RSS Feed

تاریخ قاین – جلد اول – قسمت اول

 

بِسْمِ الله الْرَّحْمَْنِ الْرَّحیْمْ
لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب ما کان حدیثا یفتری و لاکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء و هدی و رحمه لقوم یؤمنون. (سوره یوسف«12»، 111)
به طور حتم ذکر داستان آنان برای اندیشمندان پر مغز پندی است.
اینها سخنان ساخته و پرداخته (دروغین) نیست بلکه بر درستی آنچه اکنون موجود است گواه می‌باشد و در این کتاب همه چیز به تفصیل آمده و راهنما و رحمتی برای مؤمنان است.

تقدیم به

همه دبیران، معلمان، فرهنگیان عزیز قاین به کارگزاران عرصه دانش این مرز و بوم.
 

دایره المعارف قاین

بخش تاریخ
تاریخ قاین
نویسنده سیدمحسن سعیدزاده
 
نام………………………………………………………………………… دایره المعارف قاین «بخش تاریخ»
نویسنده…………………………………………………………………………………… سیدمحسن سعیدزاده
ناشر…………………………………………………………………………………………………………. نویسنده
تیراژ……………………………………………………………………………………………………….. 500 جلد
تاریخ چاپ………………………………………………………………………………………… تابستان 1371
نوبت چاپ………………………………………………………………………………………………………. اول
چاپ……………………………………………………………………………………………….. قم  فروردین
حروف‌چینی و صفحه‌آرائی……………………………………. قم  فَرانَشر، تلفن 37423-22946
 

آغاز

بِسْمِ الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
… نَرْفَعُ دَرَجاَْتِ مَنْ نَشاَْءُ وَ فَوْقَ کُلِ ذی عِلْمٍ عَلیمٌ. (سوره یوسف«12: 76)
رتبه هر کسی را بخواهیم پله‌پله بالا می‌بریم و برتر از هر صاحب‌دانشی دانشمندی است.
ساقی و پیمانه‌کش از جام علم

قطره‌قطره می‌چکد، بر کام حلم

یقین دارم، که عزت و بلندی و ذلت و سرافکندگی هر دو به دست قدرت توانای مطلق خدا است.
اوست ه به لیاقت و سزا، فردی را بالا می‌برد و فردِ دیگری را بالاتر و ترفیع می‌بخشد. درجه می‌دهد، تعلیق می‌کند و درجه‌ها می‌ستاند.
نیز
یقین دارم که هیچ اثری از آثار مکتوب بشری، و هیچ اندیشه‌ای کامل نمی‌تاند بود شاید مرحوم یاسری قاینی، هنگام تألیف کتاب تاریخ قُهستان، فکر می‌کرد اثر او کامل و حاوی تمام اخبار قُهستان است. اما امروزه با پیشرفت‌های آن به آنِ بشر چنین ادعایی باطل است. که هرچه بر معلومات بشر افزوده می‌گردد، نسبت جهت او فزون‌تر و فزون‌تر می‌شود، و هر اندازه بر عمر دانش بشر می‌گذرد از منابع بیشتری بهره‌مند می‌گردد.

تاریخ چیست؟

تاریخ که درست آن تأریخ* (بر وزن تفعلی، و مصدر همین باب است) از ماده ارخ** گرفته شده.
ارّخ تأریخاً و «اورخ مؤارخهًْ الکتاب او الحادث» یعنی: وقت و زمان آن را بیان نمود.
تاریخ فلان چیز، یعنی وقت و ظرف زمان پیدایش آن. و علم تاریخ دانشی است که بیان و تحلیل رخدادهای زمان بر عهده اوست*.
و مورخ کسی است که خواندن، نوشتن و انتقال و تجزیه و تحلیل این رخدادها را بر عهده می‌گیرد.

ارزش تاریخ

اصولاً تاریخ چه ارزشی دارد؟ و چرا باید آن را یاد گرفت؟ ارزش و اهمیت تاریخ چیزی نیست که بتوان انکار نمود. هیچ دانشمند و محققی در هر رشته‌ای از علوم و فنون خود را بی‌نیاز از آن نمی‌داند.
همراهی با تاریخ اکنون به اهمیت پاسپورت و شناسنامه برای افراد است که در بسیاری از موارد کارگشاست.
آن که از هویت خود و نسل و فرهنگ سرزمین خویش غافل است عضو این پیکره بشری نمی‌تواند بود.
چه کسی است که تاریخ را در حدّ شناسایی پدر و مادر خود نداند؟ و چه کسی است که وقایع زندگی دیروز خویش را نادیده گرفته و از یاد برده است؟ مگر آدم ناسالم؟
ولی آیا می‌توان تاریخ را سر بسته و کلی پذیرفت، تاریخ در عین اینکه ما را به گذشته پیوند داده از تجارب گذشتگان بهره‌ور می‌سازد، دروغ‌های فراوانی را در خود نهفته که موجب گمراهی ما است.
چنانکه نفی مطلق تاریخ و عدم پذیرش آن غیر ممکن و اشتباه است، پذیرش تاریخ به طور کلی و مطلق یک اشتباه بسیار بزرگ است. این بشر در کجا که جنایت نکرده؟
تاریخ نیز از دست جنایتِ جمع زیادی از افراد انسان صدمه دیده است.

پدید آورنده تاریخ

برخی عقیده دارند تاریخ را سلاطین، زورمداران، عیّاشان و ثروتمندان پدید آوردند.* و بعضی اظهار می‌دارند که مردم تاریخ‌سازند نه حکام ستم‌کاران! و برخی سیاست و یا اقتصاد و … را عامل سازنده تاریخ دانسته‌اند و اصلاً مگر تاریخ ساختنی است؟ که سخن از سازنده و پدید آورنده آن باشد؟
تاریخ را هیچ کس نمی‌سازد، تاریخ مرور زمان است تاریخ جَرْیْ و مشی زمان است و ظرف رخدادها است و خود به خود مسیرش را می‌پیماید.
البته این گفته سر از جبر در نمی‌آورد که انسان در این میان هیچ‌کاره باشد؟ فکر می‌کنم افرادی که در این مقوله به اشتباه افتاده‌اند، چند مطلب را به هم آمیخته‌اند.
 مفهوم تاریخ
 موضوع تاریخ
 میزان دخالت اراده انسان

1 – مفهوم تاریخ:

چنانکه یاد شد تاریخ یعنی تعیین زمان رخدادها نه خودِ رخدادها و حوادث.
اگر تاریخ به معنی حادثه باشد، آن را انسان پدید می‌آورند و به اراده آنهاست. در حالی که خود انسان‌ها بی‌اراده در تاریخ ظهور و افول دارند. و رخدادهای فراوانی چون سیل، طوفان، آتشفشان و زلزله بدون اراده انسان تحقق دارد. ولی تاریخ به معنی زمان و ظرف حادثه است. نه خود حادثه که صد البته بدون مکان هم نمی‌شود و پس از وقوع حادثه‌ای کمیت و کیفیت و … آن نیز اضافه می‌گردد و تمام این‌ها به موضوع تاریخ مربوط می‌شود.
و در جمع، تاریخ، تعیین زمان و مکان و کیفیت و نوع حوادث خواهد بود. و بیان انگیزه‌ها و اهداف و … که روح آن را همان زمان تشکیل می‌دهد.
در اینجا به جز عامل زمان، مکان و سایر مطالب و مقولات به خود انسان برمی‌گردد، که موضوع تاریخ است، نه نفس تاریخ.
تجزیه و تحلیل‌های تاریخی اغلب و بلکه همه‌ی آن به موضوع تاریخ (انسان) ارتباط دارد.
بلی اگر منظور از تاریخ صرفاً همین حروف و نوشته‌ها باشد که علائم وجود رخدادهااند، تاریخ خود رخدادها خواهد بود. چنانکه ظاهر گفته‌ها همین است و زندگی بشر را که به قبل و بعد تاریخ تقسیم نموده‌اند بر اساس آشنایی به خط و حروف است.

2 – موضوع تاریخ

موضوع تاریخ انسان است (و گاهی طبیعت) انسان با اراده و اندیشمند، و خود تاریخ ظرف اراده‌ها او. پس اراده و اختیار، عامل اصلی پیوند موضوع تاریخ است. کسانی که موضوع تاریخ و خودِ تاریخ را یکی دانسته‌اند، گاهی به جبر و گاهی به تفویض افتاده‌اند.
از طرفی ملاحظه می‌کنند در محدوده‌ی ظرف زمان و مکان مقیداند و بی‌اختیار.
و از سوئی سازندگان اصلی حوادث همین افراد انسان‌هااند. غافل از آنکه انسان‌ها موضوع تاریخ‌اند، انسان‌ها با همه افکار و افعال خود. نه آنکه انسان به فعل و فکر خود عین تاریخ است!
با این وصف جنجال‌هایی که بر سر مادّیت و عدم مادّیت تاریخ و امثال آن رخ داده خودبخود منتفی است.

3 – میزان دخالت اراده انسان

اراده انسان‌ها فقط در محدوده این ظرف مؤثر است و کارساز، و نه بیشتر، که انسان به آمدن و رفتن از خود هیچ اراده‌ای ندارد.
من به خود نامدم اینجا که بخود باز روم

آنکه آورده مرا باز برد در وطنم

تولد انسان و مرگ او و زمان و مکان این دو حادثه، که افتتاح و اختتام پرونده اوست؛ خارج از اراده انسان است. ولی در خلال این دو، او آزاد است و مختار، می‌تواند حادثه‌ای بیافریند و می‌تواند انجام ندهد. نه جبر است تا او بدون اختیار آمده باشد و به اجبار کارهائی کرده و فکرهای ابراز داشته و به ناچار برود، و نه تفویض است که همه چیز حتی آمد و شد او به دست خودش باشد.
ولی در حوادث و رخدادهای قهری و طبیعی اراده خدا حاکم است چنانکه در آمد و شد بی‌اختیار انسان‌ها.
با این بیان دانستیم که تاریخ را انسان نمی‌سازد چه مردم، یا حکام و نوادر افراد. که تاریخ ظرف حوادث است. و دیگر قیود و خصوصیات به تاریخ ارتباطی نخواهد داشت بلکه به موضوع تاریخ پیوند خورده است.
سخن از تاریخ ایران در دوره غزنویان، سخن از موضوع تاریخ ایران است نه خود تاریخ و تمام رخدادهای این دوره بر محور اراده سلاطین غزنویه است که در ظرف خاص و معینی ریخته شده و موضوع تاریخ را تشکیل داده.
بنابراین دروغ و تقلّب و تزویر در تاریخ به این مفهوم راهی ندارد و هرچه هست به موضوع تاریخ (انسان‌ها) ارتباط پیدا می‌کند و آن هم نسبت به افراد متفاوت است. و ما برای کشف حقیقت باید تاریخ را به خوبی بشناسی نه موضوع آن را که در یک ظرف پر (به همان شکل) چیز دیگری نگنجد.
خوشبختانه امروزه گفته‌ها به تنهائی ملاک عمل نیست. که از کرده‌های گذشتگان و طبیعت نیز سخن می‌گویند.
منابع بسیار قوی و غیر قابل نفوذ تاریخ، آثار و کشفیات دوران‌های گذشته است که راهی به دروغ و تزویر ندارد.
طبیعت، زمین، آسمان و سیاره‌ها و تمدن‌های پیشین، آلات و ادوات زندگی، و … مورخان صادقی هستند که صاف و خالص ظرف حادثه‌ها را برای ما باز می‌گویند و احیاناً دست دروغ‌گوها را رو می‌کنند.

کوتاه آنکه

دانش تاریخ از سه عنصر تشکیل شده:
 نفس تاریخ که همان زمان و ظرف رخدادها است.
 موضوع تاریخ که انسان باشد*.
 اراده که حلقه اتصال دو عنصر دیگر است.
بنابراین تعریف، تقسیم زندگی بشر به دوران قبل و بعد تاریخ مفهومی نخواهد داشت. زیرا تاریخ بشر چنانکه از دوره‌ی آشنائی او به خط و کتابت (در نتیجه انتقال به آیندگان) وجود داشته در دوران پیش از آشنایی انسان به خط نیز وجود داشته است.
مدارکی که تاریخ را پیش از آشنائی انسان به خط به ما انتقال داده طبیعت و کشفیات باستان‌شناسان از ابزار و وسایل زندگی انسان‌های نخست است و چنانکه بارها گفته‌ایم این تقسیم‌بندی (دوره قبل از پیدایش خط و بعد از آن) بر محور موضوع تاریخ یعنی انسان است نه بر اساس خود تاریخ.

تدوین تاریخ

تاریخ را از دو جایگاه متمایز و عمده می‌گیریم:
 از نوشته‌ها (و گفته‌ها)
 از آثار برجای مانده از گذشتگان و کشفیات باستان‌شناسی و …
عمده ایرادها به منبع اول دریافت تاریخ است که گردآورندگان تاریخ و پدیدآورندگان ثبت وقایع‌اند.
مورخ تا چه کسی باشد، با چه اندیشه‌ای و چه گرایشی؟ و اینجاست که باید بین افکار مورخ و تاریخ فرق گذارد.
موضوع اصلی حملات، مورخ است و آری و اندیشه‌های شخصی او، اگر سخن از تحریف و یا دروغ و جعل است همه متوجه مورخان است.
تاریخ چنانکه گفتیم یک حقیقت بیش نیست و هرگز دروغ و تزویر و جعل و … نمی‌پذیرد.
این مورخ است ه باطل را حق جلوه می‌دهد و نبودها را بود می‌نمایاند. و در چگونگی یک واقعیت تردید می‌آفریند.
سخن فلاسفه و منطقیان که می‌گویند «الخبر ما یحتمل الصدق و الکذب» خبر چیزی است که احتمال و نسبت راست و دروغ آن یکسان باشد، یعنی مخبر و خبرنگار قابل اعتماد نیست. در واقع و نفس الامر خبر و آنچه اتفاق افتاده راستی و کذب ندارد، این صفات از آن راوی و خبرنگار است، و اخبار تاریخ نیست، گزارش از تاریخ است، این گزارش‌ها راستی و درستی و صدق و کذب دارند نه تاریخ.
بدین شیوه است که ما اخبار پیامبران و امامان علیهم‌السلام را عین واقعیت می‌دانیم که وحی است و گزارش دقیق رخدادها و آن سخن منطقیان ر این مورد بی‌ارزش!

کشف حقیقت

برای کشف واقعیت و یا ترجیح یکی از دو طرف نفی و اثبات خبر راه‌هایی پیشنهاد می‌گردد:
 شناخت خبرنگار، عمده بزرگانی که در تمیز راست و دروغ خبر سخن رانده‌اند، مباحث خود را متوجه خبرنگار ساخته‌اند.
آنان برای گزارشگر اوصافی یاد نموده و بر آن اساس خبر را محک می‌زنند. دانش رجال و درایه، که بیشتر برای درک شناخت احادیث دروغین پدید آمده در تأمین این هدف گام برمی‌دارد.
مهمترین ایراد این شیوه از درون خودش برمی‌خیزد. مگر نه اینکه، با اوصاف خاصی مثل عدالت سخن خبرنگار قابل اعتماد می‌شود؟
این اوصاف خود از چه طریقی به ما رسیده؟ جز از راه خبر، و جز از آراء و اندیشه‌های بشری و توأم با حبّ و بغض‌ها و کینه‌ها و عداوت‌ها؟!
اگر به متون رجال، چون کتب اربعه این فن (فهرست شیخ طوسی، رجال نجاشی، رجال کشی و اختیار معرفه الرجال شیخ طوسی) مراجعه کنید مشاهده خواهید نمود در باره یک راوی آراء متفاوتی ابراز شده. یکی او را توثیق و تأیید کرده و دیگری تضعیف، و هر کسی به سلیقه و معیار و میزان فکری خود سخن گفته است.
 گذشت زمان، عاملی برای شناخت سره از ناسره است که خود می‌تواند در اشکال گوناگونی تجلی و ظهور داشته باشد.
مانند وجود همانند در زمان‌های آینده که «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لایجوز واحد» اکنون خبری از هزار سال قبل در مورد تربیت فیل بخوانیم. نمونه‌های موجود امروز می‌تواند مؤید درستی آن باشد.
 کشفیات آثار زندگی فردی و اجتماعی پیشینیان، می‌تواند یکی از بهترین و صادق‌ترین شیوه‌های تشخیص راستی و دروغ اخبار باشد، و ضمن اینکه خود منبع شناخت تاریخ است، اخبار مدوّن و مکتوب را نیز تأیید می‌کند.
 تطبیق و مقایسه گفته‌ها و نوشته‌ها و تحلیل اخبار نیز می‌تواند برای درستی و نادرستی گزارش‌ها به ما کمک کند. این دو سخن علی علیه‌السلام گواه این گفته است: «من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء»*.
هر که انواع و اقسام رأی‌های مردم به دیده قبول بنگرد (و مقایسه کند) اشتباه آن را دریابد. و «ان الأمور اذا اشتهت اعتبر آخرها باولها»**.
 به شیوه جمع‌آوری قرائن و مؤیدات که نتیجه آن کمک گرفتن از حدس و علم تحلیل‌گرا است و بیشتر برای خود او قابل قبول.
 عقل و کمک گفتن از ضروریات و بدیهیات عقلی و شیوه‌ای که منطقیان برای کشف مجهولات تصوری و تصدیقی پیشنهاد می‌نمایند. این شیوه را حضرت علی(ع) پیشنهاد فرموده و در نهج‌البلاغه سخن آن بزرگوار آمده است.***
 به طریقه‌ی کشف علمی و تجربی که حوزه‌ی شمول این شیوه هم محدود است مانند آنکه بخواهیم در مورد حدیث انگشتری و سلاح و موی مبارک پیامبر اکرم(ع) و ائمه هدی(ع) تحقیق کنیم، آنها را در آزمایشگاه تجربه نموده و نوع فلز و عمر آن و … را کشف می‌کنیم. پس از آنکه آزمایشگاه نتیجه را اعلام نمود بدین وسیله می‌توانیم درستی احداث یاد شده را محک بزنیم.

بهره‌ای که از تاریخ داریم

تاریخ چه نتیجه و فایده‌ای دارد؟ چرا باید تاریخ را یاد گرفت؟
برای دانشمندان و محققان جای خود دارد و ما بحثی در این مورد نداریم سخن از دانستن تاریخ نسبت به عامه مردم است.
در متون دینی ما (آئین مقدس و جاودانه اسلام و شیعه امامی اثنا عشری) مواردی وجود دارد که دانستن تاریخ را برای موعظه و درس گرفتن مفید دانسته. این سخن از نهج‌البلاغه و فرموده امیر مؤمنان علی (علیه السلام) است:
«ما اکثر العبره و اقل الاعتبار»* چقدر اخبار پندآموز زیاد است ولی عبرت‌پذیری کم!
وقتی در تاریخ اسلام دقیق می‌شویم با دنیائی ایثار، فداکاری، برادری، ایمان، اخلاق و … روبروییم و آنگاه که حوادث تلخی از انسان‌ها یاد گرفتیم، مفهوم شماری از آیات قرآن و حدیث را می‌فهمیم.
بسیاری از رخدادهای زندگی گذشتگان درس عبرت است برای پختگی و آموزندگی.
نیز هویت جمعی و ملی خود را دریافته سعی در احیاء آن خواهیم نمود. چه کسی است شکوه و بزرگی تمدن  گذشته ایران زمین را بداند و متأثر نباشد؟ و زمانی که شهرنشینی ایرانی دانست در گذشته چه بوده؟ فکر غلطی که از سوی بدخواهان و بیگانگان و بیگانه‌پرستان به خوردِ او داده شده از ذهن او فرو می‌افتد.
و خواهد فهمید که ایرانی هوشیار و اندیشمند همواره از ناحیه حاکمان خود ضربه خورده که خود شایسته‌ی کمال و تمدن و پیشرفت است.
او بارها این مفهوم را تجربه کرده و استادی خود را به ظهور رسانده است در هر دوره و تحت هر شرایطی!
ایرانی سلطه مغول را برای همیشه برانداخت و آنان را در افکار خود هضم کرده و از میان برد. او توانست به جائی برسد که خلیفه‌ها تعیین کند و دورادور نبض قدرت مسلمین را به دست آورد**.
با فکر و اندیشه‌اش اگر نگوییم تمامی متون دینی را، بلکه اکثر و اغلب منابع آن را نوشت و تا زمانی که اسلام پا برجا است از اندیشه و کار او بهره خواهد داشت. که استادم شهید علامه مرتضی مطهری در کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران بدان پرداخته است.
شمارش عوامل سقوط و انحطاط تمدن ایرانی در این مجال نمی‌گنجد ولی تاریخ این فایده را دارد که خواننده را خود به خود متوجه راز و رمز این قصه می‌نماید.

روش پژوهش و تنظیم کتاب

کتاب به اساس تاریخ تنظیم گردیده است ولی از آنجا که تعیین تاریخ دقیق رخدادهای قهستان پیش از اسلام مقدور نمی‌بود به ناچار مقطع زمانی پیدایش سلسله شاهان را معیار دانسته‌ام و در دوره اسلامی در هر عنوانی یکصد سال قمری را پایه مباحث نهاده، سپس به تفصیل سخن گفته‌ام.
این نوشته را به سه فهرست (ترتیبی، موضوعی و راهنما) عرضه داشتم و پاره‌ای از نواقص فهرست‌نگاری اولین جلد دائره‌المعارف (بزرگان قاین) را در این بخش جبران نمودیم.
و چنانکه در مقدمه کتاب بزرگان قاین جلد اول نوشته‌ام در مواردی به عصای حدس تکیه زده و در چنین مواضعی به صراحت کلمه‌ای دال بر آن به قلم آوردم.
گاهی یک سند و یا متن مأخذی از منابع کتاب را به تناسب در چند جا آورده‌ام، و بدین علّت کامل نقل نگردیده، اگر خواننده‌ای تمامی آن سند و متن تاریخی را بخواهد، به این انتقال قناعت نفرموده به مأخذ آن مراجعه فرماید.
پاره ای از عناوین را با توجه به درخشش‌ها، نمودها و رخدادهای بزرگ موضوعی انتخاب نمودیم که علاوه بر جلوه‌گری و تشخیص، نظر خواننده را نیز متوجه خود می‌دارد.

یادآوری

برای آنکه خوانندگان محترم در مطالعه این نوشته دچار سوء برداشت نگردیده به سهولت هدف و نیت نویسنده را دریابند نکاتی را یاد می‌کنیم:
 در این کتاب احیاناً سخن از اعراب و تازیان به میدان آمده لحن نوشته بوی انتقاد و عتاب می‌دهد.
باید دانست که میان مسلمین و اعراب و اسلام تفاوت بسیار است ما آئین پاک اسلام را به رضا و تمکین پذیرفتیم ولی سلطه‌جوئی اعرابی که می‌خواستند به بهانه اسلام بر گُرده‌ی مردم ایران سوار شده حکومت نمایند قبول نکردیم.
چه جنایات و خیانت‌هائی که توسط تازیان در ایران صورت نگرفته است! و ما این کردار زشتشان را متوجه اسلام نمی‌دانیم.
بنابر این سخن از تازیان غارتگر، متجاوز، پول‌پرذست و سلطه‌جو نباید به مفهوم ستیزه‌جوئی با مسلمین تلقی گردد.
 نگارش تاریخ گروه‌ها و افرادی که پای‌بند اعتقادات باطل بوده‌اند، به معنی ترویج افکارشان یا پذیرش فکر آنان نیست.
وقایع‌نگار و گزارشگر تمامی رخدادها را ثبت می‌کند؟ بی‌آنکه از فرد و گروهی خوشش آید یا آنکه او را دشمن بدارد، و این شنونده و خوانندگان هستند که هر کدام به فراخور اندیشه و نیاز خویش بهره خواهند برد.
3- چنانکه یاد کردم تاریخ را نمی‌توان سربسته پذیرفت و نگارنده چنین ادعائی نداشته، از خواننده نیز انتظار آن را ندارم.
سعی شده وقایع و رخدادهای این نوشته از متون قابل اعتماد و از منابع نسبتاً درست منتقل شود و اگر درصدی قابل خدشه بوده بدان اشاره کرده‌ایم
و پیداست که اساس این کار بر اندیشه نگارنده استوار است که چه منابعی را قابل اعتماد می‌داند و چه منابع دیگری را غیر قابل اعتماد و برای آنکه خوانندگان از نظر نویسنده در این جهت مطلع باشند مدارک و منابع تمامی مطالب کتاب قید شده است.
نویسنده که خود به تاریخ از دیده یقین نگاه نمی‌کند چرا تاریخ می‌نویسد؟
برای این کار دلائلی دارم، از جمله:
الف: نادرستی تاریخ نسبی است شاید کسی درست بداند و شخص دیگر نادرست و ممکن است امروز قابل قبول نباشد ولی در آینده پذیرفته شود.
ب: نوشتن برای انتقال آن به آیندگان بوده و صرفاً برای حفظ ارزش‌های علمی و فرهنگی است.
ج: با توجه به نظرات یاد شده در صفحه 12 تا 13 خودم تاریخ را می‌پذیرم و عقیده دارم می‌توان سره را از ناسره تشخیص داده موارد نادرست و دروغ را تمیز داده و به دور انداخت.
 دانش خوانندگان محترم این نوشته وقتی کامل است که سایر مجلّدات این دائرهًْ‌المعارف را نیز بخوانند.
در موارد بسیاری به لحاظ عدم تناسب موضوع مطالبی به کتاب‌های دیگر این مجموعه حواله گردیده.
خصوصاً در بخش تاریخ آمار این ارجاع‌ها زیادتر می‌باشد. لذا در کنار تاریخ، خواندن جغرافیای قاین و تاریخ اسماعیلیان را حتماً توصیه می‌کنم.
 بر خلاف شیوه معمول در عصر حاضر از ویراستاری کتاب پرهیز کردم، زیرا عمل ویراستار چون کرده‌ی آرایشگران است که ضمن آرایش و زیبائی احیاناً زشتی‌ها را زیبا جلوه داده و عیوب انسان را می‌پوشانند.
و این شیوه علاوه بر تحریف، نوعی تدلیس نیز محسوب و موجب می‌شود نثر خوب و زیبایِ نویسندگان شایسته تمیز داده نشود.
 نگارنده نه در پی کسب شهرت و نه خواهان جایزه و مقام و عنوان است. که طعم آن را چشیده و با دیده‌ی بصیرت کنار نهاده است.
افتخار دارم که، با حرّیّت تمام در فضای آزاد ایران اسلامی قلم به دست گرفته سوژه‌های فراموش شده و متروک، و عناوینی را که به علل یاد شده و جهات سیاسی و اقتصادی و … کنار گذاشته شده. تحقیق می‌نمایم، بدان امید که در این بازار آشفته، نیازمندی‌های لازم کشور و ملت و هم‌وطنانم را برآورده سازم.
 واژه قاینات اگر به مفهوم جمع باشد* یک اشتباه است. زیرا قاین در اصل کاین است که عربان آن را به قاف تلفظ کرده‌اند و در فارسی صیغه‌ی جمع بدین شکل نداریم.
و اگر منظور قاین و حومه آن باشد باید آن را یک اصطلاح دانست که به صورت «ارتجال» و عامیانه مطرح شده و یا از سوی حکومت وقت توسط برخی برای این منطقه انتخاب گردیده است.
و چون سابقه وجود این واژه به چهارصد سال نمی‌رسد. نمی‌توان تاریخ چندین هزار ساله قاین را به این کلمه مشخص نمود.
 اطلاعاتی که نویسنده به دست آورده در این نوشته به نظر گرامی شما می‌رسد در حدّ همان منابع و مأخذی است که معرفی گردیده.
به طور حتم منابع و مدارکی وجود دارد ه هنوز کشف نگردیده یا نویسنده از آن بی‌خبر مانده است.
ممکن است با کشف و یافت آن مدارک شیرازه این کتاب از هم بپاشد و مطالبی از آن نادرست و یا ناقص باشد.
مع‌الوصف این جهت نمی‌تواند، موجب شود آنچه یافته‌ام به کناری گذاشته سر رشته‌های به دست آمده و گره‌های گشوده‌ی تاریخ قاین را از بین برده و کور کنیم.
 اعمال سلیقه‌های شخصی مورخان و جغرافی‌نویسان و ترجمه‌های متأثر از فرهنگ زمان حیات آنان و عوامل دیگری از این قبیل موجب گردیده نام سرزمین کُهستان و کاین تغییرات زیادی پیدا نموده و در نتیجه با «جبال» و قهستان فارس و … اشتباه شود و در موارد بسیاری از تاریخ این ناحیه را به ابهام فرو برد.
نگارنده برای احتیاط چنین موارد مشکوک و مبهمی را نیاورده است.
10  واقعیت آزار دهنده‌ای که روان‌فرسا است آنکه: محققانی از اقصی نقاط دنیا (فرانسه، انگلستان، ایتالیا و …) به ایران آمده باشند و شهرهای ما را جستجو کنند و فرهنگ و ثروت ملی ما را بربایند ولی پژوهشگران وطن نتوانند در چند قدمی ذخایر و گنجینه‌های گرانبهای خویش به تحقیق پردازند.
و بالاتر آنکه ریزه‌خوار سفره آنان بوده و به فکر صائب آنان! معتقد و مقلّدشان باشند!!
11  بر خلاف عقیده برخی از نویسندگان محلّی که برای قاین تاریخ پیوسته و قابل توجهی قائل نیستند، این منطقه دارای تاریخ پیوسته، روشن و مرتبی می‌باشد.
این افراد به جهاتی نتوانسته‌اند قدری در کتب تاریخ، جغرافی و رجال سیر نموده، اوضاع قهستان را روشن کنند. منابع مورد استفاده آنان را چند کتاب معدود که به سی جلد نمی‌رسد تشکیل می‌داد، آنچه این بزرگواران میهن‌دوست برای نگارنده و امثال او به جای گذاشته‌اند، رخدادهای دوره خودشان بوده است ه به جز از کتب آنان از جای دیگری نمی‌توانیم، به شیوه مطلوب، بهره‌مند شویم و از این روی و به لحاظ همّت والای آنان عمل نیک و ماندنی‌شان، زحمات و تلاش و عشقشان را پاس می‌دارم.
12  از جهتی تاریخ قاین نمی‌تواند دقیق و روشن باشد. اما نه آنکه تاریخی نداشته باشد. بلکه علتی دیگر دارد که در مورد تاریخ مناطق دیگر ایران نیز مصداق خواهد داشت و آن.
منابع تاریخی ما به جز یکی دو مورد انگشت‌شمار که تعداد کلمات برخی از 800 واژه تجاوز نمی‌کند همه از زبان تازی و لاتین و برخی زبان‌های بیگانه دیگر برگردان شده است.
منابع آنان که با فرهنگ فارسی آشنائی درستی نداشته‌اند، کتب پارسی گذشته بوده است. این مورخان کتب خود را از چنان منابعی دریافت کرده‌اند که با زبان و فرهنگشان بیگانه بود و هر کس به فراخور شعور و سلیقه خود از آن بهره برده است.
اکنون این همه اختلاف در اسامی تاریخی و جغرافیائی حاصل این نقل و انتقال است.
ابن خلدون (732-808) که مورخی بصیر و جامعه‌شناسی خبیر است در اعتراف به این واقعیت می‌نویسد: «و کلّها اسماع اعجمیه الاعهدهًْ علینا فی نقلها لعجمتها و انقطاع الروایهًْ فی الأصول اللتی نقلت منها»
تمام این‌ها نام‌های فارسی (نامأنوسی) است که ما توانائی نقل درست آن را نداریم. به علت آنکه پارسی است. و بدان علت که منابع و اصول این روایات اکنون در دست نیست. اشاره به نابودی ذخایر علمی و فرهنگی ایرانیان به دست اعراب و اعترافی صریح از دانشمندی مثل عبدالرحمان بن محمد خلدون.
در این میان جمعی از ایرانیان وطن‌پرست بسیار تلاش کردند تا همی مقدار از فرهنگ ما به دست آید و اگر همت والای آنان و جان‌نثاری‌هایشان نمی‌بود همین اندازه را نیز در اختیار نداشتیم.
13 تا کنون نتوانسته‌ام دست از عادت خلاصه‌نگاری بردارم و این نوشته چون دیگر آثارم کوتاه و فشرده است. به عنوان مثال، مرحوم آیتی در باره ورود امام زاده‌ها به قهستان از تاریخ حسامی قهستانی 14 صفحه نوشته‌اند و نگارنده با مراجعه به بیش از ده کتاب فقط دو صفحه نوشته، ذکر این مطلب برای آن است که اگر کسی مایل باشد مشروح اخبار و رویدادهای قهستان را بداند به این نوشته اکتفا نکند و به مآخذ و منابع معرفی شده آن مراجعه نماید.
گرچه تلخیص گزارش‌ها بدان معنی نیست که از رویدادها و اخبار چیزی از قلم افتاده باشد (مگر به سهو) که پیرایه‌ها و حاشیه‌ها را زدوده‌ام.
14  چنانکه در مقدمه جلد اول دائرهًْ‌المعارف قاین (بزرگان 1) یاد کرده‌ام. فقط جستجو در مسائل قاین وجهه این همّت و تلاش بوده، ولی در این کتاب احیاناً به تاریخ توابع ایالت قهستان اشاره شده است.
تفصیل آن را خوانندگان محترم از کتب دیگری که در باره مسائل شهرهای قهستان چون گناباد، خواف و تربت حیدریه و … نوشته شده بخواهند، گر چه از آرزوها و اهداف نویسنده آن است که تاریخ، رجال و جغرافیای قهستان را چنانکه بوده نگارش دهد ولی با امکانات فعلی توان چنین کاری ندارد.
15  با وجود منابع و مدارک مستند و درستی که تاریخ قاین بر آن اساس نگارش یافته با این وصف ملاحظه می‌کنید نمی‌توانم قاطع و محکم سخن بگویم که در بیشتر موارد به تردید قلم زده راهِ احتمالات دیگری را باز گذاشته ام، و این به چند جهت بوده:
نخست آنکه تاریخ را چنانکه گفتم نمی‌توان «مطمئن» شمرد و دیگر آنکه باب گفتگو و جستجو باز باشد و کسی خیال نکند مطالب کتاب مسلم و قطعی و غیر قابل انکار است.
و سوم آنکه، تاریخ قهستان تاکنون به دقت بررسی نشده، آثار باستانی موجود در منطقه مجهول است و با کشف مدارک جدید و پژوهش در آثار به جای مانده صفحات تاریخ رنگ دیگری به خود خواهد گرفت.
16  چون در خلال مباحث کتاب به آثار دیگر خود ارجاع داده ام و برخی تا کنون (1371 شمسی) چاپ نشده، محققانی که نیازمند آگاهی بیشتر باشند به آدرس نگارنده مکاتبه فرمایند تا در اختیار آنان گذاشته شود.
17  به پاس قدردانی از همّت و ایثار جمعی از معلمان قاین و برخی دیگر از فرهنگ دوستان منطقه تصویر قسمت‌هایی از نامه‌هاشان درج گردید.
سیدمحسن سعیدزاده قاینی، قم، بهار 1371
صندوق پستی 436/37185
فالحمد لله رب العالمین
 
فصل اول
نگاهی کلی به جغرافیای عمومی
واژه قاین، سابقه تاریخی و بنای آن، توصیف شهر در ادوار گذشته، چهره شهر در سده چهارم، واژه قهستان، قهستان کجا است؟، جغرافیای سیاسی قهستان، جغرافیای طبیعی، ویژگی‌های مردم، حوزه فعلی شهرستان قاین.
 

واژه قاین

در متون پهلوی و قبل از اسلام، کاین نوشته شده چنانکه مارکوپولو در سفرنامه‌اش آورده است[1].
در فرهنگ زبان پهلوی به نقل از کتاب پهلوی شهرستان‌های ایران بند 16 آمده: «کاین [Kayen (شهر)] را کی‌لهراسپ پدر گشتاسپ ساخت» این شهر پایتخت قدیم کهستان (کوهستان، قهستان) بود[2] در رساله دیگری به زبان پهلوی به عنوان شهرستان‌های ایران، قاین یکی از دوازده پایتخت خراسان آن روزگار به شمار آمده[3] با نفوذ فرهنگ تازی در ایران واژه کاین مثل پاره‌ای دیگر* از نام‌ها به صورت قائن و قاین تلفظ گردید.
در توجیه و تفسیر این واژه جمعی به خود زحمت داده تئوری‌هایی اظهار کرده‌اند:
برخی قائن را نام اولین آدمی‌زاده دنیا پنداشته گفته‌اند قاین همان قابیل است**[4]
ابن ندیم به نقل از منابع  متون آئین مانی قاین را فرزند آرکون و حوّا دانسته که پسری زشت و سرخ و سفید بوده است[5] در کتب مسیحیت کنونی قاین فرزند آدم و حوّا و قاتل هابیل معرفی و برای آن داستان‌ها نقل کرده‌اند[6].
در پاره‌ای از اخبار اسلامی نیز چنین آمده، مرحوم شیخ‌باقر گازاری می‌نویسد:
«… فی الکتاب السماویهًْ المحرّفه یقال قاین لقابیل و هو مذکور فی الأخبار و کلمات المفسرین و المورخین لا فی الکتابین و لا فی مجمع البحرین».
در کتب تحریف شده آسمانی (عهد قدیم و جدید آئین‌های یهود و مسیح) قاین به قابیل گفته می‌شود.
و این مطالب در اخبار و سخن مفسران و تاریخ‌نگاران دیده می‌شود نه آنکه در دو کتاب یاد شده (کتاب موسی و عیسی(ع) آمده باشد یا در مجمع‌البحرین (قران) ذکر گردیده است[7]
برخی از فضلای محلی قائین تلفظ نموده، می‌گویند: اصل این واژه گاوئین بوده است. چون شغل مردم این دیار کشاورزی بوده، این نام برگرفته از حرفه‌ی آنان می‌باشد[8] لیکن این فرضیه‌ی از خود ساخته هیچ مؤید و دلیلی نداشته در منابع جغرافیائی دیده نشده است*.
سیره‌نگاران متأخر که از سده سیزده به این طرف در باره قاین و فضلای این شهر سخن گفته‌اند به لحاظ عدم آشنائی با واژه یاد شده به اشتباه قاین را قائین خوانده و نوشته‌اند[9].
کسانی که واژه قاین را تازی پنداشته‌اند، برای ریشه‌یابی آن به تکاپو افتاده گاهی از قَیَنَ و زمانی از قَوَنَ مشتق نموده‌اند.
اگر از قَیَنَ مشتق شده باشد به معنای آرایش، خنیاگری، آهنگری، ظروف‌سازی و تعمیر آن و … خواهد بود.
و اگر از قَوَنَ اشتقاق شده اجوف واوی باشد به معنی ستم و تعدْی به زبان است[10]. و نشانگر خشونت لهجه و نیز به معنی شیطان، چنانکه طبرانی (260-360) یاد کرده[11].
و نشانگر خشونت لهجه و نیز به معنی وجود و هستی خواهد بود[12].
در فرهنگ ترکی مغولی قاین به برادر زن و برادر شوهر گفته می‌شود[13] و در زبان کردی کرمانشاهی بستگان شوهر[14].
فرضیات دیگری مثل آنکه قاین در اصل قاآن و به معنی پادشاه بوده و یا کاهن و به معنی افسونگر و … نیز تصور دارد.
به هر حال این‌ها و جزو آن[15] که به لحاظ طولانی شدن از یادش گذشتیم، مطالبی است که ما اکنون و در زمان حاضر به سلیقه‌ی خود ابراز می‌داریم.
دانش ما به لحاظ بعد زمان که چندین هزار سال را شامل می‌شود، ناقص و ما نمی‌توانیم معنای درست آن را که مورد توجه بانی این شهر بوده بدانیم. در فرهنگ‌ها که نگاه می‌کنیم عرب‌ها، ترک‌ها، کردها و … هر کدام به زبان و فرهنگ خویش این واژه را که در واقع قاین نیست و کاین است و یک واژه پارسی سره، به منظور خاصی به کار می‌برند.
هیچ‌یک از این توجیه و تفسیرها نمی‌تواند درست بوده، منظور بانی شهر را به دست دهد و یا معنی واقعی این واژه باشد.

بنای شهر و سابقه وجود قاین در منابع جغرافیایی موجود

بنای اولیه شهر قاین (= قهستان*) را به چندین نفر نسبت داده‌اند، سام‌بن نریمان، لهراسپ پدر گشتاسپ و …
سام نریمان (= سام بن نریمان) نام دو نفر است، 1  جد رستم که ولایت نیمروز و زاولستان و هندوستان داشت، 2  نواده گرشاسپ[16].
ملک‌شاه حسین سیستانی (978 بعد از 1028) نوشته:
«اسفزار و قهستان و بوالستان وغور، سام بن نریمان ساخت»[17].
و چنانکه از رساله‌ی پهلوی شهرستان‌های ایران نقل نمودیم، شهرستان قاین را لُهراسپ پدر گشتاسپ ساخته است**[18].
و لُهراسپ به مذهب جمهور مورخان بنده برادر کیکاوس است و حمد الله مستوفی او را پسر اروندشاه دانسته که نوه کی‌قباد باشد[19].
او یکصد و بیست سال حکومت کرد و در زمان فرزندش گشتاسپ به هنگام لشکرکشی از جاسپ از توران به ایران درگذشت*[20].
روایتی دیگر نقل شده است که تاریخ بنای قاین را صدها سال قبل از لهراسپ نشان می‌دهد:
فریدون (ده‌ها قرن قبل از لهراسپ) مملکت خود را سه قسمت نموده و بین سه فرزند خود تقسیم نمود:
 بلاد روم و دیار مغرب و فرنگ را با توابع و لواحق به «سلم» داد؛
 تمامی ولایت ترکستان را به «تور» عطا نمود؛
 عراق و فارس و آذربایجان و خراسان و قهستان را به ایرج تفویض کرد.
و چون ایرج از دختر یکی از بزرگان عجم به نام ایران دخت به وجود آمد او را بیشتر از دوی دیگر دوست می‌داشت …
و به روایتی پس از تقسیم یاد شده نام ایران نیز پیدا شد[21]. در یکی از اسناد برجای مانده از خاندان قارنی‌های قاین به سال 985 قمری آمده است:
قبل از این تاریخ به هزار و پانصد سال قنات فرخ‌آباد بلده قاین جاری شده و هشت هزار سرای آبادان در بلده مذکوره دائر بوده[22].
این سند نشان می‌دهد که قاین قبل از میلاد مسیح شهری آباد بوده و در 1327 سال قبل از این (1412 قمری) در اوائل سال 77 میلادی هشت هزار منزل مسکونی را در خود جای داده که اگر جمعیت هر خانواده را 5 نفر به حساب آوریم تعداد آن چهل هزار نفر خواهد بود**.
در تاریخ یزد جعفری (جعفر بن محمد) آمده:
بعد از وفات اسکندر مملکت به ملوک الطوایف رسید و اردوان آخر ملوک اشغانیان بود.
چون اردشیر بابک خروج کرد فارس را در تصرف خود درآورد و لشکر به اصفهان و قهستان برد و اردوان لشکر در مقابل او آورد و در دست اردشیر کشته شد. اردشیر معموره‌ی عالم را در تصرف گرفت و تمام ملوک ایران و توران را دفع کرد و اسم سلطنت بر خود نهاد[23].
ژنرال سرپرسی سایکس انگلیسی که در سال 1311 قمری به ایران آمده در سفرنامه خود می‌نویسد:
دکتر بلو (که در سال 1872میلادی = 1289قمری به اتفاق گلدسمید* از نواحی جنوب شرقی ایران بازدید نموده) قاین را با «آرتاگوانا» کاخ سلاطین ایرانی منطبق نموده است.
کورقیوس می‌گوید: که سیزده هزار نفر از مدافعین «آرتاگوانا» از بالای ساختمان بزرگ و کوه مرتفعی با سپاه اسکندر جدال می‌کردند، و احتمال می‌رودک ه مراد از ساختمان مزبور همین قلعه (کوه) کنونی باشد، کلمات اخیرالذکر در اصل همان آرتاگوان بوده است.
خلاصه اگر بالفرض قاین همان آرتاگوان باشد به طور قطع اسکندر از طریق شاهیک و دُرخش به طبس رفته است[24].
این سخنان نشان از قدمت و سابقه طولانی قاین دارد که از مراکز مهم قدرت و سیاست در هزاران سال پیش بوده است.
در تأیید سخن ژنرال یکی می‌توان از نام آرکون یاد کرد که در منابع دینی مانی پدر قاین یاد شده[25].
و دیگری داستانی که میرزا سیدعلی حسینی خراسانی از آمدن اسکندر به پلنگ‌کوه یاد کرده[26].
روضه الصفا در بیان حوادث زندگی سیاسی کیخسرو بن سیاوش بن کیکاوس بن کیقباد (= دوران حسات حضرت سلیمان علیه‌السلام) و پیروزی سپاه توران می‌نویسد:
روز دیگر بار عام داده سران سپاه را به عواطف خسروانه و مراحم پادشاهانه خوش‌دل و مستظهر گردانیده کرمان و گچ و مکران را فریبرز داد و حاصل اصفهان و جرجان و قهستان را به گودرز* گذاشت و علی هذا القیاس مجموع لشکر را راضی و شاکر ساخت[27].
قاین به استناد متون پهلوی به جای مانده از دستبرد تازیان و مغول و … یکی از دوازده شهر پایتخت‌های ایران قبل از اسلام بوده[28] و از اهمیت ویژه‌ای بهره داشته است.
در مورد ساخت و بنای نخستین قاین نگارنده هیچ یک از روایات یاد شده را نمی‌پذیرد.
زیرا سام بن نریمان (= سام نریمان) از چهره‌های تاریخ دوران پیشدادیان و ایام حکومت منوچهر فرزند یا نوه فریدون است[29].
و چنانکه گذشت فریدون قهستان را به فرزندش ایرج بخشید[30] در حالی که منوچهر پس از مرگ ایرج به شاهی رسید[31].
معلوم می‌شود قهستان قبل از ایرج و فریدون وجود داشته است که فریدون آن را تصرّف نموده به ایرج وامی‌گذارد.
با این وصف ساخت شهر به دست لهراسپ که از سلسله کیانیان است و صدها سال بعد از فریدون سلطنت می‌نمود نادرست خواهد بود و اگر تاریخ‌های تعیین شده از سوی محققان و مورخان را در مورد سلسله‌های پادشاهان ایرانی بپذیریم سابقه وجود قاین به ده هزار سال می‌رسد**.

اشاره‌ای به توصیف شهر در ادوار گذشته

بر اساس سندی[32] که بدان اشاره گردید در سالهای 77-76 میلادی قاین شهری پرجمعیت و آباد بوده است. وجود قنات‌های پرآب و محصول‌آور و هشت‌هزار سرای آبادان دلیل روشنی بر مرکزیت این شهر در ایران دو هزار سال قبل دارد.
اگر فرض کنیم تمامی مردم قاین در این دوره از امکانات رفاهی برخوردار بوده و هر خانواده‌ای را 5 نفر (پدر، مادر و سه فرزند) بدانیم جمعیت شهر چهل هزار نفر بوده است.
در حالی که جمعیت خانواده‌های گذشتگان خیلی بیشتر از این و تمامی مردم نیز دارای منزل و مسکنِ آبادی نبوده‌اند.
در دوره ساسانیان[33] قاین یکی از معدود پایتخت‌ها و مراکز و شهرهای مهم ایران به شمار می‌رفته است.
و شهری که پایتخت و محور سیاسی نظامی منطقه‌ای باشد قطعاً دارای ویژگی‌های یک شهر آباد و پر جمعیت بوده است.
تقریباً در تمامی کتب جغرافی و بیشتر کتب تاریخ به جای مانده از سده های نخستین دوره اسلامی نام قاین و قهستان به عظمت یاد گردیده.
از جمله المسالک و الممالک ابن خرداد به سال 250 قمری الخراج این قدامه 266 قمری البلدان یعقوبی 278 قمری. ابنرسته 290 قمری و …
ما از این میان چند کتاب را برگزیده سخن نویسندگان آن را درباره قاین می‌آوریم:
اصطخری، ابوالحاق ابراهیم بن محمد فارسی که در سال 340 قمری (951م) جغرافیای خود را نوشته می‌گوید: « و قوهستان هی من خراسان علی مفازه فارس و لین بها مدینهًْ بهدا الأسما و قصبتها قاین و اهلا شیعه. و قاین لها من المدن … لها قهندز و علیه خندق و ماؤهم من القنی و هر من الصرود …»[34]
کوهستان از خراسان و در کنار فارس است (با استان فارس آن دوران هم‌مرز بوده) شهری با این نام (قهستان) ندارد و مرکزش قاین است و تمامی ساکنان آن شیعه هستند.
شهرهای قاین عبارتند از … که خود دارای قهندز وِگرد آن خندقی است آب‌ها از کاریز و هوای آن سرد است.
همچنین ابوالقاسم بن احمد جیهانی در اشکال العالم که در همین سالها تألیف شده[35] ابن حوقل ابوالقاسم النصیبی در جغرافیای خود به سال 367 قمری (=977م)[36] و حدود العالم از نویسنده‌ی فعلاً ناپیدا به سال 372 قمری (=982م)[37] مقدسی در احسن التقاسیم به تاریخ 375 قمری (=985م)[38] و … [39] به عبارت‌هائی شبیه سخن اصطخری به توصیف قاین پرداخته و تا آغاز سده پنجم قاین را از شهرهای بزرگ و آباد ایران گزارش نموده‌اند.
در سده پنجم حکیم ناصر خسرو (394-480) در سال 444 قمری (1052م) از قاین بازدید نموده خاطرات خود را در سفرنامه‌اش یادداشت کرده[40]که بخشی از آن چنین است:
قاین شهری بزرگ و حصین است و گرد شهرستان خندقی دارد و مسجد آدینه به شهرستان اندر است و آنجا که مقصوره است طاقی عظیم بزرگ است چنانکه در خراسان از آن بزرگتر ندیدم …
حمد الله مستوفی در اوائل سده هشتم، حدود سال 740* نوشته:
قاین از قلیم چهارم است … شهر بزرگی است و حصاری محکم دارد و چند کاریز آب در آندرون شهر دارد و در زیر زمین، چنانکه در بیشتر خانه‌ها سرداب‌ها ساخته باشند … هوای معتدل دارد و حاصلش غله و میوه و زعفران بسیار باشد و اکثر مردم آن شهر سپاهی باشند و هر کس را آلات حرب مهیا باشد … [41].
در آخر سده هشتم و اول نهم حافظ ابرو عبدالله بن الطف الله خراسانی در گذشته 834/833 قمری نوشته:
ولایت قهستان ولایتی طویل و عریض است دور آن قریب صد فرسخ زیادت باشد شرقی آن ولایت خواف است و بیابانی که میان خواف و فراه و سیستان افتاده و غربی آن بیابانی است که میان فارس و کرمان افتاده و شمالی آن اعمال نیشابور و سبزوار است و جنوبی اعمال سجستان و بیابان کرمان.
و قهستان مشتمل است بر چند قصبه و ناحیت بزرگ … قاین شهر قدیمی است و عمارت عالی در آنجا بوده است و قلعه‌ای محکم دارد، آب آن هم از رود و هم کاریز است. اما آب کاریز زیاد است و در مجموع قهستان کاریز زیاد است از آب رود، اندک مواضعی آب رود باشد … [42].
در سخن حافظ ابور نکات زیادی دیده می‌شود از جمله:
1 – «عمارت عالی در آنجا بوده است»، فهمیده می‌شود وقتی او گزارش خود را نوشته که قاین خراب شده بود و دوباره تجدید بنا شد که در آینده اشاره خواهیم کرد.
 اینکه آبها همه از کاریز است و این سخن می‌تواند مؤیدی برای وجه تسمیه قهستان باشد که گذشت (ادامه و تفصیل این بحث را در کتاب جغرافیای قاین بخوانید).

ترسیم چهره شهر در سده چهارم قمری

به دو شیوه می‌توانیم چهره شهر را در سده چهارم قمری برای خوانندگان محترم (به عنوان نمونه و در ادامه بحث گذشته) ترسیم کنیم:
الف: از طریق بررسی نشان‌ها و موازین و معیارهای شهرسازی در آن دوره و به کمک گفته‌های و نوشته‌های جغرافی‌دانان.
برای این کار سخن 5 نفر از دانش‌پژوهان و بزرگان علوم تاریخی و جغرافی را که عبارتند از: جیهانی در سده چهارم، اصطخری (340قمری = 951 میلادی) ابن حوقل (367 قمری = 977 میلادی ) حدود العالم (372 قمری = 982 میلادی) و مقدسی (375 قمری = 985 میلادی) معیاری این مقایسه و تطبیق قرار می‌دهیم.
به استناد نوشته‌های آنان امتیازات، ویژگی‌ها و موازین یک شهر بزرگ و مرکزی عبارت بوده از:
الف  وجود د= برای مقاصد نظامی؛
ب  حصار و برج و بارو؛
ت  خندق؛
ث  بارانداز
ج  راه‌های ارتباطی زیاد
ح  شارستان یا شهرستان
خ  مسجد جامع
د  منبر
ذ  دارالاماره و قصر امیر
ر  لشکر
و قاین بر اساس نوشته جغرافی‌دانان یاد شده تمامی این اوصاف را در سده چهارم دارا بوده است.
با این اوصاف در سراسر ایران آن روزگار ده الی دوازده شهر چون ری، شیراز، نیشابور و هرات بیشتر وجود نداشته است.
ب: از راه آمار و ارقام مالیاتی و خراج که به عنوان نمونه چن رقم ذکر می گردد:
مالیات نیشابور در سده چهارم 1108900درم
مالیات مرو در سده چهارم 1132184درم
مالیات سیستان در سده چهارم 947000درم
مالیات سرخس در سده چهارم 90000درم
مالیات قهستان (قاین) در سده چهارم 987880درم
بیشتر از سیستان و سرخس که از مراکز مهم و آباد آن دوره به شمار می‌رفته‌اند و قدری کمتر از شهر افسانه‌ای نیشابور که دارای جمعیتی میلیونی بوده.

واژه قهستان

در زبان پهلوی و پارسی کوهیستان (Kohistan) و نام ناحیه‌ای در شرق ایران زمین آمده. که تازیان پس از جمله به ایران آن را قوهستان و سپس قهستان تلفظ نمودند[43].
سابقه وجود آن به استناد منابع تاریخ ایران (پهلوی، تازی و فارسی) به هزاران سال پیش برمی‌گردد. که تاریخ دقیق آن را با تکیه به مدارک موجود نمی‌توان تعیین نمود.
از وقتی نام ایران وجود داشته نام قهستان نیز بوده و د رافسانه‌ای که برای نام‌گذاری ایران در زمان فریدون و پسرش ایرج نقل شده در کنار نام ایران قهستان هم دیده می‌شود[44].
برخی از دانشمندان واژه قهستان را به همین صورت فارسی دانسته عقیده دارد: قه به صورت قو، کی، کهن و که هم به کار رفته و در مناطق خشک و کویری به معنی آبی است که از حفر چاه و قنات به دست می‌آید. آبی که منبع آن کوهستان نبوده و در بستر رودخانه‌ی طبیعی جاری نمی‌شود. از این رو، در منطقه کویری مثل کرمان، یزد، اصفهان، قم و جنوب خراسان آبادی‌هایی که فاقد رودخانه بوده و آب آنها منحصراً به وسیله چاه و قنات تأمین می‌شد مجموعه‌ی آنها را قهستان می‌نامیدند[45].
احتمال دیگری وجود دارد و آن:
واژه قهستان در اصل کاینستان بوده مثل زابل، زابسلتان، کابل، کابلستان و … که در مناطق شرقی هنوز هم باقی است و به مرور زمان و در اثر انتقال از پهلوی به عربی و سپس به فارسی به این صورت درآمده است.

قهستان کجاست؟

گَْایْ لِستِرَنْجْ (1854  1993) در اثر تحقیقی و ارزنده خود که از منابع دست اول* تاریخ ایران و اسلام گرد آورده می‌نویسد:
جغرافی‌نویسان عرب ایالت قهستان را مثل سیستان از توابع خراسان* شمرده‌اند. قهستان به معنای کوهستان است و به مناسب وضع طبیعی آن به این نام موسوم گردیده زیرا بر عکس سیستان که در خاور قهستان کنار دلتای هیرمند در یک سرزمین پست قرار دارد، سرزمین قهستان مرتفع و کوهستانی است[46].
در میان دانشمندان تاریخ و جغرافیا هیچ تردیدی وجود ندارد که قهستان به طور مطلق همین قاین است. (به فرهنگ‌های فارسی و انگلیسی و عربی رجوع کنید)**.
و اگر پاره ای از مناطق را به لحاظ وجود کوهستان‌ها، قهستان نامیده‌اند و یا چنانکه برخی از فضلاء ابراز داشته به علت فقدان آب چنین نامی به خود گرفته، همواره با پسوندی نوشته شده و یا به قرائن قطعی همراه بوده است، مانند قهستان، قم، قهستان کرمان و …
برای آنکه جای ابهام و شکّی باقی نماند، نام قهستان‌های ( کوهستان‌های) مناطق دیگر را می‌آوریم:
 قهستان کرمان
لسترنج نوشته: بالاخره مقدسی در قسمت شمال «جبل القفص» از شهر قوهستان نام برده که آن برای اینکه با قوهستان دیگر اشتباه نشود قوهستان ابوغانم می گفتند و اکنون نام یکی از دهستان‌های سیرجان به مرکزیت روستای سعادت‌آباد و طبق نقل فرهنگ جغرافیائی ایران در آمار سال‌های قبل 3459 نفر جمعیت داشته[47].
 قهستان فارس
در فارسنامه‌ی ابن بلخی از علمای سده پنجم و ششم استان فارس به 5 کوره تقسیم شده یکی اصطخره قهستان از شهرهای آن است. او نوشته است: اسفیدان و قهستان هم مانند کورد (از شهرهای اصطخر) است سردسیر است سخت و آنجا شکفتی است محکم در کوه[48].
 قهستان قم
ابن خردادبه آن را از دهات اصفهان دانسته[49] و اکنون به همین نام در نزدیکی قم به فاصله 30 کیلومتر موجود و طبق سرشماری 1365 دارای 15000 نفر جمعیت است، مرکز این بخش دهستان کهک (= نوفل لوشاتو) می‌باشد[50].
 قهستان (= جبال) ری
در کتب مسالک و ممالک و جغرافیا و تاریخ به سرزمین جبال شهرت دارد و اصطلاح قهستان که به مفهوم کوهستان نیز آمده به عنوان مراد، واژه جبال که به تازی همان کوهستان را معنی می‌دهد به کار برده شده و این موجب گردیده بعضی تصور کنند قهستان همان سرزمین ری و اطراف و توابع آن است و سپس مواضعی از قهستان را به ری انتساب دهند.
نویسنده کتاب ری باستان به نقل از جهان‌نامه نوشته:
«قهستان عراق، این ولایت [را] جبال خوانند و آن ری و همدان و قاسان و سپاهان باشد و در این مواضع کوه بسیار باشد اما میان ری و قم و همدان کوه کمتر بود و قهستان معروف این است و آن قهستانی که تون و قاین آنجاست ذکر آن در کتب ندیده‌ایم[51]».
پیرامون این سخن چند نکته را باید در نظر داشت:
 نویسنده جهان‌نامه (محمد بن نجیب بکران) که در سده ششم و هفتم می‌زیسته است، چنانکه خود اعتراف دارد از وجود کتب جغرافی و تاریخی در حد یک محقق تازه‌کار بی‌اطلاع بوده است.
 این سخن صرفاً برداشت ذهنی خود اوست که می‌گوید: و آن قهستان که تون و قاین …
اگر قهستان شهرتی نداشت چگونه خود، قهستانی که تون و قاین آنجاست می‌شناخته!
 اصطلاح قهستان و عراق عجم بر ایالت جبال تنها در یکی دو مورد دیده شده که یا به اشتباه به کار رفته و یا آنکه نگارنده آن اطلاعی از تاریخ و جغرافیا نداشته است. لسترنج می‌نویسد:
نزد جغرافی‌نویسان عرب به نام ایالت جبال معروف بود. این نام بعدها متروک شد و در قرن ششم هجری در زمان سلجوقیان به غلط آن را عراق عجم نامیدند تا با عراق عرب که مقصود قسمت سفلای بین‌النهرین بود اشتباه نشود… یاقوت درین خصوص گوید ایرانیان درین زمان کلمه‌ی «عراق عجم» را به جای ایالت جبال به کار می‌بردند و این تسمیه هم غلط است و هم نو ظهور … قزوینی معاصر یاقوت که او هم کتاب خود را به عربی نوشته اسم قوهستان را که مراد، کلمه فارسی جبال است برای این ناحیه استعمال می‌کند*[52].
 در متون جغرافی قدیم که همه عربی است جبال به منطقه‌ی ری و کرمان‌شاه و همدان و … گفته می‌شد چنانکه قهستان به قاین و تون و …
و در زبان فارسی هر دو کلمه (جبال و قهستان) به معنای کوهستان است.
نباید یک محقق اصطلاحات و اسامی تاریخی و جغرافیائی را ترجمه کند که این خود تحریف است.
 در خود جهان‌نامه مواردی وجود دارد که سخن او را درباره عدم معروفیت قهستان به طور مطلق نقض می‌کند، بنگرید:
گرداگرد این بیابان این ولایت‌ها است که گفته می‌آید: پارس و کرمان و سیستان و قهستان که تون و قاین از آن جمله باشد … اما طول او از حدود سیستان و قوهستان تا حدود ری و قم و کاشان …[53] علاوه بر این در همان دوران بزرگان و نوابغ تاریخ و جغرافیا مانند سمعانی که یاقوت سفره‌چین او بوده قهستان معروف را همین قاین دانسته است*.
 با توجه به مقدمه کتاب[54] که تدوین آن را به سه پایه نهاده است
 معلمات کسبی خودش.
 مسموعات از معاصران.
 نقل از کتب قدما.
آن جمله که در باره قهستان نوشته به یقین از معاصران خوی شنیده و از ارزشی بهره ندارد.
آقای دکتر کریمان سپس در تأیید مدعای خود که قهستان مطلق ری می‌باشد سخنی از یاقوت نقل کرده نوشته است: المزدقان. بلیدهًْ من نواحی الری معروفْض اخراجت قوماً من اهل العلم و هی بین الری و ساوه و مزدقان مدینه صغیره من مدن قهستان قاله السلفی فی کتاب معم السفر … و یعنی بقهستان ناحیهًْ الجل فهما واحد»[55].
مزدقان شهر کوچک و معرفی در ناحیه ری است که مردم دانشمندی از آنجا برخواسته‌اند و این شهر بین ری  و ساوه است و مزدقان شهر کوچکی از شهرهای قهستان محسوب می‌شود این مطلب را سلفی در کتاب معجم‌السفر نوشته و منظورش از قهستان ناحیه جبل است پس این دو یک معنی خواهند داشت.
ملاحظه فرمودید، سخن یاد شده از یاقوت که جغرافیا می‌دانسته نبود بلکه نقل قول بود و سپس تفسیر سخن او.
اگر قهستان معروف همان ری می‌باشد چرا یاقوت جغرافی‌دان، آن را شرح کرده می‌نویسد: منظور او ناحیه جبل است! و چرا یاقوت در مراصدالأطلاع که پس از معجم البلدان نگاشته قهستان معروف را همین قاین می‌داند!*.
 قهستان بلوچستان
مرأهًْ البلدان نوشته: یکی دیگر از معظم شهرهای بلوچستان بمپور است که در ناحیه کوهستان (قهستان) در دویست و هفتاد هزار ذرغی شمال مغربی کیج و در چهارصد و پنج‌هزار ذرعی کرمان می‌باشد[56].
به اتکای تحقیقات نسبتاً گسترده‌ای که در منابع تاریخ و جغرافیا داشته‌ام هیچ‌کجا قهستان مطلق به ری و یا نقطه‌ی دیگری اطلاق نشده است. همانگونه که ملاحظه شد یکی دو نفر از سرِ بی‌اطلاعی قهستان را به مفهوم ری و نواحی آن به کار برده‌اند که بدون قرینه و تفسیر چنان مفهومی ندارد.

جغرافیای سیاسی

در دوران‌های بسیار دور تاریخ ایران. قبل از پیشدادیان چهره آن روشن نیست.
ولی در این دوره گاهی تابع مراکز قدرت ایرانی در شرق بوده و گاهی مستقل اداره شده است[57].
احیاناً تحت سلطه حاکم توران قرار گفته[58]. در دوره‌های بعدی یعنی در حکومت کیانیان و ساسانیان نیز شبیه همین وضع را داشته است و در آخرین سال‌های حکومت ساسانیان مستقل و یکی از پایتخت‌ها بوده است[59].
در سده اول دوره اسلامی بیشتر تابع سیستان بوده و گاهی سیستان زیر نظر قاین اداره می‌شد[60].
در سده دوم، چندی مستقل بود گاهی نیز تابع خراسان به مرکزیت نیشابور[61].
بار دیگر در سده سوم زیر نظر سیستان قرار گرفت[62]. به نظر می‌آید پیش از تسلط صفاریان بر قهستان این مرکز از سوی طاهریان اداره می‌گردید[63] پس از این قاین مستقل اداره می‌شد و خاندان سیمجور[64] و سپس محتشمان و اسماعیلیان[65] تا اواخر سده هفتم به استقلال تمام حکم می‌راندند.
در سده هفتم گر چه زیر نظر ایلخانان[66] مغول بود ولی خاندان مولای که دست نشانده آنان بودند به استقلال حکومت می‌گردند[67].
در سده هشتم برای مدت کوتاهی زیر نظر هرات و حاکمان غور قرار گرفت[68] سپس زیر نظر تیموریان قرار داشت[69].
در سده نهم گاهی زیر سلطه تیموریان و از هرات دستور می‌گرفت[70] گاهی از کرمان و سیستان و ملوک آن سامان[71] ولی اغلب اوقات مستقل بود[72].
در سده دهم، چندگاهی مستقل[73] و بیشتر از قزوین و … که مرکز حکومت صفویان بوده اداره می‌گردید[74].
در تمامی این دوران‌ها قهستان خود دارای ارتش و تجهیزات نظامی و استحکامات و اقتصادی پر رونق بوده است.

جغرافیای طبیعی

به لحاظ تغییرات فراوانی که در طول تاریخ در سرزمین قهستان پدید آمده بارها جغرافیای آن بر هم خورده است*. به عنوان مثال هوای قاین را یاد کرده درین بخش به سه نمونه از سه دوره اشاره می‌کنیم:
اضطحری در نیمه اول سده چهارم قاین را از مناطق سردسیر و کوهستانی به حساب آورده[75] جیهانی که او نیز از جغرافی‌دانان همین دوره است آنجا را سرزمینی سرد توصیف نموده[76].
حدودالعالم[77] و ابن حوقل[78] نیز همین گفته را اظهار داشته‌اند و قاین را و بلکه تمامی قهستان را به جز طبس سرد اعلام نموده‌اند.
در سده هشتم حمدالله مستوفی قاین را منطقه‌ای با هوای معتدل توصیف کرده[79] و در برخی از توابع آن به سردی هوا اشاره نموده است.
در یکی از متون جغرافی دوره مظفرالدین‌شاه (13131327 قمری = 1895-1909م) آمده: قاینات جلگه وسیعی است که واقع در جنوب تربیت حیدریه و تربت جام … قصبه دیگرش موسم است به قاین یا هقاین! (قهستان) که یک هزار و چهارصد و شصت و سه متر ارتفاع دارد و واقع شده است در دره عریض که از شمال بجنورد! (بیرجند) ممتد است تا کوه ابوذر و سه هزار نفر جمعیت دارد …[80].
که اگر قاین را جلگه‌ای وسیع بدانیم نباید هوای چندان سردی داشته باشد. نکته قابل ملاحظه درین گزارش ارتفاع شهر قاین از سطح دریاست. نمونه اول حوزه وسیع قهستان را مورد نظر داشته و احیاناً مرکز قهستان را که خود قاین است.
نمونه دوم یا در فصل گرما به قاین رفته و یا جلگه بین قاین و خضری را که از شهرهای مهم خراسان محسوب می‌شده(فارس) در نظر آورده و نمونه سوم فقط خضری و دشت‌بیاض را مورد توجه قرار داده که هوای نسبتاً معتدلی دارد.
با توجه به اینکه در قهستان سده‌هیا نخست دوره اسلامی، درخت‌های نمونه[81] برای بهره‌وری وجود داشته است و یوزپلنگ[82] و بعض دیگر از حیوانات وحشی می‌زیسته و اکنون از آن آثاری بر جای نیست، دور نمی‌نماید که هوای آن نیز قدری تغییر کرده باشد.
روایتی از حضرت علی(ع) در اشاره به هوای قهستان (قاین) با این عبارت وارد شده که در وصف اصفهان فرموده‌اند:
«لم تتغلب علیها رطوبهًْ کرطوبهًْ طبرستان و لم تستول علیها یبوسهًْ کیبوسهًْ قهستان و لم تکتنها بروده کبرودهًْ خوارزم و ترکستان»[83]اصفهان مرطوب نیست طبرستان و خشکی بر آن چیره نگردیده آن چنان که بر قهستان و سردی آن را در خود نگرفته آن طوری ک ترکستان خوارزم است.
قهستان سرزمینی بوده که هوای گرم و سرد، مناطق کوهستانی و دشت هر دو بهره داشته است.
در طبس انبوه نخل‌های خرما و در نزدیکی آن فارس و دشت بیاض درختان سر به قلک برده گردو نمایانگر آن است.
وجود علائم زمین‌شناسی در دوره‌های مختلف، کوه‌های نسبتاً مرتفع، کویر، رودخانه‌ها، غارها و معادن گسترده و زیاد در حوزه قهستان که شامل مناطق وسیعی از خراسان فعلی و افغانستان می‌گردید امتیاز ویژه‌ای بدان بخشیده بود.

ویژگی‌های مردم قاین

در نوشته‌های مورخان و جغرافیدانان دوره اسلامی مطالب زیادی رد توصیف مردم قهستان و قاین آمده، دریغم آمد که درین فصل اشاره به آن نداشته باشم. چکیده سخنان آنان را در چهار عنوان به نظر می‌رسانم:

1 – مذهب

گرچه در قهستان مذاهب و مکاتب فراوانی از آغاز دوره اسلامی تا عصر حاضر ظهور داشته ولی مرکز قهستان (قاین) از ابتدای رواج اسلام مدافع اهل بیت(ع) و همگی شیعه بوده‌اند و بر خلاف نوشته برخی از فضلای سده دهم[84] و به پیروی از او فاضل و دانشمند معاصر مرحوم امین عاملی[85] که پیدایش شیعه را در قاین از سده هشتم دانسته‌اند و آمدن پدر یا جد مرحوم نوربخش (م869) را برای شیعه کردن اهل آنجا توجیه نموده‌اند، قاینی‌ها از همان روزگاران نخست شیعه بوده‌اند و برای همین ویژگی بزرگانی از شیعه و اهل بین به قاین رو می‌آوردند.
ابواسحاق، ابراهیم بن محمد الفارسی الأصطخری الکرخی که با ابن حوقل و جمع دیگری از مورخان و مسالک و ممالک نویسان معاصر بوده و از کتب دانشمندانی چون ابوزید، احمد بن سهل بلخی درگذشته 322، و ابوالقاسم بن احمد جیهانی سود برده، در باره مذهب اهالی قاین نوشته:
«و قصبتها قاین و اهلها شیعه» و در جای دیگری نوشته: و اهلها شیعهًْ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام»[86].
مرکز قهستان قاین و ساکنان آن شیعه و پیرو امیرالمؤمنان علی علیه‌السلام هستند.
در پاره‌ای از نسخه‌های المسالک و الممالک اصطخری[87] جمله و اهلها شیعهًْ … حذف شده ولی در ترجمه آن که در حدود سال 732 توسط محمد بن سعد بن محمد نخجوانی معروف به ابن ساوجی انجام شده این جمله آمده است[88] (در بخش دیگری از کتاب به لطف خدا مفصل درین مورد بحث خواهیم نمود)

2 – زبان

زبان مردم قاین نزدیک و شبیه زبان هراتیان بوده، هویت ملی خود را حفظ نموده است.
در برخی از روستاهای قاین لهجه‌هائی وجود دارد که بسیار به زبان پهلوی نزدیک است و بیشتر مردم این شهر و توابع آن واژه‌های فارسی گذشته‌های دور را به کار می‌برند*.
مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد که جغرافیای خویش را در 375 قمری به پایان برده در باره زبان قاینی‌ها نوشته:
«عامهًْ اهلها حاکه لسانهم وحش و زیّهم طفش الاسخاوه و لاظرافهًْ قری متفرقه و مفازات وحشه الا انْ اجنادها کثیره …»[89].
و در متن نسخه چاپ لیدن آمده:
قاین قصبه قوهستان لاطیبهًْ و لا سریه بل صغیرهًْ ضیغهًْ ظمئهًْ لسان و حس و بلد قذر و معاش قلیل …»[90].
و آقای دکتر علی نقی منزوی اینگونه ترجمه کرده‌اند:
قاین قصبه قوهستان است، نه خوشی دارد و نه ثروت، کوچک و تنگ و آرام است.
زبانشان وحشتناک و شهری کثیف، درآمد اندک است. ولی یک دژ بازدارنده دارد… مردم بدلباس‌اند و بی‌سخاوت و بی‌ظرافت …»[91].
در ترجمه آقای منزوی چند جمله به درستی معنی نگردیده: جمله «لا طیبهًْ و لا سریه» یعنی نه گوارا است تا مردم آن خوش و قابل تحمل باشند و نه آقا منش و با سخاوتی د آن دیده می‌شود.
شهری کوچک و تنگ و خشک است واژه «وحش» را چند گونه می‌توان معنی کرد ولی در اینجا منظور او نامأنوس بودن زبان آنها بوده است.
چنانکه «مفازات وحشهًْ» به مکان‌های خالی از سکنه (فلات) گفته می‌شود.
کلمه «قذر» به معنی دلتنگی و کراهت آمده چنانکه به معنی کثیف بودن و بی‌نظافتی «وزیهم طفس» یعنی مدل لباس آنها بی‌ریخت است.
مراد از جمله «عامهًْ اهلها حاکهًْ» آن بوده که مردم آن مکان (قاین) اهل شرّ و معارضه بوده‌اند در فرهنگ عربی این ضرب‌المثل «تحکّکت العقرب بالحیه» عرب با مار گلاویز شد، برای کسی به کار می‌رود که با قوی‌تر از خود به جدال و ستیز پردازد.
این معانی نیز از جمله یاد شده استفاده می‌شود: مردم قاین سخن را می‌جوند و زبان غیر مأنوسی دارند. سخن را در دل فرو بردن و شرح صدر نداشتن و گفته‌ها را به دل گرفتن و یک نوع بیماری و …
به نظر می‌رسد منظور مقدسی همان به دل گرفتن سخن بوده که با روحیه ستیزه‌جویی آنان مناسب است و نیز با جمله «لسانهم وحش» منظور او در عدم انس به لهجه و کلامشان، مفهوم گردید.
در حالشه این نقل قول نکاتی یاد می‌شود:
الف: سخن مقدسی را به گونه‌های متفاوت نقل کرده‌اند.
ب: مقدسی از قاین خوشش نیامده و به هنگام یادداشت خاطرات خود ذیل واژه قاین حق مطلب را ادا نکرده است[92].
او سپس در وصف طبس مسینان[93] و به هنگام بازگشت از قاین که سر راه او بوده از دژ و مسجد قاین یاد نموده.
ت: موقعی که مقدسی از قاین بازدید کرده گویا حالت فوق‌العاده بر شهر حاکم بوده و مردم همه آماده نبرد. که او نوشته همه مردم آنجا لشکری‌اند. و بعید نمی‌نماید. زیرا آن دوران هنگام اوج اغتشاشات خراسان و درگیری‌های خاندان سیمجوری حاکمان قاین بوده است[94].
و شاید به او ظنین شده ویرا جاسوس پنداشتند و در نتیجه با وی خوشرفتاری نکرده اند که از بی‌سخاوتی و … سخن رانده است.

3 – فرهنگ

فرهنگ مردم آمیخه‌ای است از ملی وطنی و دینی که ضرب‌المثل‌ها، آداب و رسوم و رفتارهای اجتماعی و … به خوبی مبیّن آن است.
قاین از نقاط بکر و دست نخورده و منابع نسبتاً سالم فرهنگ ایرانی است که تاکنون هویت خود را از دست نداده.
خلق و خوی ایرانی، حب میهن و تنفر از بیگانه و بیگانه‌پرستان سرفرازی و بلندهمتیف استقلال‌خواهی و عدم اتکاء به دیگران ستیزه‌جویی و زیر بار نرفتن، کینه هزار و چند صد ساله نسبت به عربان و دشمنی با متجاوزان از نژادهای دیگر و …
در عین حال مردمی آرام، محتاط، قانع، ساده، خونسرد، دانش‌دوست و با دیانت که در نگاه اول مردمی مطیع و خشک و متعصب به چشم آیند[95].
آنگونه که مقدسی از سده چهارم و مستوفی از سده هشتم نوشته بودند: مردم آنجا را همه آلات حرب مهیا باشد و تمام شهر سپاهی‌اند»[96].
و همین اخلاقشان در طول تاریخ فرهنگ و نسل مردم این شهر را سالم و دور از درستبردها، نگاه داشته و مورخان را به اقرار این واقعیت واداشته است[97].
شهری که در مقابل هجوم مغول جان به سلامت برد و در نهایت با هلاکوخان از در صلح درآمد و بعد از آن نیز فرمانروائی و اداره آن بر عهده فرزندان این آب و خاک بود. (توضیح بیشتر در ادامه مباحث کتاب).
به عنوان تبرک سخنی از امام صادق علیه السلام نقل می‌کنم که در باره مردم خراسان فرمود: الشجاعهًْ فی اهل خراسان … فتخیّر و لنطفکم*.
شجاعت در مردم خراسان یافت می‌شود و … پس برای نطفه‌های خود برگزینید.

4 – دانش

در صول سالیانی که مشغول تدوین دایرهًْ المعارف قاین بوده‌ام و به اقتضای کارم دامنه‌ی اطلاعاتم تمامی ایران و نقاط فراوانی از دنیای اسلام را در بر می‌گیرد، به استقراء دریافته‌ام که قاین از مراکز مهم دانش و هنر بوده است.
کمیت (آمار) و کیفیت بهره‌های اکتسابی مردم این سرزمین بسیار گسترده و از شهرهای انگشت‌شمار دنیای اسلامی است.
در سده دهم و سال‌های نخست سده یازده مرحوم احمد امین رازی درین مورد نوشته:
قهستان ولایتی وسیع است و مردم کافی با رتبت صاحب فراست از این [ولایت] برخاسته‌اند.
و اکثر نویسنده و صاحب حساب‌اند … و اصل شهر وی قاین است»[98].
در تمام دوره اسلامی در هر قرنی اقسام دانش و فنون هنر وجود داشته و قاینی‌ها کتب و رسالات فراوانی تألیف نموده‌اند. گمان می‌کنم بیشترین رقم دانش فضلای این دیار را پس از متون دینی دانش ریاضی تشکیل یم‌دهد (به کتاب بزرگان قاین مراجعه کنید).

جغرافیای حوزه فعلی قاین

چنانکه در بخش جغرافیای قاین و احیاناً لابرای مباحث آینده خواهد آمد حوزه فعلی قاین را از هنگام تقسیمات کشوری در ایران که از دوره رضاشاه پهلوی (1304 شمسی 1320 شمسی) آغاز شد در نظر آورده‌ام یعنی از تصویب قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران در 6 آبان 1316 شمسی[99]. درین دوره منقطه قاین و بیرجند به 4 بخش تقسیم شد و مرکز شهرستان بیرجند قرار گرفت[100].
 این وضع تا قبل از سال 1354 شمسی ادامه داشت درین سال‌ها (سالهای 50-54) قاین به شهرستان تبدیل گردید[101] ولی عملاً اجرا نشد تا انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و بر اساس مصوبه شورای انقلاب در سال 1358 شمسی آن مصوبه قبلی اجرا گردید[102].
در خلال این مدت بارها حوزه اداری و جغرافیائی آن برهم خورده که آخرین تغییر در 16/6/1365ش از سوی هیئت وزیران بوده است[103].
بر این مبنا شهرستان قائنات (قاین) به 9 دهستان تقسیم شده:
 دهستان نیم‌بلوک به مرکزیت اسلام‌آباد.
 دهستان سده به مرکزیت سده (آرین‌شهر)
 دهستان پیشکوه به مرکزیت بیهود.
 دهستان پسکوه به مرکزیت قومنجان
 دهستان قاین به مرکزیت مهموئی
 دهستان زهان به مرکزیت زهان
 دهستان زیرکوه به مرکزیت حاجی‌آباد.
 دهستان پترگان به مرکزیت شاهرخت.
 دهستان شاسکوه به مرکزیت آبیز.
که اخیراً (1369) دهستان زیرکوه به بخش ارتقاء یافته و در خضری نیز شهرداری از 15/8/1362 دائر می‌باشد[104].
مجموع نقاط جغرافیائی قاین باستناد همان تقسیم بندی 1078 آبادی و قطه جغرافی است که بیش از 370 پارچه‌ی آن از مناطق روستائی دارای امکانات به حساب می‌آید.
قاین از جنوب به بیرجند و درمیان از شمال به خواف و گناباد و از غرب به فردوس (تون) و از شرق به مرز افغانستان (سبزوار) متصل است[105].
فاصله قاین تا مشهد 370 و تا تهران 1300 کیلومتر و ارتفاع آن از سطح دریا بین 1440 تا 1463 متر طول جغرافیائی 59 درجه و 12 دقیقه و عرض 33 درجه و 43 دقیقه با وسعتی به مساحت 15248 تا 17723 کیلومتر مربع گزارش شده[106].
هوای شهر کویری کوهستانی است که در زمستان‌ها سرد و تابستان معتدل و ملایم است، حد متوسط برودت در زمستان 28 و میزان حرارت برخی نقاط بین 12-15 و بعضی جاها 25-20 می‌باشد[107].
در کتاب جغرافیایی مظفری از متون زمان مظفرالدین‌شاه (1313-1327 قمری) که در سال 1316 قمری تألیف شد. جمعیت قاین سه هزار نفر یاد گردیده.
در سفرنامه سایکس این آمار چهار هزار نفر است و این در نتیجه حوادث طبیعی بوده است و اکنون جمعیت شهرستان بر اساس سرشماری 1365 کل کشور 122149 نفر که مناطق شهری آن بالغ بر بیست‌هزار نفر است. این رقم طبق سرشماری آبان 1335 تعداد 63926 نفر در جمع و 4414 در خودِ شهر بوده است[108].
رودخانه‌ای که جاری باشد ندارد و مهم‌ترین سیلاب‌های فصل آن، رود قاین شاهرخت، افین، فرخی و رود شور است[109].
کوه‌ها و ارتفاعات عبارتند از سیاه‌کوه (شیرکوه)* شاسکوه (کوه شاهزاده)، آهنگران، خواجه، ماهیار و …
که از 709 متر تا 2858 متر در نوسان است**[110].
میزان بارندگی به طور متوسط در قسمتی کمتر از 100 و در قسمت‌های دیگر بین 100 تا 300 میلیمتر[111] است.
دارای دو یا سه نقطه کویری و آبگیر است که به عنوان دق شناخته می‌شود، دق پترگان، دق بالا و … [112].
از لحاظ زلزله‌خیزی بر حسب درجه‌بندی مرکالی (میزان خسارت) بین درجه 8 و 10 قرار دارد و از مناطقی است که همواره خسارت زیادی متحمل می‌گردد این دو نمونه گواه مطالب یاد شده است:
دشت بیاض سال 1347 مرداد ماه 3/7 درجه ریشتر.
شمال قاین (بزن‌آباد و …) آبان 1358 3/7 درجه ریشتر[113].
از نظر زمین‌شناسی و طی دوره‌های آن دارای علائم دوره اول تا چهارم و گسله‌ها، سنگ‌های آذرین، سنگ‌های باریک رسوبی و … می‌باشد[114].
چندین غار در قاین وجود دارد از جمله غار خونیک در 21 کیلومتری شرق قاین غار شاسکوه، در زیرکوه و غار فارس در دشت بیاض[115].
شغل معمول اهال شهر، کشاورزی و دامداری است و دارای درآمد چندانی نیستند.
درآمد سرانه هر نفر در ماه طی سال 1320 معادل 25/18 ریال (هجده ریال و 25 دینار) بوده است[116] آقای کلنل ییت که بین سالهای 1893 تا 1904 یا بیشتر در منطقه حضور داشته کل درآمد سالانه قاین و بیرجند را حدود 32300 تومان رقم زد که در اول مشروطیت سی‌هزار تومان برآورد گردیده[117].
برخی از ارقام امکانات شهری چنین است:
بهره‌وری از برق در سال 1331 ش، لوله‌کشی آب 1342 تلفن هندلی 4/7/1347، تلفن خودکار 17/4/1366.
درمانگاه 1326، بیمارستان پایان سال 1345، هلال احمر 1347 و آسفالت خیابان‌ها در سال 1353.
از اولین ادارات شهر اداره دارئی است که در دوره قاجاریه ایجاد شده، آموزش و پرورش (اداره معارف یا فرهنگ) در سال 1308 وجود داشته 1353 مستقل گردیده، شهرداری در 1324ش، بخشداری از همان ابتدای تصویب قانون تقسیمات کشوری (1316)[118].
اداره اوقاف از سال 1305 فعّال بوده در سال 1347 مستقل می گردد و اکنون دارای هفتصد فقره پرونده وقفی است.
قاین از اولین دوره تشکیل مجلس در ایران نماینده داشته و در دوره بیستم بیرجند جدا شده*[119].
*** تصویر
نشسته از راست:
 محمد صروی رئیس اداره دارایی، 2  علی شفیعی رئیس اداره آموزش و پرورش، 3  ارغوانی رئیس اداره پست و تلگراف، 4  سیدعلی میرنیا (سید سابق) بخشدار، 5  سروان بُرهانی رئیس شهربانی، 6  دکتر صادقی رئیس بهداری، 7  محمد جعفر خواجه شهردار قاین.
کتابخانه های شهر عبارتند از: کتابخانه عمومی تأسیس 1347 که بیش از ده هزار جلد کتاب و 1200 نفر عضو دارد. کتابخانه اداره معارف (آموزش و پرورش) که تأسیس آن از پنجاه سال تجاوز می کند دارای نسخ خطی خوبی است. کتابخانه مدرسه جعفریه قاین ه مؤسس آن مرحوم آیهًْ الله قهستانی در 1347 است تو دارای کتب خطی* و چاپی ارزشمندی می‌باشد. کتابخانه کانون پرورش فکری که بعد از انقلاب تأسیس شده[120].
نمونه‌ی آمار وقایع حیاتی ثبت شده در سال 1368 قاین چنین است:
آمار ازدواج 869 مورد، طلاق 21 مورد رقم درگذشتگان در سال 1368 پنج در هزار بوده است که آمار ازدواج و طلاق مربوط به روستاها است و در قاین آمار ثبتی ارائه نشده[121].
محصولات کشاورزی شهر در سال 70-1369 عبارت بود ای:
زعفران 28 تن، زرشک 4250 تن آلو، 368 هکتار پسته 255 هندوانه 200، خربزه 300، یونجه 1400ف شبدر 25، سبزیجات 150، انار 96، سیب درختی 251، انگور 880، جو 240**.
غیر ازین گندم، پنبه، پیازف سیب‌زمینی، چغندر و … نیز از محصولات قاین است که به علت فقدان آمار دقیقه ثبت نگردید***.
کل اراضی حاصلخیز از دیم و آبی 69070 هکتار و چراگاه‌ها و اراضی مرتفع 1703130 هکتار است.
مجموع دام‌های قاین یک میلیون و دویست هزار رأس می‌باشد که در سطح استان خراسان مقام بالائی را حائز است[122].
منابع و مآخذ فصل نخست


* و اکنون کتابت این لفظ با الف، به لحاظ انتقال از عربی به فارسی و کثر استعمال جایز است. (و تفریس شده!)
** وَرَّخَ نیز گفته شده ولی اصل و ریشه آن همان اَرَّخَ است.
* برای آن دسته از خوانندگان که تازه قدم بدین وادی نهاده‌اند و نه ارائه یک تعریف جامع و مانع که مورد نقض و ابرام شود؟
* تاریخ مکتوب و آن هم نه همه آن را.
* و از طبیعت به مفهوم تمام و گسترده‌اش همان اندازه بحث می‌شود کهبه موضوع تاریخ ارتباط دارد.
* نهج‌البلاغه، چاپ بیروت 1387 قمری به همت و ابتکار مرحوم دکتر صبحی صالح، صالح ص501.
** همان کتاب، ص480.
*** ص 485، نهج‌البلاغه صبحی صالح.
* نهج البلاغه صبح صالح، ص528 شماره 296.
** اشاره به عزل و نصب و تأیید خلفای بغداد توسط ایرانیان.
* فرهنگ معین واژه قاینات ص1436، ج6، چاپ امیرکبیر نوبت ششم 1363.
* – چون کاشان که قاسان خوانده می‌شود.
** – برای مزید اطلاع نکاتی از پیرایه‌های مربوط به این نامگذاری نقل می‌شود: آدم در هند، حوّا در جده مار در اصفهان و ابلیس در مسینان (قهستان) فرود آمدند.
مرحوم قاینی در بهارستان ص21 همین روایت را که ملامحسن فیض در کتاب روضه الوافی ص 86 آورده نقل کرده ولی هبوط آدم را در سرزمین مار مسینا دانسته است؟
در تاریخ سیستان ص9ف در احیاء الملوک ص10 و 11 داستان هبوط آدم و آمدن او را از سر اندیب به طرف سیستان و اقامت در آنجا نقل کرده بحار الانوار ج11 ص 210 مؤسسه الوفاء بیروت نیز چنان نوشته ولی از سیستان نامی ندارد.
گمان می‌رود که آدم از همین مسیر معهود از هند به سیستان، از آنجا به قهستان و سپس به عربستان رفته است و اگر مس خواست از دریا بگذرد لزومی نداشت این همه را بپیماید. در بحار نیز روایتی است ه او از هر زمین و فلاتی که می‌گذشت آنجا از قدوم او بهره می‌گرفت.
نیز در روایات شغل قابیل کشاورزی و پیشه‌ی هابیل دامداری یاد گردیده است. بحار الانوار ج11، ص200 تا 250.
* – چنانکه گذشت واژه قاین در اصل کاین بوده.
* – در متون تاریخی گاهی قاین و گاهی قهستان به کار رفته است و احیاناً کاین و کهستان و کوهستان، اینها برداشت مورخان و کسانی است که متون پهلوی را ترجمه نموده و با فکر و فرهنگ خود تدوین کرده‌اند و نظر به اینکه فرهنگ حاکم بر مردم آن دوره زبان تازی بوده، این اختلافات پدید آمده است.
** – «شهرستان قاین را کی‌لُهراسپ پدر گشتاسپ ساخت» ص303 فرهنگ 6، بهار 69، از مقاله نقد آقای دکتر راشد محصّل بیرجندی، بر گویش قاین آقای دکتر زمردیان.
* – گویند از انبیاء عظام، ارمیان و دانیال و عزیز علیهم‌السلام معاصر لهراسپ بوده‌اند، حبیب السیر اول ص199.
** – از تاریخ 985 قمری هزار و پانصد سال به عقب برگردیم و با سالهای مسیحی بسنجیم سال‌های آخر سده اول میلادی را نتیجه می‌دهد. چون 985 قمری با 1577 میلادی مطابق است.
* – در مقاله‌ای ه تاریخ سفر سیاحان را به دست داده بود، ملیّت او را انگلیسی و تاریخ سفرش 1278 قمری یاد کرده بود.
* – آثاری از دوره گودرز در نواحی ایالت قهستان وجود دارد.
** – در مورد تاریخ ظهور زرتشت محققان نظراتی ارائه داده‌اند، برخی زندگی او را 7129 سال پیش از میلاد مسیح و بعضی 6500 سال قبل از تولد عیسی(ع) می‌دانند و زمان حیات زرتشت مصادف بوده با ایام حکومت گشتاسپ از سلسله کیانیان که صدها سال از پیشدادیان متأخر بوده است. «تاریخ ده هزار ساله ایران، ج اول، ص56 تا 60، چاپ تهران، اقبال 1368 نوبت دوم».
* – در همین سال‌ها (748 قمری) هفت کشور، از قاین و مذهب آنان نام برده بیشتر مردم قهستان را به غلوّ (شیعیان تندرو) نسبت داده. صد 88 همان کتاب چاپ تهران 1353.
* – پاره‌ای از منابع او عبارت است از نوشته‌های:‌ابن بطوطه، یاقوت، ناصرخسرو، مقدسی، اصطخری، ابن خرداد به، ابن رسته، یعقوبی، ابن حوقل، ابوالفداء.
* – سیستان و قهستان از توابع خراسان است. گاهی و بلکه بیشتر اوقات مفهوم دیگری دارد و آن وجود این سرزمین‌ها در سوی مشرق ایران که نام خورآسان (خورآیان) و یا خراسان بر خود گرفته بود و به تناسب وسعت و ضیق خاک کشور گاهی به این نقطه اضافه می‌شد بر اساس تقسیم‌بندی یاد شده ایران چهار سو داشت: 1  خور آیان (شرق)، 2  باختر (شمال)، 3  خاور (مغرب) 4  نیمروز (جنوب) «چهارسو، چاپ امیرکبیر، 1365».
** – نیز بنگرید کتب جغرافی  تاریخی مانند: نخبهًْ الدهر فی عجائب البر و البحر نوشته شمس‌الدین ابی عبدالله محمد الی (ابن) طالب الانصاری الصوفی الدمشقی چاپ کپنهاک 1923 میلادی، ص225. میراث بایتانی ایران نوشته ریچارد. ن. فرای ترجمه مسعود رجب‌نیا، چاپ تهران انتشارات علمی و فرهنگی، ص13، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی مراصد الاطلاع یاقوت، ص332.
* عبارت قزوینی این است: « الجبال ناحیهًْ مشهورهًْ یقال لها قهستان» جبال سرزمین مشهوری است که به آن قهستان گفته می‌شود «آثار البلاد و اخبار العباد چاپ بیروت دارصادر، ص341».
* – هذه النسبهًْ الی قوهستان … و قهستان المعروفهًْ احد اطرافها متصل بنواحی هراهًْ … و هی ناحیه بخراسان …» «الانساب، ج10، ص269-264، چاپ بیروت».
* – ادامه بحث درین مورد را از کتاب جغرافیای قاین بخوانید نیز رجوع کنید مراصدلاطلاع چاپ تهران، 1315، قمری، ص332.
* – باید دید حوزه قهستان در ادوار مختلف چه میزان وسعت داشته و توابع آن چه شهرهایی بوده و سپس هوای منطقه و ایالت قهستان را نسبت سنجی نمود.
* – به کتاب فرهنگ قاین اثر همین نویسنده مراجعه کنید.
* – وسائل الشیعه، ج14، چاپ اسلامیه تهران، ص29، باب 13، حدیث 6، مقدمات نکاح.
* – آیتی آس‌کوه نوشته/ بهارستان ص 161 در برخی نقشه‌ها سیاه کوه را در حوزه فعلی شهرستان نهبندان نوشته‌اند.
** – برای اطلاع بیشتر به جغرافیای قاین مراجعه کنید.
* – ادامه و تکمیل این مباحث را از کتاب تاریخ قاین جلد دوم و جغرافیای قاین جلد اول بخوانید.
* – کلیه نسخ خطی کتابخانه‌های عمومی و شخصی قاین را نگارنده فهرست نموده که انشاء‌الله چاپ خواهد شد.
** – همه اینها به لحاظ عدم آمار دقیق، فقط زمین حاصلخیز آن به هکتار برآورد شده.
*** – ولی در سال 69/1368 محصول چغندرقند از 2400 هتکار 50000تن، پنبه از 1000 هکتار 2000 تن گندم آبی، از 1100 هکتار 31680 تن دیم، از 20000هکتار 8800 تن جو آبی از 5800 هکتار 17620 تن دیم، از 1500 هکتار 6600 تن سیب‌زمینی از 350 هکتار 4780 تن پیاز و از 200 هکتار 2352 تن بوده است.


[1] – سفرنامه مارکوپولو ترجمه حبیب‌الله صحیحی چاپ تهران 1350، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص 35-34 چاپYule ج اول ص 87-131. جغرافی تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی ص 376 چاپ انتشارات علمی و فرهنگی تهران 1367.
[2] – تاریخ افغانستان بعد از اسلام، ص 142-141. سبک‌شناسی بهار ج1 ص49. فرهنگ فارسی به پهلوی، دکتر بهرام فره‌وشیف انتشارات دانشگاه تهران. 1385. نوبت دوم، ص 390 ستون اول. فرهنگ زبان پهلوی همان نویسنده و ناشر ص 332 ستون اول. فصل نامه‌ی فرهنگ شماره 6 بهار 1369. ص 303.
[3] – تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، التون-ل-دنیل ترجمه مسعود رجب‌نیا، انتشارات علمی و فرهنگی 1367 نوبت اول، ص 12-10.
[4] – المنجد چاپ بیروت، بخش الاعلام، ص544، انتشارات دارالشرق، نوبت 21، 1973 میلادی. تاریخ مختصر الدول، ابن عبری (1226-1286) چاپ بیروت. 1958، ص5 تا 9.
[5] – فهرست ابن ندیم، ترجمه محمدرضا تجدّد، چاپ تهران امیرکبیر، 1366ف نوبت سوم، ص588-90.
[6] – جزوه تبلیغی مسیحیانف ارسالی از آمریکا، ص13 تا 16 درسد سوم. فرهنگ معین، ج 6، چاپ امیرکبیر، نوبت ششم، 1363، ص 1413-1414.
[7] – بحارالانوار، ج11، چاپ بیروتف مؤسسه الوفا، الطبعهًْ الثانیه 1403 هـ، ص9/248؛ رجال قاین، ص1 در مجموعة: سه رساله در علم رجال، چاپ دانشگاه تهران، 1344 به همت سیدجلال‌الدین محدث‌ارموی و سیدکاظم موسوی.
[8] -بهارستان، ص15-14؛ فرهنگ معین، ص1436-1411، جلد ششم.
[9] – ریحانه الادب، ج5، چاپ تبریز، ص428، ذیل ترجمه آقا سیدابوطالب قاینی.
[10] – المنجد ماده قین ص 666-667 و ماده قون ص 664، همان چاپ.
[11] – المعجم الکبیر للطبرانی، ج25، ص11، حدیث یک، چاپ بیروت.
[12] – المنجد ماده کون، ص704، همان چاپ.
[13] – فرهنگ معین، جلد دوم، ص2630، چاپ امیرکبیر تهران، 1360 نوبت چهارم. فرهنگ غیاث اللغه، چاپ امیرکبیر، نوبت اولف 1363، ص661. فرهنگ دهخدا، ص3-132، ج ق  قاطیغور یاس مسلسل 57.
[14] – چون مدتی در کرمانشاهان مشغول خدمت بوده‌ام. این را شفاهی شنیده‌ام.
[15] – همچنان آیهًْ الله مرحوم فاضل قاینی به نقل از استاد مهدی قاینی نویسنده و مترجم چیره‌دست معاصر و گفته‌ای به استناد ماده قوه منتهی الارب و المنجد، ص 644، ماده قوه.
[16] – فرهنگ دهخدا (لغت نامه).
[17] – احیاء الملوک، ملک شاه حسین سیستانی، چاپ تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ردیف انتشارات (232)، ص17. تاریخ سیستان، ص 24 حالشه مرحوم بهار.
[18] – به پانوشت شماره 2 مراجعه کنید.
[19] – تاریخ حبیب‌السیر، ج اول، چاپ تهرانف 1353، نوبت دوم، انتشارات خیّام، ص8-197.
[20] – همان مدرک قبل و تاریخ ده‌هزار ساله ایران، عبدالعظیم رضائی، چاپ تهران، اقبال، 1368، نوبت دوم، ص 56-54.
[21] – حبیب‌السیر، ج اول، همان چاپ، ص183، تاریخ ابن اثیر چاپ بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، نوبت اول، 1408، ص78.
[22] – ایل‌ها و طایفه‌های عشایری خراسان … سیدعلی میرنیا، تهران، نسل دانش، 1369، نوبت اول، 180- تا 182، سرزمین و مردم قاینات از همان نویسنده، مخلطوط، ماهانه سیمرغ، شماره اول سال دوم، مهر 1370، ص 22 تا 27 مقاله آقای میرنیا.
[23] – تاریخ یزد. جعفر بن محمد جعفری به همت ایرج افشار، چاپ تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 12343، ص28.
[24] – سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس، ترجمه حسین سعادت نوری، کتابخانه‌ی ابن سینا، تهران 1336، نوبت دوم، فصل سی و چهارم، ص 394 تا 405.
[25] – به پانوشت شماره 5 مراجعه شود.
[26] – نسخه خطی شماره 1442 (مجلس سنا) شماره دو، شورای اسلامی، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی سنا، ص  ج دوم.
[27] – روضهًْ الصفا، میر محمد بن سیدبرهان‌الدین خاوند‌شاه به همت دکترمحمدجواد مشکور، چاپ خیام، تهران 1338، جلد اول، ص592.
[28] – به پانوشت شماره 2 مراجعه شود. نیز چهارسو، نوشته حسین شهیدی، چاپ تهران، امیرکبیر، نوبت اول، 1365، ص 71، به نقل از متنهای پهلوی …
[29] – تاریخ ده‌هزار ساله ایران، ج اول، ص 31-33، حبیب السیر، ج اول، ص 187-186.
[30] – به شماره 21 رجوع شود.
[31] – حبیب‌السیر، ج اول، ص184.
[32] – به شماره 22 نگاه کنید.
[33] – تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ص 10-12. خراسان و ماوراء النهر، چاپ تهران، 1364، ص28-26.
[34] – المسالک و الممالک، چاپ امارات متحده عربی، 1381 قمری، ص 5-154، الاقالیم، چاپ بغداد، ص108.
[35] – اشکال العالم، تألیف ابوالقاسم بن احمد جیهانی ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، به همت فیروز منصوری، چاپ تهران، شرکت به نشر (استان قدس) نوبت اول، 1368، ص170 و ص171.
[36] – صورهًْ الارض ابوالقاسم بن حوقل چاپ بیروت، دار مکتبهًْ الحیاهًْ 1979، میلادی، ص3/372.
[37] – حدود العالم من المشرق الی المغرب چاپ تهران، طهوری به همّت دکتر منوچهر ستوده، 1362، ص92-91.
[38] – احسن التقاسیم، ترجمه دکتر علی نقی منزوی، چاپ تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، ایران، نوبت اول، 1361، ص 1-470، ج دوم، متن عربی، چاپ لیدن هلند، ص 2-331.
[39] – الاعلاق النفیسه ابن رسته سال 290 قمری ترجمه دکتر حسین قره‌چانلو، تهران، امیرکبیر، ص121، البلدان، چاپ تهران، 1356، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی قاینی، ص 54-37 و …
[40] – سفرنامه ناصرخسرو، چاپ تهران کاویانی، ص 141-142.
[41] – نزههًْ القلوب، چاپ قدیم، به همت ملک الکتاب شیرازی، ص 5/184.
[42] – جغرافیای حافظ ابرو قسمت ربع خراسان (هرات) به کوشش مایل هروی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349، مقدمه، ص 35 تا 37.
[43] – مقدمه ابن خلدون، ج اول، چاپ بیروت، دارالکتاب اللبنانی  مکتبهًْ المدرسه، ص 109/108. ابن خلدون با آنکه خود عرب است ولی واژه کوهستان را به کار برده. میراث باستانی ایران نوشته ریچارد. ن. فرای، ترجمه رجب‌نیا، چاپ تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ص13، فرهنگ زبان پهلوی، چاپ دانشگاه تهران، 1358، نوبت سوم، نوشته دکتر بهرام فره‌وشی، ص 337. فرهنگ فارسی به پهلوی از همان نویسنده و ناشر ص 396 و سیار فرهنگ‌ها.
[44] – به شماره 21 نگاه کنید. نیز تاریخ ده‌هزار ساله ایران، ج اول، ص 33-31.
[45] – ترجمه اشکال العالم، با تعلیقات آقای فیروز منصوری، چاپ تهران، به نشر، ص 226 تا 228، آبنامه، نوشته آقای فیروز منصوری، خطی. به نقل از همان کتاب.
[46] – جغرافیای تاریخی سرطمین‌های خلافت شرقی گای لسترنج، ترجمه محمود عرفان، چاپ انتشارات علمی و فرهنگی تهران، نوبت سوم، 1367ف ص 377.
[47] – همان، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های ص 341. احسن التقاسیم، ترجمه منزوی، ص 35، ج اول. اشکال العالم، ترجمه کاتب، ص 130. الخراج، قدامهًْ بن جعفر بغدادی، متوفای 320ف ص 196. چاپ بغداد، مکتبهًْ المثنی. فرهنگ دهخدا.
[48] – فارس نامه. ابن البلخی به همت گای لسترنج  رینولد آلن نیکلسون، تهران، دنیای کتابف 1363. نوبت دوم، ص 3/122.
[49] – المسالک و الممالک، ابن خرداد به، ابوالقاسم عبیداله این عبداله، چاپ بغداد، مکتبه المثنی. ص 20.
[50] – تاریخ دارالایمان قم، محمد تقی بیک ارباب، ص 103-108. معلومات مسموعی، از دوستان قمی. مرآهًْ البلدان، چاپ دانشگاه تهران، نوشته صنیع الدوله، ص 89 ج اول، فرهنگ دهخدا.
[51] – ری باستان، نوشته دکتر حسین کریمان چاپ تهران انجمن آثار ملی ایران، ج اول، ص35-34، جهان‌نامه، محمد بن نجیب بکران، چاپ تهران، کتابخانه ابن سیناف 1343 به کوشش حمد امین ریاحی، ص7/56، جغرافیای تاریخی سرزمین خلافت شرقی …، ص 201-200.
[52] – جغرافیای تاریخی سرزمین‌هیا خلافت … ص 201-200. آثار البلاد … زکریا بن محمد بن محمود قزوینی، چاپ بیروت دار صادر، ص 341. (قهستان معروف قاین … 352-361، که خراسان را به مرز قهستان تعریف کرده و …).
[53] – جهان نامه ص 62-63.
[54] – همان کتاب، مقدمه یو.ا.بورش چه وسکی.
[55] – ری باستان، ج دوم، ص623، معجم البلدان، ج4، ص520، به نقل از همین کتاب.
[56] – مرآهًْ البلدان محمدحسن خان صنیع الدوله، ص 438 (ج اول) چاپ دانشگاه تهران.
[57] – فارسنامه، ابن بلخی، ص58، ص39، روضهًْ الصفا، ص 592، ج اول، تاریخ یزد، ص 28 (جعفری).
[58] – همان کتاب، ص 38.
[59] – شماره 3 و 33 را ملاحظه نمائید.
[60] – احیاء الملوکف ص 40 تا 50. نیز بنگرید فصل 3 همین کتاب و تاریخ طبری ذیل حوادث سال 21، ص 256 ج 3 چاپ بیروت، مؤسسه اعلمی.
[61] – تاریخ الغانستان بعد از اسلام، چاپ تهران 1363. نوشته عبدالحی حبیبی، ناشر دنیای کتاب، ص 306-413 الوزراء و الکتاب، ترجمه ابوالفضل طباطبائی، تهران 1348، ص 114. تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان … ص 174. تارسخ سیستان، ص 174.
[62] – تاریخ سیستان، با حواشی مرحوم بهار، چاپ تهران، کلاله خاور، نوبت دوم، 1366، ص 228-226-372-209-306-305ف احیاء الملوک، ص 70-69.
[63] – تاریخ نیشابور، حاکم ابوعبداله نیشابوری، مختصر خلیفه، ص 70.
[64] – بحث در باره سیمحوریان گسترده است به فصل سوم رجوع شود.
[65] – تاریخ اسماعیلیان قهستان، سیدمحسن سعیدزاده و فصل سوم همین کتاب.
[66] – ابتدا زیر نظر طوغای یا یا طوغان مغول، که مردی زیرک و خوش‌نیت گزارش شده، بهارستان آیتی، ص4/192.
[67] – مجمع الانساب شبانکاریه‌ای چاپ تهران، امیرکبیر 1363، ص 308 تا 310-2/321-328-329-347.
[68] – حبیب‌السیر، ج 3، ص 4-383 تاریخ قطبی، چاپ هند، ص 52-51 نوشته خورشاه بن قباد حسینی، متوفای 972.
[69] – حبیب‌السیر، ج3، ص9/388، 395.
[70] – تاریخ قطبی، ص 503 الی 517. حبیب‌السیر، ج 4، ص 171-170-257. احسن التواریخ، روملو، چاپ تهران کتابخانه صدر، 1347، ص62.
[71] – حبیب السیر، ج 4، ص 143. تاریخ وزیری کرمان، ص 258، چاپ دانشگاه تهران، 1340.
[72] – بزرگان قاین، ج اولف قم، 1369، ص9-177. تکملهًْ الاخبار، عبدی بیک شیرازی، به همّت دکتر نوائی، تهران، نشر نی، ص 123-124-107-57-56.
[73] – حبیب‌السیر، ج 4، ص 257-372-369-540. تاریخ سیستان، ص 253، بزرگان قاین، ص42 ج اول، 54-53.
[74] – عالم آری عباسی، ج اول، چاپ تهران، امیرکبیر، 1341، نوشته اسکندی بیک ترکمانف ص 303-403-456-457. نقاوهًْ الاثار، نوشته محمود بن هدایهًْ اله نطنزی، چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران. 1350، ص 124 تا 126.
[75] – به شماره 34 رجوع کنید.
[76] – بنگرید پاورقی شماره 35.
[77] – نگاه کنید پانوشت رقم 37.
[78] – نگاه کنید شماره 36.
[79] – نزههًْ القلوب، ص 5/184.
[80] – جغرافیای مظفری، محمد حسن میرزا کمال الدوله، دکتر مرل فرانسوی  معتمد السلطان محمد کریم، تألیف 1316 قمری = 1898م، ص 214-213.
[81] – البلدان، یعقوبی، ترجمه آیتی قاینی، ص 37.
[82] – جامع التواریخ رشید الیدین فضل اله چاپ تهران، دنیای کتاب به همّت احمد آتش، 1362، نوبت اول، ص 352، ج 2. راحهًْ الصدور چاپ تهران، اقبال ص 205.
[83] – روضات الجناب خوانساری، چاپ قم، ص 7، ج اول، تاریخ اعثم کوفی، ذیل تاریخ اصفهان، چاپ رحلی قدیم.
[84] – مجالس المؤمنین قاضی نورالله شوشتری، چاپ تهران، 1299، ص312 تا 315. هفت کشور چاپ 1353. تهران، بنیاد فرهنگ ایران، به همت دکتر منوچهر ستوده، ص88.
[85] – اعیان الشیعه، سید محسن امین جبل‌عاملی لبنانیف چاپ بیروت ص 199 ج اول و مانند این نظر در بی‌اعتباری سخنی است که در تغییر مرام شیعه هفت امامی به دوازده امامی گفته‌اند.
[86] – المسالک و الممالک چاپ امارات متحده، ص 6/155ف نسخه خطی شماره 199 دارالکتاب المصریه، قاهره.
[87] – از جمله همین چاپ امارات.
[88] – ترجمه المسالک و الممالک اصطخری محمد بن سعید بن محمد النخجوانی، الوالمحاسن معروف به ابن ساوجی، زنده در 732 قمری، چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، ص 166-251.
[89] – احسن التقاسیم فی معرفهًْ الاقالیم، چاپ 1906، لیدن هلند، ص 2/321، و پاورقی آن به نقل از خطی شماره …
[90] – همان مدرک ص 301.
[91] – ترجمه احسن التقاسیم، توسط دکتر علی نقی منزوی، چاپ تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، ص 1/470، جلد2.
[92] – شماره 89 تا 91.
[93] – احسن التقاسیم، ترجمه منزوی، ص 472، ج 2 و متن عربی آن ص 303.
[94] – تاریخ گردیزی، ص 37 تا 40، الکامل ابن اثیر، ج 5، ص 446. نیز در ادامه مباحث کتاب مفصل خواهد آمد.
[95] – فرهنگ قاین، سیدمحسن سعیدزاده.
[96] – نزههًْ القلوب ص 5/184. احسن التقاسیم عربی چاپ امارات، ص 2/301.
[97] – دانشوران خراسان، چاپ مشهد، ص 4/193. بهارستان مرحوم آیتی، ص 26 به نقل از مقاله آقای محمودی.
[98] – هفت اقلیم، ج دوم، چاپ علمی تهران، ص 321-320 بزرگان قاین، جلد اول، ص  . روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات چمن چهارم، قهستان، ص 307. بهارستان، ص27ف نقل از مقاله آقای غلامعلی خان محمودی در یک نشریه.
[99] – قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران چاپ تهران، چاپخانه سپهر، از سوی وزارت داخله، ص 6 و 36، درین تقسیم‌بندی استان نهم (خراسان) دارای هفت شهرستان بوده است.
[100] – امیر شوکهًْ الملک علم امیر قاین، چاپ تهران، امیرکبیر، 1354، نوشته منصف، ص 13 وی 5 بخش یاد نموده به نام‌های بیرجند، قاین، خوسف، شوسف، درمیان، که در قانون مصوب، 6 آبان 1316، به جای خوسف و شوسف ماژان ذکر شده، بهارستان، ص 25، به نقل از مقاله آقای محمودی. دایرهًْ المعارف سعیدیان، ص 656.
[101] – همان کتاب، ص 13.
[102] – بررسی موانع و عوامل پیشرفت‌های فرهنگی آموزشی سیستان و بلوچستان و جنوب خراسان به همت دکتر جمشید درویش، چاپ مشهد مرکز آموزش عالی بیرجند، 1366، ص 443. دایرهًْ المعارف سرزمین و مردم ایران مجموعه مصوبات شورای انقلاب، چاپ روزنامه رسمی، ص.
[103] – روزنامه رسمی شماره 12128، مورخه 27/7/1365.
[104] – تحقیقات شفاهی.
[105] – نقشه‌های ایران از جمله نقشه شماره 136، گیتاشناسی فرهنگ معین، ج6ف ص 1436، فرهنگ دهخدا، ج ق  قاطیغوریاس، ص 133-132، مسلسل 57.
[106] – اطلس کامل گیتاشناسی، چاپ تهران، مهرماه 1360، با اضافات، شماره 122، ص 80. معلومات شخصی، جغرافیای مظفری، ص 213-214. بررسی موانع، ص443. ایران و قضیه‌ی ایران جرج.ن.کرزن ترجمه مازندارانی، ص 272.
[107] – همان اطلس، ص 58. خراسان و سیستان، ص 63. شرح سفری به ایالت خراسان، ج1، ص 158-152، ج2، ص143. فرهنگ دهخدا، همان جزء. دایرهًْ المعارف عبدالحسین سعیدیان، چاپ تهران، رسولی 1345، نوبت سوم ص 645.
[108] – خلاصه‌ای از گزارش مشروح حوزه سرشماری قاین، چاپ مهر 1338، تهران، مرکز آمار ایران. روزنامه کیهان، شماره 14060. اطلاعات نگارنده از طریق ادارات قاین. سفرنامه سایکس، ص 404، همان دایرهًْ المعارف ص 656.
[109] – اطلس کامل ص 84، نقشه ایران، شماره 136، گیتاشناسی. سفرنامه مَکْ‌گِرگُر (شرح سفری به ایالت خراسان) به نشر، ترجمه مهدی‌زاده، 1366، ج اول، ص 147 الی 156.
[110] – نقشه شماره 136، گیتاشناسی، اطلس کامل، ص 82 روضهًْ الصفا، ج7، ص425. فرهنگ اطلاعات عمومی یا کاملترین دایرهًْ المعارف اجتماعی چاپ تهران، 1354، افشار، ص 404/403. همان دایره‌ًْ المعارف ص 584.
[111] – اطلس کامل ص 85. مقاله آقای دکتر محمدحسن گنجی، مجله یادگار، سال 5ف شماره3. کتاب 32 مقاله جغرافیایی، نوشته همان نویسنده، چاپ تهران 1353ف توسط مؤسسه جغرافیائی سحاب، ص 17 تا 24 مقاله سوم.
[112] – نقشه ایران، شماره 122 و 136 گیتاشناسی. شرح سفری به ایالت خراسان، گلنل مک گرگر، ترجمه توکلی طبسی، به نشر، 1368، ج 2، ص 133.
[113] – زمین‌شناسی، سال چهارم دبیرستان، ص11، اطلس کامل ص 89.
[114] – اطلس کامل، ص 88. نقشه‌های ایران.
[115] – اطلاعات شخصی نگارنده از منطقه.
[116] – مدارک اداره دارائی قاین. فرهنگ معین، ج 6، ص 1463.
[117] – سفرنامه خراسان و سیستان چارلز ادوارد ییت (1849  1940) ترجمه رهبری، زعفران‌لو، تهران انتشارات یزدان، ص68. تاریخ استقرار مشروطیت در ایران. حسن معاصر تهران، 1353. ابن سینا، ص 301.
[118] – آمار و اطلاعاتی که نگارنده از شهرداری قاین دریافت نموده.
[119] – نامه‌ی جناب آقای مهندس بهزادیان، نماینده محترم قاین در مجلس شورای اسلامی در دوره سوم.
[120] – تحقیقات نگارنده و استفسار شفاهی و کتبی از ادارات مربوطه.
[121] – نشریه شماره 253، سازمان ثبت احوال کل کشور، وقایع حیاتی، 1368 ص 47. نشریه شماره 251، سازمان ثبت احوال کل کشور، ص 45.
[122] – تحقیقات نگارنده، نامه جناب آقای جواد مظفری.
 

About Mohsen Saeidzadeh

زندگی نامه سيّد محسن سعيدزاده،در سال 1337 خورشيدی برابر با 1377 قمری و1958 ميلادی در شهر قاين،از استان خراسان جنوبی (ايران)،متولّد شد. تحصيلات:ليسانس حقوق قضايی.اجتهاد،در تفسير قرآن و حديث،فقه و اصول الفقه.دارایِ گواهی علمی درجه عالی از 15 تن فقيهان،مراجع و مفسران قرآن و حديث حوزه علميه قم.نامِ برخی از اين پانزده نفر عبارت است از:آية الله محمد هادی معرفت مدرس فقه و تفسير قرآن.آية الله حرم پناهی،مدرس فقه و اصول. آية الله العظمی مدنی تبريزی،مرجع.آية الله العظمی علوی گرگانی،مرجع.آية الله لاجوردی فقيه مورخ و نسخه شناس ممتاز (کارشناس نسخه های خطی).آية الله سيد محّمد باقر ابطحی حديث شناس شهير.آية الله جزايری مدرس فقه، آية الله کاشانی،مدرس و محقق.آية الله ده سرخی مدرس و مفسر حديث. وی همچنين در رشته های ديگری تحصيل کرده است؛ که عبارت اند از: 1-ادبيات عرب، زبان عربی 2- منطق و فلسفه 3- تاريخ وادبيات فارسی 4- رجال و درايه 5-کلام شيعی از سال1363 در مطبوعات ايران می نويسد.رسانه هايی که حاوی مقالات اويند روزنامه اطلاعات سال 1363 تا 1364.هفته نامه منشور برادری همين تاريخ.ماهنامه پيام زن1375-1370.ماهنامه زنان از سال 1371 ،ماهنامه صنايع بهداشتی و آرايشی (سه شماره)، هفته نامه ناظر سال 1373 تا 1376.جامعه سالم شماره اسفند 1375 و ارديبهشت 1376.و.. هم چنين در روزنامه کيهان،همشهری،ابرار،مفيدنامه (ويژه نامه هزاره شيخ مفيد) و.. مقالاتی از او به چاپ رسيده است.کارنامه مطبوعاتی وی جداگانه تهيه وتدوين گرديده است او به زبان عربی آشنايی دارد (به عربی می نويسد،ترجمه می کند و سخن می گويد) در موضوعات زير آثاری تهيه نموده است: 1-شهرنامه نگاری (تاريخ شهر های ايران، دائرة المعارف بزرگ قاين) 2-تاريخ اسلام 3-فقه 4-حقوق 5-کلام شيعی 6-حديث شناسی 7-تفسير قرآن ( وآيات مربوط به زنان) 8-اصول الفقه (مبانی استنباط) 9- ادبيات فارسی 10- عرفان .او مبانی فقهی را مورد بازنگری قرار داده و ديدگاههای موجود را متحول نموده است.بر اساس ديدگاههای جديد،محصولات فقه مدرن همه برابر و مساوی است و تبعيض جنسيتی در آن راه ندارد. استفاده از فقه و علوم انسانی،نوعی نگاه: 1-نگاه من اجتماعی بود به اين معنی که من فقه را به عنوان وسيله و ابزاری جهت رفع مشکل مردم به کار می بردم.از نگاه من فقيه نمی توانست نگاه فقهی خود را بدون توجه به زمان و مکان زندگی اش،ابراز دارد .زيراکه ديدگاه های اجتماعی فقيه بايد با ديدگاههای فقهی اوهمخوانی داشته باشد.به عنوان مثال وقتی فقيه عملاً حاضر نيست دختر 9 ساله ای را بالغ بداند و نگاه اجتماعی او مثل نگاه ساير مردم است و او نيز از معامله با دختر 10،9 ساله امتناع دارد،نبايد فتوا به بلوغِ دختر 9 ساله بدهد.فقيه بايد اولين کسی باشد که به فتوای خود عمل ميکند. نحست او بايد برای خودش فتوا بدهد، وبعد، برای مردم. 2-من به علوم انسانی از منظر تجربه و رؤيت می نگرم و به قول حضرت علی (ع) خدای نديده را نمی پرستم در فقه نيز دنبال چنين خطی بودم.هر چه برای جامعه ما جواب ندهد آن را نمی توانم به پای دين بنويسم و به خدا منسوب کنم. 3-موضوع و محور بحث های من حقوق انسانها بوده است،بدون آنکه پديده هايی چون دين را دخالت دهم.من وقتی از قضاوت زنان بحث کردم اصلاً شرطی به جز دانش و توانايی قضاوت،ذکر نکردم. 4-برابری زن و مرد و نفی تبعيض و خشونت نسبت به زنان،اصل ديگری بود که در تمام مقاله ها و کتابهای من پايه و مبنا قرار داشته است. خانواده،درس،روزنامه در يک خانواده مذهبی اما،روشنفکر و آزادی خواه رشد کردم .پدر و مادرم هر دو از طرفداران مرحوم دکتر مصدق بودند و هميشه در خانه ما سخن او مطرح بود. چراغ خانه ما هر روز صبح به يادخدا با برنامه کاری مشخص و تلاوت قرآن،روشن می شد و در شب های زمستان گاهی داستان اسکندر و حيدربيگ و..رااز زبان پدر می شنيديم و روزها اشعار فايز و باباطاهر را از زبان مادرم.مادرم گرچه بی سواد اما زنی خوش ذوق و ادب دوست بود.درک اجتماعی بسيار تيز و قدرتمندی داشت. پدرم چون خودش در مسلک طلاب زيسته بود با درس خواندنم در حوزه موافق نبود واز صنف روحانیت بد میگفت.ولی پدربزرگم از ولايت خود به سودِ من بهره گرفت و مرا به دست عالم شهر و رئيس حوزه علميه قاين سپرد. دو نوبت مرا از مدرسه اخراج کردند.يکنوبت چون زی طلبگی را رعايت نمی کردم و از کلاه و لباسی استفاده می کردم که در ميان طلاب رسم نبود و خلاف عرف شمرده می شد و بار ديگر چون نمی توانستم درسم را ياد بگيرم در اين مدت به کفشدوزی و روزنامه فروشی روی آوردم.( و از همين تاريخ تا کنون ارتباط دايمی خود را با جرايد حفظ کرده ام جرايد را هيچ دوره ای از ياد نبردم) بعد از آن يکی از دوستانم به حوزه آمد و استاد به خاطر او درسها را از اول شروع کرد. من نيز با اينکه کتاب درسی آنروزگار حوزه (نصاب الصبيان) و قدری از جامع المقدمات را خوانده بودم، با او از اول شروع کردم [9-1348] اين بار جدی و با حوصله بيشتر. سال2-1351 خورشيدی در مشهد درس خواندم.محضر استاد شهير شيخ محمد تقی اديب نيشابوری را درک و مدت کوتاهی باب رابع مغنی را نزد وی خواندم.شخصی که وی را دکتر حسينی ميگفتند (وهمان سيد علی اندرزگو بود) دراين درس حاضر می شد، وبرای من چهره جالبی داشت .وی به رنگ لباس ام که زرد روشن بود، و به پيراهن يقه دارم اعتراض کرد وگفت طلبه نبايد اين جوری لباس بپوشد. هم چنين استادی خصوصی داشتيم به نام آقای علوی اهل گناباد و تحصيل کرده نجف اشرف آقای اندرزگو اينجا هم می آمد و با او دوست بود. دوستان درس ما در اين دوره آقای حميد دانشمند،آقای نجفی فرزند يکی از روحانيون تهران ،آقای عادلی از طلاب حسین آباد بيرجند و شخص ديگری به نام آقای معصومی اهل تربت حيدريه و آقای عدالتيان از مشهد، بودند.بخشی از جامع المقدمات،حاشيه ملا عبدالله و سيوطی را نزد آقای علوی خواندم و دوباره به قاين بازگشتم. سال7-1355 در حوزه علميه قم نزد اساتيد مشهور حوزه درس خوانده ام.نام اساتيد من به ترتيبی که در خاطر دارم ( و تقريباً ترتيب حضور من در درسهای آنان است) ،عبارت اند از :آقای باقری اصفهانی، لمعتين در مسجد عشق علی؛ آقای محی الدين فاضل هرندی(که اوائل سالِ1385 درگذشت) رسائل جديده درمسجد امام حسن؛ آقای سيد فتّاح هاشمی تبريزی،رسائل جديده در مقبره پروين اعتصامی ودومقبره ديگر واقع در صحن اتابکی؛ آقای..ستوده،مکاسب شيخ انصاری،دو درس:مکاسب محرمه و بيع، در مسجد امام حسن؛ آقای اشراقی داماد آیت الله خمينی، مکاسب، در مدرسه امام صادق؛آقای آية الله محمد هادی معرفت،تفسير قرآن، در مدرسه امام صادق ومدرسه عالی؛ آية الله حاج شيخ محمد فاضل لنکرانی، درس خارج اصول درحسينيه آقای آية الله نجفی مرعشی؛ آية الله ناصر مکارم شيرازی درمسجد اعظم، درس خارج اصول؛و شب های پنج شنبه عقايد و معارف درمدرسه اميرالمؤمنين (ع) که خودش ساخته بود. آيةاللّه جعفر سبحانی درمحل دار التبليغ اسلامی، مربوط به آية اللّه سيّد کاظم شريعتمداری، ودر مسجد فاطميه مشهور به مسجد خانم واقع در گذر خان، درس عقايد و معارف اسلامی، ونکاح وطلاق؛ استاد مرتضی مطهری درحسينيه ارک: بينش اسلامی،جامعه و تاريخ؛آقای اسدالله بيات بداية الحکمه در مقبره شيخان.دکتر احمد بهشتی اهل فسا، منظومه سبزواری،زير گنبد مسجد اعظم. کتاب و روزنامه سال1350 يا 1351 يک جلد مجله تهيه کرده بودم و مطالب گوناگونی با اسم های مستعار در آن گنجانيده و اسم آن را به عربی «صبّی ما» يا «کودک گمنام» گذاشته بودم.خواننده اين مجله فقط خواهرم بود! در سال1352 کتابی نوشتم که همش رونويسی و اقتباس از کتابهای قصّه و کشکول ها بود. تصميم گرفتم آنرا چاپ کنم؛ به يکی از دوستان خود (آقای محمد حسين پژوهنده،نويسنده و محقق برجسته خراسانی) به لحاظ آنکه از من بزرگتر و آشنا به مسائل نويسندگی و نشر بود، مراجعه کردم و گفتم قصد دارم اين کتاب را چاپ کنم و نمی دانم چه اسمی برای آن انتخاب کنم!او کتاب را از من گرفت و همانطور که رسم و عادت او بود و پوست لب پائين خود را می کند،به محتوا ی کتاب خيره شده بود.بعد لبخند زد و قلم را درآورد و روی جلد آن نوشت «با اسلام بهتر آشنا شويم!» کتاب را برای دوستی ديگر که زودتر از من به حوزه مشهد رفته بود فرستادم و گفتم که اين کتاب را ببر به آقای ..ناشر انتشارات ندای اسلام بده تاچاپ کند؛ وقتی که چاپ شد چند نسخه برای خودت بردار.آن دوست به سفارش من،کتاب را به ناشرياد شده نشان داده بود امّا، ناشر با او بدخلقی کرده ،وی را حسابی عصبانی ساخته بود.کتاب را با نامه ای پر از طعنه و تنبک وجک جفنگ بازگردانيد. آن دوست،تا مدت ها مرا مورد تمسخر قرار می داد. تا آنکه مجبور شدم نامه های ارسالی خود را (که درباره کتاب ياد شده به وی نوشته بودم) از او خريداری کنم و از شّر بازخوانی نامه و خنديدن طلّاب در امان باشم! يادی از دوره تحصيل در سال 1369 به منظور فهرست برداری از نسخه های خطی کتابخانه مدرسه جعفريه قاين(حوزه علوم دينی) به قاين مسافرت کردم.در کتابخانه چشم من به دفتر ثبت کتابهای امانی افتاد و به فهرستی از کتاب های جورواجوری برخوردم که در سالهای 1351 تا 1354 به امانت گرفته بودم.اينک برای مزيد فايده نام تعدادی از آنها را(تحت عنوان: چه کتابهايی می خواندم) می آورم آنچه آوردم عين ثبت دفتر بود،از مؤلف کتاب و موضوع آن و ساير مندرجات شناسنامه کتابهاخبری نبود! نکته جالب توجه آن است که کتابخانه در ايام نوروز تعطيل نبوده و اين تاريخ ها،سنّت ديرين حوزه ها را نشان می دهد،سنتی که برگزاری نوروز را موافق اسلام نمی بيند. نخستين کتابهايی که خريده ام! به غير از کتابهای حوزوی نخستين کتابهايی که خريده ام و هنوز تعدادی از آنها را با تاريخ خريد در دست دارم عبارتند از: 1-راه طی شده،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 2-طهارت،مهندس بازرگان 1352 مشهد از کتاب فروشی اسلامی 3-نظام حقوق زن در اسلام مرتضی مطهری 1353 4-مسأله حجاب مرتضی مطهری 1354 *چه کتابهايی می خواندم دفتر کتابخانه مدرسه جعفريه قاين را که سال1349 خورشيدی توسط آية الله قهستانی تأسيس شد،نگاه کردم در ميانه سالهای 4-1351 اين کتابها را به امانت گرفته بودم. نوای مهر و سبک شعر ( جنگ شعر) 14/9/1351 ارشاد شيخ مفيد 3/1/1352 کشف المراد ارديبهشت 52 لغت عربی به فارسی 20/2/1352 ج سوم،راهنمای سعادت 10/2/1352 ج 4،" " " " " " " 28/6/1352 و 30/3/1352 انسان و جهان 1/4/1353 رنگارنگ 14/7/1353 پيغمبر و ياران* نمی دانند چرا؟ 2/8/1353 شگفتيهای آفرينش 18/9/1353 دو جلد دائرة المعارف 26/9/1353 فرهنگ عميد 14/10/1353 نمونه معارف اسلام 14/12/1353 سوگند مقدس 12/12/1353 عدالت اجتماعی در اسلام 12/12/1353 قصه های استاد 1/1/1354 جامعه اسرائيل* صمد جاودانه شد* 9/1/1354 پسرک لبو فروش* گفتار ماه جلد اول 12/1/1354 پرتويی از قرآن 15/12/1354 اسلام و هيأت 17/12/1354 سلافة العصر 1/12/1354 تفسير رازی 7/12/1354 اصول کافی ج2 8/11/1354 اصول کافی جلد 3 14/11/1354 ارزيابی ارزشها 10/7/1354 سه تار 11/6/1354 فاجعه تمدن و رسالت اسلام 21/1/1354 بانوی کربلا 8/6/1354 سالنامه معارف جعفری 7 2/4/1354 *باورهای دوباره در پاره ای از عقايد دست سوم که به اصول دین وضرورت مذهب ربطی نداشت ولی عوام آنرا مهمتر میپنداشت،وتوسط روحانیون کم سواد تبلیغ میشد؛ و بسياری از فروع فقهی و شمار کثيری از مضمون های رواياتِ عامه پسند شک کردم و حتی درباره اش مقاله نوشتم و بعد يکی يکی را دوباره مورد تأمل قرار دادم و به آنها ايمان آوردم و اکنون هر چه می گويم يا می نويسم از روی اتقان و ايمان تمامِ من، نسبت به آنها است. باورهای اوليه ام همه آموختنی از محيط،پدر و مادر و يکدست تعبدی بود.باورهای دوباره اما همه بر پايه تحقيق و پژوهش استوار شد ورنگ عقلی گرفت.ومن حالا دين را تجربی باور کرده ام. *شغل‌ ها شغل ها برايم هدف نبودند،طعمه نبودند،ابزار امرار معاش بودند.بر همين اساس شغل های مختلفی را قبول كردم.از مدير كلي گرفته تا باربری با وانت،عملگی ساختمان،سرايداری و نگهبانی و ... . من می خواستم زنده بمانم تا فكر كنم و بنويسم و با جهل و هوای نفس‌ام مخالفت كنم.من به حدّاقل زندگی اكتفا كردم و قناعت ورزی دنيوی را پلی برای ثروت اندوزی اخروی (معنوی) قرار دادم. انتخاب اين شغل ها، بر پايه توصيه های دينی صورت پذيرفت.از بالا به پائين و پله به پله.به توصيه پيشوای بر حق خويش عمل کردم. امام جعفر صادق گفت: «من لم يستحی من طلب المعاش خفّت مؤنته و نعم اهله» هر کس در راه تحصيل هزينه زندگی،به آفت شرم گرفتار نشود،راه تحصيل هزينه زندگی بر او سبک می شود و خانواده او به آسايش می افتند.(1) -------------------------------------- (1):وسائل الشيعه ج 11 ص 191 چاپ تهران (باب 20 از ابواب جهاد النفس شماره 5 مسلسل 20389) انتخاب کارهای سخت *با اين همه تجربه و حالا بعد از 47 سالگی(زمان نگارش این بیوگرافی) بازهم کارهای سخت را انتخاب می کنم و خودم را به زحمت می اندازم، طبع من اين است.صبوری و تحمل رنجی که در ذات ام نهفته است، خود به خود مرا به انتخاب گزينه های صعب تر می کشاند. *در کارگاه خانگی روزهای 13 و 14 مهرماه 1383 در کارگاه خانگی خود سه هزار گيره لباس زدم از قرار هر گيره.. با همسايه،آقای محسن مهرابی(متولد2/6/1338) روز12/7/1383 کارگاه ايجاد کرديم .حالاموقتاً کار از بيرون قبول ميکنيم تا زمانی که کار خود ايشان(توليد چراغ راهنمای نيسان) آماده شود.اولين کاری که ارجاع شد،توليد3750 گيره لباس بود برای يک توليدی لباس به نام مُدِ برتر! اين دو روز خيلی حال کردم،صفا داشت.دلم می خواهد بازهم کارهايی از اين دست را قبول کنم. بساط کتاب فروشی در پياده روی خيابان انقلاب ساعت 30/8 روز دوشنبه10/12/83 برای دومين بار عازم ميدان انقلاب هستم تا تعداد ده جلد کتاب را در کنار پياده رو به فروش برسانم.همه جا را انداز و ورانداز می کنم و به ساختمان رزمندگان اسلام می رسم از کتاب فروشی موسسه فرهنگی رزمندگان اسلام اجازه می گيرم که در دالانک درب شرقی ساختمان که قفل است، بساط کنم؛با خوشرويی اجازه می دهد و می گويد برو حال کن حاج آقا! حدود دو ساعت آنجا بساط کردم، مشتری پيدا نشد.مأمور شهرداری از من خواست که کتابها را جمع کنم او با عجله و تندی به سوی من آمد و کتاب مارکس و مارکسيسم را برداشت و تندی آنرا بر زمين انداخت و به من گفت فوری جمع کن حاج آقا! گفتم چشم و جمع کردم و به خانه آمدم.صبح که دوباره می رفتم بساط ام را پهن کنم به علی و مهرناز گفتم چشمم امروز آب نمی خورد ولی من می روم. *هيچ اتفاقی نيفتاد! از متروی ميرداماد پياده شدم،مسيرم به سمت صادقيه است.از پله ها كه بالا مي آمدم احساس كردم با يك آشنا مواجه مي شوم.چهره يك مرد روحاني ملبس را ديدم،ترديد داشتم،براي نظاره بيشتر به صندليهای سمت چپ رفتم،خودش بود.حجه الاسلام و المسلمين محمدی از استان لرستان كه چهار دوره نماينده سلسله و دلفان بود.من با وی در معاونت قضايی قوه قضائيه آشنا شده بودم،سال 1376 موقعی كه بخش تحقيقات و پژوهش های قوّه قضائيه راه اندازی شد.آقای محمدی اولين مدير آنجا و من از پژوهشگران ايشان بودم. سلام و حال و احوال كردم،با اين قيافه جديد (موهای بلند بر شانه افكنده و ريش خيلي دراز) مرا نشناخت خود را معرفی كردم،احترام كرد.به مجرّد اينكه مرا ديد با بيانِ يک مقدمه كوتاه ،گفت: خوش نباشد از تو شمشير آختن بل كه خوش باشد سپر انداختن رو سپر می باش و شمشيری مكن در نبرد روبهان شيری مكن! خوب سپر انداختی! و چند بار اين جمله را تكرار كرد و گفت:من هم خودم را بازنشسته كردم! آقاي محمدی هم به صادقيه می رفت،در قطار كنار هم نشستيم و او سخن می گفت.در ايستگاه صادقيه،موقع خداحافظي دستم را گرفت و به گوشه ای برد و گفت:آقا سيّد محسن،هيچ اتفاقی نيفتاده! قرص و محكم باش! تو الحمدلله يك نويسنده ای اهل فكر و قلم،اصلاً نگران نباش،هيچ اتفاقی نيفتاده! آقاي محمدی اين تكيه كلام‌ اخيرش را از داستان اعثم كوفی برداشت كرده بود.وی داستان اعثم كوفی را (خلاصه)چنين نقل كرد كه: در دوره متوكّل عباسی مرد بسيار ثروتمندی در نزديكی كوفه زندگی می كرد.او دارای گوسفندان و شتران و باغ و مزرعه انبوه و گسترده ای بود،فرزند و اهل و عيال و خانواده اش،همه دور او جمع بودند.روزی در منزل خود نشسته و به دره سر سبز و خرم خود می نگريست،ابر تيره ای بر بلندای كوه ديد،از فرزندان خواست كسی برود و خبرش را بياورد كه آيا اين ابر باردار بار خود را كجا می ريزد؟ كسی نرفت.او با نوه كوچكش از خانه خارج شد. از كنار دره و از ميان سبزه ها و درختان می گذشت،ناگهان متوجه شد سيلی خروشان از بالای دره فرو می آيد خود را به كناری كشيد،اين سيل در چند دقيقه تمام ملك و منزلش را با همه ساكنان و گوسفندان و شترانش را برد! وقتی او به دنبالش نگاه كرد هيچ چيزی جز يك شتر نديد.نوه را بر زمين گذاشت تا شتر را بياورد و با شتر به كوفه برود.وقتی برگشت ديد كه گرگ نوه را كشته است،خواست بر شتر سوار شود، شتر او را بر زمين كوبيد،سرش شكست و يك چشم اش هم كور شد.اكنون روی زمين مي نشينددقايقی بعد متوجه ورود يك گروه اسب سوار می شود.آنان كارگزاران خليفه بودند،آمدند و او را شناختند،دلشان سوخت و وی را پيش متوكل بردند.متوكل او را دلداری داد ولی او گفت:ای متوكل! هيچ اتفاقی نيفتاده! مزرعه را خودم ايجاد كردم،گوسفند و شتران از زحمت من بدست آمد،فرزندان و نوه ها همه متعلق به خودم بودند،همه اينها رفتند اما من هستم،هيچ اتفاقی نيفتاده اعثم سر جای خود هست! شنبه 16/3/83 انديشه های تحول فقهی از کجا؟ محصول کارِ فقهی و ابتکاری خودم را درباره رفرم فقهی و تحول در آن از اول سال 1368 به يادگار دارم .اين اتفاق وقتی رخ داده است، که من درسهای خارج فقه واصول حوزه علوم دين در شهر قم را به حدّ لازم فراگرفته بودم.اين مسأله را در کتاب بزرگان قاين جلد اول که سال 1369 چاپ شده نشان داده ام.6/6/1381 *نويسندگی،سبک و سياق سبک و سياق نويسنده،در روند رو به رشد خود از اقتباس و تقليد گذشت وبه قله بلند تحقيق و ابتکار رسيد.چنانکه در نوشته های اين نويسنده به اموری برمی خوريد که يا بی سابقه است و يابه ندرت کم سابقه است.اين امور را ذيلاً توضيح می دهم: 1-ترجمه ساده،روشن و عصری از متون عربی با بيان کوتاه 2-واگشايی گره های زنجيره سخن (بازکردن سفسطه ها) که کارِ هر کسی نيست.نويسنده قادر شده بود گره های سخنان و نوشته های سفسطه گران را باز کند. 3-تأويل قرآن و روايات،يعنی نفوذ از ظاهر به باطن آنها و واشکافتن متن های مقدس و درآوردن گنج های پنهان و لايه های ناديدنی آن. 4-انتخاب مثال ها،داستان ها و شعرهای مناسب برای نوشته ها و انتخاب نام،عنوان و تيترهايی که هم جذاب اند و هم به مثابه عکسِ فشرده از همه مطلب آگاهی میدهند . 5-اجتماعی نشان دادن مفاهيم والا و ارزشمندی که تا کنون آنها را فقط فردی (شخصی) و اخلاقی نشان داده بودند.و در واقع پرده برداشتن از روی حقايق پوشانده شده ای که مانند پوستين وارونه به تنِ جامعه اسلامی مضحکشده بود! 6-توجه دادن خواننده و شنونده به بخشهای کتمان شده دين اسلام و پرهيز دادن آنان از ريا و تظاهر. 7-سازگار نشان دادن آموزه های دينی با آموزه های علمی و تجربی بشری و تلاش برای معرفی اساسِ تعاليم دينی و اصول آنها. 8-خوشبين کردن مردم و اميدوار کردن آنان به دين و مأيوس کردن منافقان و رياکاران و روکردن دست شياطينی که در پوستين اسلام،مانند شپش به خوردن آن مشغول بودند. *سبک نگارنده تجربه و افق وسيع ديدگاه فکری ام به من آموخت که در نگارش سبک خاصی پيدا کنم. 1-من مذهبی بودم ولی فرا مذهبی می نوشتم و مخاطبان خودم را همه مردم و بدون توجه به مذهب قرار می دادم و من شيعه بودم ولی همه مسلمانان را مخاطب خود می ديدم 2-من ايرانی بودم ولی برای همه مردم دنيا حرف می زدم،يعنی مخاطبان خودم را در خارج از کشورم نيز،مّد نظر قرار می دادم 3-من در دوره خاصی از زمان می نوشتم (آخر قرن بيست و اوائل قرن بيست و يکم ميلادی،آغاز قرن پانزدهم هجری قمری..) ولی برای زمان های آينده نيز حرف زده ام.گمانم اين بوده که کتابم می ماند و برای آيندگان بيشتر حرف دارم. حتی به اين فکر افتادم که فقط برای مخاطبان قرن آينده کتاب ها و نوشته هايم ،پاورقی بدهم و اصطلاحات عصر خودم را شرح کنم که محتاج مراجعه به مصادرديگر نباشند. *تابلوها؛ پر رنگ ميشود از دوره نوجوانی و آغاز تحصيل در حوزه علميه قاين،تابلوهای زيبايی جلوی چشمان ام،خودنمايی می کرد.در جاده های پر پيچ و خم زندگی،بيشتر اوقات چشم ام به اين تابلوها می خورد ؛اين تابلوها کم کم پررنگ می شدند،اين بالندگی، تا بعد از چهل سالگی که معنا و مفهوم آنها را_به درستی_ دريافت کردم، ادامه داشت.حالا برای اطلاع شما به تعدادی از اين تابلوها اشاره می کنم: 1-تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر،اما مبر نان کسی(1) اين شعر روی سپر کاميونت شورلت مرحوم سيد محمد ايوبی نوشته شده بود و من سالهای6-1345 آنرا حفظ کردم 2-اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس لذت ندانی(2) تابلوی ديگری که از همان نوجوانی جلوی ديدگان ام بود، همين بيت بود .يکی از طلبه های علوم دينی برای تمرين منبر می خواند و من حفظ کردم.او به تقليد از..می گفت: اگر لذّت ترکِ لذّت بدانی دگر لذّت نفس لذّت ندانی و من اين دستور شيرين را -حتی المقدور- به ويژه درباره لذّتِ خوردن و آشاميدن، به اجرا در آوردم و حال کردم. حدود سال2-1351 3-جمله کوتاه موتوا قبل ان تموتوا(3) که اين سخن زيبا را دوست ديگرم جناب آقای سيد احمد مرتضوی مقدم قاينی زياد تکرار می کرد،حدود سال های 3-1352 4-و جمله زيبای ديگری از همان دوست:حاسبوا قبل ان تحاسبوا(4) 5-جمله ای که سال 1349 در اول جامع المقدمات خوانده ام:اول العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر اليه (5) 6-حسنات الابرار سيئات المقربين(6) اين جمله را از استادم مرحوم حجة الاسلام و المسلمين سيد محمد علی فقيه قاينی به يادگار دارم.سالهای4-1353.استاد، اين جمله را زياد تکرار می کرد و برای تفسيرش از من و آقا.. و آقا شيخ علی رجب پور کمک می خواست.معلوم بود که درين مورد مطالعه هم کرده بود ولی نمی توانست معنی آنرا بفهمد من اين جمله را به خاطر سپردم و الحمدلله معنايش را فهميدم. کلامِ شيعی اين قاعده را از عرفان به اين سو می آورد تا برای پيروان خود،روايت های متضاد عصمت و علم امام را توجيه کند.در حالی که اين قاعده در کلام بی ريخت و بی معنا می شود.قاعده ياد شده يک قاعده عرفانی است و فقط در عرفان کاربرد دارد. . 3-رفتار کريمانه می گويند کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.درست همين طور است که می گويند.اردی بهشت1362 به عنوان رئيس کيفری يک استان کرمانشاه (دادگاه جنايی) تعيين و عازم اين شهر شدم،پس از چند روز اقامت در کرمانشاه،قصد عزيمت به قم داشتم.به ميدان آزادی کرمانشاه رفتم،اتوبوس به مقصد قم نبود،سواری ها نيز همه به تهران می رفتند.مردی بلند قامت و ميانسال به من گفت قم می برمت،سوار شدم،به ساوه که رسيديم راه قم و تهران از هم جدا می شد.اوکه به غير از من چند نفر مسافر تهران سوار کرده بود،و حالا سخت اش بود 150 کيلومتر راه خودرا طولانی کند.به همين خاطر مرا در کمربندی ساوه پياده کرد و رفتار کلامی خشنی از خود بروز داد.به شهر ساوه رفتم و از آنجا به قم.چيزی نگذشت اين مرد تصادف کرد و پرونده اش به شعبه من آمد،او را که ديدم گفتم يادت هست مرا در بيابان ساوه پياده کردی؟بيچاره حسابی ترسيده بود! من امّا اصلاً به رفتار سابق او توجه نکردم و حکم خود را کاملاً قانونی و با ملاحظه تخفيف،صادر کردم. *کيفيت آموزش همه نااميد بودند،به جز خودم.اساتيد من در حوزه علميه قاين،ناظم مدرسه و دوستان و هم کلاسان (هم مباحثه ای هايم) هيچ يک باور نداشتند که من قادر شوم دروس حوزه قديم (تعاليم سازمان صنفی روحانيت مسلمانان شيعه ايرانی) را ياد بگيرم.بارها اساتيدم گفتند:همه اين طلّاب، چيزی می فهمند و به جايی می رسند،به غير از اين! و چندبار مرا از مدرسه اخراج کردند.پشت کار و حس کنجکاوی مرا به مدرسه بر می گرداند.آخرين بار که اخراج شدم، مرحوم آية الله سيد معصوم قهستانی رئيس حوزه از من شفاعت کرد.او با پدربزرگ من نسبت فاميلی نزديک داشت،سفارش شده بودم،يا به احترام اين نسبت،مورد لطف آية الله قرار گرفتم.با اين حمايت به راه افتادم.گمان کنم که او درد مرا فهميده و لحظاتی درباره من انديشيده و متوجه شده بود که من با سايرين فرق دارم.آنها حفظ می کنند و من می خواهم بفهمم! واقعاً همين طور بود،من می خواستم بدانم چه می گويند و چرا می گويند واين همه «قيل وقال1 »به چه دردی می خورد؟من قادر نمی شدم جملات نامفهوم را مثل ساير طلبه ها حفظ کنم، تا مطلبی را نمی فهميدم (ولو فهم سطحی)حفظ ام نمی شد. ___________________ 1-«قيل» نظريه ای که نظر پرداز آن معرفی نمی شود. و«قال» نظر گوينده ای که شناخته شده، است. کارهای ابتکاری محتوا را فدای خصلت های شخص خودم کرده ام.من می توانم به عنوان اولين.. تئوريهايی به دست دهم و منتشر کنم اما صبر می کنم تا پخته شود ويک نفر ديگر وارد ميدان گردد.از او درس بگيرم و نوشته ام را کامل کنم و به عيب کارم پی ببرم. هم اکنون نوشته های بسياری دارم که آماده چاپ است ولی به فکر عنوان کردنِ خودم نيستم،به فکر فربه کردن انديشه هايم هستم.30/1/1376

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: