RSS Feed

بزرگان قاین – قسمت دهم

56 – میر، سیدحسن قاینی

فرزند میر سید احمد بن محمد قاینی که از مشاهیر علم  ادب ایران زمین است، نویسنده‌ای مدقق و محقق و مجتهدی جامع الشرایط که از مراجع مردم قاین در سده سیزده بوده است.

تمام کسانی که از او یاد کرده و یا در محضرش بوده‌اند وی را تمجید و توصیف نموده‌اند.

نویسنده کتاب الروضه البهیه، که استاد سید حسن بوده در باره‌اش می‌نویسد: «سید صالح، فاضل، عالم، محقق، مدقق، سید حسن قاینی خراسانی دام عزه»

مرحوم سید معاصر و هم‌دوره شیخ مرتضی انصاری بوده و از محضر اساتید بزرگی چون شریف العلماء متوفای 1246 و سید شفیع جابلاقی نویسنده کتاب الروضه البهیه نوشته در سال 1287 استفاده برده از سید اجازه اجتهاد داشت.

میر سید حسن دورانی تحصیلات خود را در قاین، اصفهان، نجف به سر برده و با جمعی از بزرگان دوران خویش مصاحب بوده است.

خانداند سید:

از خاندان وی دو نفر به لم و دانش شهرت بسزائی دارند:

1 – مرحوم حاج سید جواد که شرح حال وی گذشت.

2 – مرحومه خانم بزرگ دختر سید، که از دانشمندان روزگار و صاحب نظر در مسائل مختلف علمی و فقهی بوده است.

پدر معظم له نیز از مجتهدین با تدبیر قاین بوده که شرح حال وی در این مجموعه آمده است.

سایر اعضای خاندان وی عبارتند از:

1 – سید محمد برهان الدین متولد اول طلوع آفتاب روز دوشنبه پنجم ربیع الثانی 1266.

2 – سید محمد، جمال الدین، متولد پنجم شعبان 1268.

3 – سید محمد، کمال الدین، متولد دوشنبه چهارم ربیع الثانی 1271 بین الطلوعین.

سید در قاین حوزه درس خوبی داشته و از اساتید مبرز حوزه علمیه قاین بوده است.

نام دو نفر از شاگردان وی را دیده‌ام، مولی محمد حسن قاینی پدر شیخ محمد باقر گازاری و دیگری محمد حسن بن ملا محمد قاینی که در سال 1300 قمری نزد وی تلمیذ نموده است.

آثار سید:

1 –  الاقصی، موضوع آن معلوم نشده.

2 –  الابداع.

3 –  فهرست الاصول.

4 –  ابصار الافکار الانتصار الابرار.

5 –  اجتهاد و تقلید.

6 –  الادله الشریعه.

7 –  حجیت علم.

8 –  الوثائق فی اصول الفقه، یا وثائق الاصول.

این 8 عنوان در باره اصول الفقه تدوین گردیده است.

9 –  قصوی الترغیب.

این کتاب شرحی است، بر تهذیب المنطق و در باره مسائل فلسفه و منطق است.

سید دو کتاب در فقه نوشته که آیتی در بهارستان از یکی به عنوان:

10 –  الوثائق، در فقه استدلالی یاد کرده و دیگری که نگارنده از آن اطلاع حاصل نکرد.

11 –  الطهاره، نیز در فقه استدلالی است.

از بین آثار یاد شده کتب ذیل موجود است:

1 –  ابصار الافکار دو نسخه، یکی در مدرسه جعفریه قاین و دیگری در دبیرستان دکتر علی شریعتی قاین.

نسخه اول 151 ورق 19 سطری به ابعاد 11×5/16 می‌باشد که در تاریخ 27 ربیع الثانی 1258 کتابت شده و در آخر آن مهر عبده الراجی محمد علی مشاهده می‌شود که گویا کاتب نسخه است.

نسخه دوم 147 ورق 17 سطری به ابعاد 11×5/15 بدون تاریخ و کاتب استف این کتاب را سید در یک مقدمه و یک خاتمه و چند مقصد در تاریخ پنجشنبه 24 ربیع الثانی 1251 به پایان برده است.

2 –  از قصوی الترغیب، نیز دو نسخه دیده‌ام، اول:

نسخه مدرسه علمیه قاین در 127 ورق 15 سطری که توسط حسین ابن محمد قاینی در 1261 کتابت شده است.

این نسخه بخش دوم یک مجموعه به ابعاد 22×17 می‌باشد و اوراقی از آن ناقص است.

دوم: نسخه‌ای که از کتب مرحوم شیخ محمد علی قاینی به جای مانده و آخرش ناقص است، دارای 63 برگ 23 سطری نسخ زیبا به ابعاد 22×15 که تا مبحث مناظره را شامل است.

3 –  الطهاره که گزارشی است بر یک متن فقهی و به صورت استدلالی در 25 شعبان 1260 نگاشته شده است.

این نسخه نسخ و نستعلیق عبدالحسین ابن حاج محمد ربیع اصفهانی است که به دستور آخوند ملا شریف اشرفی در 1263 در زمان حیات مؤلف کتابت شده و به شماره 22510 در کتابخانه دانشگاه الهیات مشهد موجود است.

4 –  وثائق الاصول، شامل مسائل اصولی از مبحث دلیل تا مبحث تنقیح مناط و قیاس.

5 –  فهرست الاصول.

6 –  اجتهاد و تقلید.

7 –  الادله الشریعه.

8 –  حجیت علم.

هر چهار عنوان در یک مجموعه در کتابخانه مدرسه جعفریه قاین موجود است.

این نسخه را عبدالعظیم قاینی در سال 1261 و 1263 کتابت نموده که دارای 383 صفحه 21 سطری به ابعاد 16×21 می‌باشد.

درگذشت سید

تاریخ علمای خراسان سال درگذشت سید را 1277 دانسته که با توجه به مطلب سید شفیع، استاد وی در کتاب الروضه البهیه که سال تألیفش 1287 است، این تاریخ درست به نظر نمی‌رسد.

تاریخ درست فوتش را به دست نیاوردیم ولی احتمالاً در اوائل سده چهارده از دنیا رفته است.

به استناد نوشته محمد حسن بن ملا محمد قاینی که شاگرد معظم له بوده و در سال 1300 قمری یک نسخه از الفیه را به امر ایشان تحریر نموده، فوت ایشان بعد از این تاریخ اتفاق افتاده است.

مدارک:

1 –  نقباء البشر، ج2، ص 354/353.

2 –  تاریخ علمای خراسان، ص 106.

3 –  فهرست نسخه‌های خطی حوزه علمیه قاین.

4 –  نجوم السماء، ج1ف ص 460.

5 –  الذریعه، ج1ف ص 65/64.

6 –  الذریعه، ج17ف ص 108.

7 –  الذریعه، ج24ف ص 26/25.

8 –  بهارستان، ص 301.

9 –  بغیه الطالب.

10 –  فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه آه الله گلپایگانی در قم.

11 –  فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج17، ج14.

12 –  فهرست نسخه‌های خطی سپه سالار، ج5.

13 –  فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه دانشگاه الهیات دانشگاه مشهد، ص 707/708 ردیف 1572 و 988 ردیف 1951.

 

 

57 – بها الدوله، حسن ابن قاسم ابن محمد نوربخش قاینی

فاضل‌ترین اولاد شاه قاسم و نوه حضرت سید محمد نوربخش قاینی می‌باشد. از موطن وی خبیر نداریم، احتمالاً در شهر ری متولد گردیده است. او به فضل و دانش بر بقیه سادات برتری داشت.

القابی چون بهاء الدوله، بهاء الدین، سراج الدین، قوام الدین، .. همه بیانگر فضائل اوست و همین القاب باعث اشتباه عده‌ای گردیده که پنداشته‌اند او نوه شام قاسم نوربخش بوده است و برخی نیز این القاب را نام اصلی وی تصور کرده‌اند.

خواند میر در باره بهاء الدوله نوشته:

«شاه بهاء الدین نوربخش، فاضلترین اولاد شاه قاسم نوربخش بود، و به مزید علم و دانش از سایر سادات صاحب سعادات ممتاز و مستثنی می‌نمود.

همواره اوقات خجسته ساعات را به اداء وظائف طاعات، مصروف می‌داشت و در تتبع سنن سنیه اباء عظام خویش کوشیده، نقش افاده و ارشاد،‌بر صحائف خواطر می‌نگاشت.»

بهاء الدوله زمان سلطان حسین میرزا (متوفای 911) را درک کرده، مدتی در شهر هرات در خانقاه خواجه افضل الدین محمد کرمانی که در بیرون دروازه عراق، بود، ساکن و مورد توجه آن پادشاه قرار داشت.

بعد از فوت سلطان حسین، از هرات به عراق (استان مرکزی و تهران) آمد و سپس سفری به آذربایجان نمود و مورد لطف شاه اسماعیل صفوی قرار گرفته ملازم وی گردید.

بعد از یکی دو سال از این جریان، از دنیا رفت، که به استناد این یادداشت، فوت وی حدود سال 915 بوده است.

برخی از فضلا به طور قطع تاریخ فوتش را سال 926 ذکر نموده‌اند، اما برای این گفتار سندی نیافتیم.[1]

بهاء الدوله، در عین اینکه عمری کوتاه داشته ولی بسیار پرتلاش و جستجوگر بوده است، در همین ایام کوتاه شهرت علم او جهان آن روزگار را پر کرده، آثار قلمی وی شهرت گرفته بود.

تخصص عمده بهاء الدوله طب کودکان بود، که شدیداً مورد نیاز جامعه آن روزگاران بوده است.

او علاوه بر این، پیشوای نوربخشیان، و مقتدای مریدان حضرت نوربخش قرار داشت.

آثار بهاء الدوله

الف – خلاصه التجارب، پیرامون طب کودکان.

از این کتاب که از مصادر و مراجع نویسندگان و پزشکان در طول 500سال گذشته بوده، نسخه‌هائی هم اکنون موجود می‌باشد:

1. نسخه کتابخاه آستان قدس رضوی در مشهد، که در سال 907 به خط نستعلیق کتابت گردیده، این نسخه که قدیمی‌ترین نسخه و همزمان با نوشتن اصل کتاب، تنسیخ شده به شماره 11319، در این کتابخانه موجود است.

  1. نسخه دوم کتابخانه آستان قدس، وقف نادر شاه افشار، شماره 5080.
  2. نسخه سوم این کتابخانه که تاریخ 1256 دارد، به شماره 11775.

4. نسخه کتابخانه سلطان المتکلمین که مرحوم تهرانی معرفی کرده و در سال 1136 کتابت شده.

  1. نسخه دیگری که ایشان معرفی کرده، از آقای محمد علی خوانساری.

6. نسخه موزه ملی پاکستان، در شهر کراچی، شماره 259/1973 نستعلیق سده 11، ناقص الاخر.

7. نسخه شماره 1692 در دانشگاه پیشاور، پاکستان، به قلم نسخ خوش در 26 ذی الحجه سال 1192.

8. نسخه موزه مردم‌شناسی ایران، تهران، که در ذی‌قعده 1240 کتابت و از آن فرهاد میرزای قاجار و خلیل ابن عبداله بوده است.

  1. در کتابخانه ملی پارس شیراز، بدون تاریخ.

10. در کتابخانه مجلس سنای سابق، تهران، شماره 568، نستعلیق، سده 11.

  1. در کتابخانه مجلس شورا، شماره 9885.
  2. نسخه دیگر کتابخانه مجلس سنا، به شماره 142 نستعلیق، سده 12.
  3. نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شماره 2677.
  4. نسخه دیگر این کتابخانه شماره 1400.
  5. سومین نسخه موجود در این کتابخانه به شماره 7/9457.

16. در کتابخانه ملی ایران، شماره 1169، که سال 1242 تاریخ کتابت داد.

17. نسخه کتابخانه وزیری در یزد، وابسته به آستان قدس رضوی، شماره 104 که در 1293 کتابت گردیده.

18. در کتابخانه عمومی رشت، که در محرم 1102 کتابت و با نسخه اصل مطابقت گردیده.

  1. نسخه آقا یحسن عاطفی، تهران.
  2. نسخه آقای عبدالمجید مولوی، مشهد.

21. در کتابخانه ملی ملک، در تهران وابسته به آستان قدس رضوی شماره 4296، که به نسخ خوش در رمضان 1104 کتابت شده.

22. نسخه دوم این کتابخانه، شماره 4470، نستعلیق حاجی عسکری بن حاجی عباس بیک، ملک قمی، که در 9 رمضان 1059 در کاشان کتابت شده.

  1. نسخه سوم همین کتابخانه، رقم 4478، نستعلیق، 1229.
  2. چهارمین نسخه آن، شماره 4563، شکسته نستعلیق، سده 13.
  3. نسخه پنجم به شماره 4577، به خط عبری در سال 1250.

26. نسخه کتابخانه مغنیسا در ترکیه، شماره 1807 نستعلیق خوش حسن ابن یوسف نوربخشی، در 16 محرم 980، از روی نسخه اصل.

  1. در کتابخانه دانشکده پزشکی، دانشگاه تهران، شماره 93.

28. نسخه دوم این کتابخانه شماره 64 که در سال 1245 توسط محمود بیرجندی کتابت گردیده.

  1. نسخه سوم آن شماره 95 که تاریخ 1242 دارد.
  2. نسخه چهارم، شماره 96 که در سال 988 کتابت شده.

31. نسخه پنجم همین کتابخانه شماره 1/237 تاریخ دهم ربیع الثانی 1135 دارد.

این کتاب هب فارسی در طب کودکان، به سال 907 در روستای طرشت در شهر ری تألیف، و دارای 28 باب است. چنانکه از نام آن پیداست بهاء الدوله به اختصار، تجارب پزشکی خود را در این کتاب گرد آورده است.

این اثر چندین نوبت به چاپ رسیده است:

1. در گناپور، سال 1893 میلادی، به صورت سنگی و به قطع وزیری در 644 صفحه.

  1. بار دوم در هیمن شهر به سال 1905.
  2. سومین بار، در سال 1909.

4. در شهر بمبئی، به سال 1283 قمری، که در هر چهار نوبت به عنوان مجربات حکیم علویخان چاپ شده است.

گمان می‌رود بهاء الدوله حسن نوربخش، با بهاء الدوله طبیب هندی، که در سده 14 بوده، اشتباه شده باشد.

ب) قربادین خلاصه التجارب:

در باره معجون‌ها، سفوف‌ها، مسهلات، شربت‌ها، روغن‌ها، و محرقات، نوشته شده است.

نسخه‌ای از این کتاب نزد مرحوم شیخ محمد علی خوانساری بوده، که شیخ آقا بزرگ خود آنرا دیده است.

این کتاب به سال 1910 در گانپور (هند) به قطع وزیری برای ششمین بار در 96 صفحه وزیری چاپ شده است.

چاپ سوم آن با خلاصه التجارب توأم بوده و تاریخ انتشار 1905 میلادی مطابق با 1323 قمری است، نوبت دیگر در هند به سال 1289 قمری چاپ شده است.

ج – هدیه الخیر:

نامهای دیگری نیز دارد، شرح چهل حدیث از رسول گرامی اسلام(ص) است ه به نصر جالب و شیوای عربی، فارسی نگارش یافته و رنگ و بوی عرفانی دارد، بزرگانی چون نراقی در الخزائن از او نقل کرده است.

نسخه‌هایی به شرح ذیل، از کتاب یاد شده موجود است:

1 – نسخه مدرسه فیضیه.

2 – نسخه آیت الله سید مهدی لاجوردی در قم، که در سال 898 کتاب گردیده.

3 – نسخه‌ای که علامه تهرانی جزء کتب مرحوم خوانساری معروفی نموده است.

4 – نسه کتابخانه مرحوم آیت الله نجفی مرعشی، شماره 4781 که در شیراز به سال 1342 قمری از روی خط احمد نایب الولایه و به تصحیح محسن حالی (عماد الفقرا) در ضمن کتاب سبع المثانی از ص 141 تا 152 به چاپ رسیده است.

د – آتشک

نیز پیرامون طب نگاشته شده و نسخه‌ای از آن در کتابخانه مدرسه عالی سپ‌سالار (مطهری) به شماره 824 موجود است.

هـ – نجم السعاده:

در باره فالگیری و تطیر به زبان فارسی نگارش یافته، نسخه‌ای از این اثر در کتابخانه مجلس شورا، به شماره 5/5138 موجود است.

این کتاب برای یکی از پادشاهان نوشته شده که در ضمن جنگ ابن خاتون بین سالهای 1024 تا 1051 کتابت گردیده است.

کتاب یادشده ایگونه آغاز می‌شود:

«حمد نامحدود و ثنای غیر معدود بر رأی زرین اصحاب عزت و تمکین … »

و – رساله سیر و سلوک:

که برگرفته از رساله اربعین اوست و نسخه‌ای از آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 2/4233 از سده 11 موجود است.

ز – رساله در احتراز از مرض طاعون(وبا):

نسخه‌ای از این رساله طبی در مجموعه کتب سازمان لغت‌نامه دهخدا، در تهران موجود است.

ح – العون و شرح آن:

این کتاب را در سال 898 به خواهش سلطان المحققین، سمی رسول الله(ص) که گویا نامش (ابوالقاسم یا محمد بوده) نوشته است.

متن و شرح هر دو از اوست و در علم منطق مي‌باشد، نسخه‌اي از اين اثر در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران به شماره 4748 موجود است.

اين نسخه را حيدر علي بن كمال الدين محمد نوربخشي كشميري در ماه جمادي الاول سال 90 در شهر هرات كتابت كرده است.

با توجه به تاريخ كتابت كه ايام اقامت بهارالدوله در هرات بوده است، ارزش والاي اين اثر روشن مي‌شود.

حواشي آن با امضاي منه مدظله، و داراي 214 برگ در يك مقدمه و سه مقصد و يك خاتمه است.

مدارك:

1 –                     حبيب السير، ج4، ص 612.

2 –                     رجال حبيب  السير، ص 256، 257.

3 –                     تاريخ نظم و نثر، سعيد نفيسي، ج1، ص 247/400.

4 –                     الذريعه، ج 7، ص 218/217.

5 –                     الذريعه، جلد 15، ص 361.

6 –                     الذريعه، ج17، ص 61.

7 –                     الذريعه، ج24، ص 70.

8 –                     الذريعه، ج25، ص207.

9 –                     ريحانه الادب، ج1، چاپ تبريز، ص 289.

10 –                هديه العارفين، ج1، ص 832

11 –                طرايق الحقايق، ج3.

12 –                ري باستان، ج2، ص 341.

13 –    مطح الانظار في تراجم الطباء الاعصار، چاپ تبريز 266. نوشته ميرزا عبدالله خان فيلسوف الدوله.

14 –    سالنامه پارس، مقاله سعيد نفيسي، (همان مطالب تاريخ نظم و نثر)

15 –                هفت اقليم، ج3، ص43.

16 –                نسخه خطي شماره 4748، دانشگاه تهران.

17 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه ملي پارس، شيراز، ج3، ص256.

18 –    فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه سنا، تهران، ج1، ص 357 تا 360.

19 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مجلس شورا، ج 19، ص30.

20 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مدرسه فيضيه قم.

21 –    فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، قم، ج12، ص344.

22 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه عمومي رشت.

23 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه وزيري، يزد، ج1.

24 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه دانشگاه تهران، ج6، ص452.

25 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه دانشگاه تهران، ج7، ص 729.

26 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه دانشگاه تهران، ج10، ص 1569.

27 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه ملي ايران.

28 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه سپه‌سالار، ج3.

29 –    فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه پاكستان، منزوي، ج1، ص 553/552.

30 –    فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه موزه ملي پاكستان، كراچي، ص88.

31 –    فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه موزه مردم‌شناسي، ايران، ص 213.

32 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مغنيسا تركيه، ص51.

33 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه ملي ملك، ج2، ص 227 فارسي.

34 –                فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه دانشگاه تهران، ج5، ص 111.

35 –    فهرست مؤلفين، مشار (چاپي فارسي) ج2، ص 119، 120، 624، چاپ تهران 1340.

36 –                فهرست ره‌آورد، ص 18/188 (به نقل از نسخه‌هاي دانشگاه)

37 –    فهرست نسخه‌هاي خطي مجلس، ج2، ص 294 (به نقل از نسخه‌هاي دانشگاه)

38 –                فهرست نسخه‌هاي خطي دانشكده حقوق و علوم سياسي، ص 17.

39 –    فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ج8، ص 78.

40 –                فهرست كتب خطي فارسي منزوي، ج1، ص527/531.

41 –    سياق التواريخ، نسخه خطي شماره 238 فيروز، كتابخانه مجلس شواي اسلامي.

42 –    الذريعه جلد 21، ص 148 (كه مطلب علويخان را از بهاء الدوله دانشمند اوائل سده چهارده دانسته‌اند)

43 –    كارنامه بزرگان ايران، اداره كل انتشاات راديو، 1340 ص 337/338. كليه مقالات رياضي و طبيعي و غيره به قلم آقاي احمد بيرشك است.

 

 

58 – مولي، شيخ حسين قايني

ازعلماي سده سيزدهم قمري، مردي زاهد، متدين، دانش‌طلب، و حافظ قرآن است.

علاوه بر ارشاد و تبليغ مردم، استاد حوزه علميه و متولي مدرسه جعفريه قاين بوده است.

مرحوم شيخ محمد باقر گازاري، از او تمجيد نموده مي‌نويسد، توليت مدرسه قاين تا امروز (هنگام تأليف بغيه الطالب قبل از سال 1342 قمري) در دست نوه هاي مشاراله بوده است.

او از يك خاندان علمي با سابقه در قاين مي‌باشد.

مدرك:

1 – بغيه الطالب، ص 163.

2 – نقباء البشر، ج2، ص 369.

 

 

59 – درويش، حسين گركاني

عالم، زاهد و مرشدي كه سالهاي زيادي در راه علم و ديانت تلاش نموده، آيتي به نقل از تاريخ حسامي قهستاني در باره‌اش نوشته:

عابد زاهد، و سالك ناسك، مرشد حقاني، درويش حسين گركاني كه زمان ما بوجود شريفش مزين است.

حسامي در وصف او قصيده‌اي دارد كه ابياتي از آن چنين است:

عارفي، عالمي است، رباني
بسكه در انزوا همي كوشد

گنج قارون بر پشيزي نيست
خواهد از خويش، خويش را پوشد

درويش مقيم روستان خنگ و رويخت از توابع قاين بوده، كه اهالي هرات و ارباب بلوكات، (مردم منطقه قاين) بر اساس علاقه‌اي كه به او داشته‌اند، همواره بزيارتش مي‌آمدند.

او كه هنگام نوشتن تاريخ قهستان توسط حسامي واعظ، در قيد حيات بوده، بايستي در سده دهم مي‌زيسته باشد.

مدرك:

1 – بهارستان، ص 236، به نقل از تاريخ قهستان.

 

 

60 – آخوند، ملا حسين ذاكر، طوفان قايني

از فضلاي اواخر دوران حكومت قاجاريه است، به كسوت روضه خواني اشتغال مي‌ورزيد و از مبارزان و ساسيون و شعراي آن دوران است.

مدتي در شهر تهران، در كنار مرحوم قائم مقام فراهاني (مقتول در سال 1251 به دستور محمد شاه قاجار) بسر برد و بعد از قتل آن جناب اشعاري در هجو ميرزا آغاسي نخست وزير وقت سرود.

هنگامي كه آصف‌الدوله، استاندار خراسان و مدعي پادشاهي ايران، شده بوده مصادف با آمدن برادر كهترش محمد علي خان به قاين، امير اسدالله خان علم، به هرات گريخت و فرزند وي امير علم خان سوم، (حشمت الملك) دستگير و زنداني شد.[2]

ملاحسين را به جرم هواداري از اميرعلم خان، دستگير كرده و به توپ بست، وي به هنگام گرفتاري به دست محمدعلي خان حاكم وقت قاين به امام حسين(ع) كه عمري افتخار ذكر مصائب او داشته است، متوسل مي‌گردد، مأمورين حاكم هر كاري كه ممكن بود، انجام مي‌دهند ولي شليك نمي‌شود.

ملاحسين، كه د راشعار طوفان تخلص مي‌كند، خود اين جريان را چنين به نظم آورده:

شهي كه ز آتش دنيا نمود آزادم

هم او زآتش عقبا رسدم بفريادم

طوفان داراي ديوان شعر است و سروده‌هاي گوناگوني دارد كه برخي سياسي و به اقتضاي زمان در دوران مشروطيت سروده شده. نيز قسمت زيادي از سروده‌هاي او در مناقب و مصائب معصومين(ع) است.

از اشعار سياسي او مي‌توان به اين ابيات اشاره كرد:

از چه به دربار دوست راه ندارد
چهره برافروز در برابر رويت
بر رخ چون كهربايت اشك چو ياقوت
همچو اميركبير ملك قهستان
با همه شيرين زبانيت ز چه «طوفان»

آنكه به جز درگهش پناه ندارد
هيچ گلي رونق گياه ندارد
دعوي ما حاجت گواه ندارد
كشور ايران به فرو چاه ندارد
پاي تو كفش و سرت كلاه ندارد

گويا وي اين قطعه را، در باره شوكه الملك امير قاين، كه به ظاهر مردي، نيك‌سيرت مي‌نمود، سروده است.

و اين رباعي از سروده‌هاي مذهبي و حماسي اوست:

نيست جز آرزوي كوي ولا در دل من
گر زيارت نكنم قبر حسين بن علي

كربلا كي بود آنگاه شود منزل من
تا قيامت گل اين باغ دمد از گل من

مدارك:

1 –                     بهارستان، ص 297، 298.

2 –                     الذريعه ج9، ق2، ص652 رديف، 4620.

3 –                     تاريخ رجال ايران، مهدي بامداد، ص115، جلد اول.

4 –                     تاريخ ده‌هزار ساله ايران، ج4، 239/101/100.

5 –                     فرهنگ سخنورانف ص359.

 

 

61 – حسين ابن جمال قهستاني

از رجال علم و دانش در سده نهم هجري قمري و شاگرد مولانا جلال بن محمد قايني است.

او خود را چنين معفي كرده است:

حسين ابن جمال الن حسين الايذي ثم القهستاني، مدي فاضل و اهل تحقيق و قلم بوده است.

رساله‌اي از او ديده‌ام كه در فلسفه و با نظارت استادش جلال ابن محمد قايني نوشته است.

اين رساله شرح بر قصيده ابن سينا در باره نفس ناطقه انسان است.

بو علي قصيده‌اي به نظم عربيف دارد كه جمعاً بيست بيت است، با اين مطلع:

هبطت اليك من المحل الافع                 و رقاء ذات تعزر و تمنع

گزارش حسن ابن جمال بعربي است و احياناض واژه هايي را به فارسي ترجمه كرده است، در مقدمه كتاب از استادش همان جلال ابن محمد بسيار تمجيد نموده و آرزو كرده اين نوشته مورد قبول وي قرار گيرد.

اين گزارش كه محققانه و با بررسي ادبي توأم است و داراي نكات و رموز فلسفي جالبي مي‌باشد، به شماره 4856 در كتابخانه آستان قدس رضوي موجود است.

با توجه به اينكه حسين ابن جمال رساله خود را در زمان حيات مولانا جلال ابن محمد نگاشته تاريخ تأليف آن پيش از سال 838 و در دوران حكومت شاهرخ مي‌باشد.

مدارك:

1 – فهرست نسخه‌هاي خطي آستان قدس رضوي.

2 – شرح حال مولانا جلال ابن محمد د رهمين كتاب.

3 – نسخه خطي شماره 4856 كتابخانه آستان قدس.

 

 

62 – سيد حسين قايني

فرزند مير سيد علي قايني از فضلاي سده سيزدهم قمري است، گويا شاگرد مرحوم كرباسي بوده است.

سيد حسين در سال 1260 كتابي بنام نتائج الافكار كه نويسنده‌اش شاگرد مرحوم كرباسي بوده، (احتمالً سيدابراهيم بن باقر موسوي قزويني نويسنده ضوابط الاصول) كتابت نموده.

اين كتاب داراي حواشي و تعليقاتي پيرامون مسائل اصول الفقه، و به زبان عربي نگارش سافته. به نظر مي‌رسد اين كتاب تصنيف خود سيد حسين باشد كه تقريرات درس خارج اصول الفقه استادش را نگاشته و يا مانند ديگر فضلا شرحي بر اين كتاب نوشته است.

مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني نويسنده اين كتاب را ملامحمد تقي بن حسين علي هروي متوفاي 1299 دانسته و نام كاتب را حسين ابن محمد علي قايني ذكر نموده، تهراني تعاليق و حواشي آن را نيز ال ملا محمد تقي دانسته است.

نسخه‌اي از اين كتاب به شماره 971 در كتابخانه مدرسه عالي سپه‌سالار موجود است.

نسخه ديگري نيز در كتابخانه دانشكده پزشكي تهران وجود دارد، احتمالاً نسخه منسوب به محمد تقي غير از نسخه حسين ابن علي قايني است.

مدارك:

1 – فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مدرسه عالي سپه سالار، ج1، ص632.

2 – فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ج3، ص28.

3 – الذريعه، ج24، ص42/43.

 

 

63 – ميرزا حسين قايني

ا زرجال سياسي، ده يازده قمري و معاصر مرحوم ميرزا رضي قايني است. با استناد نسخه خطي جنگ صدر الدين محمد نابدي، وي گويا فرمانرواي قاين بوده است.

اين جنگ كه قبلاً نيز از آن ياد نموده‌ايم و به شماره 2950 در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران موجود است، داراي نكات ارزنده تاريخي و حاوي شرح حال مختصر و اشعاري از رجال قاين است.

در بخشي از اين مجموعه نامه محمد شفيع لوطي بيرجندي كه اهل فضل و ادب بوده به ميرزا حسين قايني موجود است.

نگارنده بلحاظ مغشوش بودن و از هم پاشيدگي نسخه ياد شده نتوانست مفاد و محتواي نامه ياد شده را منتقل نمايد.

مدرك:

1 – فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ج10.

2 – نسخه خطي شماره 2950 كتابخانه.

 


[1] – آقای احمد بیرشک نام معظم له را محمد حسین و تاریخ فوتش را 885 نوشته است که بسیار حرف بی‌ربطی است.

[2] – مشروح جريان در كتاب تاريخ قاين مطالعه فرمائيد.

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: