
کتابی است بسیار جالب و ابتکاری که با براهیم و استدلال‌های شیوا و سبکی نوین، مسئله ولایت را مورد بررسی قرار داده است.
این کتاب را معظم له در شب جمعه، سوم محرم، 1283 هجری قمری، به پایان رسانده و نسخه موجود در کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی در قم، به شماره 5447 در روز جمعه دوم شعبان، 1330 توسط محمد باقر نجفی کتابت گردیده و دارای 63 ورق، به طور متوسط می‌باشد.
نسخه دیگر در کتابخانه ملی ملک به شماره 2123 موجود است، این نسخه را آقای محمد علی ذاکر در یکشنبه ربیع الثانی، 1285 کتابت نموده که دارای 145 برگ می‌باشد.
نسخه دیگر آن نیز در کتابخانه ملی ملک به شماره 7170 به خط نسخ نجف بن علی اکبر بیرجندی، موجود و تاریخ تحریر 1287 داشته که هم‌اکنون به آستان قدس رضوی منتقل و با همین شماره موجود است.
نسخه دیگر همین کتابخانه (ملی ملک) به شماره 8104 که تاریخ کتابت آن 1288 بوده و آخر آن افتادگی دارد، این نسخه نیز به همین شماره در آستان قدرس رضوی موجود است.
نسخه دیگر از این کتاب به شماره 22384 در کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، موجود است کتاب این نسخه محمد ابن ملا عبدالمحسن قاینی است، که در شنبه دوم ربیع الثانی، 1292 آن را کتابت نموده.
به استناد نوشته شیخ آقا بزرگ نسخه‌ای نزد آیه الله آقا سید علی مدد قاینی بوده که سال 1284 تاریخ داشته است، نسخه‌ای نیز در موقوفات ملا نوروز علی بسطامی در مشهد بوده است، این نسخه را اسد اللن ابن علی اکبر در 1284 کتابت و محمد حسن بن محمد حسین آن را تصیح نموده، جمعاً دارای 3100 سطر است.
نسخه کامل با خط زیبا در کتابخانه شخصی استاد محترم، آیت الله حاج سید مهدی لاجوردی، در شهر قم، موجود است.
3 – ما حی الضلاله و الغوایه
این کتاب ردی است، بر نوشته خان ملاخان، معروف به ملاشمس، مفتی شهر هرات، که تحت عنوان شمس الهدایه وقالع الضلاله نگاشته و توهینی است نسبت به عقاید شیعه که به زعم ملاشمس ردی بر عقاید شیعه می‌باشد.
نسخه‌ای از کتاب یاد شده در کتابخانه شخصی آیت الله حاج سیدمهدی لاجوردی در قم موجود است.
نسخه‌ای دیگر به نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ، در نجف اشرف در مدرسه صدر موجود بوده است.
نسخه آیت الله لاجوردی دارای حواشی از آقای عبدالواسع قاینی است که مالک نسخه بوده و تاریخ 1300 هجری قمری را دارد.
آقای منطوی نوشته‌اند، این کتاب در 16 ربیع الاول 1290 به انجام رسیده و نسخه‌ای در مدرسه صدر نجف اشرف که در حاشیه شمس الهدایه نوشته شده و تاریخ 1297 دارد، موجود بوده، نسخه دیگری در قاین نزد ورثه مرحوم محمد علی امین می‌باشد.
4 – صفوه المقال
کتابی است فقهی، استدلالی و مفصل در باره وقف که مولف آن را در تاریخ سه شنبه سوم جمادی‌الثانی سال 1282 هجری قمری، به انجام رسانیده و آقای ملا محمد بن ملا عبدالمحسن خراسانی قاینی آن را در تاریخ شنبه 14 محرم 1287 کتابت نموده است.
این کتاب تحت شماره 3132 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم موجود و نگارنده آن را دیده است.
آیت الله العظمی مرعشی یادداشت ذیل را بر عنوان کتاب نوشته‌اند:
کتاب صفوره المقال فی مسائل الوقف العلامه الفقیه، الاصولی، المحدث، المتکلم، البارع، آیت الله حاج سید ابوطالب بن العلامه السید ابی‌تراب بن قریش بن ابی‌طالب بن میرزا یونس الحسینی القائنی المتوفی سنه 1293 ثالث شوال، فی بلده کراچی آئبا، من سفر الحج، وله کتب منها: الفوائد، الغرویه الذی شرحه العلامه الایه،الحاج شیخ محمد باقر البیرجندی، من مشایخنا فی لروایه، و سماه العوائد القرویه فی شرح الفوائید الغرویه، و الکتاب کواکب السبع فی سبعه مسائل اصولیه، و کتاب لؤلؤه الغالیه، و کتاب ینابیع الولایه الی غیر ذالک.
و للمصنف ذریه مبارکه فی بلده بیرجند و من مشاهیرهم:‌العامه الحجه السید اشهیدی دامت برکاته، تم هذا الکتاب به خط بعض تلامیذ المصنف حرره شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی 1342 قمری.
نسخه دیگر از این کتاب به شمار 10060 در آستان قدس رضوی در مشهد موجود است.
5 – عمده المقال، فی علمی الدرایه و الرجال:
کتاب ارزشمندی است، در دو فن: 1 – درایه، 2 – رجال، که مرحوم آیت اله حاج شیخ محمد باقر گازاری آن را در سه جلد شرح کرده است.
جلد اول شرح این کتاب که الفوائد القرویه، نام دارد همراه متن کتاب عمده المقال در مجموه‌ای به شمال 3407 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، موجود است.
این مجموعه را محمد حسین بن ابی تراب بیرجندی قاینی، در جمعه، نهم ربیع الثانی، 1330 کتابت نموده که بند اول آن شرح است و بند دوم متن کتاب.
جلد سوم کتاب الفوائد الغرویه در شرح کتاب عمده المقال که در چند نسخه از آن به الفوائد الغرویه یاد شده است نیز به شماره 3408 در همان کتابخانه موجود است.
کتاب یاد شده تحت عنوان الفوائد الغرویه، در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره‌های 1/3324 و 6894 موجود است، نویسنده فهرست نسخه‌های خطی دانشگاه سال تألیف این کتاب را 1268 دانسته و می‌نویسد:
نسخه نفیس و بی‌نظیر و مفیدی است، در شرح حال علمای حدیث و رجال و تعداد تألیفات آنها و معاصران مؤلف تا زمان تألیف نسخه که دارای 206 صفحه و شامل 3080 و اندی سطر می‌باشد.
این نسخه نستعلیق 23 جمادی الثانی 1292 در تهران است و مهر مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری در آن مشاهده می‌شود.
نسخه دیگری از این کتاب در کتابخانه ملی ایران با عنوان الفوائد الغرویه به شماره 3486 موجود است. کاتب نسخه عبدالرزاق بن محمود قاینی است، که آن را به خط نسخ در 17 ذی الحجه 1274 کتابت نموده و دارای 128 برگ است.
6 – الکواکب السبع السیاره
این کتاب پیرامون هفت مسئله اصولی به طور استدلالی و به زبان عربی نگاشته شده است.
عناوین کتاب به ترتیب عبارتند ای:
الف – مبحث صحیح و اعم در دو مقام، یک مقدمه، و یک خاتمه،‌که در سه شنبه هفته سوم شعبان به پایان رسیده است.
ب – مبحث مقدمه واجب که بعد از ظهر پنج شنبه دوم جمادی الاول 1258 آنرا به پایان برده.
ج – امر بشی آیا مقتضی نهی از ضد است؟ که در صبح پنج شنبه 22 ذیقعده به انجام رسیده است.
د – مبحث جواز اجتماع امر و نهی، که صبح روز یکشنبه هفتم جمادی الاول به پایان رسیده است.
ه‍ – آیا نهی در عبادات و معاملات موجب فساد است؟ از تألیف این مبحث در روز دوشنبه دوم محرم 1258 فراغ حاصل نموده است.
و – حجیت ظن.
ز – مبحث استصحاب، که آن را در شب جمعه 28 ماه جمادی الثانی تألیف نموده.
چند نسخه از این کتاب موجود است:
1 – نسخه موجود در مدرسه جعفریه قاین، که آن را محمد علی بن ملا اسماعیل بیهودی قاینی کتابت نموده،‌تاریخ ندارد، لیکن به سال 1281 وقف گردیده است.
2 – نسخه دیگر همین کتابخانه، که در رجب سال 1261 توسط حسین بن حاجی محمد قاینی کتابت شده، این نسخه بخش اول یک مجموعه جمعاً 167 ورقه‌ای است.
3 – نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی در قم به شماره 2038.
4 – نسخه نگارنده:
دارای 195 برگ 20 سطری به خط نسخ و ابعاد 5/15×22 می‌باشد. کتابت عبدالواسع این ملا محمد علی قاینی است، که در شنبه شعبان 1273 از کتابت آن فراغت یافته.
5 – نسخه دیگر کتابخانه مدرسه قاین که خط زین العابدین بن عبدالله خوانساری است و آن را در شوال 1283 در بلده دوست آباد کتابت نموده است. 171 ورق 21 سطری به ابعاد 15×22 می‌باشد.
7 – الدوروس
فقه استدلالی است و به زبان عربی که بر اساس نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ تقریرات درس مرحوم آیت الله شیخ محسن خنفر استاد معظم له متوفای 1270 می‌باشد،‌این کتاب که با اضافاتی از سوی نگارنده توام است، شامل چندین جلد است، یک یاز مجلدات آن که حاوی مسائل تجارت و احیاء موات است، در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، به شماره 1520 موجود است.
کاتب این نسخه اسدالله بن علی است که آنرا در اول ذی الحجه 1284 کتابت نموده است.
ولی آنچه از نسخه خط مولف استفاده می‌شود، غیر از این است، این کتاب نوشته خود اوست و تقریر درس استادش نمی‌باشد، قسمت اعظم این کتاب را در قصبه بیرجند سال 1276 نگاشته است.
این نسخه جمعاً 308 برگ 16 سطری به ابعاد 22×16 و شامل حج و عمره قضاء تجارت و احیاء موات است که طبق تصریح وی یک جلد بوده است.
8 – اللوءلوءه الغالیه فی اسرار الشهاده
این کتاب که به خواهش دوستی در سومین دوشنبه محرم 1288 نوشته شده شامل فضائل و مناقب امام حسین(ع) و چگونگی شهادت آن بزرگوار می‌باشد.
چند نسخه از این کتاب بدین شرح در دسترس می‌باشد:
1 – نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 3759.
2 – نسخه شماره 62544 مجلس شورا.
3 – نسخه موجود در مدرسه علمیه زهان- قاین- که دومین نسخه‌ای بوده که به دستور مؤلف نوشته شده.
کاتب محمد حسین هردنگی و تاریخ کتابت روز دوشنبه بعد از زوال سیزده محرم 1289 می‌باشد. این نسخه که یادداشت ملکیت آخوند مقدس زهانی قاینی دارد، دارای 368 صفحه به ابعاد 17×22 پانزده سطری می‌باشد.
کتاب یاد شده به انضمام کتاب دره الباهره و رساله سلوه المسافر در سال 1318 در مشهد مقدس به چاپ رسیده است.
9 – رساله صلوه المسافر
همانگونه که اشاره شد این رساله چاپ شده و نیز نسخه‌هایی خطی از آن وجود دارد. از جمله نسخه‌ای که در اختیار نگارنده است.
این نسخه دارای 64 برگ 12 سطری به ابعاد 11×5/17 و به زبان عربی است که چند ورق از اول آن افتاده.
تاریخ تألیف 17 محرم 1278 در قصبه بیرچند و تاریخ کتابت 19 صفر همان سال توسط ابوتراب حسینی می‌باشد.
31 – سید ابوطالب مجتهد قاینی
نامش سید ابوطالب، فرزند سید ابوتراب، فرزند قریش، فرزند ابی‌طالب، فرزند میرزا یونس حسینی قاینی.
دانشمندی است گرانقدر که در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر متخصص بوده، فقیهی است صاحب‌نظر، که مرد دانش است و هم مرد میدان عمل، هر کس در باره او چیزی نوشتهف او را به تقوی و پرهیزگاری ستوده است، وی نویسنده‌ای توانا است که از او آثار زیادی به یادگار مانده، مردم داری و سیاست او نیز زبانزد خاص و عام و نقل محافل اندیشمندان ایرانی است، وی دارای زعامت و رهبری دینی بوده و به فتاوی او احکام و حدود الهی در منطقه قاین و بیرجند اجرا می‌شده، و در واقع دارای ریاست دینی و معنوی، هر دو بوده است.
به سال 1230 هـ.ق در قاین متولد شد، مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت، سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس گردید و از محضر دانشمندانی صاحب‌کمال، چون مرحوم آیت الله آقا سید محمد رضوی معروف به قصیر خراسانی(ره) و مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد رحیم بروجردی(ره) استفاده برده و به اخذ اجازه اجتهاد و افتاء از سوی آنان مفتخر گردید، آنگاه عازم حوزه علمیه اصفهان که در آن روز از اهمیت بسزائی برخوردار بود، گردید، در آنجا نیز با جدیت تمام مشغول کسب دانش می‌گردد، پس از اندک زمانی از سوی آیت الله حاج شیخ ابراهیم کرباسی کاخکی که از مراجع و اساتید طراز اول حوزه اصفهان بوده اجازه اجتهاد گرفت. طبع جستجوگرش او را به سوی حوزه نجف اشرف نیز، کشاند و از محضر اساتیدی چون آیت الله شیخ محسن خنفر بهره‌برد، معظم له نیز برای ایشان اجازه اجتهاد و روایت نوشت.
پس از مدتی کسب علم، جهت ارشاد مردم قاین به این مکان عزیمت نمود و مرجع خاص و عام گردید و در ضمن انجام امور شرعی مردم و تدریس در حوزه علمیه قاین، به تصنیف کتب با ارزشی همت گماشت.
در سال 1293 جهت انجام فریضه حج عازم بیت الله الحرام بود که در 6 شوال همان سال در شهر کراچی توسط ایادی امیر علم خان به شهادت رسید.
عمر با برکتش همچون جد بزرگوارش، علی(ع) 63 سال بود، مرقدش ر همان شهر کراچی در پاکستان می‌باشد.
شاگردان زیادی تربیت نموده که از مهمترین ایشان می‌توان مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری (قاینی) را نام برد، که خود از مجتهدان و دانشمندان بنام ایران است و ما در بخش جداگانه‌ای شرح حال وی را خواهیم نگاشت.
شاگرد دیگر ایشان مرحوم ملا محمد بن ملاعبدالحسین قاینی است، که برخی از کتب معظم اله را کتابت نموده است.
یکی دیگر از شاگردان معظم له، نجف این علی اکبر بیرجندی است که وی نیز کتبی از ایشان تنسیخ کرده است.
چهارمین شاگردش مرحوم محمد حسین قاینی کاخکی است که شیخ آقا بزرگ از او یاد کرده است.
شخصیت علمی آقا سید ابوطالب از دیدگاه معاصران و دیگر دانشمندان:
اساتیدش او را بسیار ستوده‌اند، مرحوم آیت الله کرباسی لقب مصباح الشریعه را بدو اعطا نموده که با توجه به مقام علمی مرحوم رباسی و اینکه در گذشته به سادگی کسی را ملقب نمی‌نموده و عنوان به کسی نمی‌دادند، حائض اهمیت نشانگر عمق بینش دینی و علمی این مرد بزرگ است.
مرحوم آیت الله خنفر در باره‌اش می‌نویسد: او از واسطه‌های بین خدا و بندگان او و حجتی از ناحیه خدا بر مردم است و از بزرگان مجتهدین و فاضل‌ترین محققین است.
مرحوم آیت الله رضوی می‌نویسد: من او را زیرک و نیزهوش و بسیار دقیق یافتم.
و آیت الله مرحوم حاج شیخ محمد رحیم بروجردی نوشته: دانشمند با عمل و فاضل، با تقوای پاک سرشت، برگزیده تیزهوش و خداپرست، سید ابوطالب فرزند سید ابوتراب حسینی قاینی.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی نیز در باره معظم له مطالبی نوشته‌اند، که در ذیل مرعفی کتاب ایشان نقل می‌گردد.
فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی:
آقا سید ابوطالب مردی فعال و اجتماعی بوده، چون قائل به اجرای حدود و احکام در زمان غیبت امام زمان(ع) توسط فقیه جامع‌الشرایط بود، خود به این امر همت می‌گماشت.
از طرفی ماین به همکاری با حکومت خاندان علم و دیگر ستمگران و غاصبان نبود و اجرای مسال شرعی از ناحیه وی احیاناً با اشکال بر می‌خورد.
امیر علم خان سوم، موسوم به حمشه الملک، سعی وافر داشت از وجودش در حکومت خود که تظاهر به تشیع داشت، سود جوید، لیکن سید ابوطالب که مردی زیرک بود به این کار تن نمی‌داد، تا اتاقی وی را به اجبار به مقر حکومت امیر علم خان به (قصبه بیرجند)، کشانید، وی خود از این اوضاع به شدت ناراحت اظهار پشیمانی کرده و می‌گوید:
«و ابتدائی بالسکون فی صقع اهون عواقبها، مضافاً الی الاشتغال بالقیل و القال من الاهل و العیال» مصاحبه خلق اسؤ حال من مصداق الایه الشریفه الاعراب اشد کفراً و نفاقا و الایه الاخری و اذا دخلو الی شیاطینهم، قالو انا معکم انما نحن مستهزون و ثاله، لو فتحنا علیهم باباً من السماء فظلوا فیه یعرجون. القالو انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون …
الذین هم فی … و مفرقیه الحواس کا السباغ المفترسه لاضعف الناس، و المرجو من الناظر ان یصلح ما فسد منها، و یترحم علی با الدعا، رعایه القومه تعالی: و ما اسئلکم علیه من اجر الا الموده فی القربی و المروی من قله صلوات الله علی: من اکرم اولادی فقد اکرمنی و من اهانهم فقد اهاننی، و منقوله الاخر الصالحون لله و الطالحون لی، و غیر همان من الاخبار.
و احسرتا علی ما فرطت فی جنب الله، بصرف العمر فی هذا اصقع معهم، و تضیع اوقاتی فیما لا ینبقی ان تضیع فیها.
و ارجو منه، ان لو بقی منه شیئی، فیوفّقنی بفصله و منّه ان اصفه فیما جبر ما تقدم، ببرکه محمد و آله.
ولی همانطوری که خود اشاره کرده، رهائی از این مشکل بسیار سخت بوده و عمر معظم اله در مدت اقامت اجباری او ضایع گردیده است.
این جملات که همه حاکی از درد و رنج جانفرسا است، در حالی انشاء گردید که دیگر فرصتی برای جبران گذشته نداشت و زمانی اندک از حیات او باقی نبود.
چند روزی و شاید یکی دو ماه بعد سید ابوطالب در کراچی به قتل رسید، و ماجرای مباحثات وی با ملا شمس هراتی مستمسکی برای سرپوش این جنابت هولناک گردید.
خاندان وی:
ایشان در خانواده‌ای متولد شده که اهل دین و دانش و از سادات محبوب شهر بودند، پدر بزرگوارش مرحوم آقا سید ابوتراب خود از علمای شهر قاین بود.
از آنجایی که متأسفانه اغلب مدارک تارخی در مورد رجال قاین از بین رفته است، نمی‌توان شرح حال کاملی از ایشان و والد مکرمش ارائه نمود.
فرزند برومندش مرحوم آقا سید ابوتراب نیز از علما و دانشمندان بنام قاین بوده که خود صاحب تصانیف تألیفاتی است.
سید ابوتراب علاوه بر تخصص در علوم اسلامی و فقه و اصول، مدی ادیب و خوش ذوق و شاعر بوده، در اشعار خود «انوار» تخلص می‌نمود.
شرح حال ایشان را در فصل جداگانه‌ای در همین کتاب، جهت مزید اطلاع خوانندگان محترم می‌نگاریم.
به جز سید ابوتراب ایشان دارای شش دختر بوده‌اند،که اغلب نوه‌های ایشان از طریق دخترها است.
سه دختر از آنها مادرشان اهل قاین بوده و سه دخت دیگر، از مادری دیگری که سید از بیرجند گرفته بود، و گویا دختر سپهر نامی از اعیان دربار علم بوده است.
املاک زیادی از ناحیه این خانم و پدش به سید ابوطالب و فرزندان او رسیده که هنوز باقای آن موجود است.
اکنون ذریه و اعقاب شریفش در شهر قاین و بیرجند سکونت دارند، و مرحوم آقای شهیدی که خود از علمای معروف مقیم شهر بیرجند بوده است از اعقاب شریف ایشان است.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی در یادداشتی بر کتاب صفوه المقال معظم له بدین موضوع تصریح فرموده‌اند.
زوجه اول معظم له از یک خاندان معروف و دختر میر علم نقی قاینی بوده که در سال 1302 قمری وفات نموده، و در گورستان معروف بهلحردی قاین (ابوالخیری) دفن گردید.
توضیح در باره یک اشتباه:
آقای احمد منزوی فرزند مرحوم آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی در فهرست خود، ضمن معرفی کتب معظم له می‌نویسد: سید ابوطالب به سال 1293 در راه حجف در کرخ بغداد از دنیا رفته است.
ولی مرحوم شیخ آقا بزرگ، از قول شاگرد معظم له مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد باقر گزاری، فوت ایشان را در 6 شوال 1293 در کراچی می‌داند این مطلب بر اساس تحقیقات نگارنده درست می‌باشد.
طبق یادداشت مرحوم آیت الله آقا سید ابوطالب بر یک نسخه خطی به تاری 1286 استفاده می‌شود:
که از اجداد ایشان شخصیتی دیگر به نام سید ابوطالب در راه عتبات عالیات فوت کرده است.
به اعتقاد نگارنده آنچه آقای منزوی را به اشتباه انداخته، ذکر همین مطلب بوده است.
آیت الله العظمی آقای نجفی مرعشی، بر عنوان یکی از کتب معظم‌له، همین مطلب را نوشته‌اند، که علی الظاهر چون شاگرد مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری بوده‌اند، به نقل از ایشان این مطلب را مرقوم فرموده‌اند، ولی ایشان به جای ششم شوال سوم شوال نوشته‌اند و باز در اینجا یک نکته دیگر مبهم است و آن اینکه 6 شؤال با قبل از عزیمت به حج سازگار است نه با مراجعت و همانطور که در کتاب تاریخ علمای خراسان آمده، هنوز ادراک سفر حج ننموده و فوت کرد و یا به روایت درست‌تر توسط عناصر حاکم قاین به شهادت رسید.
جریان شهادت:
جمعی از مورخان، جریان قتل سید را به مباحثات وی با ملاشمس ارتباط داده، می‌نویسند: آیت الله مرحوم سید ابوطالب در نجف اشرف بر کتاب مفتی هرات که علیه شیعه نگاشته و آن را شمس الهدیه و قالع الضلاله نامیده بود، ردی نوشته و نام آن را ما حی الصلاله و الغوایه گذاشت، این امر موجب ناراحتی متعصبین و گمراهان گردید، کینه‌ای از ایشان در دل گرفته و در صدد قتل آن مرد بزرگ برامدند، مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی به نقل از کتاب فردوس التواریخ، نوشته مرحوم نوروز علی بسطامی و محله دعوت اسلامی، می‌نویسد:
مناظره‌ای بین ایشان و خان ملاخان، مفتی هرات، رخ داد و این امر موجب شهادت وی گردیده است.
ولی نگارنده، این داستان را ساختگی دانسته و عقیده دارد که قتل سید توسط امیر علم خان سوم، حاکم قاین صورت پذیرفته است و جریان ملا شمس سرپوش بر این جنایت بوده است.
سید ابوطالب با آن روحیه و اعتقادات، نمی‌توانست با دستگاه ظلم و ستم علم، همکاری داشته باشد، ولی دست قضا وی را به بیرجند انداخته، همجوار او گردانید و به ناچار در قبال او موضع‌گیری نمود. گر چه در بیرجند نیز مشغول تدریس طلاب و نوشتن کتب و رسالات بود، ولی ناگزیر در مسائل حاد اجتماعی و اجرای قوانین و مقررات شرعی می‌بایست نظر خویش را بیان نماید.
و این نه به خاطر اسلام دوستی علم بود، بلکه برای تحکیم مبانی حکومت خود و سلطه بر مردم قاینات که همواره زیر سایه روحانیون والامقام شیعه بوده‌اند نیازمند آن شخصیت بود.
مردم که آقا را در بیرجند و در جوار حاکم قاین می‌دیدند، آن هم ایشان با آن دانش گسترده و مرجعیت عامه که از قاین به این شهر آمده بود، به ناچار در مقابل اوامر حاکم سر فرود می‌آوردند.
غافل از اینکه سید دلی پر خون از دست این مردم جبار داشته و در گوشه و کنار در فرصتی مغتنمف عقده‌های دل را به قلم می‌آورد و به بازگویی ستم او می‌پرداخت. نوشته‌ای که از زبان سید بیان گردید، به رمز و اشاره نفاق و کفران و مجرمیت امیر علم خان را که سیره هر ستمگری است، توضیح می‌داد.
همین گفته سید، در آخرین روزهای حیاتش سندی متقن بر ادعای ما است که از مردم می‌خواهد، برای او دعا کنند و امید به حیات خویش ندارد، از خدا جبران گذشته را می‌طلبد.
نقشه به دلخواه امیر پیش می‌رود و هنگامی که سید به کراچی در پاکستان فعلی می‌رسد، مأموران امیر دست به کار می‌شوند و آن عالم جلیل‌القدر را ترور می‌کنند. کار اول و آخر این دودمان ستمگر نبوده است دو نفر دیگر از علمای قاین را نیز به همین شگرد ترور می‌کنند که داستان آن در همین کتاب آمده است .
سید را براهی می‌فرستند که خود و اجدادش دوستدار آن هستند، و با شایعاتی که از قبل مبنی بر عناد ملا شمس و سنی‌ها با سید پراکنده است زمینه را برای ترور وی آماده نمود.
تألیفات:
مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج سید ابوطالب کتب سودمند و پرمایه‌ای از خود به یادگار گذاشته که هر یک در نوع و فن خود کم‌نظیر و ابتکاری است، آنچه ما بدان دسترسی پیدا کرده‌ایم ذیلاً معرفی می‌نمائیم:
1 – دره الباهره:
این کتاب در باره شناخت خدا است، که بسبکی ابتکاری و جالب نگاشته شده و حاوی مطالب فلسفی و کلامی ارزشمندی است.
در مقدمه کتاب می‌نویسد … و بعد فیقول المتوسل الی حضره الاحدیه باستمساک العروه الوثقی، الغیر المنفصمه ابوطالب ابن ابی تراب الحسینی الخراسانی القاینی حشر هما الله مع النبی(ص) و الائمه(ع) ان هذه در رباهره فیما یمکن من تصویر معرفته سبحانه اللتی امر بها العقل و الاجماع الکتاب و السنه و جعلتها لنفسی تبصره و اللطالبین تذکره.
و در آخر نوشته شده: فرغ من تسوید هذه النسخه الشریفه المسماه با الدره الباهره فی یوم الجمعه،‌خامس شهر جمادی الثانیه، من شهور سنته احد و تسعون و ماتان بعد الالف، 1291 من الهجره النبویه، علی یدالاحفر عبدالحسین ابن عبدالرضا هردنگی.
کتاب دارای حواشی، با امضای: منه عفی عنه،‌است که به خط همان کاتب و دارای 107 برگ به قطع جیبی می‌باشد.
نسخه مذکور تحت شماره 2585 در کتارخانه، آیت الله بروجردی، در مسجد اعظم قم موجود است و آقای استادی با تردید سال تألیف آن را 1277 یا 1288 نوشته است.
در مشهد نسخه‌ای به خط ملا محمد صادق بیهودی با تاریخ 1282 نزد آقا محمد بیهودی دیده‌ام.
نسخه دیگر یاز این کتاب، در کتابخانه آستان قدس رضوی تحت شماره 8326 موجود است که در تاریخ سه شنبه 4 ذیقعده 1277 نوشته شده.
موضوع کتاب خداشناسی و امامت ذکر گردیده ولی نگارنده نسخه کتابخانه آیت الله بروجردی را دیده است، که صرفاً در باره خداشناسی است، ظاهراً آقای استادی که فهرست نسخه‌هیا خطی کتابخانه را تنظیم نموده، این مطلب را از کتاب الذریعه مرحوم آقا بزرگ گرفته است، و ایشان نیز از قول مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری نقل کرده، و هیچ کدام نسخه را ندیده‌اند.
مرحوم آیت الله خود نیز، در مقدمه کتاب به موضوع یاد شده، (خداشناسی) تصریح نموده‌اند.
فهرست مطالب این کتاب چنین است:
دره اول خدای تعالی در وهم و خیال نمی‌گنجد.
دره دوم معرفت *** آیات اوست.
دره سوم توحیدذات، صفات، افعال، عبادات.
دره چهارم معرفت خدا از راه کشف و شهود محال است.
دره پنجم معرفت صانع فی الجمله.
دره ششم سزاوار است سالک راه از اصول و فروع شریعت مطلع باشد.
دره هفتم اشکال و پاسخ به آن در مورد تعلیم انوار مقدسه.
دره هشتم مراتب مختلف انوار مقدسه.
بنابراین کتاب جمعاً شامل هشت دره و در مورد معرفت خداوندمتعال است، گمان می‌رود موضوع دره هفتم و هشتم موجب اشتباه آقای استادی گردیده باشد زیرا مؤلف استطراداً در این دو بخش از امامت نیز سخن گفته است.
2 – ینابیع الوالایه
کتابی است بسیار جالب و ابتکاری که با براهیم و استدلال‌های شیوا و سبکی نوین، مسئله ولایت را مورد بررسی قرار داده است.
این کتاب را معظم له در شب جمعه، سوم محرم، 1283 هجری قمری، به پایان رسانده و نسخه موجود در کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی در قم، به شماره 5447 در روز جمعه دوم شعبان، 1330 توسط محمد باقر نجفی کتابت گردیده و دارای 63 ورق، به طور متوسط می‌باشد.
نسخه دیگر در کتابخانه ملی ملک به شماره 2123 موجود است، این نسخه را آقای محمد علی ذاکر در یکشنبه ربیع الثانی، 1285 کتابت نموده که دارای 145 برگ می‌باشد.
نسخه دیگر آن نیز در کتابخانه ملی ملک به شماره 7170 به خط نسخ نجف بن علی اکبر بیرجندی، موجود و تاریخ تحریر 1287 داشته که هم‌اکنون به آستان قدس رضوی منتقل و با همین شماره موجود است.
نسخه دیگر همین کتابخانه (ملی ملک) به شماره 8104 که تاریخ کتابت آن 1288 بوده و آخر آن افتادگی دارد، این نسخه نیز به همین شماره در آستان قدرس رضوی موجود است.
نسخه دیگر از این کتاب به شماره 22384 در کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، موجود است کتاب این نسخه محمد ابن ملا عبدالمحسن قاینی است، که در شنبه دوم ربیع الثانی، 1292 آن را کتابت نموده.
به استناد نوشته شیخ آقا بزرگ نسخه‌ای نزد آیه الله آقا سید علی مدد قاینی بوده که سال 1284 تاریخ داشته است، نسخه‌ای نیز در موقوفات ملا نوروز علی بسطامی در مشهد بوده است، این نسخه را اسد اللن ابن علی اکبر در 1284 کتابت و محمد حسن بن محمد حسین آن را تصیح نموده، جمعاً دارای 3100 سطر است.
نسخه کامل با خط زیبا در کتابخانه شخصی استاد محترم، آیت الله حاج سید مهدی لاجوردی، در شهر قم، موجود است.
3 – ما حی الضلاله و الغوایه
این کتاب ردی است، بر نوشته خان ملاخان، معروف به ملاشمس، مفتی شهر هرات، که تحت عنوان شمس الهدایه وقالع الضلاله نگاشته و توهینی است نسبت به عقاید شیعه که به زعم ملاشمس ردی بر عقاید شیعه می‌باشد.
نسخه‌ای از کتاب یاد شده در کتابخانه شخصی آیت الله حاج سیدمهدی لاجوردی در قم موجود است.
نسخه‌ای دیگر به نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ، در نجف اشرف در مدرسه صدر موجود بوده است.
نسخه آیت الله لاجوردی دارای حواشی از آقای عبدالواسع قاینی است که مالک نسخه بوده و تاریخ 1300 هجری قمری را دارد.
آقای منطوی نوشته‌اند، این کتاب در 16 ربیع الاول 1290 به انجام رسیده و نسخه‌ای در مدرسه صدر نجف اشرف که در حاشیه شمس الهدایه نوشته شده و تاریخ 1297 دارد، موجود بوده، نسخه دیگری در قاین نزد ورثه مرحوم محمد علی امین می‌باشد.
4 – صفوه المقال
کتابی است فقهی، استدلالی و مفصل در باره وقف که مولف آن را در تاریخ سه شنبه سوم جمادی‌الثانی سال 1282 هجری قمری، به انجام رسانیده و آقای ملا محمد بن ملا عبدالمحسن خراسانی قاینی آن را در تاریخ شنبه 14 محرم 1287 کتابت نموده است.
این کتاب تحت شماره 3132 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم موجود و نگارنده آن را دیده است.
آیت الله العظمی مرعشی یادداشت ذیل را بر عنوان کتاب نوشته‌اند:
کتاب صفوره المقال فی مسائل الوقف العلامه الفقیه، الاصولی، المحدث، المتکلم، البارع، آیت الله حاج سید ابوطالب بن العلامه السید ابی‌تراب بن قریش بن ابی‌طالب بن میرزا یونس الحسینی القائنی المتوفی سنه 1293 ثالث شوال، فی بلده کراچی آئبا، من سفر الحج، وله کتب منها: الفوائد، الغرویه الذی شرحه العلامه الایه،الحاج شیخ محمد باقر البیرجندی، من مشایخنا فی لروایه، و سماه العوائد القرویه فی شرح الفوائید الغرویه، و الکتاب کواکب السبع فی سبعه مسائل اصولیه، و کتاب لؤلؤه الغالیه، و کتاب ینابیع الولایه الی غیر ذالک.
و للمصنف ذریه مبارکه فی بلده بیرجند و من مشاهیرهم:‌العامه الحجه السید اشهیدی دامت برکاته، تم هذا الکتاب به خط بعض تلامیذ المصنف حرره شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی 1342 قمری.
نسخه دیگر از این کتاب به شمار 10060 در آستان قدس رضوی در مشهد موجود است.
5 – عمده المقال، فی علمی الدرایه و الرجال:
کتاب ارزشمندی است، در دو فن: 1 – درایه، 2 – رجال، که مرحوم آیت اله حاج شیخ محمد باقر گازاری آن را در سه جلد شرح کرده است.
جلد اول شرح این کتاب که الفوائد القرویه، نام دارد همراه متن کتاب عمده المقال در مجموه‌ای به شمال 3407 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، موجود است.
این مجموعه را محمد حسین بن ابی تراب بیرجندی قاینی، در جمعه، نهم ربیع الثانی، 1330 کتابت نموده که بند اول آن شرح است و بند دوم متن کتاب.
جلد سوم کتاب الفوائد الغرویه در شرح کتاب عمده المقال که در چند نسخه از آن به الفوائد الغرویه یاد شده است نیز به شماره 3408 در همان کتابخانه موجود است.
کتاب یاد شده تحت عنوان الفوائد الغرویه، در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره‌های 1/3324 و 6894 موجود است، نویسنده فهرست نسخه‌های خطی دانشگاه سال تألیف این کتاب را 1268 دانسته و می‌نویسد:
نسخه نفیس و بی‌نظیر و مفیدی است، در شرح حال علمای حدیث و رجال و تعداد تألیفات آنها و معاصران مؤلف تا زمان تألیف نسخه که دارای 206 صفحه و شامل 3080 و اندی سطر می‌باشد.
این نسخه نستعلیق 23 جمادی الثانی 1292 در تهران است و مهر مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری در آن مشاهده می‌شود.
نسخه دیگری از این کتاب در کتابخانه ملی ایران با عنوان الفوائد الغرویه به شماره 3486 موجود است. کاتب نسخه عبدالرزاق بن محمود قاینی است، که آن را به خط نسخ در 17 ذی الحجه 1274 کتابت نموده و دارای 128 برگ است.
6 – الکواکب السبع السیاره
این کتاب پیرامون هفت مسئله اصولی به طور استدلالی و به زبان عربی نگاشته شده است.
عناوین کتاب به ترتیب عبارتند ای:
الف – مبحث صحیح و اعم در دو مقام، یک مقدمه، و یک خاتمه،‌که در سه شنبه هفته سوم شعبان به پایان رسیده است.
ب – مبحث مقدمه واجب که بعد از ظهر پنج شنبه دوم جمادی الاول 1258 آنرا به پایان برده.
ج – امر بشی آیا مقتضی نهی از ضد است؟ که در صبح پنج شنبه 22 ذیقعده به انجام رسیده است.
د – مبحث جواز اجتماع امر و نهی، که صبح روز یکشنبه هفتم جمادی الاول به پایان رسیده است.
ه‍ – آیا نهی در عبادات و معاملات موجب فساد است؟ از تألیف این مبحث در روز دوشنبه دوم محرم 1258 فراغ حاصل نموده است.
و – حجیت ظن.
ز – مبحث استصحاب، که آن را در شب جمعه 28 ماه جمادی الثانی تألیف نموده.
چند نسخه از این کتاب موجود است:
1 – نسخه موجود در مدرسه جعفریه قاین، که آن را محمد علی بن ملا اسماعیل بیهودی قاینی کتابت نموده،‌تاریخ ندارد، لیکن به سال 1281 وقف گردیده است.
2 – نسخه دیگر همین کتابخانه، که در رجب سال 1261 توسط حسین بن حاجی محمد قاینی کتابت شده، این نسخه بخش اول یک مجموعه جمعاً 167 ورقه‌ای است.
3 – نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی در قم به شماره 2038.
4 – نسخه نگارنده:
دارای 195 برگ 20 سطری به خط نسخ و ابعاد 5/15×22 می‌باشد. کتابت عبدالواسع این ملا محمد علی قاینی است، که در شنبه شعبان 1273 از کتابت آن فراغت یافته.
5 – نسخه دیگر کتابخانه مدرسه قاین که خط زین العابدین بن عبدالله خوانساری است و آن را در شوال 1283 در بلده دوست آباد کتابت نموده است. 171 ورق 21 سطری به ابعاد 15×22 می‌باشد.
7 – الدوروس
فقه استدلالی است و به زبان عربی که بر اساس نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ تقریرات درس مرحوم آیت الله شیخ محسن خنفر استاد معظم له متوفای 1270 می‌باشد،‌این کتاب که با اضافاتی از سوی نگارنده توام است، شامل چندین جلد است، یک یاز مجلدات آن که حاوی مسائل تجارت و احیاء موات است، در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، به شماره 1520 موجود است.
کاتب این نسخه اسدالله بن علی است که آنرا در اول ذی الحجه 1284 کتابت نموده است.
ولی آنچه از نسخه خط مولف استفاده می‌شود، غیر از این است، این کتاب نوشته خود اوست و تقریر درس استادش نمی‌باشد، قسمت اعظم این کتاب را در قصبه بیرجند سال 1276 نگاشته است.
این نسخه جمعاً 308 برگ 16 سطری به ابعاد 22×16 و شامل حج و عمره قضاء تجارت و احیاء موات است که طبق تصریح وی یک جلد بوده است.
8 – اللوءلوءه الغالیه فی اسرار الشهاده
این کتاب که به خواهش دوستی در سومین دوشنبه محرم 1288 نوشته شده شامل فضائل و مناقب امام حسین(ع) و چگونگی شهادت آن بزرگوار می‌باشد.
چند نسخه از این کتاب بدین شرح در دسترس می‌باشد:
1 – نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 3759.
2 – نسخه شماره 62544 مجلس شورا.
3 – نسخه موجود در مدرسه علمیه زهان- قاین- که دومین نسخه‌ای بوده که به دستور مؤلف نوشته شده.
کاتب محمد حسین هردنگی و تاریخ کتابت روز دوشنبه بعد از زوال سیزده محرم 1289 می‌باشد. این نسخه که یادداشت ملکیت آخوند مقدس زهانی قاینی دارد، دارای 368 صفحه به ابعاد 17×22 پانزده سطری می‌باشد.
کتاب یاد شده به انضمام کتاب دره الباهره و رساله سلوه المسافر در سال 1318 در مشهد مقدس به چاپ رسیده است.
9 – رساله صلوه المسافر
همانگونه که اشاره شد این رساله چاپ شده و نیز نسخه‌هایی خطی از آن وجود دارد. از جمله نسخه‌ای که در اختیار نگارنده است.
این نسخه دارای 64 برگ 12 سطری به ابعاد 11×5/17 و به زبان عربی است که چند ورق از اول آن افتاده.
تاریخ تألیف 17 محرم 1278 در قصبه بیرچند و تاریخ کتابت 19 صفر همان سال توسط ابوتراب حسینی می‌باشد.
31 – سید ابوطالب مجتهد قاینی
نامش سید ابوطالب، فرزند سید ابوتراب، فرزند قریش، فرزند ابی‌طالب، فرزند میرزا یونس حسینی قاینی.
دانشمندی است گرانقدر که در همه زمینه‌های علوم اسلامی، متبحر متخصص بوده، فقیهی است صاحب‌نظر، که مرد دانش است و هم مرد میدان عمل، هر کس در باره او چیزی نوشتهف او را به تقوی و پرهیزگاری ستوده است، وی نویسنده‌ای توانا است که از او آثار زیادی به یادگار مانده، مردم داری و سیاست او نیز زبانزد خاص و عام و نقل محافل اندیشمندان ایرانی است، وی دارای زعامت و رهبری دینی بوده و به فتاوی او احکام و حدود الهی در منطقه قاین و بیرجند اجرا می‌شده، و در واقع دارای ریاست دینی و معنوی، هر دو بوده است.
به سال 1230 هـ.ق در قاین متولد شد، مقدمات علم را در موطن خود فرا گرفت، سپس برای تکمیل مدارج عالیه علم و دانش رهسپار مشهد مقدس گردید و از محضر دانشمندانی صاحب‌کمال، چون مرحوم آیت الله آقا سید محمد رضوی معروف به قصیر خراسانی(ره) و مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد رحیم بروجردی(ره) استفاده برده و به اخذ اجازه اجتهاد و افتاء از سوی آنان مفتخر گردید، آنگاه عازم حوزه علمیه اصفهان که در آن روز از اهمیت بسزائی برخوردار بود، گردید، در آنجا نیز با جدیت تمام مشغول کسب دانش می‌گردد، پس از اندک زمانی از سوی آیت الله حاج شیخ ابراهیم کرباسی کاخکی که از مراجع و اساتید طراز اول حوزه اصفهان بوده اجازه اجتهاد گرفت. طبع جستجوگرش او را به سوی حوزه نجف اشرف نیز، کشاند و از محضر اساتیدی چون آیت الله شیخ محسن خنفر بهره‌برد، معظم له نیز برای ایشان اجازه اجتهاد و روایت نوشت.
پس از مدتی کسب علم، جهت ارشاد مردم قاین به این مکان عزیمت نمود و مرجع خاص و عام گردید و در ضمن انجام امور شرعی مردم و تدریس در حوزه علمیه قاین، به تصنیف کتب با ارزشی همت گماشت.
در سال 1293 جهت انجام فریضه حج عازم بیت الله الحرام بود که در 6 شوال همان سال در شهر کراچی توسط ایادی امیر علم خان به شهادت رسید.
عمر با برکتش همچون جد بزرگوارش، علی(ع) 63 سال بود، مرقدش ر همان شهر کراچی در پاکستان می‌باشد.
شاگردان زیادی تربیت نموده که از مهمترین ایشان می‌توان مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری (قاینی) را نام برد، که خود از مجتهدان و دانشمندان بنام ایران است و ما در بخش جداگانه‌ای شرح حال وی را خواهیم نگاشت.
شاگرد دیگر ایشان مرحوم ملا محمد بن ملاعبدالحسین قاینی است، که برخی از کتب معظم اله را کتابت نموده است.
یکی دیگر از شاگردان معظم له، نجف این علی اکبر بیرجندی است که وی نیز کتبی از ایشان تنسیخ کرده است.
چهارمین شاگردش مرحوم محمد حسین قاینی کاخکی است که شیخ آقا بزرگ از او یاد کرده است.
شخصیت علمی آقا سید ابوطالب از دیدگاه معاصران و دیگر دانشمندان:
اساتیدش او را بسیار ستوده‌اند، مرحوم آیت الله کرباسی لقب مصباح الشریعه را بدو اعطا نموده که با توجه به مقام علمی مرحوم رباسی و اینکه در گذشته به سادگی کسی را ملقب نمی‌نموده و عنوان به کسی نمی‌دادند، حائض اهمیت نشانگر عمق بینش دینی و علمی این مرد بزرگ است.
مرحوم آیت الله خنفر در باره‌اش می‌نویسد: او از واسطه‌های بین خدا و بندگان او و حجتی از ناحیه خدا بر مردم است و از بزرگان مجتهدین و فاضل‌ترین محققین است.
مرحوم آیت الله رضوی می‌نویسد: من او را زیرک و نیزهوش و بسیار دقیق یافتم.
و آیت الله مرحوم حاج شیخ محمد رحیم بروجردی نوشته: دانشمند با عمل و فاضل، با تقوای پاک سرشت، برگزیده تیزهوش و خداپرست، سید ابوطالب فرزند سید ابوتراب حسینی قاینی.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی نیز در باره معظم له مطالبی نوشته‌اند، که در ذیل مرعفی کتاب ایشان نقل می‌گردد.
فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی:
آقا سید ابوطالب مردی فعال و اجتماعی بوده، چون قائل به اجرای حدود و احکام در زمان غیبت امام زمان(ع) توسط فقیه جامع‌الشرایط بود، خود به این امر همت می‌گماشت.
از طرفی ماین به همکاری با حکومت خاندان علم و دیگر ستمگران و غاصبان نبود و اجرای مسال شرعی از ناحیه وی احیاناً با اشکال بر می‌خورد.
امیر علم خان سوم، موسوم به حمشه الملک، سعی وافر داشت از وجودش در حکومت خود که تظاهر به تشیع داشت، سود جوید، لیکن سید ابوطالب که مردی زیرک بود به این کار تن نمی‌داد، تا اتاقی وی را به اجبار به مقر حکومت امیر علم خان به (قصبه بیرجند)، کشانید، وی خود از این اوضاع به شدت ناراحت اظهار پشیمانی کرده و می‌گوید:
«و ابتدائی بالسکون فی صقع اهون عواقبها، مضافاً الی الاشتغال بالقیل و القال من الاهل و العیال» مصاحبه خلق اسؤ حال من مصداق الایه الشریفه الاعراب اشد کفراً و نفاقا و الایه الاخری و اذا دخلو الی شیاطینهم، قالو انا معکم انما نحن مستهزون و ثاله، لو فتحنا علیهم باباً من السماء فظلوا فیه یعرجون. القالو انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون …
الذین هم فی … و مفرقیه الحواس کا السباغ المفترسه لاضعف الناس، و المرجو من الناظر ان یصلح ما فسد منها، و یترحم علی با الدعا، رعایه القومه تعالی: و ما اسئلکم علیه من اجر الا الموده فی القربی و المروی من قله صلوات الله علی: من اکرم اولادی فقد اکرمنی و من اهانهم فقد اهاننی، و منقوله الاخر الصالحون لله و الطالحون لی، و غیر همان من الاخبار.
و احسرتا علی ما فرطت فی جنب الله، بصرف العمر فی هذا اصقع معهم، و تضیع اوقاتی فیما لا ینبقی ان تضیع فیها.
و ارجو منه، ان لو بقی منه شیئی، فیوفّقنی بفصله و منّه ان اصفه فیما جبر ما تقدم، ببرکه محمد و آله.
ولی همانطوری که خود اشاره کرده، رهائی از این مشکل بسیار سخت بوده و عمر معظم اله در مدت اقامت اجباری او ضایع گردیده است.
این جملات که همه حاکی از درد و رنج جانفرسا است، در حالی انشاء گردید که دیگر فرصتی برای جبران گذشته نداشت و زمانی اندک از حیات او باقی نبود.
چند روزی و شاید یکی دو ماه بعد سید ابوطالب در کراچی به قتل رسید، و ماجرای مباحثات وی با ملا شمس هراتی مستمسکی برای سرپوش این جنابت هولناک گردید.
خاندان وی:
ایشان در خانواده‌ای متولد شده که اهل دین و دانش و از سادات محبوب شهر بودند، پدر بزرگوارش مرحوم آقا سید ابوتراب خود از علمای شهر قاین بود.
از آنجایی که متأسفانه اغلب مدارک تارخی در مورد رجال قاین از بین رفته است، نمی‌توان شرح حال کاملی از ایشان و والد مکرمش ارائه نمود.
فرزند برومندش مرحوم آقا سید ابوتراب نیز از علما و دانشمندان بنام قاین بوده که خود صاحب تصانیف تألیفاتی است.
سید ابوتراب علاوه بر تخصص در علوم اسلامی و فقه و اصول، مدی ادیب و خوش ذوق و شاعر بوده، در اشعار خود «انوار» تخلص می‌نمود.
شرح حال ایشان را در فصل جداگانه‌ای در همین کتاب، جهت مزید اطلاع خوانندگان محترم می‌نگاریم.
به جز سید ابوتراب ایشان دارای شش دختر بوده‌اند،که اغلب نوه‌های ایشان از طریق دخترها است.
سه دختر از آنها مادرشان اهل قاین بوده و سه دخت دیگر، از مادری دیگری که سید از بیرجند گرفته بود، و گویا دختر سپهر نامی از اعیان دربار علم بوده است.
املاک زیادی از ناحیه این خانم و پدش به سید ابوطالب و فرزندان او رسیده که هنوز باقای آن موجود است.
اکنون ذریه و اعقاب شریفش در شهر قاین و بیرجند سکونت دارند، و مرحوم آقای شهیدی که خود از علمای معروف مقیم شهر بیرجند بوده است از اعقاب شریف ایشان است.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی در یادداشتی بر کتاب صفوه المقال معظم له بدین موضوع تصریح فرموده‌اند.
زوجه اول معظم له از یک خاندان معروف و دختر میر علم نقی قاینی بوده که در سال 1302 قمری وفات نموده، و در گورستان معروف بهلحردی قاین (ابوالخیری) دفن گردید.
توضیح در باره یک اشتباه:
آقای احمد منزوی فرزند مرحوم آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی در فهرست خود، ضمن معرفی کتب معظم له می‌نویسد: سید ابوطالب به سال 1293 در راه حجف در کرخ بغداد از دنیا رفته است.
ولی مرحوم شیخ آقا بزرگ، از قول شاگرد معظم له مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد باقر گزاری، فوت ایشان را در 6 شوال 1293 در کراچی می‌داند این مطلب بر اساس تحقیقات نگارنده درست می‌باشد.
طبق یادداشت مرحوم آیت الله آقا سید ابوطالب بر یک نسخه خطی به تاری 1286 استفاده می‌شود:
که از اجداد ایشان شخصیتی دیگر به نام سید ابوطالب در راه عتبات عالیات فوت کرده است.
به اعتقاد نگارنده آنچه آقای منزوی را به اشتباه انداخته، ذکر همین مطلب بوده است.
آیت الله العظمی آقای نجفی مرعشی، بر عنوان یکی از کتب معظم‌له، همین مطلب را نوشته‌اند، که علی الظاهر چون شاگرد مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری بوده‌اند، به نقل از ایشان این مطلب را مرقوم فرموده‌اند، ولی ایشان به جای ششم شوال سوم شوال نوشته‌اند و باز در اینجا یک نکته دیگر مبهم است و آن اینکه 6 شؤال با قبل از عزیمت به حج سازگار است نه با مراجعت و همانطور که در کتاب تاریخ علمای خراسان آمده، هنوز ادراک سفر حج ننموده و فوت کرد و یا به روایت درست‌تر توسط عناصر حاکم قاین به شهادت رسید.
جریان شهادت:
جمعی از مورخان، جریان قتل سید را به مباحثات وی با ملاشمس ارتباط داده، می‌نویسند: آیت الله مرحوم سید ابوطالب در نجف اشرف بر کتاب مفتی هرات که علیه شیعه نگاشته و آن را شمس الهدیه و قالع الضلاله نامیده بود، ردی نوشته و نام آن را ما حی الصلاله و الغوایه گذاشت، این امر موجب ناراحتی متعصبین و گمراهان گردید، کینه‌ای از ایشان در دل گرفته و در صدد قتل آن مرد بزرگ برامدند، مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی به نقل از کتاب فردوس التواریخ، نوشته مرحوم نوروز علی بسطامی و محله دعوت اسلامی، می‌نویسد:
مناظره‌ای بین ایشان و خان ملاخان، مفتی هرات، رخ داد و این امر موجب شهادت وی گردیده است.
ولی نگارنده، این داستان را ساختگی دانسته و عقیده دارد که قتل سید توسط امیر علم خان سوم، حاکم قاین صورت پذیرفته است و جریان ملا شمس سرپوش بر این جنایت بوده است.
سید ابوطالب با آن روحیه و اعتقادات، نمی‌توانست با دستگاه ظلم و ستم علم، همکاری داشته باشد، ولی دست قضا وی را به بیرجند انداخته، همجوار او گردانید و به ناچار در قبال او موضع‌گیری نمود. گر چه در بیرجند نیز مشغول تدریس طلاب و نوشتن کتب و رسالات بود، ولی ناگزیر در مسائل حاد اجتماعی و اجرای قوانین و مقررات شرعی می‌بایست نظر خویش را بیان نماید.
و این نه به خاطر اسلام دوستی علم بود، بلکه برای تحکیم مبانی حکومت خود و سلطه بر مردم قاینات که همواره زیر سایه روحانیون والامقام شیعه بوده‌اند نیازمند آن شخصیت بود.
مردم که آقا را در بیرجند و در جوار حاکم قاین می‌دیدند، آن هم ایشان با آن دانش گسترده و مرجعیت عامه که از قاین به این شهر آمده بود، به ناچار در مقابل اوامر حاکم سر فرود می‌آوردند.
غافل از اینکه سید دلی پر خون از دست این مردم جبار داشته و در گوشه و کنار در فرصتی مغتنمف عقده‌های دل را به قلم می‌آورد و به بازگویی ستم او می‌پرداخت. نوشته‌ای که از زبان سید بیان گردید، به رمز و اشاره نفاق و کفران و مجرمیت امیر علم خان را که سیره هر ستمگری است، توضیح می‌داد.
همین گفته سید، در آخرین روزهای حیاتش سندی متقن بر ادعای ما است که از مردم می‌خواهد، برای او دعا کنند و امید به حیات خویش ندارد، از خدا جبران گذشته را می‌طلبد.
نقشه به دلخواه امیر پیش می‌رود و هنگامی که سید به کراچی در پاکستان فعلی می‌رسد، مأموران امیر دست به کار می‌شوند و آن عالم جلیل‌القدر را ترور می‌کنند. کار اول و آخر این دودمان ستمگر نبوده است دو نفر دیگر از علمای قاین را نیز به همین شگرد ترور می‌کنند که داستان آن در همین کتاب آمده است .
سید را براهی می‌فرستند که خود و اجدادش دوستدار آن هستند، و با شایعاتی که از قبل مبنی بر عناد ملا شمس و سنی‌ها با سید پراکنده است زمینه را برای ترور وی آماده نمود.
تألیفات:
مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج سید ابوطالب کتب سودمند و پرمایه‌ای از خود به یادگار گذاشته که هر یک در نوع و فن خود کم‌نظیر و ابتکاری است، آنچه ما بدان دسترسی پیدا کرده‌ایم ذیلاً معرفی می‌نمائیم:
1 – دره الباهره:
این کتاب در باره شناخت خدا است، که بسبکی ابتکاری و جالب نگاشته شده و حاوی مطالب فلسفی و کلامی ارزشمندی است.
در مقدمه کتاب می‌نویسد … و بعد فیقول المتوسل الی حضره الاحدیه باستمساک العروه الوثقی، الغیر المنفصمه ابوطالب ابن ابی تراب الحسینی الخراسانی القاینی حشر هما الله مع النبی(ص) و الائمه(ع) ان هذه در رباهره فیما یمکن من تصویر معرفته سبحانه اللتی امر بها العقل و الاجماع الکتاب و السنه و جعلتها لنفسی تبصره و اللطالبین تذکره.
و در آخر نوشته شده: فرغ من تسوید هذه النسخه الشریفه المسماه با الدره الباهره فی یوم الجمعه،‌خامس شهر جمادی الثانیه، من شهور سنته احد و تسعون و ماتان بعد الالف، 1291 من الهجره النبویه، علی یدالاحفر عبدالحسین ابن عبدالرضا هردنگی.
کتاب دارای حواشی، با امضای: منه عفی عنه،‌است که به خط همان کاتب و دارای 107 برگ به قطع جیبی می‌باشد.
نسخه مذکور تحت شماره 2585 در کتارخانه، آیت الله بروجردی، در مسجد اعظم قم موجود است و آقای استادی با تردید سال تألیف آن را 1277 یا 1288 نوشته است.
در مشهد نسخه‌ای به خط ملا محمد صادق بیهودی با تاریخ 1282 نزد آقا محمد بیهودی دیده‌ام.
نسخه دیگر یاز این کتاب، در کتابخانه آستان قدس رضوی تحت شماره 8326 موجود است که در تاریخ سه شنبه 4 ذیقعده 1277 نوشته شده.
موضوع کتاب خداشناسی و امامت ذکر گردیده ولی نگارنده نسخه کتابخانه آیت الله بروجردی را دیده است، که صرفاً در باره خداشناسی است، ظاهراً آقای استادی که فهرست نسخه‌هیا خطی کتابخانه را تنظیم نموده، این مطلب را از کتاب الذریعه مرحوم آقا بزرگ گرفته است، و ایشان نیز از قول مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری نقل کرده، و هیچ کدام نسخه را ندیده‌اند.
مرحوم آیت الله خود نیز، در مقدمه کتاب به موضوع یاد شده، (خداشناسی) تصریح نموده‌اند.
فهرست مطالب این کتاب چنین است:
دره اول خدای تعالی در وهم و خیال نمی‌گنجد.
دره دوم معرفت *** آیات اوست.
دره سوم توحیدذات، صفات، افعال، عبادات.
دره چهارم معرفت خدا از راه کشف و شهود محال است.
دره پنجم معرفت صانع فی الجمله.
دره ششم سزاوار است سالک راه از اصول و فروع شریعت مطلع باشد.
دره هفتم اشکال و پاسخ به آن در مورد تعلیم انوار مقدسه.
دره هشتم مراتب مختلف انوار مقدسه.
بنابراین کتاب جمعاً شامل هشت دره و در مورد معرفت خداوندمتعال است، گمان می‌رود موضوع دره هفتم و هشتم موجب اشتباه آقای استادی گردیده باشد زیرا مؤلف استطراداً در این دو بخش از امامت نیز سخن گفته است.
2 – ینابیع الوالایه
کتابی است بسیار جالب و ابتکاری که با براهیم و استدلال‌های شیوا و سبکی نوین، مسئله ولایت را مورد بررسی قرار داده است.
این کتاب را معظم له در شب جمعه، سوم محرم، 1283 هجری قمری، به پایان رسانده و نسخه موجود در کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی در قم، به شماره 5447 در روز جمعه دوم شعبان، 1330 توسط محمد باقر نجفی کتابت گردیده و دارای 63 ورق، به طور متوسط می‌باشد.
نسخه دیگر در کتابخانه ملی ملک به شماره 2123 موجود است، این نسخه را آقای محمد علی ذاکر در یکشنبه ربیع الثانی، 1285 کتابت نموده که دارای 145 برگ می‌باشد.
نسخه دیگر آن نیز در کتابخانه ملی ملک به شماره 7170 به خط نسخ نجف بن علی اکبر بیرجندی، موجود و تاریخ تحریر 1287 داشته که هم‌اکنون به آستان قدس رضوی منتقل و با همین شماره موجود است.
نسخه دیگر همین کتابخانه (ملی ملک) به شماره 8104 که تاریخ کتابت آن 1288 بوده و آخر آن افتادگی دارد، این نسخه نیز به همین شماره در آستان قدرس رضوی موجود است.
نسخه دیگر از این کتاب به شماره 22384 در کتابخانه دانشکده الهیات دانشگاه مشهد، موجود است کتاب این نسخه محمد ابن ملا عبدالمحسن قاینی است، که در شنبه دوم ربیع الثانی، 1292 آن را کتابت نموده.
به استناد نوشته شیخ آقا بزرگ نسخه‌ای نزد آیه الله آقا سید علی مدد قاینی بوده که سال 1284 تاریخ داشته است، نسخه‌ای نیز در موقوفات ملا نوروز علی بسطامی در مشهد بوده است، این نسخه را اسد اللن ابن علی اکبر در 1284 کتابت و محمد حسن بن محمد حسین آن را تصیح نموده، جمعاً دارای 3100 سطر است.
نسخه کامل با خط زیبا در کتابخانه شخصی استاد محترم، آیت الله حاج سید مهدی لاجوردی، در شهر قم، موجود است.
3 – ما حی الضلاله و الغوایه
این کتاب ردی است، بر نوشته خان ملاخان، معروف به ملاشمس، مفتی شهر هرات، که تحت عنوان شمس الهدایه وقالع الضلاله نگاشته و توهینی است نسبت به عقاید شیعه که به زعم ملاشمس ردی بر عقاید شیعه می‌باشد.
نسخه‌ای از کتاب یاد شده در کتابخانه شخصی آیت الله حاج سیدمهدی لاجوردی در قم موجود است.
نسخه‌ای دیگر به نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ، در نجف اشرف در مدرسه صدر موجود بوده است.
نسخه آیت الله لاجوردی دارای حواشی از آقای عبدالواسع قاینی است که مالک نسخه بوده و تاریخ 1300 هجری قمری را دارد.
آقای منطوی نوشته‌اند، این کتاب در 16 ربیع الاول 1290 به انجام رسیده و نسخه‌ای در مدرسه صدر نجف اشرف که در حاشیه شمس الهدایه نوشته شده و تاریخ 1297 دارد، موجود بوده، نسخه دیگری در قاین نزد ورثه مرحوم محمد علی امین می‌باشد.
4 – صفوه المقال
کتابی است فقهی، استدلالی و مفصل در باره وقف که مولف آن را در تاریخ سه شنبه سوم جمادی‌الثانی سال 1282 هجری قمری، به انجام رسانیده و آقای ملا محمد بن ملا عبدالمحسن خراسانی قاینی آن را در تاریخ شنبه 14 محرم 1287 کتابت نموده است.
این کتاب تحت شماره 3132 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم موجود و نگارنده آن را دیده است.
آیت الله العظمی مرعشی یادداشت ذیل را بر عنوان کتاب نوشته‌اند:
کتاب صفوره المقال فی مسائل الوقف العلامه الفقیه، الاصولی، المحدث، المتکلم، البارع، آیت الله حاج سید ابوطالب بن العلامه السید ابی‌تراب بن قریش بن ابی‌طالب بن میرزا یونس الحسینی القائنی المتوفی سنه 1293 ثالث شوال، فی بلده کراچی آئبا، من سفر الحج، وله کتب منها: الفوائد، الغرویه الذی شرحه العلامه الایه،الحاج شیخ محمد باقر البیرجندی، من مشایخنا فی لروایه، و سماه العوائد القرویه فی شرح الفوائید الغرویه، و الکتاب کواکب السبع فی سبعه مسائل اصولیه، و کتاب لؤلؤه الغالیه، و کتاب ینابیع الولایه الی غیر ذالک.
و للمصنف ذریه مبارکه فی بلده بیرجند و من مشاهیرهم:‌العامه الحجه السید اشهیدی دامت برکاته، تم هذا الکتاب به خط بعض تلامیذ المصنف حرره شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی 1342 قمری.
نسخه دیگر از این کتاب به شمار 10060 در آستان قدس رضوی در مشهد موجود است.
5 – عمده المقال، فی علمی الدرایه و الرجال:
کتاب ارزشمندی است، در دو فن: 1 – درایه، 2 – رجال، که مرحوم آیت اله حاج شیخ محمد باقر گازاری آن را در سه جلد شرح کرده است.
جلد اول شرح این کتاب که الفوائد القرویه، نام دارد همراه متن کتاب عمده المقال در مجموه‌ای به شمال 3407 در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، موجود است.
این مجموعه را محمد حسین بن ابی تراب بیرجندی قاینی، در جمعه، نهم ربیع الثانی، 1330 کتابت نموده که بند اول آن شرح است و بند دوم متن کتاب.
جلد سوم کتاب الفوائد الغرویه در شرح کتاب عمده المقال که در چند نسخه از آن به الفوائد الغرویه یاد شده است نیز به شماره 3408 در همان کتابخانه موجود است.
کتاب یاد شده تحت عنوان الفوائد الغرویه، در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره‌های 1/3324 و 6894 موجود است، نویسنده فهرست نسخه‌های خطی دانشگاه سال تألیف این کتاب را 1268 دانسته و می‌نویسد:
نسخه نفیس و بی‌نظیر و مفیدی است، در شرح حال علمای حدیث و رجال و تعداد تألیفات آنها و معاصران مؤلف تا زمان تألیف نسخه که دارای 206 صفحه و شامل 3080 و اندی سطر می‌باشد.
این نسخه نستعلیق 23 جمادی الثانی 1292 در تهران است و مهر مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر گازاری در آن مشاهده می‌شود.
نسخه دیگری از این کتاب در کتابخانه ملی ایران با عنوان الفوائد الغرویه به شماره 3486 موجود است. کاتب نسخه عبدالرزاق بن محمود قاینی است، که آن را به خط نسخ در 17 ذی الحجه 1274 کتابت نموده و دارای 128 برگ است.
6 – الکواکب السبع السیاره
این کتاب پیرامون هفت مسئله اصولی به طور استدلالی و به زبان عربی نگاشته شده است.
عناوین کتاب به ترتیب عبارتند ای:
الف – مبحث صحیح و اعم در دو مقام، یک مقدمه، و یک خاتمه،‌که در سه شنبه هفته سوم شعبان به پایان رسیده است.
ب – مبحث مقدمه واجب که بعد از ظهر پنج شنبه دوم جمادی الاول 1258 آنرا به پایان برده.
ج – امر بشی آیا مقتضی نهی از ضد است؟ که در صبح پنج شنبه 22 ذیقعده به انجام رسیده است.
د – مبحث جواز اجتماع امر و نهی، که صبح روز یکشنبه هفتم جمادی الاول به پایان رسیده است.
ه‍ – آیا نهی در عبادات و معاملات موجب فساد است؟ از تألیف این مبحث در روز دوشنبه دوم محرم 1258 فراغ حاصل نموده است.
و – حجیت ظن.
ز – مبحث استصحاب، که آن را در شب جمعه 28 ماه جمادی الثانی تألیف نموده.
چند نسخه از این کتاب موجود است:
1 – نسخه موجود در مدرسه جعفریه قاین، که آن را محمد علی بن ملا اسماعیل بیهودی قاینی کتابت نموده،‌تاریخ ندارد، لیکن به سال 1281 وقف گردیده است.
2 – نسخه دیگر همین کتابخانه، که در رجب سال 1261 توسط حسین بن حاجی محمد قاینی کتابت شده، این نسخه بخش اول یک مجموعه جمعاً 167 ورقه‌ای است.
3 – نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی در قم به شماره 2038.
4 – نسخه نگارنده:
دارای 195 برگ 20 سطری به خط نسخ و ابعاد 5/15×22 می‌باشد. کتابت عبدالواسع این ملا محمد علی قاینی است، که در شنبه شعبان 1273 از کتابت آن فراغت یافته.
5 – نسخه دیگر کتابخانه مدرسه قاین که خط زین العابدین بن عبدالله خوانساری است و آن را در شوال 1283 در بلده دوست آباد کتابت نموده است. 171 ورق 21 سطری به ابعاد 15×22 می‌باشد.
7 – الدوروس
فقه استدلالی است و به زبان عربی که بر اساس نقل مرحوم شیخ آقا بزرگ تقریرات درس مرحوم آیت الله شیخ محسن خنفر استاد معظم له متوفای 1270 می‌باشد،‌این کتاب که با اضافاتی از سوی نگارنده توام است، شامل چندین جلد است، یک یاز مجلدات آن که حاوی مسائل تجارت و احیاء موات است، در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی در قم، به شماره 1520 موجود است.
کاتب این نسخه اسدالله بن علی است که آنرا در اول ذی الحجه 1284 کتابت نموده است.
ولی آنچه از نسخه خط مولف استفاده می‌شود، غیر از این است، این کتاب نوشته خود اوست و تقریر درس استادش نمی‌باشد، قسمت اعظم این کتاب را در قصبه بیرجند سال 1276 نگاشته است.
این نسخه جمعاً 308 برگ 16 سطری به ابعاد 22×16 و شامل حج و عمره قضاء تجارت و احیاء موات است که طبق تصریح وی یک جلد بوده است.
8 – اللوءلوءه الغالیه فی اسرار الشهاده
این کتاب که به خواهش دوستی در سومین دوشنبه محرم 1288 نوشته شده شامل فضائل و مناقب امام حسین(ع) و چگونگی شهادت آن بزرگوار می‌باشد.
چند نسخه از این کتاب بدین شرح در دسترس می‌باشد:
1 – نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 3759.
2 – نسخه شماره 62544 مجلس شورا.
3 – نسخه موجود در مدرسه علمیه زهان- قاین- که دومین نسخه‌ای بوده که به دستور مؤلف نوشته شده.
کاتب محمد حسین هردنگی و تاریخ کتابت روز دوشنبه بعد از زوال سیزده محرم 1289 می‌باشد. این نسخه که یادداشت ملکیت آخوند مقدس زهانی قاینی دارد، دارای 368 صفحه به ابعاد 17×22 پانزده سطری می‌باشد.
کتاب یاد شده به انضمام کتاب دره الباهره و رساله سلوه المسافر در سال 1318 در مشهد مقدس به چاپ رسیده است.
9 – رساله صلوه المسافر
همانگونه که اشاره شد این رساله چاپ شده و نیز نسخه‌هایی خطی از آن وجود دارد. از جمله نسخه‌ای که در اختیار نگارنده است.
این نسخه دارای 64 برگ 12 سطری به ابعاد 11×5/17 و به زبان عربی است که چند ورق از اول آن افتاده.
تاریخ تألیف 17 محرم 1278 در قصبه بیرچند و تاریخ کتابت 19 صفر همان سال توسط ابوتراب حسینی می‌باشد.
10 – اعتقادات
این کتاب را در مشهد به سال 1261، در روز جمعه پنجم رجب به پایان برده است.
اثر یاد شده دارای ده مقام پیرامون اثبات خدا، توحید، عدل، نبوت، امامت و مسائل اعتقادی دیگری به زبان عربی می‌باشد.
نسخه‌هائی از این کتاب موجود است، از جمله:
1 – نسخه کتابخانه مجلس شورا به شماره 1/6254.
2 – نسخه مدرسه علمیه زهان قاین که در روز دوشنبه شوال 1269 کتابت، و دارای 30 برگ 16 سطری به ابعاد 10×5/15 می‌باشد.
3 – نسخه دیگر همین مدرسه که بخش سوم یک مجموعه است، از برگ 138 تا 144 که گویا ناتمام مانده، 19 و 20 سطری به ابعاد 5/10×5/17 به قلم غلامحسین زهانی قاینی.
4 – نسخه نگارنده که نسخه تمیز و زیبائی است، دارای 45 صفحه 22 سطری به ابعاد 20×12. کاتب ندارد، نیز سال کتابت آن معلوم نیست ولی یادداشت وقفی از سال 1262 دارد که گویا سال کتابت نسخه است.
11 – التعلیقه
در 22 ذی‌الحجه سال 1292 در قصبه بیرجند از اتمام آن فراغت یافته است. این کتاب توضیحی است بر رساله برائت و احتیاط شیخ انصاری که به سبک زیبایی نگارش یافته است.
دو نسخه از این کتاب نزدیکی از احفاد معظم له در قائن بوده که یک نسخه آن فعلاً در اختیار نگارنده می‌باشد، خصوصیات این نسخه چنین است.
دارای 193 برگ 12 سطری نسخ درشت به ابعاد 16×21.
نسخه یاد شده توسط نجف ابن علی اکبر بیرجندی در یکشنبه نهم محرم 1293 کتابت گردیده.
12 – وسیله السائلین یا رساله سوال و جواب
این کتاب، رساله علمیه ایشان بوده که مقلدین معظم له بر طبق آن عمل می‌نمودند.
نسخه‌های نسبتاً زیادی در قاین از این کتاب وجود اشته که از جمله به چند مورد اشاره می‌شود:
1 – نسخه مدرسه علمیه زهان (قاین).
دارای 133 ورق به ابعاد 5/16×21 که توسط ولی الله ابن محمد شفیع، در صبح یکشنبه، در ماه جمادی‌الثانی، سال 1291 به انجام رسیده و نویسنده این نسخه اظهار داشته که پنجمین یا ششمین نسخه‌ای بوده که وی کتابت کرده است.
2 – نسخه دیگر همان مدرسه
که بخش سوم از یک مجموعه است و از ص 172 تا ص 340 همین رساله می‌باشد، کاتب غلامحسین بن ابراهیم رضوی درخشی است که به سال 131 آن را کتابت نموده.
3 – نسخه نگارنده
اوراقی از آن افتاده، 142 صفحه 16 سطری با ابعاد 11×5/17 است این نسخه را محمد بن ملا اسماعیل بیهودی که گویا از شاگردان معظم له بوده در سال 1283، کتابت نموده است.
مرحوم شیخ آقا بزرگ نوشته این کتاب 6000سطر داشته ولی آنچه ما از نسخه‌های آندیده‌ایم خیلی کمتر از این بوده.
13 – مرآه الوحده
پیرامون حکمت به زبان فارسی نگاشته یافته و دارای 7 مرحله، یک مقدمه و یک خاتمه است.
مؤلف این نوشته را که حاوی فوائد فسلفی زیادی بوده، و اسامی اساتید وی را دارد، در شب جمعه 23 جمادی الاول سال 1293 در زمانی که مصائب گوناگونی بر وی اتفاق افتاده و فراغت بالی نداشته است،‌تحریر نموده.
این نسخه که در کتابخانه مسجد جامع گوهرشاد مشهد، به شماره 1114 موجود می‌باشد، توسط شاگردش، نجف ابن علی اکبر بیرجندی، در چهارشنبه سلخ شوال 1294 کتابت شده، این نوشته گویا آخرین اثر وی بوده است.
14 – تعلیقات فارسی بر رساله علمیه محمد ابراهیم کراباسی کاخکی
نامبرده استاد سید بوده و به سال 1261 درگذشته است.
نیز معظم له از مراجع وقت در حوزه علمیه اصفهان بوده است. رساله علمیه ایشان که به زبان فارسی نگارش یافته همراه با تعلیفات و حواشی مرحوم آقا سید ابوطالب، نزد نگارنده موجود است.
15 – رساله قضا و شهادات
از این رساله اطلاعی به دست نیامده.
16 – الدره فی المعارف الخمسه
متأسفانه نسخه‌ای از این کتاب نیافتم، ولی بر اساس نوشته الذریعه، مرحوم شیخ محمد باقی قاینی، یک نسخه از این کتاب در اختیار داشته است.
17 – مناسک حج
ما به نسخه‌ای دست نیافتیم، ولی طبق نوشته شیخ آقا بزرگ، آقای محمد باقر قاینی از شاگردان ایشان بوده، یک نسخه در اختیار داشته است.
18 – مکاسب
نیز طبق نوشته مشارالیه، شیخ محمد باقر قاینی نسخه‌ای از این کتاب را در اختیار داشته است.

منابع و مدارک
1 – طبقات اعلام الشیعه (قسمت علمای قرن سیزده) ج2، ص 40-42 شیخ آقا بزرگ.
2 – فوائد الرضویه، ص 418، شیخ عباس قمی.
3 – ریحانه الادب، ج 5، چاپ تبریز ص 428.
4 – تاریخ علمای خراسان، مدرس رضوی.
5 – اعیان الشیعه، ج 6، ص 437، مین عاملی.
6 – مصفی المقال مصنفی علم الرجال، ص 30/88 شیخ آقا بزرگ تهران، چاپ تهران 1337.
7 – تراجم الجال، چاپ قم 1404، ص 11 و 12 سید احمد حسینی.
8 – معجم مولفی الشیعه چاپ وزارت ارشاد، علی فاضل قاینی، ص 308 و 307.
9 – بغیه الطالب فیمن رای الامام الغائب، چاپ مشهد 1342 ق، شیخ محمد باقر قاینی، ص 161-160.
10 – بهارستان … محمد حسین آیتی قاینی، چاپ تهران 1327ف ص 301-300.
11 – رجال قائن، چاپ دانشگاه، 1344 شیخ محمد باقر قاینی ص24.
12 – الذریعه، چاپ بیروت، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج8، ص88-90 و 144.
13 – الذریعه، چاپ بیروت، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج15، ص83.
14 – الذریعه، چاپ بیروت، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج12، ص242.
15 – الذریعه، چاپ بیروت، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج25، ص 290/291.
16 – الذریعه، چاپ بیروت، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج22، ص253/150/151.
17 – الذریعه، چاپ بیروت، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج20، ص288.
18 – الذریعه، چاپ بیروت، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج28، ص180/380.
19 – الذریعه، ج19، ص17/18.
20 – فهرست نسخه‌های خطی دانشگاه تهران.
21 – فهرست نسخه‌های خطی آستان قدس رضوی، ج11، ردیف 1240.
22 – فهرست نسخه‌های خطی آستان قدس رضوی، ج5، ص309.
23 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آیت الله نجفی در قم، ج4، ص20/22/322.
24 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آیت الله نجفی در قم، ج8، ص361/398/399.
25 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آیت الله نجفی در قم، ج9، ص206.
26 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آیت الله نجفی در قم، ج14، ص238.
27 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آیت الله نجفی در قم، ج16، ص 36/37.
28 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مسجد اعظم، ص169.
29 – آشنای با چند نسخه خطی در قم.
30 – فهرست مؤلفین چاپی خان بابا مشار، چاپ تهران 1340، ج1، ص
31 – نسخه‌های خطی معظم‌له.
32 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مسجد گوهرشاد مشهد، ج3، ص1547/1548.
33 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مجلس شورای ملی، ج12، ص8.
34 – فهرست نسخه‌های خطی حوزه علمیه قاین، (مخلوط) نوشته محسن سعیدزاده.
35 – فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مجلس شورای ملی، ج1، ص810.
36 – هدیه الرازی ص 97.
37 – وحید بهبهانی ص244/246، (قصیر خراسانی) چاپ امیرکبیر تهران، 1362، نوشته علی دوانی.
38 – نسخه 1114 کتابخانه مشجد گوهرشاد مشهد.
39 – مصاحبه با دکتر سید علیرضا مجتهدزاده از نواده‌های مرحوم آقا سید ابوطالب.
40 – تراجم الرجال، ج2، سید احمد حسینی اشکوری، مخلوط.
41 – زندگی‌نامه و شخصیت شیخ انصاری، سبط الشیخ، مرتضی انصاری، چاپ 1410، ص403-402.
42 – معجم رجال افرکر و الادب، دکتر محمد هادی امینی، ص 151.

احمد بن محمد جعفر قاینی
نوه مرحوم کربلائی اسحاق، از کاتبان و خوشنویسان سده سیزدهم هجری قمری است.
دو نمونه از دستخط او را دیده‌ام.
الف – نسخه الفیه الن مالک، دارای 214 صفحه 10 سطری به ابعاد 10×5/17 که در 26 ذی الحجه سال 1284 با خط نسخ زیبا و درشت کتابت نموده سپس 8 صفحه اشعار فارسی و عربی را بدان افزوده که گویا از سروده‌های خود اوست.
ب – کتابی در علم نحو به زبان عربی گویا التسهیل که اول آن افتاده، دارای 124 صفه 12 سطری به ابعاد 11×18 ه در 22 جمادی الاول سال 1284 توسط وی کتابت گردیده است.

مدرک:
1 – فهرست نسخه‌های خطی حوزه علمیه قاین – زهان، نوشته محسن سعیدزاده.
2 – نسخه خطی مرحوم آیت الله اوحدی زهانی.

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: