RSS Feed

علم کلام؛ کلمه عليا

علم کلام؛ کلمه عليا
مقاله ای که ذيلا عرض ميشود ، حکم مقدمه اين کتاب را دارد.
منبع علم کلام
اسلام ادعا ميکند که :برترين انديشه های در دست بشر را، او در اختيار دارد.ونام آنرا«کلمة اللّه» نهاده واين برتری را پشت سرش بلافاصله مصرح نموده است:«هی العليا» واز نقطه مقبال اين انديشه نيز ياد ميکند وآن نازل ترين انديشه های بشری است؛ انديشه اهل کفر که با صفتی در ست ضدّ صفت کلام خدا موصوف شده است«السفلی» من علم کلام را از کلام خدا از کلمه عليا بر گرفته ام.واز اين را فقط به قرآن نظر ميکنم. نگاه دوم به آن حديث هائی است که شرح وتفسير کلمه خدا باشد.شيوه استدلال، عقلی است؛ چرا که عقيده دارم کلمه خدا عقلانی است؛ اوج عقلانی بودن است.
علم کلام،تعريف
درباه تعريف علم کلام ،سخنها بر زبان وقلم اهل نظر جاری شده است؛ از آن جهت که اين کتاب با هيچ يک از مطالب انديشمندان ديگرهمخوانی ندارد، تعريفی لازم بود، خاص همين کتاب. تعريف من از علم کلام اين است:« دانشی است که درباره باورهای اساسی دينی و روشهای اثبات و دفاع از آن به بحث می پردازد.و برای اثبات مسائل خود از همه دانشهای روز به ويژه منطق کمک می گيرد.»

باورهای خود را به عالمی عرضه کنيد!
در زمانِ قديم ، پيش عالمان می رفتند و باورهای خود را بر آنان عرضه می نمودند و عالمان باورهای کژ آنانرا تصحيح می کردند. شما هم هر چه خوانده ايد و شنيده ايد عرضه کنيد و قبل از عرضه کردن به آن عمل نکنيد.

بينش دينی
باور کافی نيست،کار خوب کردن،انديشه خوب و سخن خوب (کردار،گفتار و پندار نيک) کافی نيست،همه اين ها را چيزی به هم پيوند می دهد و آن سازوری است.ايمان،عمل صالح،دل پاک و سخن خوب ولی هماهنگ با نظام طبيعت و زير سايه خدا،به اذن او و طبق حدود او،اين يعنی ايمان!
از نگاه دين اسلام،يک نظم حساب شده و پرسنجش ونازک کار، بر هستی حاکم است ؛ وهيچ کس نبايد آن را بر هم بزند.همه بايد در جهت نظم ياد شده به گردش درآيند و با گردش آفرينِ اين نظام (خدا) بگردند و سر سپرده ی فرمان او باشند.توقف هم در حکم ناسازوری است.حوزه خروج از اين حدود فقط مال خداست، اوست که نظم را جا به جا می کند، يا بر هم می زند[فی المثال، اين نظام روز قيامت بر هم می خورد] مؤمن اگر چيزی را مانع خود ديد،يابرای عبادت خود به چيزی محتاج بود،خودسرانه دست به کار نمی شود.از خدا می خواهد تا سبب سوزی يا سبب سازی کند.
متن کتاب
متن کتاب را به صورت مسأله، مسآله، تنظيم کرده ام.نظر به اينکه اين کتاب برای مسلمان ها است، هيچ بحثی از اثبات وجود خدا ورسالت انبيا به ويزه حبيب خدا، محمد مصطفی ،طرح نميکنم.زيرايک مسلمان خدا وپيامبررا قبول دارد ولذا محتاج بحث از اثبات وجود خدا واثبات رسالت پيامبر اسلام نيست. وی،حالا ميخواهد از زبان خدا ورسول خدا، اورا که مفروض الوجود است، بشناسد، خود را بشناسد،محيط را درک کند(جهان را بشناسد) وظايف خودرا بداند، از حقوق خود آگاه شود.
مسأله اول- اراده ومشيّت خدا
درباره اراده خدا؛ ومشيّت او، که آيا همان است، ياچيز ديگر؟ واينکه چه نوع صفتی است؟ به چه تعلق ميگيرد؟ متعلق اراده خدا،به چه منظوری مراد بوده است؟ اينها برای انسان قابل درک هست؛ يانيست؟ وهدف از خلقت، به خالق معطوف است، يا به صرف خلق؟ يا به مخلوق؟ يا معجونی از اينها؟ بحث فراوان است.قبل از هرچيز باذکر مقدمه ای به تعريف اراده می پردازم: [به محال تعلق نميگرد؛محال چيست، که ميگويد محال چيست]
مقدمه:تضادنمايی. انتساب به خلق، به خدا؛ بالاخره کدام يک درست است؟
پاره ای از آيات قرآن به اين حقيقت اشاره دارد که مردم هر چه کنند، خدا کرده است .اين آيه ها امّا، مردم را بی اراده می داند و خدا را صاحب اراده؛ و آيه های ديگری نيز هست که دلالت دارد مردم با اراده خودشان و با اختياری (حق انتخابی) که خدا داده است راه خود را برمی گزينند. قرآن صريحاً می گويد: هر کس خودش بخواهد هدايت شود، او را هدايت می کنيم ؛و هر کس بخواهد که گمراه شود، او را گمراه می کنيم؛ هر کس بخواهد پولدار شود ،او را پولدار می کنيم ؛ و هر کس بخواهد فقير شود، او را فقير می کنيم.اين آيه های متضادنما چه می گويند؟ حقيقت امر چيست؟ و نسبتِ فعل گاهی به خلق وگاهی به خدا، به چه معنی است؟ نسبت هدايت و ضلالت به مردم يا خدا هر دو، درست است؛ به دو اعتبار. اعتبار نخست- اينکه خدا امکانات هدايت را از شخص دريغ می کند، وسنّت خدا برپايه کردارِ آدم ها، کوک شده؛ براين اساس اگر بگوييم خدا گمراه ميکند، درست گفته ايم .اعتبار ديگر- اين است که چون انسان با اراده واختيار خود به راه ِهدايت نمی رود،نسبت دادن گمراهی به خودِ شخصِ گمراه، هم صحيح است. چرا که او خودش خواسته که گمراه شود.
به همين قياس چيزهای ديگر؛ نسبت دادن هر فعلی يا ترک فعلی به خود فاعل حقيقتاًدرست است چرا که فاعل اراده کرده است؛ نسبت دادن فعل فاعل به خدا هم درست است چونکه اولاً اين اراده (اختيار) را خدا به او داده است .و ثانياً بعد از گزينش انسان، هم دوباره اين خدا است که می دهد و می گيرد.
سخنِ امامِ صادق (ع) در اينجا صادق است که گفته:« لاجبرولا تفويض بل امر بين الامرين»نه همه چيز به آدمی واگذار شده ؛ تا کاملاً مختار باشد؛ونه از وی باز گرفته شده تا او بی اختيارگردد.
اراده خدا
اراده (خواستن) خدا دارای قاعده ی خاص خودش هست.خدا وقتی بخواهد کسی را هدايت کند؛ يا او را عزيز و ذليل کند؛ يا گمراه و بيچاره سازد؛بر پايه همان قاعده وسنّت خودش اينکار را می کند.نادانان از آيه های قرآن جبر و بی اختياری استنباط می کنند و خواسته خويش را از سرِ احساس ،هم بی ضابطه، می دانند!
کسی را ،خدا گمراه می کند که خودِ او راه گمراهی را می رود .و کسی را ،عزيز می کند که اولاً خودش راه عزت را پيموده و ثانياً کارهای خوب او استعداد عزيز شدن را برای او فراهم آورده است.خدا (اعوذ به) مثل ما نيست که_ از سرِ قدرت و جبروت و کبر وناز _هر که را بخواهد بی قاعده و بی حساب،بالا ببرد؛ و هر که را بخواهد پائين اندازد.اول وپيش از هر چيز به همه استعداد (آفرينش کامل) می دهد آنگاه،او را هدايت می کند. و راه و بيراهه رابه او نشان می دهد،وقتی که آفريد و کامل آفريد و هدايت کرد و روشن هدايت کرد،آنهارا بر پايه اختيارشان آزاد می گزارد؛ تا هرچه خواهند،کنند. اگر به راه آمدند از نوع برتر هدايت (به معنی ايصال الی المطلوب) برخوردارند و خدا دستِ آنان را می گيرد و همراهی می کند تا به مقصد برسند.مگر آنکه در ميانه راه با اختيار و اقتدار خود پشيمان شوند و برگردند.معنی هدايت کردن خدا اين است.يعنی چون خودت راه افتادی، خداترا به را هدايت می برد.مانندکودکی که برای آموخنتن به مکتب ومدرسه ميرود ودوست دارد که ياد بگيرد امّا هيچ نميداند.
با اين وصف خدا دو جور هدايت دارد،اول هدايت (به معنی ارائه طريق) که برای همه هست و دوم به معنی (ايصال الی المطلوب) که شامل حال کسانی می شود که در مرحله اول تابع امر خدا شده اند و مرحله اول را با موفقيت پشت سر گذاشته اند،خدا هيچ کس را در مرحله اول گمراه نکرده است و اگر انتساب گمراهی به خدا درست باشد بايد بگوئيم مجازی است،يعنی چون خدا به آدم هااختيار داد وآدم ها با همين اختيار به کژراهه رفتند،انگار که خدا آنانرا به کژراهه برد!

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

5 responses »

  1. :با سلام وخسته نباشید
    مبحث جبر واختیار یکی ازمباحث داراز دامن است که ورود به آن آسان اما خروج از آن بسیار مشکل است . چرا که دراین حوزه برخی عوامل اختیاری وبسیاری از عوامل دیگر قهری است . این عوامل دربسیار ی ازحوزه ریشه دارد که ناخودآگاه برانسان تحمیل می گردد . از جمله ی این عوامل ، عوامل محیطی و وراثتی است که شخصیت انسان و« من»وجودی وی را شکل می دهد. چنانکه حافظ بسیار صزیح به این مقوله اذعان می کند : فیض روح القدوس اربازمدد فرماید / دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد» به عبارت دیگر آن عوامل وآن امکانات که دراختیار حضرت مسیح بود اگر دراختیار هرکسی دیگر ی قرارداه می شد اونیز می توانست کورمادرزاد را شفاداده یا مردگان را به فرمان خداوند زنده کند .این نکته درست است که باید خود فرد آن استعداد را کسب کند تا لایق آن هدایت باطنی از جانب خداوند گردد اما یاز اگر لطف وعنایت حضرت حق نباشد هیچ کسی نمی تواند قدم ی از قدم بردارد. اینجا ممکن است گفته شود خداوند برای هدایت نوع بشر افرادی را گزین کرده وبا معجزاتی فراخور هر دوره ، آنان را به سوی بشر گسیل کرده است . آیا این یک تبعیض خواهد بود یا یک لطق درحق بشریت ؟از آنجایی که پیامبران اسوه والگوی نوع بشرند پس باید تمام خصوصییات نوع بشر راداشته باشند تا منِ بشر بتوانم از آنان تبعیت کرده وآنان را الگوی خود قراردهم .اگر آنان با تاییدات الهی مدد شوند ویا موجودات مافوق بشر باشند آیا می توانند الگوی من قرارگیرند ؟ وآیا این یک تبعض علیحده نخواهد بود؟ به هرحال بخشی از عوامل جبری وبرخی دیگر اختیاری است . اینکه انسان مسیری _ چه خیر یا چه شر _ به انتخاب خود درپیش گیرد بستگی به عوامل بسیاری دادرکه پیدا و ناپیدابراو اثر می گذارند واورا به مسیر _خیر یاشر _ سوق می دهند. :کسی که گمراه می شود خود گمراهی را برگزیده همچنین کسی که هدایت می شود خود هدایت را انتخاب کرده اما باید آثارپیدا وناپیدایی که برانتخابش موثر بوده است بررسی گردد ونادیده گرفته نشود . آیا کشمکش های درونی که به هنگام تصمیم گیر ی برانجام کار _ خیر یا شر _ بر انسان حاکم است جزنتیجه ی اعمال ، رفتار ، گفتار ،خوراک و….. گذشته ی ماست ؟که همه ی این عوامل باز تحت تاثیر عوامل درون وبیرونی دیگر ی خواهد بود . واین دور همچنان ادامه داردلطفااین بحث را کمی روشن تر برای من نمایید .
    والسلام من اتبع الهدی

    Reply
    • سلام عرض ميشود. همان گونه که ميدانيد، بحث جبر واختيار مشکل ترين بحث علم کلام است؛ وبه

      .تعبير شما وارد شدن آسان ،به سلامت در آمدن سخت است

      اين کمترين درمورد طرح چنين مبحثی بس انديشيده ام وبر آنم که مطالب اين باب را قطعه قطعه ومتفرق بايد آموخت؛ وپس از آنکه خورد خورد هضم شود مجدداً مورد پژوهش قرار داد. ياداشتهای .زيادی در اين باب نوشته ام ، که تدريجاً تقديم حضورتان خواهد شد

      درباره مطلب شما نيز علی حده چند سطری می نويسم بمنه وکرمه

      Reply
  2. جناب آقای کاهی دانشمند محترم؛سلام عرض ميشود. همان گونه که ميدانيد، بحث قضا وقدر،جبر واختيار؛ مشکل ترين بحث علم کلام
    وبه تعبير شما وارد شدن در اين محيط آسان ،به سلامت در آمدن از آن سخت است.

    اين کمترين درمورد طرح چنين مبحثی بس انديشيده ام وبر آنم که مطالب اين باب را قطعه قطعه ومتفرق بايد آموخت؛ وپس از آنکه خورد خورد هضم شود مجدداً مورد پژوهش قرار داد. ياداشتهای .زيادی در اين باب نوشته ام ، که تدريجاً تقديم حضورتان خواهد شد
    درباره مطلب شما نيز علی حده چند سطری می نويسم بمنه وکرمه

    انديشه؛ مرز نميشناسد؛ ايمان در گرو تحقيق است –
    درباب ورود به اين مقوله سه نظريّه ابراز شده است. 1-گروهی-علی رغم باور به تقليدی نبودن عقايد واصول دين- بر آنند که مسلمان حق ورود به اين حوزه راندارند، ابداً وبايد سربسته وتعبدی وتقليدی قبول اش کنند وچيزی از آن ندانند.2-گروهی بر آنند که ميتوان به اين حوزه وارد شدامّاچون: «قضا و قدر سری از اسرار خدا است.هر کس قادر باشد که بدون افراط و تفريط آنرا بفهمد فبها وگرنه خود را برای فهم آن به مشقت نيندازد مبادا که عقيده اش فاسد شود و از راه بيرون رود چرا که قضا و قدر از دقائق امور بلکه دقيقترين مباحث فلسفه است و جز افراد موحد درجه بالا کسی آنرا درک نمی کند و به همين علت است که پای بسياری از متکلمان لغزيده است»( عقائد الاماميه چاپ نجف ص 68 مرحوم محمدرضا مظفر)فی الواقع چنين ديدگاهی ورود به اين مبحث را خاص فحول علما ميداند.والباقی را مقلد فرض کرده است.
    3-گروه ديگری که بيشتر شامل نسل نوی عالمان دينی است، ميگويند:مطلقاً حق تفکر وتحقيق برای همه وجود دارد.دين رابايد بر اساس عقل پذيرفت .اسلام يا ايمان ،بايد در دل مومن يامسلمان رقم بخورد ونه آنکه بر زبانشباشد، زيرا در تعريف اسلام وايمان ميگويند:«اقرار بالقلب» وبرای همين است که اقناع نفسانی لازم دارد.
    اراده انسان، قوی ومحيط شکن-
    مطلب ديگری که شمابه آن اشاره کرده ايد، عوامل قهری وقسری اراده شکن، يا اراده تيزکنی است که نميتوانيم وجودش را منکر شويم.درست نوشته ايد؛ امّا قرآن ضمن توجه به همين حقايق مورد اشاره من وشما ،ميگويد:بشر قدرت دارد که همه را بر هم زند وعلی رغم حضور در محيط نامساعد بل که مخرب ،انسانی به تمام معنی کامل باشد. حضور يک زن ويک مرد(به جزموسی وخانواده پدری او)در سلطنت فرعون وبيخ ريش او،دليل بر اثبات اين ادعا است. زن فرعون ،ومومن آل فرعون که«يکتم ايمانه»از نزديکترين افراد به فرعون بوده اند؛ ودرچنان حکومتی پرکنترل زاييده اند، وباليده اند، امّا دقيقاً بر خلاف مسير فرعون وحکومت فراعنه حرکت کرده اند.درباره زن فرعون ميگوييم ميتوانست، مثل زنان حرم سراباشد.درباره آن مردم مکتوم الاسم والايمان هم همين گزاره صادق است.از طرف ديگرنيز صادق است که بگوييم بيشتر اهل مجلس او، ميتوانستند مانند اين زن ومرد مثالی قرآن، عليه محيط بر آشوبند.فرزند نوح، زن نوح وزن لوط از آن سوی، مثال نقضی آن سخن مورد اشاره شما است .خدا برای چه به ابراهيم گفت «لاينال عهدی الظالمين» وذريه اورا ظالم هم خواند؛ وحال آنکه از نظر وراثتی شکی درذريّه وی نبود.ودرباره ايشان گوييم :«ارحام طابت وطهرت واصلاب شمخت»پس نکته اصلی اينجا است :درست است؛ عواملی مانند والدين، محيط، وراثت واراده عادت ساز سياسی،يا توفان سنت آفرين اجتماعی انسانها را کژ وراست ميکند اما بادی است، مزاحم ونه طوفانی ريشه کن ساز؛ چنان که آدمی را مسلوب الاراده کند.آدم ها به قدری از قدرت اراده بر خوردار هستند که بتوانند حساب شده، ودل خواه، مسير خودشان را انتخاب کنند؛ ومحيط وتعليم ووراثت را بشکنند وناديده بگيرند.ارزش ايمان انسان ها نيز در اينجا رقم ميخورد.تحسين نيز شايسته همين کسان است ولذا ايمان آن همه ارج دارد.
    سخن رندانه حافظ:
    فیض روح القدس اربازمدد فرماید — دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد/
    نکته ای که از زبان حافظ عليه الرحمه بيان کرديد، درست است. او گفت:عيسی، معجزه نبود.در محقق ساختن آن اراده احياگرانه-که ما معجزه اش خوانده ايم- يگانه بود؛ بالتحقق وبالفعل، يک مصداق بود. بالامکان اين اراده امّا، برای همه افراد بشر هست؛ بايد اراده را به آنجا برند که عيسی برده بود.اشاره ای به گرو بودن اراده ها ،در گرومحيط، وراثت، تعليم وغيره نداشت.به بيان ديگر :حافظ از مثل بودن آحاد مردم با عيسی سخن گفت؛ نه از فراهم شدن شرايط برای عيسی.شما با انديشه اين رند عالم سوز آشنا هستيد، اساس تفکر اورا نقد دينداری تشکيل ميدهد؛ واينکه او همه چيز را همگانی ، وبرای بشرنوعی ميداند؛ نه شخصی، وپيامبران را استثنا نميکند.درباره سليمان ميگويد: انگشتری او، ارزشی ندارد ؛من آنرا به هيچ نميخرم؛ زيرا ديوبر آن دستی دارد و ميتواند بربايد. ومن دنبال چيزی ام که اهرمن بر آن دستی نداشته باشد و هيچ کس نتواند از من بربايد.
    من آن نگين سليمان به هيچ نستانم — که گاه گاه بر او،دست اهرمن باشد/
    زبان مور بر آصف دراز گشت و رواست– که خواجه خاتم جم ياوه کرد و باز نجست/
    شکوه آصفی و اسب و باد و منطق طير — به باد رفت و ازو خواجه هيچ طرف نبست/
    به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند—چنان عزيزنگينی به دست اهرمنی/
    به يوسف اعتراض دارد که: که سلطنت اورا مشغول کرده بود ودير می جنبيد ودر حق پدر ادب فرزندی را رعايت نکرد.
    الا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مشغول—پدر را بازپرس آخر کجاشد مهر فرزندی؟/
    معنی اين سخنان آن است که او پيامبران را(همانگونه که قرآن گفته) بشری مثل خودش ميداند؛ واز نوع بشر استثنا نميکند. ولذا انتقاد از ايشان را تجويز کرده است. بی جهت هم نيست که افراط گرايان بر او ميتازند وکافرش ميدانند.

    Reply
  3. kahi- ramazan

    بسم الله الرحمن الرحیم
    خــدایا چون گل ماراسرشتی وثـقیـت نامه ای بــرما نوشـتی
    به مابرخدمت خود عرض کردی جزای آن به خود بر، فرض کردی
    چوماباضعف خود دربنـد آنـیم که بـگذاریـم خدمت تـا تــوانیم
    توباچندین عنایت هـا که داری ضـعیفان را کجا ضــایع گذاری
    خلاصی ده که روی ازخود بتابیم بـه خدمت کردنت تـوفیق یابیم
    بیامرز از وفــای خویش مــارا کرامت کن لقــای خویش ما را
    شناساکن به حکمت های خویشم برافکن بــرقـع غفلت ز پـیـشم
    به هرسهوی که در گفـتار افــتد قلم درکش کزین بســیـار افتـد
    « نظامی»
    جبر واختیار:
    ازصدراسلام متکلمین درخصوص جبر واختیار بردو دیدگاه اصلی تاکید داشته اند. دسته اول که اشاعره نامیده می شوند که معتقدند خداحاکم مطلق است وهمه ی قوانین آفریده ومحکوم او است . اوسرمنشاء عدل است ؛آنچه می کند عین عدل است ؛ اینگونه نیست که آنچه عدل است اوانجام می دهد . این گروه منکر حسن وقبح ذاتی افعال هستندومعتقدند که عقل درشناخت افعال تابع شرع است. به دلیل قبول تعبدی افعال از سوی این گروه آنان را اهل « سنت » یا اهل « حدیث » می نامند.آنان بنا به گفته ی معروف « آنچه آن خسروکند شیرین بود» تعبدرا برای پیروان خویش لازم می شمرند .
    درآغاز قرون اولیه هجری اشاعره بااستفاده ازاین عنوان دربین توده ی مردم برای خود پایگاه اجتماعی استواری کسب کردند وتاحدی معتزله را که برای عفل استقلال قائل بودند ؛ به حاشیه راندند .
    دسته دوم که معتزله نامیده می شوندمعتقدندکه چون خداوندحکیم است افعالش ازمجرای عدل وحکمت جاری می گرددوبرهمین اساس عقیده دارندکه عفل بشربدون نیازبه شرع ، حسن وقبح افعال را درک می کند. آنان برعکس اشاعره که تعبد به ظاهر احادبث رالازم می شمردند ؛ درمسائل اعتقادی به ویژه توحید برای عفل پایگاه ویژه ای قائل شدند. می توان به اختصار معتزله را طرفداران « عدل و عقل و اختیار وحکمت» معرفی کرد برهمین اساس این گروه را متکلمین « عدلیه» نامیدند.
    جبرواختیاررابطه ی مستقیمی باعدل الهی دارد.زیرا انسان درصورتی مستوجب کیفر وپاداش است که مختار ومکلف باشد . بنده ای که مضطرِ عوامل طبیعی یامجبورِ اراده ومشیت الهی باشد درحقیقت مسلوب الاختیار شده ؛دادن پاداش وکیفر، درموردش مفهومی ندارد .
    چنانکه به احمال عقاید هرگروه برشمره شد روشن می شود که هرکدام ازاین دومکتب یک نقطه ی ضعف و یک نقطه قوت دارد. نقطه ی قوت هرکدام نقد ها ی عالمانه ی مکتب مخالف است ونقطه ی ضعف هرکدام آن بود که با اصرار می خواست مکتب خودرا به عنوان یک مکتب جامع وکامل برصدربنشاند.
    شیعییان با الهام از مکتب انسان ساز وحی وتعالیم ائمه اطهار(ع) اصل « بین الامرین » را مطرح کردند که نقاط قوت هردو مکتب را دربرداشت درحالی که عاری ازنقاط ضعف هردیدگاه بود .آنان گفتند: « لاجبر ولا تفویض بل امربین الامرین.»
    قرآن کریم نیز این دیدگاه را تایید می کند. گرچه دربادی امر از بسیاری از آیات قرآن کریم بوی جبر استشمام می شود اما باکمی مداقه می توان دریافت که نه جبرمطلق برامورحاکم است ونه تفویض کامل جریان دارد. بخشی از اموربه اختیار آدمی باز می گردد وبخشی دیگر قسری وقهری است که به واقع بازخورد و نتیجه ی طبیعی اعمال ورفتار آدمی است که به شکلی ظهور وبروزیافته است .آیات فراوانی درقرآن مجید درمورد جبر و اختیار درزمینه های مختلف « رزق ورزی ، هدایت وگمراهی، عزیز وذلیل ، آمرزش وعدم آمرزش و…» ذکرشده است که همگی مقید است .که به چند نمونه برسبیل اختصاربسنده می شود:
    او لم یروا ان الله یبسط الرزق لمن یشا ویقدر ان فی ذالک لایات لقوم یومنون. ( روم – 37)
    آیا ندانسته ای که خداوند بی گمان روزی را برای هرکس که بخواهد گشاده و[برای هرکس که بخواهد ] تنگ می دارد بی شک دراین امر برای اهل ایمان مایه عبرتی است.
    درکریمه ی فوق اگر روزی را فقط به مشیت الهی واگذار کنیم ودست از طلب بداریم قافیه را باخته ایم ، چنان که اگر روزی را فقط منحصردرتلاش وزیرکی خود منحصر بدانیم وعوامل ماورائی رادرکسب آن دخیل ندانیم باز به بیراهه رفته ایم بلکه کسب روزی مقید است بین این دو دقیقه ی ظریف . ازطرف دیگر تنگی و فراخی روزی مثل مابقی امور جهان مادی امری نسبی است . مثلا ممکن است برخی اسباب وامکانات برای من فراخی محسوب گردد ولی همین اسباب وامکانات برای فرد دیگری تنگی به حساب آید زیرا ظرفیت ها ی انسان ها متفاوت است و خداوند بنا به ظرفیت هر فرد علم وامکانات مادی دراختارش می گذاردوبه قول حکیم توس:
    خرد را وجان را همی سنجد او دراندیشه ی سخته ، کی گنج او
    امام علی (ع ) بیان حکمت آمیززیبایی دارد که به گونه ای به بحث ما مربوط می گرددآنجا که می فرماید: « روزی دوگونه است روزیی که انسان درجستجوی آن است ورزقی که اگر انسان درجستجوی آن نباشد ، خود رزق درجستجوی آدمی برمی آید.» ( نهج البلاغه حکمت 379 )
    فان الله یضل من یشا ء ویهدی من یشاء فلاتذهب نفسک علیهم حسرات اناالله علیم بما یصنعون . (فاطر- 8)
    بی گمان خداوند هرکس را که خواهد بیراه داردوهرکس را خواهد هدایت کند . مبادا جان توازحسرت خوردن برایشان بفرساید . بی گمان خداوند به آنچه می کند آگاه است.
    بخشی از هدایت وضلالت بازخورد ونتیجه ی طبیعی اعمال ورفتاری است که انسان انجام می دهد که ناموس طبیعت شمرده می شود واختیاری بوده وعقل وفراست آدمی آن را درک می کند. بخشی دیگرمانند : (انتخاب والدین ، لقمه ی حلال یا حرام والدین ، حلال زادگی یا حرامزادگی طفل ، شیر دایه یامادر ، دوران جنینی ، پرورش قبل از بلوغ ، عوامل وراثتی ومسایل زنتیکی شناخته شده یا نشده ، عوامل ماورایی و… ؛ قهری هستندکه همه ی این عوامل برهدایت وضلالت انسان به صورت مستقیم یاغیرمستقیم اثردارند. کوتاه سخن آن که انسان باید خودش خودرا به ناحیه ای از هدایت یا گمراهی برساند که یابه وسیله کانون هدایت مجذوب گردد ودرصراط هدایت قرارگیرد یا برعکس به وسیله ی قوه ی ضلالت جذب گردیده درتیه ضلالت وارد گردد.درهرحال بخشی ازاین عوامل موثر برهدایت یا ضلالت قهری وبخشی دیگراختیاری است.
    ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لاالاه الا انا فاتقون.( نحل – 2)
    فرشتگان را با وحی به امرخویش برهرکس از بندگانش که بخواهد فرومی فرستد ، که هشداردهنده ای جزمن نیست ، پس ازمن پروا کنید.
    … ومن یهن الله فماله من مکرم ان الله یفعل ما یشاء ( حج – 18)
    هرکس را خداوند خوارکند گرامی دارنده ای ندارد که خداوند آنچه را اراده کندانجام می دهد.
    ولولا فضل الله علیکم ورحمته مازکی منکم من احد ابدا ولکن الله یزکی من یشاء والله سمیع علیم . ( نور-21)
    واگربخشایش ورحمت الهی درحق شما نبود هیچ یک ازشما هرگزپاکدل نمی شد ولی خداوند است که هرکس را بخواهد پاکدل می سازد وخداوند شنوای داناست.
    فیغفرلمن یشاء ویعذب من یشاء والله علی کل شیء قدیر . ( بقره – 284)
    آنگاه هرکس راکه بخواهد می آمرزد وهرکس را که بخواهد به عذاب دچار می کند وخداوند برهرکاری تواناست.
    گرچه هیچ عملی از دایره فرمان الهی خارج نیست اماهمه ی این امور از روی حکمت وعدالت خداوند و از مجرای قوانین طبیعی ساری وجاری است . آری خداوند بی قاعده وبی سنت وبی وعده وبی وفای به عهد عمل نمی کندیا چیزی را برخود حتم نمی کندیاازسنت وقرارو وعده ای که مقررداشته عدول نمی کند( کان علی ربک وعد مسولا ) بلکه خداقانونی وقانونمند عمل می کندیعنی سنن ونوامیس رابرخود مقررمی داردنه لزوما قوانینی شبیه قوانین بشری . چنان که خداوند رحم داردولی نه ترحم انسان وار یا حلم دارد ولی نه حلم محافظه کارانه و ملاحظه کارانه نوع بشر ؛ زیرا فعل حکیم هیچ گاه خالی ازحکمت نیست.چنانکه ملاحظه می شودهمه ی این آیات مقیدند ومحدود وهیچ کدام ازدایره ی حکمت وعدالت الهی خارج نیستند و اصل « بین الامرین» درهمه ی آنها که در بادی امربه صورت جبری به نظرمی رسد حاکم است .
    والسلام من اتبع اهدی

    Reply

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: